بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘مشروطه ایرانی’

نابرابری در برابری

با داستان ردصلاحیت سپنتا_نیکنام عضو زرتشتی شورای شهر یزد و حاشیه‌های آن، یاد داستان و دردی از دوران مشروطه افتادم که بعض بزرگان مشروطه‌خواه ما هم هنوز نمی‌توانستند برابربودن انسان‌ها را به سادگی بپذیرند.

در کتاب مشروطه ایرانی، شرح مخالفت‌های روحانیون با مدارس سبک جدید که «میرزا حسن رشدیه» باعث و بانی آن بوده، و شرح مصیبت‌های «رشدیه» از تکفیر و نجس و بابی‌نامیدن، تا تبعید و توبیخ و زندانی‌شدن و … آمده است. همچنین اشاره می‌شود که با همه این مصیبت‌ها، «رشدیه» دست از همکاری با مشروطه‌خواهان از یک‌طرف، و پی‌گیری مدارس از طرف دیگر برنمی‌داشت.

در ادامه »ماشا‌الله آجودانی» (مولف مشروطه ایرانی) می‌نویسد: اما از همین «رشدیه» با آن همه حرارت و درستکاری و مشروطه‌خواهی، امروزه سندی در دست است افشاگر و رسواکننده.

«آجودانی» قبل از شرح این سند، داستان اصل «حریت» و برابری همه مردم اعم از مسلمان و غیره در برابر قانون و مخالفت‌های شیخ فضل‌الله و … را نقل می‌کند تا می‌رسد به ماجرای قتل شخصی به‌نام فریدون فارسی که زرتشتی‌ بوده.
یکی دو روز قبل از کشته‌شدن «فرویدن فارسی» شاهزاده سالارالدوله وکالت‌نامه‌ای به «رشدیه» می‌دهد که یکی از دهاتش را بفروشد.

رشدیه می‌نویسد: «مشتری‌های مسلمان زیاده بر هفت و هشت و نه هزارتومان نمی‌خریدند. مگر غیرمسلم که قیمت‌ها را بالا می‌بردند.»
یکی از همین غیرمسلم‌ها «فریدون فارسی» بوده و شاهزاده هم عرصه را بر «رشدیه» تنگ می‌کند که زمین را به او بفروشد.

 بعد می‌نویسد: «دو شب قبل[دو شب پیش از قتل فریدون] از شدت اضطراب خواب نکرده، با روح مقدس نبوی صلی‌الله‌علیه‌و‌اله در مناجات بودم که یا رسول‌الله… فردای قیامت این مواخذه را از من خواهید کرد که: من به هر یک ذرع مربع خاک ایران را، اقلا یک مسلمان به کشتن داده، این خاک را از زرتشتیان گرفته به دست شما دادم. و تو به چه دلیل این همه اراضی را به زرتشتیان دادی؟ پس شر این آدم از سر من رفع کن. بحمدالله صبح آن شب، خبر در شهر پیچیده که فریدون… بدان تفصیل که می‌گویند مقتول شده‌است. ما رمیت اذرمیت ولکن‌الله رمی.»

آجودانی پس از شرح سند می‌نویسد: این‌جا دیگر شیخ فضل‌الله و یاران او نیستند که از قتل «فریدون فارسی» مشروطه‌خواه، شادی می‌کنند. این «رشدیه‌»ی مشروطه‌خواه و «رشدیه» معارف‌پرور است که تناقض عمیق مشروطه ایرانی را در پنج سطر پایانی یک یادداشت یک‌صفحه‌ای در سینه تاریخ به یادگار می‌نهد.