بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘وادقان’

التماس دعا

۲۹ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

 اول مهر ۶۳ در حال رفتن به مدرسه بودم. سرِ چشمه یک ماشین کمپرسی باری که دو سرنشین داشت، وارد «وادقان» شد و از من پرسیدند: مدرسه راهنمایی کجاست؟ گفتم من می‌روم مدرسه راهنمایی اگر می‌خواهید می‌توانم سوارشوم و با هم برویم. گفت بیا بالا.

داخل ماشین که شدم، یک بسته کتاب ۷ جلدی «فرهنگ معین» که روی داشبورد جلو جوان بود توجهم را جلب کرد. (البته آن‌روز نمی‌دانستم که این کتاب‌های قطور فرهنگ معین است. بعدها فهمیدم.) جوان از من پرسید کلاس چندمی؟ دوم آقا! پرسید معلم ادبیات کلاس اولتان کی‌بود؟ گفتم: آقای قاسمی. گفت: امسال معلم ادبیات شما من هستم.

 جلو مدرسه راهنمایی از ماشین پیاده شدم و منتظر بودم معلم ادبیات ما هم پیاده شود. دیدم منتظر راننده است. راننده که پدر معلم ما بود، از سمت خود پیاده شد و آمد سمت شاگرد معلم را تقریبا بغل کرد و از ماشین کمپرسی که شاسی بلندی دارد پیاده کرد.

***
«مهدی عابدینی» معلم ادبیات ما که به علت دیسک کمر، نمی‌توانست خوب راه برود، و به سختی گام برمی‌داشت، آن روز برای نخستین‌بار وارد مدرسه راهنمایی وادقان شد، و تا چندین سال معلم ادبیات این مدرسه بود و بیشترین زمان تدریسش را در وادقان گذراند. از این منظر ایشان معلم ادبیات یک دهه و تقریبا دو نسل دانش‌آموزی این روستاست، و خیلی‌ها (از جمله من) بخش عمده‌ای از علاقه به شعر و ادبیات و نویسندگی‌مان را مدیون این معلم صمیمی هستیم.

 عابدینی بعدها به مدرسه امام جعفر صادق (ع) کاشان و بعد به زادگاهش اردستان منتقل، تا بازنشست شد و بعد از آن در مغازه کنار منزلش در اردستان خواربار فروشی می‌کرد.
امروز برای کاری به اردستان رفته بودم. با خودم دوربین و ریکوردر برداشتم تا سری به ایشان زده و ضمن تجدید دیدار، به بهانه اول مهر و بازگشایی مدرسه‌ها و ضمنا خاطرات سالیان زندگی در وادقان، با او گفت‌وگویی هم داشته باشم.

 وارد بازارچه کوچکی که منزل ایشان در آن قرار دارد که شدم، از اولین کاسب محل سراغشان را گرفتم. گفت: پسرخاله‌اش هستم. امروز صبح حالش بدتر شده و به بیمارستانی در اصفهان منتقل شده است. وقتی از احوالش پرسیدم، گفت: چندصباحی است، قدرت تکلم و تشخیصش را از دست داده و کسی را نمی‌شناسد. برایش دعا کنید.
درمانده برگشتم.

برای سلامتی «مهدی عابدینی» که نزدیک به یک دهه معلم صمیمی و مهربان ادبیات مدرسه راهنمایی وادقان بود و با اکثر اهالی رفاقت و دوستی صمیمی داشت، دعا کنید.

پی‌نوشت: مهدی عابدینی ۲۰ روز بعد یعنی پنج‌شنبه ۲۰ مهرماه دارفانی را وداع گفت.

آدرس درست بود، اما خبر نداشت «محمد‌حسین» آسمانی شده

۱۷ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

«پل‌نو» خرمشهر که می‌خواستند با هم خداحافظی کنند، به او گفته‌ بود: هروقت کاشان آمدی، آدرس روستای وادقان را بپرس و وقتی که به وادقان رسیدی سراغ مصلحی‌ها را بگیر «می‌آورنت در خانه»

۳۵ سال از آن تاریخ می‌گذرد. «علی برازنده» از تبریز به اصفهان می‌آید و تصمیم می‌گیرد این‌بار هرطور که شده سراغی از هم‌خدمتی سابقش بگیرد.

همان‌طور که «محمدحسین» به او آدرس داده، سراغ وادقان را می‌گیرد. به میدان ورودی روستا که می‌‌رسد، سراغ مصلحی‌ها را می‌گیرد. مردم روستا جوان ۳۰ ساله‌ای را به او معرفی می‌کنند؛ جوانی که از نگاه او، «کپی برابر اصلِ» محمد‌حسین است.

برازنده می‌گوید: وقتی جوان را دیدم ذوق‌زده شدم. خاطرات‌مان با محمدحسین به‌سرعت از جلو چشمانم گذشت و احساس کردم چند قدمی بیشتر با او فاصله ندارم.

با «روح‌الله مصلحی» خوش‌و‌بش می‌کند و از او می‌پرسد: شما با آقا «محمدحسین مصلحی» نسبتی دارید؟
روح الله پاسخ می‌دهد: بله؛ پدرمه.
برازنده خودش را به روح‌الله معرفی می‌کند و از او می‌خواهد با هم به سراغ پدرش بروند.

جوان وادقانی نمی‌داند باید چه کند؟ کسی از تبریز آمده و می‌گوید هم‌رزم پدر اوست و حالا می‌خواهد پدری را ببینید که «سال‌هاست فقط نامش بالای سر اوست».
روح الله مصلحی می‌گوید پدرش سال‌هاست شهیدشده اما این پاسخ برای کسی که به اشتیاق دیدار رفیق کیلومترها تا وادقان آمده باورکردنی نیست.


«علی برازنده تبریزی» که در تصویر دست شهید «محمدحسین مصلحی» روی شانه اوست، جمعه گذشته ۱۷ شهریور‌ماه، مهمان خانواده شهید محمدحسین مصلحی بود.

برازنده می‌گوید: فکر کردم شوخی می‌کند. فرزند شهید مصلحی هم‌سنگر پدر را به عمویش معرفی می‌کند. همین که برازنده قیافه «حسن مصلحی» را می‌بیند، او را در آغوش می‌کشد و می‌گوید «من علی هستم. شناختی؟ خرمشهر؟ پل نو؟ علی برازنده تبریزی؟»

برازنده همه نشانی‌هایی را که احساس می‌کند می‌تواند یادآور دوستی قدیمی‌شان باشد به سرعت ردیف می‌کند و در نهایت پاسخ می‌شنود «من حسن هستم. خرمشهر نبودم. حسین خرمشهر بود. او سال‌ها قبل شهید شد.»

مسافر تبریزی با شنیدن این پاسخ هاج‌و‌واج می‌ماند. بغض راه را بر واژه‌ها می‌بندد. به گلزار شهدای وادقان می‌آید. «علی برازنده» نام حک‌شده روی سنگ قبر را می‌خواند: «شهید محمد حسین مصلحی، تاریخ شهادت ۱۶ مرداد ۶۷».
سکوت سنگینی جمع را فرا می‌گیرد. کنار قبر می‌نشیند. دستش را روی سنگ می‌کشد، اشک از گوشه چشمان او و روح‌الله جاری می‌شود.

او می‌گوید «محمد حسین» آدرس را درست داده بود، اما نگفته بود که قرار است «آسمانی شود».
منتشرشده در کانال تلگرامی مجله فرهنگی وادقان

نوستالوژی

۱۲ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

 یادش به‌خیر این روزا دیگه آخرین «زردآلو» و «قیسی‌»های آله و آفتاب‌کرده رو جمع می‌کردیم و کم‌کم می‌رفتیم سراغ «هلو» یا همون «اَلگ» خودمون و انگور و آلو. اینا آخرین میوه‌های وادقون بودن و بعد از سیب پاییزی، دیگه باید با باغ و میوه تازه خداحافظی کنیم تا سال دیگه که نوبری «گوجه سبز» یا «آلوچه» و «کُندو»ی خودمون، از دل گل‌های بهاری بیرون بیاد و دوباره سال کشت و کار شروع بشه.


یادش به‌خیر! این روزا همه از بزرگ و کوچک و زن و مرد، کف دستامون سیاه بود از «پلته»/ «پولته‌کردن» گردو، و روی دست‌هامون، زخم و زیلی بود از بادوم جمع‌کردن لای شاخه‌های خشک و تیغ‌دار گل محمدی. من نمی‌دونم این چه حکمتی بود که بادوم رو لای گل محمدی می‌کاشتن؟

تازه فکر این‌که چند روز دیگه که مدرسه‌ها شروع می‌شه و دوره بازی‌گوشی تموم‌شده و چه‌جوری باید سیاهی کف دستامون رو پاک کنیم خودش حکایتی بود و دردسری البته شیرین.

با همه این حرف‌ها، دلمون خوش بود که به‌زودی فصل جمع‌آوری محصولات گردو و بادام برای صاحبان باغ و درخت‌ها تموم می‌شه، و بعد فصل «یوزکردن» ما با کمک بادهای پاییزی شروع می‌شه. چه خبر بود تو فصل پاییز از بروبچ تو باغ‌ها که لای برگ‌های زرد پاییزی دنبال گردو و بادوم می‌گشتن.

خودمونیم! خیلی از گردو و بادوم‌ها را هم موقع گردو و بادوم‌تکونی مخصوصا لای خاکا و تو سوراخ دیوارا قایم می‌کردیم برای دوره یوز، و خیلی هم قیافه کاراگا «پوآرو» به خودمون می‌گرفتیم که پدر و مادرمون متوجه نشدن.

هی یادش به‌خیر! گردو دستی چند؟ و خدا بیامرزه حاجی‌علی هاشم‌زاده و مرحوم علی مدیر حسن‌زاده که گردوی «دوجنگ» نمی‌خریدن و ما می‌موندیم که اینا از کجا متوجه می‌شن این گردو «دوجنگ» است که ما نمی‌فهمیدیم.

یاد همه‌چیزش به‌خیر که دیگه آون‌قدر آب نیست و کشاورزی کسادشده، که همه این اتفاقات که یه فصل ما رو شاد و سرخوش می‌کرد، حالا سروتهش رو تو همون روزای آخر تابستون هم‌میارن و فصل سکوت و برهوت از اول پاییز شروع می‌شه تا ۶ ماه دیگه. و ما دیگه از امسال اینترنت هم داریم که به‌جای سیر دشت و دمن، کله‌هامون تو گوشی‌های موبایل یا به صفحه مونیتور باشه تا شب.
یادش به‌خیر! ولی همیشه اوضاع این‌جوری نمی‌مونه
منتشده در کانال تلگرامی مجله فرهنگی وادقان

گفت‌وگو با امیر سرتیپ علی‌محمد ملکی وادقانی

۸ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

امیر سرتیپ «علی‌محمد ملکی وادقانی»، پس از عمری مجاهدت و ایثار، شام‌گاه یک‌شنبه ۲۵ تیرماه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و به همراهان شهیدش پیوست.
۲۲ سال پیش، در آخرین روزهای اسفندماه ۱۳۷۴ در شرایطی که نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری را مشق می‌کردم، در منزل شخصی آن مرحوم در اصفهان، با ایشان گفت‌وگو کردم.

 این‌گفت‌وگو فرودین‌ماه ۱۳۷۵ در دومین شماره نشریه روستایی «انتظار» منتشر شد. در آن زمان مرحوم ملکی، با درجه سرهنگی استاد دانشکده افسری مرکز توپخانه اصفهان بودند و اندکی بعد به درجه سرتیپ دومی نايل و پس از آن بازنشسته شدند.
 با ادای احترام به روح آن امیر دلاور و ایثارگر، این گفت‌وگو را پس از دو دهه در این‌جا بازنشر می‌کنم:

در این شماره از نشریه، به حضور یادگاری از یادگاران و شاهدان هشت سال شهادت و خون و ایثار و دفاع مقدس، کسی که به‌حق حساس‌ترین و زیباترین لحظات عمر پربرکت خویش را در کنار دلیرمردان عرصه‌های عاشقی و در خطوط مقدم نبرد با دشمن متجاوز، در خدمت اسلام و میهن اسلامی پشت‌سر گذاشته‌‌است، رسیدیم، و ایشان در محیطی مهربان و صمیمی پاسخ‌گوی سؤالات‌ِمان بودند.
*جناب آقای ملکی! ضمن عرض تقدیر و تشکر از این‌که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید، به‌عنوان اولین سؤال مختصری از خودتان بگویید:
علی‌محمد ملکی وادقانی،در سال ۱۳۲۸ در خانواده روستایی در روستای وادقان ادامه ی نوشته

جای خالی خبر در سایت وادقان

۳۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

در کار رسانه و خبر، اصلی وجود دارد که بر اساس آن، خبرنگار و رسانه حق ندارند بر اساس مفروضات شخصی خود درباره ارزشمند بودن و یا نبودن یک خبر، یا درجه اهمیت آن قضاوت نموده و بر اساس قضاوت خود آن‌را منتشر نمایند یا از انتشار آن خودداری نمایند.

برای سنجش اعتبار یک خبر، استاندارد‌ها وشاخص‌های ویژه‌ای وجود دارد که تعیین می‌کند چه خبری ارزشمند است و چه خبری ارزشمند نیست و یا درجه اهمیت یک خبر کدام است.

از طرف دیگر یکی از برجسته‌ترین، یا شاید برجسته‌ترین بخش یک روزنامه یا رسانه یا سایت، بخش اخبار متنوع آن بر اساس گستردگی شخصیتی و علایق شخصی مخاطبان آن است.

یک رسانه مخاطب متعدد و متنوع دارد. عده‌ای اخبار اجتماعی آن را دنبال می‌کنند.

عده‌ای فقط برای پی‌گیری اخبار ورزشی به رسانه خود سر می‌زنند.
ممکن است اقتصاد موضوع جذاب خاصی برای بخشی از مخاطبان یک رسانه باشد.

بر همین سیاق می‌توان موضوعات دیگری را برشمرد و برای آن مخاطبینی فرض کرد.

رسانه‌ای در این میان، موفق‌تر است که بتواند برای همه سلایق و همه مخاطبانش خبر «دقیق» و «صحیح» و «سریع» داشته باشد.

یکی از استاندارد‌ها و معیار‌ها برای سنجش عیار یک خبر، در اصطلاح روزنامه‌نگاری، «همجواری» است. مثلا برای یک رسانه در شهر «کاشان» خبر سیل در «قمصر» که ۴ کشته داشته است، اهمیت بیشتری دارد تا زلزله در کشور «اندونزی» که ۴۰ کشته داشته. اگرچه باید هر دو خبر پوشش داده شود، اما برای رسانه «کاشان» اول خبر شهر همجوار «قمصر» بعد خبر کشور دور‌دست «اندونزی». برای خبرگزاری «رویترز» (۱) اما اول خبر زلزله در کشور «اندونزی» بعد شاید خبر سیل و خسارت‌های آن در شهر «قمصر». چون «همجواری» هردو برای آن رسانه یکسان، اما میزان واکنش به خبر زلزله «اندونزی» و اصطلاحا «دربرگیرندگی» آن بیشتر است.


واژه «وادقان» بار عاطفی، تاریخی، جغرافیایی، حسی و نوستالوژیکی را با خود دارد. این واژه، به اندازه کافی ظرفیت خبرساز و خبر رسانی دارد.

هر لحظه در گوشه و کنار این دنیا اتفاقی واقع می‌شود، یا در شرف وقوع است، یا قرار است واقع شود، که به نوعی به «وادقان» و از منظری خاص ربط پیدا می‌کند.

سایت «وادقان» می‌تواند پل ارتباطی خبری و رسانه‌ای، بین آدم‌هایی باشد، که به یک یا چند علت از وجوه پیش‌گفته (عاطفی، تاریخی، جغرافیایی، حسی، نوستالوژیکی و…) با «وادقان» ربط پیدا می‌کنند و اکنون از همدیگر دور افتاده و از یکدیگر خبر ندارند.


به نظر می‌رسد، بر این اساس و بر اساس سحن ابتدای این نوشته، برای سایت «وادقان» پوشش اخباری که به نوعی به «وادقان» مربوط است، باید با اهمیت و شایسته توجه باشد.


اگر خبر درگذشت پدر «ساعدباقری»(۲) برای خبرگزاری و سایت «ایلنا» مهم است، مطمنئا برای سایت «وادقان» مهم نیست. اما برای سایت وادقان خبر درگذشت مرحوم «علی‌جان علی‌رجبی» مهم است. نه تنها بعید نیست، بلکه حتما امکان دارد کسی آن‌طرف مرز‌ها از طریق سایت مطلع شود که، فلان خدمتگزار روستا که ایشان با او خاطرات دور و درازی داشته و دارد، اکنون در وادقان درگذشته و او را برای لحظاتی در نگاه اول محزون نماید، همین حزن البته ارزشمند است، اما در نگاه اصلی و رسالت رسانه خوشحال نماید که در زمانه‌ای زندگی می‌کند که خبر‌ها نه به سرعت دویدن یک چارپا و اعتبار چاپار آن، بلکه به سرعت باد و از طریق امواج رد و بدل می‌شوند.


با این‌همه اما، جای خالی خیلی از خبرها که در وادقان اتفاق می‌افتد، یا در جای دیگری اما به وادقان ربط دارد در این سایت خالی است، و از این منظر سایت قسمت عمده‌ای از رسالت خود را فروگذاشته و مخاطبانی را هم از دست داده‌است.

پانوشت
۱ـ یکی از بزرگ‌ترین و معتبر‌ترین خبرگزاری‌های دنیا
۲ـ شاعر و گوینده رادیو و تلوزیون ایران
منتشرشده در سایت وادقان این‌جا