التماس دعا

 اول مهر ۶۳ در حال رفتن به مدرسه بودم. سرِ چشمه یک ماشین کمپرسی باری که دو سرنشین داشت، وارد «وادقان» شد و از من پرسیدند: مدرسه راهنمایی کجاست؟ گفتم من می‌روم مدرسه راهنمایی اگر می‌خواهید می‌توانم سوارشوم و با هم برویم. گفت بیا بالا. داخل ماشین که شدم، یک بسته کتاب ۷ جلدی «فرهنگ […]

آدرس درست بود، اما خبر نداشت «محمد‌حسین» آسمانی شده

«پل‌نو» خرمشهر که می‌خواستند با هم خداحافظی کنند، به او گفته‌ بود: هروقت کاشان آمدی، آدرس روستای وادقان را بپرس و وقتی که به وادقان رسیدی سراغ مصلحی‌ها را بگیر «می‌آورنت در خانه» ۳۵ سال از آن تاریخ می‌گذرد. «علی برازنده» از تبریز به اصفهان می‌آید و تصمیم می‌گیرد این‌بار هرطور که شده سراغی از […]

نوستالوژی

 یادش به‌خیر این روزا دیگه آخرین «زردآلو» و «قیسی‌»های آله و آفتاب‌کرده رو جمع می‌کردیم و کم‌کم می‌رفتیم سراغ «هلو» یا همون «اَلگ» خودمون و انگور و آلو. اینا آخرین میوه‌های وادقون بودن و بعد از سیب پاییزی، دیگه باید با باغ و میوه تازه خداحافظی کنیم تا سال دیگه که نوبری «گوجه سبز» یا […]

گفت‌وگو با امیر سرتیپ علی‌محمد ملکی وادقانی

امیر سرتیپ «علی‌محمد ملکی وادقانی»، پس از عمری مجاهدت و ایثار، شام‌گاه یک‌شنبه ۲۵ تیرماه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و به همراهان شهیدش پیوست. ۲۲ سال پیش، در آخرین روزهای اسفندماه ۱۳۷۴ در شرایطی که نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری را مشق می‌کردم، در منزل شخصی آن مرحوم در اصفهان، با ایشان گفت‌وگو کردم.  این‌گفت‌وگو […]

جای خالی خبر در سایت وادقان

در کار رسانه و خبر، اصلی وجود دارد که بر اساس آن، خبرنگار و رسانه حق ندارند بر اساس مفروضات شخصی خود درباره ارزشمند بودن و یا نبودن یک خبر، یا درجه اهمیت آن قضاوت نموده و بر اساس قضاوت خود آن‌را منتشر نمایند یا از انتشار آن خودداری نمایند. برای سنجش اعتبار یک خبر، […]