بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘قصاب کاشانی’

حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی

تا کی به بزم شوقِ غمت جا کند کسی؟

خون را بجای باده تمنا کند کسی

 

تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد

صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی؟

 

دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم

سودا چنین خوشست که یکجا کند کسی

 

ای شاخ گل بهر طرفی میل میکنی

ترسم دراز دستی بیجا کند کسی

 

نشکفت غنچه ای که به باد فنا نرفت

در این چمن چگونه دلی وا کند کسی؟

 

خوش گلشنی ست حیف که گلچین روزگار

فرصت نمیدهد که تماشا کند کسی

 

عمر عزیز خود منما صرف ناکسان

حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی

 

بر روضه های خُلد، قدم میتوان گذاشت

“قصاب” اگر زیارت دلها کند کسی

قصاب کاشانی