بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘مسعود دهنمکی’

چوپانان دروغ‌گو

۳۰ شهریور ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

من شخصا سعی می‌کنم آدم بی‌ادبی نباشم و خود را از موقعیت بی‌ادبی دور نگاه دارم.
گاهی که مجبور به تحمل انسان‌های بی‌ادب می‌شوم، به سختی تحمل می‌کنم. اکثرا به قصه گوش نمی‌کنم و سعی می‌کنم سیما یا سینمایی که مجبور به بی‌ادبی بوده ‌است را نبینم.

یادم می‌آید زمان اکران «هامون» یا مرحوم «مددپور» بود یا «فراستی» که در نقدی تند به بی‌ادبی دیالوگ‌های فیلم، که اکثرا توسط مرحوم «خسرو شکیبایی» گفته‌می‌شد حمله کرده بود. آن‌زمان علیرغم ناراحتی همه دوستان، من از آن نقد، من مدافع (البته فقط همین قسمتش) بودم. بعد‌ها نقد و اعتراضی از همین دست به مجموعه قصه‌ای شده بود، که باز نمی‌دانم مرحوم «گلشیری» یا استاد «دولت‌آبادی» به دفاع برخاسته بود که من آن دفاع را هم برنتابیدم.

اشکال در موارد قصه و ادبیات و سینما از من است. در موارد اخلاق شخصی چه ایراد دارد آدم باادب باشد و از بی‌ادبی دل‌خوش نباشد؟

اما اصل حرف بر سر اینست که اگر بی‌ادبی در یک کار هنری (مجسمه داوود، فیلم سینمایی هامون، شعر ایرج ‌میرزا، فلان قصه یا طرح و…) ایراد دارد، و به همین علت به دستور آقای «حسین مظفر» ــ‌ ریس شورای نظارت بر صدا و سیما ـــ پخش سریال «بزنگاه» متوقف شده و یا قرار است متوقف شود، چرا حضرت ایشان به دوست و رفیق گرمابه و گلستانش «مسعود‌ دهنمکی» تهیه‌کننده و کارگردان فیلم مبتذل «اخراجی‌ها» که از قضا تمام مخاطبش را از‌‌‌ همان تکیه‌کلام‌های بی‌ادبی داشت، اعتراض کوتاهی نکرد؟ و به دیگر رفیق گرمابه و… آقای دکتر «حسین‌ صفارهرندی» و دستگاه مجوزدهنده فیلم تذکری نداد؟ و یا اصلا چرا آقای «فراستی» بر سر این فیلم نقدنامه منتشر نکرد؟

سوال‌ها زیاد است اما جواب نمی‌دانم. ظاهرا چوپانان دروغ‌گو به این نتیجه رسیده‌اند که دروغ بد است، مگر ما و دوستان ما بگویند. اما آیا همیشه خطر گرگ نخواهد بود؟

پای«ریگ» در کفش دامادی

۲۳ شهریور ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

قبل‌التحریر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی‌فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
***
می‌گویم: درست که من هنوز خیلی کودک و کوچک هستم. به سن تکلیف، ازدواج و قانون نرسیده‌ام. به قول بعضی، حالا اول چلچلی و به قول بعضی دیگر اول یللی‌تللی‌مان است. درست! اما از قدیم و ندیم گفته‌اند و چه خوب گفته‌اند که: ترس برادر مرگ است. و من می‌ترسم اگر زود برای ازدواج اقدام نکنم، بلا‌به‌دور! بلابه‌دور! بلایی بر سرم بیاید و تا بروم بجنبم، سرم را روی خشت خام بجنبانند که: یا فلان ابن فلان اسمع افهم.. الخ.

اصلا می‌ترسم نصف دینم کامل نشده بمیرم. یا «کام از دل بر نیامده جان از تن براید.»

خواجه رندان، «حافظ شیراز» می‌گوید:
«رقص بر شعر‌ِ تر و ناله نی خوش باشد/خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند.»
و چرا من از توفیق نگار و رقص و دست و … محروم باشم؟

بگذریم. این ترس‌ها و ترس‌های زیاد دیگری که درج آن‌ها از حوصله این مقال خارج است، بنده را بر آن داشت: «بسته پیشنهادی» خود را به محضرتان تقدیم نموده، دست گدایی‌ام دراز و منتظر مساعدت. خصوصا از جمعیت بزرگ‌وار نسوان. و اما:
محتویات «بسته پیشنهادی»
بدینوسیله اینجانب: ریگ۳۶ ساله دارای مدرک تحصیلی دیپلم، بی‌کار، اهل کشور ایران که: اخیرا (یعنی ظرف همین سه سال اخیر) به بمب (ببخشید) انرژی هسته‌ای دست پیدا کرده (که کپی مدارک مصدق آن نیز نزد «موسویان» موجود است) آمادگی کامل خود را برای امر مهم ازدواج اعلام می‌نمایم.
من خیلی سخت‌گیر نیستم اما از باب رعایت سنت‌های مرسوم چند شرط مختصر.
و اما شروط و شرایط:
۱-خیلی مهم نیست که تا به حال تجربه ازدواج دارد یا نه؟ یا این‌که از همسر قبلی‌اش طلاق گرفته یا همسر قبلی‌اش او را طلاق داده. مهم اینست که: فرق سهم فعلی کشور ایران از «دریای خزر» و ثروت‌ها و منابع آن، با سهم کشور ایران قبل از «دعای فرج» و ثروت‌ها و منابع آن قبل از دعای مذکور را بداند. این‌که مثلا عروس‌ها و پری‌های دریایی دریای خزر طلاق گرفتند یا طلاقشان دادیم؟

۲ ــ خیلی مهم نیست که بچه دارد یا نه؟ یا اصلا چند بچه دارد؟ مهم اینست که: نسل اسلام در چنین شرایط حساسی احتیاج مبرم به افزایش نسل دارد. آیا توانایی بارداری‌های متعدد برای افزایش سربازان اسلام، به جهت حملات احتمالی دشمن را خواهد داشت. (تربیت آن‌ها خیلی مهم نیست)

۳ ــ خیلی مهم نیست که بساز است یا نه؟ مهم اینست که فرق بین «مسجد مقدس جمکران» و صحن عمومی سازمان ملل را بداند.

۴ ــ خیلی مهم نیست که سر چند شوهر قبل از من را خورده و راهی گورشان کرده؟ مهم اینست که مرا به سمت گور سرازیر نکند. (توضیح اضافی) رای به «خاتمی» مرا به گور می‌فرستد. رای به «مخملباف» کشور مرا.

۵ ــ خیلی مهم نیست خوشگی یا زشتی؟ (من خیلی به این چیز‌ها گیر نمی‌دهم) اما مهم است که فرق بین سفره ایضا دوشیزه‌های خوشگل «لبنان» و «فلسطین» را با سفره‌ها و دوشیزه‌های ترشیده ایران را بداند. ضمنا بداند، نفت آن‌قدر‌ها نیست که سر سفره ما برسد. ما می‌توانیم به جای نان و نفت: نان و پنیر یا نان و مرغ و مسما و…… الخ بخوریم و جوش به دل مردم لبنان کنیم که نان و نفت می‌خورند. (توضیح اضافی) من نمی‌دانم چرا این‌ها نفت می‌خورند و این‌قدر خوشگلند و مردم ما مسما و این‌همه…..

۶ ــ خیلی مهم نیست از هر انگشتش صد هنر ببارد و در فنون متعدده مثل: کوزه‌گری، رفوگری، رفوزه‌گری، نگارگری، انگشت‌نگاری از اتباع بیگانه و……. الخ دیپلم داشته باشد. اما خداییش خیلی مهم است «دکترای افتخاری» داشته باشد فقط از «آکسفورد». جای دیگر باشد قبول نمی‌کنم.

۷ ــ خیلی مهم نیست که دقیقه به ساعت به درآمد ناچیز من گیر بدهد. اما مهم است فرق نفت ۷دلار با نفت ۱۴۷دلار را بداند.

۸ ــ خیلی مهم نیست اهل سینما و سینما رفتن باشد یا نباشد. اما این دیگه خداییش نامردیه که: خبر نداشته باشه: «دهنمکی» و «کیمیایی» هر دو «مسعودند» اما این کجا؟ و آن کجا؟

۹ ــ خیلی مهم نیست که: اهل شعر و ادبیات و فرهنگ و این‌جور چیز‌ها باشد. اما بد نیست فرق بین «فرهنگ‌سرا» و «کشتارگاه» را بداند.

۱۰ ــ و اما خیلی هم مهم نیست که خیلی مهم باشد. برای عروسی همگی تشریف بیاورید. پذیرایی با: کتک. چوب. چماغ. کیـــــــــــــــــــــــک زرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت‌ها:
در مورد: «درستکاری سیاسی» آقای «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.