بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘علی مصلحی’

ایرانسل حق ندارد خط مشتری را مصادره کند

شرکت مخابرات ایران بابت هزینه‌های تاسیسات، نگه‌داری و غیره برای خطوط تلفن ثابت، هر ماه مبلغی به عنوان آبونمان یا حق اشتراک منظور می‌کند.

اگر مشترکی از خط تلفن ثابت خود آن‌قدر استفاده نکند تا جمع این هزینه‌های خُرد حق اشتراک، از مبلغ یک خط تلفن بیشتر شود، مخابرات به مشتری اخطار می‌دهد که چنان‌چه هزینه آبونمان پرداخت نشود، خط تلفن به نفع مخابرات مصادره خواهدشد.

 این رفتار هم خود قابل چالش است، اما با توجه به این‌که اشغال کابل و سایر هزینه‌های تاسیساتی و نگه‌داری در مورد خطوط ثابت تلفن اعمال می‌شود، شاید بتوان پذیرفت که اشکالی ندارد و مشترک اگر از خط تلفن خریداری‌شده استفاده نمی‌کند، وظیفه دارد حق آبونمان خود را بپردازد، و وقتی در پرداخت این هزینه‌ها تا سقف مبلغ یک خط تلفن تاخیر شد، این حق را مخابرات دارد که خط را به نفع خود مصادره و از محل فروش آن هزینه‌های خود را تامین کند.

این مصادره‌کردن خط هم به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد. اولا با توجه به ناچیزبودن هزینه ماهیانه آبونمان، با احتساب نرخ هر خط تلفن ثابت ۵۰هزارتومان، دست‌کم باید ۵۰ ماه زمان سپری شود تا هزینه آبونمان یک خط تلفن ثابت از مبلغ خرید یک خط سر بزند.

دوم این‌که مصادره‌کردن هم بلافاصله اتفاق نمی‌افتد و یکی دو اخطار فرستاده می‌شود تا به قولی؛ مشتری پیش‌پا برای تصمیم‌گیری داشته باشد.


اما ایرانسل چه خدماتی به مشتری می‌دهد که اگر مشتری ۹۰ روز از یک خط استفاده نکرد، اخطار می‌دهد که خط را مصادره می‌کنیم؟ و قابل‌توجه این‌که این اخطار از طریق سیستم پیامک به مشتری ارسال می‌شود و وقتی از سیم کارت خود استفاده نمی‌کند، چگونه باید متوجه شود که سیم‌کارتش در معرض ابطال، مصادره و واگذاری به‌غیر است؟

از طرفی باید توجه داشت ماهیت کارکردی سیم‌کارت‌های تلفن همراه، با توجه به قابلیت اتصال شبکه‌های اجتماعی به آن و برقراری دیگر مدل‌های ارتباطی غیر از تماس صوتی، با ماهیت تلفن ثابت فرق می‌کند و شماره تماس همراه خواسته و ناخواسته به بخشی از هویت فردی شخص در اجتماع تبدیل می‌شود. از این منظر واگذاری شماره همراه یک شخص، به‌دلیل واهی «عدم استفاده» به شخص دیگر، به‌سادگی می‌‌تواند باعث ایجاد یک درگاه نامریی برای ورود به حریم خصوصی صاحب قبلی این شماره باشد و از منظر حقوقی و اخلاقی ابدا کار درستی نیست.

از سویی در شرایطی که پروسه خرید سیم‌کارت، کار خیلی ساده و کم‌هزینه‌‌ای است، ممکن است اشخاص چندین سیم‌کارت خریده باشند که به‌دلیل زیادی تعداد، امکان مدیریت و استفاده همه آن‌ها در یک پروسه ۹۰ روزه، نه تعمدی بلکه سهوی بوده و از روی فراموشی اتفاق افتاده باشد.

 برخی دیگر از خریداران سیم‌کارت‌های متعدد، صرفا برای تنظیم خدمات امنیتی دومرحله‌ای روی برخی از شبکه‌ها که امکان استفاده از یک خط را برای چند بار نمی‌دهند، سیم‌کارت‌های اضافی می‌خرند و این سیم‌کارت‌ها اصلا مورد استفاده مکالمه‌ای نیست. حالا اگر اشتراک شخص روی یکی از این شبکه‌ها دچار مشکل شود و نیاز به تایید مجدد از طریق شماره همراه باشد و شماره همراه او مصادره شده باشد، مشکلات عدیده‌ای برای فرد به‌وجود خواهد آمد.

 با لحاظ این شرایط، به نظر می‌رسد هیچ‌کدام از اپراتورهای تلفن همراه نبایدحق داشته باشند سیم‌کارت‌ مشتری‌های خود را ابطال، مصادره یا به غیر واگذار کنند.

 شایسته است اگر طرح خامی بدون اندیشیدن به همه جوانب آن و صرفا برای فعالیت بیشتر مشتریان اندیشیده‌شده، بلافاصله با اعلام عمومی از دستور کار خارج شود.
منتشرشده در آفتاب یزد این‌جا

باید برای تهران فکری کرد

خدمات در تهران به نسبت دیگر کلانشهرها و شهرستان‌های کشور، خیلی گران است. زندگی در سایه همین خدمات گران بسیار سخت است و اغلب طبقه پایین یا حتی متوسط جامعه برای جُفت و جلاکردن دخل و خرج خود، مجبورند در چند شیفت کارکنند و قید خیلی از نیازهای طبیعی زندگی را بزنند.

در تمام این سال‌ها، سیاست‌های تشویقی و امتیازاتی برای خروج و انتقال کارمندان از تهران به شهرستان‌ها و محدودیت‌هایی برای انتقال از شهرستان‌ها به تهران، اعمال و اجراشده و هرچه جلوتر آمده‌ایم دامنه آن‌ هم وسیع‌تر و شدیدتر شده ‌است، تا شاید جلوی حرص بی‌رویه برای حضور در مرکز گرفته شود. اما افزایش جمعیت تهران طی همین سال‌ها و گسترش بیش از حد این کلان‌شهر در سطح و افزایش طبقه و تراکم و ارتفاع آن، نشان می‌دهد که این سیاست‌گذاری‌ها کم‌ترین تاثیر را داشته و کماکان تهران دارد بزرگ و پرجمعیت‌تر می‌شود.

البته این نکته موردتوجه هست که بیشتر جمعیت مهاجر تهران، تابع سیاست‌های تشویقی برای خروج از تهران و مشمول محدودیت‌های حقوقی و اداری برای ورود به تهران نیستند و بیشتر آن‌ها را طبقه کارگری تشکیل می‌دهد که به ظن این‌که علی‌آباد (تهران) شهری است و می‌تواند آرزوهای آن‌ها را جامه عمل بپوشاند، به این شهر سرازیر می‌شوند. غالبا هم در خانه‌های قوطی‌کبریتی و در شرایط سخت کاری در این شهر روزگار می‌گذرانند و تنها دل‌خوشی‌شان این است که در تهران زندگی می‌کنند.

ادامه این حرص و افزایش جمعیت اما دیگر نه برای تهران قابل تحمل است، نه برای خود این مردم و حتما باید سیاست‌گذاران کلان نظام برای رهایی از این وضعیت، طرحی نو دراندازند و چاره‌ای دقیق بیندیشند. طرح و چاره‌ای که از تمام ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های رسانه‌ای و تبلیغی و حقوقی و اقتصادی و قضایی و تقنینی استفاده کند و کمک‌کند تا پراکندگی جمعیت این سرزمین که نام ایران را بر خود دارد، از این وضعیت کاریکاتوری خارج‌شده و نسبت متعادل‌تری پیدا کند.

در ذهن همه مردم ایران این باور به شکل عمیقی شکل‌گرفته که همه امتیازها و موقعیت‌ها و امکانات برای زندگی و رشد و پیش‌رفت فقط در تهران موجود است و آدمی که دنبال موفقیت و رشد و امکانات بیشتر باشد، به‌دنبال یافتن این امکانات، قطعا نخستین انتخابش سراب تهران و زندگی در میان گرانی و دود و آلودگی و انواع بیماری‌های ناشی از آن و در شرایط سخت است و در این شرایط توهم پیشرفت و موفقیت هم دارد.

البته نمی‌توان منکر آن شد که برخی از امکانات خاص ناشی از برخی سیاست‌گذاری‌های اشتباه، فقط امکان بروز و ظهور در تهران را دارد و داوطلبین این شرایط و این امکانات، منصفانه امکان عملی‌کردن ایده و علاقه‌مندی‌های خود را جز در تهران ندارند که حتما در طرح نویی که درانداخته می‌شود، این تضعییقات باید مورد بررسی دقیق‌تری قرار گیرد.

بیش از سه دهه پیش چاره در انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر دیده شد و حتی طرح‌های مقدماتی آن در حال بررسی و آماده اجراشدن بود که با شهردارشدن کرباسچی در دوران ریاست جمهوری مرحوم هاشمی و ایجاد اصلاحاتی در ساختار ظاهری شهر و اضافه‌شدن برخی امکانات شهری، موقتا به شکل مُسکّنی مشکل حل شد تا طرح انتقال پایتخت از دستور کار خارج شود. اما اقدامات، زیربنایی و عمیق نبود و اندک‌زمانی بعد آثار مُسکّن کوتاه‌مدت تمام‌شده و مشکلات در ابعاد گسترده‌تری خود را نشان داد.

در دوران ریاست‌جمهوری آقای «احمدی‌نژاد» چاره مشکل، انتقال بخشی از پایتخت به برخی از کلان‌شهرها و پراکندن پایتخت در کشور اندیشیده شد، طرحی که از شدت خامی، عملا امکان اجرا حتی با اجبار و اصرار هم پیدا نکرد و هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم سنگینی هم همین اجرای موقت انتقال، مثلا سازمان میراث فرهنگی به شیراز بر دوش کشور گذاشت.

زلزله خفیف شام‌گاه و بامداد پنج‌شنبه ۳۰ آذرماه ۹۶ و کلاف سردرگم‌شدن همه شهر در زمانی کمتر از نیم ساعت، اخطاری بود که نشان بدهد وضعیت تهران به‌شدت و بسیار بیش از آن‌چه حدس‌زده می‌شد، غیر قابل کنترل و خدای‌ناکرده در صورت حادثه غیر قابل امدادرسانی و مهار است و به قولی: بلاندیده دعا را شروع بایدکرد، علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.

تنظیم طرح و برنامه‌ای که کمک کند باور مردم نسبت به امتیازات زندگی در مرکز اصلاح شود، سیاست‌های تشویقی برای خروج از تهران را علاوه بر جماعت کارمند شامل سایر طبقه و جمعیت‌ها هم بکند، سیاست‌های قبلی را هم در زمینه تشویق، هم در زمینه محدودیت حساب‌شده تشدید کند، از همه کارشناسان خبره علوم اجتماعی و شهرشناسی و… بهره بگیرد و… امروزه نیاز ضروری و فوری و فوتی برای اداره کشور و پایتخت و تهران است که دیرشدن آن عواقب وخیمی نه فقط برای ساکنین تهران که برای همه ایران خواهد داشت. باید برای تهران فکری کرد.
منتشرشده در آفتاب یزد این‌جا

«وطن امروز» حرفه‌ای‌ترین روزنامه ایران امروز

در بین روزنامه‌های حال حاضر ایران، #وطن_امروز حرفه‌ای‌ترین روزنامه‌ای است که غالب استانداردهای حرفه‌ای در محتوی، دیزاین و طراحی صفحه نخست و صفحات داخلی، ستون‌بندی‌ها و خصوصا تیتر را رعایت می‌کند.

این موفقیت و حرفه‌ای‌بودن، آن‌جا بیشتر خود را نشان می‌دهد که خیلی روزنامه‌هایی بودند و هستند، که از بودجه کافی دولتی برخوردار بودند و دستان‌شان در جذب تکنسین‌های طراحی و نویسندگی و تیتر و … باز بود، اما هیچ‌گاه نتوانستند به اندازه این روزنامه حرفه‌ای و به‌روز روزنامه‌ خود را مدیریت کنند.


 تیتر روز گذشته این روزنامه که دقیقا انعکاس‌دهنده سیاست‌گذاری خاص و نگاه سیاسی متولیان آن‌است، با نیم‌نگاهی به شعار برجسته هواداران #حسن_روحانی در انتخابات اردیبهشت‌ماه گذشته که «با روحانی تا ۱۴۰۰» و به معنی استمرار دولت روحانی تا این سال بود، و اکنون با نگاهی به افزایش قیمت بنزین و با هدف تاثیرگذاری منفی بر احساسات هوادارن این رئیس‌جمهور تنظیم شده، فوق‌العاده حرفه‌ای و آوانگارد بود. مثل اغلب تیترهای این روزنامه.

یکی از کاربران #توییتر ادعا کرده این تیتر در تویتتر و همراه با #هشتگ #بنزین پیش از آن استتفاده شده، و «وطن امروز» تیتر را از توییتر برداشته است. اگرچه چنین امری بعید نیست، اما با توجه به این‌که این روزنامه و شورای تیتر آن یکی از قوی‌ترین شورای تیتر روزنامه‌های فعلی ایران است، و پیش از این بارها تیترهای قوی و حرفه‌ای تنظیم و منتشر کرده‌است، این مورد ابدا نمی‌تواند به عنوان نقطه‌ضعف در کار آنان تلقی و نمره منفی درکارنامه آن‌ها باشد. مگر تکرار موارد زیاد از این دست، یا نداشتن سابقه تیترهای خوب و حرفه‌ای قبلی.

مضمون‌پردازی با سوهان قم و حاج حسین و پسران

با مضمون «سوهان حاج حسین و پسران» و «سوهان قم» و قرابت آن با لب و قند و شیرینی و مراعات‌نظیری از این دست، تعدادی از شاعران معاصر مضمون‌پردازی‌های شیرینی کرده‌اند که جالب و قابل‌توجه است.

نخستین مضمون‌پردازی متعلق به «حسام بهرامی» است که در غزلی با مطلع:
آرام کسی ردشده اما ضربانش
باید بنویسم غزلی تا هیجانش …
سروده‌است:‌
از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم
هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش

 مضمون آفریده و ایجاد که شد، به‌نام خالق نخستین سند می‌خورد و آفرینش‌های بعدی حتی اگر بهتر از آفرینش نخستین باشند، اصل و پایه هنرنمایی خود را مدیون آفرینش نخستین هستند. با این وصف، مضمون «سوهان قم و حاج حسین و پسران» متعلق به «حسام بهرامی» است که الحق زیبا هم آفریده و سروده است.

«مهدی نوروزی بهار» دومین شاعری است که با همین مضمون در غزلی با مطلع:
چشمان تو برهم‌زده بازار جنان را
پیغمبری آموخته موسای شبان را
سروده‌است:
بازار قم از نُقل لبت رو به کسادی است
بیچاره نکن حاج حسین و پسران را

در توییتر این بیت را خواندم که نام شاعر برای آن قید نشده بود و با عرض پوزش از بی‌ادب مصرع دوم:
⁣اگر از قند لبت حومه قم شعبه سوهان بزنی
پوز این حاج حسین و پسران را تو چه آسان بزنی.
و این بیت که در یک وبلاگ بود و باز نام شاعر را نداشت:
وقتی که تو رفتی و لبت نیست، به قرآن
لنگ است بساط ِ قم و این صنعت ِ سوهان

البته پیش از همه این‌ها، «محمدعلی جوشایی» در غزلی سروده بود:
ای لب ترد تو شیرین‌تر ز سوهان قمی
من حسادت می‌کنم وقتی که بین مردمی
و باز پیش‌تر از این‌ها هم یک کارتونیست، کارتونی درباره انحصار برخی‌ها بر بازار کشیده بود که سوژه کارتون، حاج حسین و پسران بود و همه عناصر کارتون حتی دود ماشین‌ها «دود حاج حسین و پسران» بود.

✅ و اما غزل حسام بهرامی:
آرام کسی رد شده اما ضربانش
باید بنویسم غزلی تا هیجانش…

عطر خوش نعنای تو در حلقه‌ای از دود
سرگیجه‌ی این شهر، من و نقش‌جهانش

آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب
عریان بشوی در وسط جامه‌درانش

از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم
هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش

این شعر فقط تاب و تب ردشدنت بود
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش

دنباله‌ی موهای تو بر صفحه‌ی کاغذ
آرام کسی ردشده اما ضربانش…

❇️ و غزل مهدی نوروزی:
چشمان تو برهم‌زده بازار جنان را
پیغمبری آموخته موسای شبان را

آشوب به پا کن همه‌ی شهر به‌گوشند
یا شوربزن یا بدران جامه‌دران را

بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است
بیچاره نکن حاج حسین و پسران را

این عکس رخ توست که بر ماه نشسته
نشنیده ولی بچه‌پلنگ این جریان را

بر عهد تو دل‌بسته و دل خوش به تو کرده
حافظ که رهاکرده همه مغبچگان را

کافر شده هرکس که تورا دیده به محراب
با یاد تو «قلوش» غلیان کرده اذان را

آن‌را که عیان است چه حاجت به بیانش
بوی خوشت اینبار عیان کرده بیان را

از ظرفیت داستان در سخنرانی غافل نشوید

اگر می‌خواهید سخنران خوبی باشید و مخاطب پای منبر و سخن شما، چرت نزند، با بغل‌دستی درگوشی صحبت نکند، بی‌حوصله‌گی نشان ندهد و به قولی مستمعی باشد که شما را بر سر ذوق آورد، باید شما هم بلد باشید مستمع را بر سر شوق آورید.

بر سر شوق‌آوردن مستمع و شنونده و مخاطب، یکی از مهم‌ترین ابزارش ضمن تسلط بر فنون بلاغت و سخنوری، تسلط بر حکایت و داستان و روایت است. سخن‌ران باید همیشه گنجینه فراوانی از داستان‌ها و روایت‌ها و لطایف را در حافظه خود داشته باشد و متناسب با موضوع سخن، از آن‌ها استفاده کند.

اکسیر روایت، چنان جذابیتی دارد که بی‌حوصله و بی‌ذوق‌ترین مخاطب را بر سر شوق می‌آورد و توجه همه را به سخنران جلب و جذب می‌کند.

با این وصف باید دست سخنران همیشه از حکایت پر باشد تا به محض این‌که حس کرد حواس مخاطبین دارد پراکنده می‌شود، دوباره با روایت تازه‌ای حواس‌ را به سمت خود جذب و هوش مخاطب را برای موضوع و سخن بیدار کند.

 اگر علاقه دارید سخنران خوبی باشید، کتاب‌های پرحکایت و البته با حکایت‌های مستند، دقیق و درست را بخوانید و اضافه بر آن، در هر جای نکته، روایت، داستان زیبا، حکایت یا مطلب جذابی شنیدید، بلافاصله آن‌را یادداشت کرده و با نوشتن مجددا آن در دفترچه یادداشت‌ها، کانال، وبلاگ و بارتعربف آن، آن را ملکه ذهن خود کنید.

 یک تکته به‌قول معروف کنکوری هم بگویم که هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد. حواس‌مان باشد چه حکایتی را در کجا بخوانیم و به‌قولی در وقت پاگشایی منزل نو، حکایت: «هرکه آمد عمارتی نو ساخت/ رفت و منزل به دیگری سپرد» را نخوانیم که کوس بی‌آبرویی خودمان را زده، و تشت بی‌سوادی خود را از بام انداخته‌ایم.

من روی این وب‌سایت به فراخور، حکایت‌ها و روایت‌هایی را که تلاش می‌کنم حتی‌المقدور مستند و موثق باشد، با ذکر منبع آن منتشر کرده و می‌کنم که همه آن‌ها با برجسب کشکول در دسترس مخاطبین گرامی قرار دارد.

این شعر

باران آمد
این شعر در باران آمد
این شعر بدون چتر در باران آمد
در دست این شعر یک سبد بود
در سبد این شعر نور بود و روشنی
و گرما و کلمه
***
باران آمد
این شعر در باران رفت

 

حلالیت‌طلبی فضیلتی فراموش‌شده

در روانشناسی از فاکتور و متغییری تحت عنوان «اثر جمع» صحبت می‌شود که بر مبنای آن، اکثر رفتارها متاثر از تاثیر کنش‌ها و رفتار غالب است و «رفتار غالب» هم عموما رفتاری است که یک شخص انجام می‌دهد و راه را باز می‌کند و بقیه هم همان را راه ادامه می‌دهند و آن رفتار می‌شود غالب، و بقیه افراد ناخودآگاه بر اساس همان رفتار غالب تصمیم می‌گیرند و رفتار می‌کنند.

به عنوان مثال، اگر در یک جمع خودمانی از همه بخواهند خاطره تعریف کنند، عموما خاطره‌ها به سمت شباهت با خاطره‌ای می‌رود که نفر اول تعریف می‌کند. یعنی به محض این‌که نفر اول خاطره‌‌اش را تعریف کرد، بقیه در ذهنشان دنبال خاطره‌ای با مختصات مشابه همین خاطره می‌گردند و در نوبت خودشان همان خاطره مشابه را تعریف می‌کنند.

این قاعده قابل تعمیم به اعلب تصمیم و رفتارهای اجتماعی است و حتی می‌تواند قاعده‌ای برای موج‌سازی‌های اجتماعی باشد.

دقت کنیم! وقتی در شبکه‌های اجتماعی، عکس یا گزارشی از یک کودک‌آزاری منتشر می‌شود، نخست این‌که این عکس یا گزارش به خاطر بار هیجانی و احساسی آن، بلافاصله در تیراژ وسیع منتشر، و در ادامه موجی از از تنفر از کودک‌آزاری همه جامعه را فرا می‌گیرد و در سایه آن برخی مشکلات دیگر اجتماع که شاید برجسته‌تر و دارای اولویت بیشتری باشد، به حاشیه رانده‌شده و نادیده می‌ماند.

همین قاعده در جوامع استبدادی، ابزار مهندسی افکار عمومی است. یعنی مثلا وقتی جامعه استبدادی می‌خواهد توجه افکار عمومی را از ظلمی منحرف کند، موضوعی هیجانی که قابلیت جذب افکار عمومی را دارد، جعل و طراحی‌می‌کند، و به محض این‌که توجه افکار عمومی، به سمت موضوع جعلی جلب شد، حالا در سایه آن، هدف غیرانسانی و ظالمانه خود را، بدون مانع پیش می‌برند.

همه این مقدمه را گفتم برای پرداختن به خبر خیر و ارزشمند و بسیار مهم «طلب حلالیت آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» از «سیدمحمد خاتمی.»

می‌خواهم بگویم آنچه امروز برجسته و درشت و مهم است، این وجه از شخصیت این استاد اخلاق حوزه است، که باید به آن بها، و آن‌را شایسته و برجسته مورد توجه و عنایت قرارداد و از نتایج خیر بسیار عالی آن بهره فراوان برد.

بسیار مهم است در شرایطی که اقلیتی ذی‌نفوذ در کشور در تلاش برای ایجاد محدودیت و دمیدن در طبل توخالی خطاهای «خاتمی» هستند، ناگهان استاد اخلاق حوزه، از «خاتمی» طلب حلالیت می‌کند.

در این فقره، صرف شخصیت «خاتمی» مهم نیست. البته شخصیت کسی که از ایشان طلب حلالیت کرده، با توجه به وزن و جایگاه شخصیتی ایشان، و از طرفی کسی که ایرادهای بسیاری را متوجه شخص خاتمی و دوره ریاست جمهوری وی کرده، قابل اعتنا و توجه است.

مهم‌تر از شخصیت‌ها، توجه به فضیلت اخلاقی کم‌رنگ یا فراموش‌شده، «حلالیت طلبیدن» و خود را خیرمطلق نپنداشتن و ندیدن است. فضیلتی که اگر اندکی مورد توجه و عنایت جامعه قرار بگیرد، بدون تردید، خیلی از سوء‌تفاهم‌ها و به‌دنبال آن کدورت و کینه‌ها که هزینه‌ها بر دوش نظام و کشور می‌گذارد، مرتفع خواهد شد.

گام نخست و خشت اول عمارت زیبای کدورت‌زدایی و حلالیت‌طلبی را آیت‌الله «محی‌الدین حائری شیرازی» برداشته. حالا نوبت دیگران است که به استقبال آن رفته و این کار را برجسته و ارزش‌مند معرفی، و ضمن تقدیر از اقدام مومنانه آیت‌الله «حائری»، فضایی بوجود آورند، تا «طلب‌حلالیت» و مهربانی رفتار غالب شود و نامهربانی و ترس از قضاوت جامعه و هراس از برخی واکنش‌ها، به حاشیه برود.

بدون شک خیلی از آدم‌ها در سطح آیت‌الله «حائری»، و بالاتر یا پایین‌تر هستند، که مرور زمان به آن‌ها ثابت کرده که؛ برخی اخبار در مورد خیلی‌ها، صحیح نبود و کذب بوده است. همین اخبار کذب هم باعث و بانی واکنش و رفتار خطایی شده است که اغلب بر خطا‌بودن آن واقفند. اما «جو روانی» غالب، جو روانی عکس رفتار آیت‌الله حائری است.

حالا که آیت‌الله «حائری» گام نخست را برداشته و خاطره تلخ نخستین را به شیرینی تعریف‌کرده، راه برای گسترش حلالیت و بخشش و در سایه آن گسترش وسیع آرامش و سکینه و اعتماد و ترمیم خطاها باز شده است.

آیا «سید محمد خاتمی» چراغ دوم این راه را روشن خواهد کرد و نفر دومی خواهد بود که در تکمیل راه گشوده استاد اخلاق، از یک نفر حلالیت بطلبد؟

پی‌نوشت: چندی پیش، عبدالله نوری هم در اقدامی مشابه از خیلی از رفتار گذشته خود به نوعی طلب حلالیت کرده بود.

 منتشرشده در زیتون این‌جا

چند نکته در انتخاب نام کاربری و دامنه در اینترنت

در شبکه‌های مجازی، رایانامه‌ها (ایمیل)، وبلاگ و وب‌سایت، علاوه بر ثبت نام و نام خانوادگی، به یک نام کاربری یا دامنه (دامین) هم نیاز داریم. این نام کاربری و دامنه، هم می‌تواند با نام و نام خانوادگی ما مطابق باشد هم نباشد.

مثلا نام کاربری من در برخی رایانامه‌ها و شبکه‌های اجتماعی‌ام، darizeh است. دریزه در منطقه ما به معنای پنجره یا همان ویندوز است. اما نام و نام خانوادگی من علی مصلحی است.

 در انتخاب نام کاربری و دامنه باید دقت کرد، نام کاربری بامسمی باشد. مثلا خبرآنلاین، ایرنا، تابناک، کاشان نیوز، و … که با کارکرد خبری این‌ رسانه‌ها ارتباط معنایی دارد. یا مثلا چرتکه یا مثقال و … که با صرافی و طلا و ارز هم‌خوان است.

بعضی هم نام خود را برای دامنه یا نام کاربری خود انتخاب می‌کنند. مثلا دامنه وب‌سایت من alimoslehi.ir است و با توجه به موضوع آن که آموزش فن بیان است؛‌ روی دامنه دیگری به آدرس sokhanrani.net هم لود می‌شود.

 در انتخاب نام کاربری باید در حد امکان، تلاش کرد بین کاراکتر‌ها (.) یا (-) نباشد. مثلا نام کاربری یا دامنه ali-moslehi نام مناسبی نیست.

 از استفاده از اعداد در جلو نام کاربری و دامنه در حد امکان باید خودداری کرد. نام کاربری یا دامنه را مخاطب باید به‌خاطر بسپارد و باید نامی باشد که به‌سادگی در خاطر و ذهن مخاطب بماند. برخی از همین نکته روانشناسانه استفاده کرده و عدد را پیش از شروع دامنه می‌گذارند که تاثیر مثبتی در ماندن در خاطره می‌گذارد: مثل دامنه و سایت معروف ۱pezeshk.com. اما دقت داشته باشیم که این مورد فقط در معدود نام آن‌هم فقط با عدد ۱ پاسخ می‌دهد و دیگر به حد اشباع رسیده است.

«تعزیت آفتاب» نیازی به بیلبورد تبلیغی ندارد

«کانون فرهنگی امام حسین» (ع) مسجد «میرنشانه» کاشان، سوگواری برای حضرت‌ اباعبدالله‌الحسین (ع) با رویکرد جدید، مبتنی بر توجه به جنبه‌های معرفت‌شناسانه و زیباشناختی مغفول‌مانده آن ــ چنانکه پیام‌رسان عاشور حضرت زیبب‌کبری (س) فرموده‌اند که: «مارایت الا جمیلا» ــ را در سال ۱۳۸۳ با طراحی برنامه «تعزیت آفتاب» و با شکلی کاملاً متفاوت برای دهه سوم محرم هرسال راه‌اندازی کرد.

با حذف برخی از برنامه‌های متعارف در سایر هیئت مذهبی و با دعوت از سخنرانان مطرح که از چهره‌های برجسته آکادمیک منطقه و کشور بودند و همچنین برگزاری نمایش‌گاه‌های کتاب در کنار برنامه اصلی، به‌علاوه ایجاد فرصت پرسش و پاسخ حاضران با سخنران در مورد جنبه‌های خاص حرکت امام حسین، سویه معرفتی و عقلانی این برنامه به شکل بارزی معرفی و برجسته‌ شد.

با توجه به عطش شدید نسل معاصر مذهبی نسبت به این وجوه مغفول مانده از قیام امام حسین (ع) در طول سالیان متمادی، این برنامه به‌مرور با اقبال عمومی بیشتر خصوصاً نزد نسل جوان مواجه و هرسال باشکوه و عظمت بیشتری برگزار شد و می‌شود.

از نموده‌های برجسته این اقبال و عظمت، می‌توان به قبول دعوت و حضور استاد «مصطفی ملیکان» حکیم و سخنران مطرح و برجسته کشور در آیین سال گذشته این برنامه اشاره کرد که مهر تائید دیگری بر قوت برنامه‌های تعزیت آفتاب بود.

سال گذشته دوستی در مورد اقبال بسیار زیاد شهروندان و سوگ‌واران حسینی، به این برنامه، فقدان برنامه اطعام و نذر غذایی در این برنامه را به‌عنوان یکی از وجوه مثبت مورداشاره قرار داده و نوشته بود: بااین‌وجود مشخص است سوگ‌وارانی که به این برنامه می‌آیند، نه گرسنه اطعام که گرسنه معرفت حسینی هستند و سفره چنین معرفتی را درست و به‌جا پیداکرده‌اند.

با این وصف آیا برنامه «تعزیت آفتاب» که با رویکرد معرفت‌شناسانه حرکت امام حسین (ع) کار خود را آغاز و مخاطب کمی و کیفی خود را بدون نیاز به تبلیغ‌های متعارف و نام مداحان برجسته و … پیداکرده است، نیازی به هزینه سنگین برای تبلیغات و بیلبورد میدانی، آن‌هم با آن قیمت دریکی از گران‌ترین و اصلی‌ترین میدان‌های شهر دارد؟

به اعتقاد بنده ندارد؛ اما اجازه بدهید به یک پاسخ پیش‌فرض نگفته هم پاسخ دهم که اگر عده‌ای ادعا کنند این تابلو رایگان بوده و کسی خواسته نذر کند و پاسخ‌هایی ازاین‌دست، باید گفت ابتدا نذر کننده بهتر است نذر خود را درجاهایی که اولویت بیشتری دارد هزینه کند و دوم نام و عظمت تعزیت آفتاب به همین بلند است که بدون هزینه تبلیغاتی مخاطب خود را جذب کرده. این تبلیغ می‌تواند خشت اول کج‌شدن بنای معرفتی‌ای باشد که مرحوم «حاج حسن شویدیان» با خون‌دل پایه‌گذاری و بناکرده است.

منتشرشده در کاشان‌نیوز این‌جا

فراموش‌کردن را مدیریت کنید

حتما فیلم کوتاه شعرخوانی دکتر «علی‌اکبر ولایتی» وزیر اسبق امور خارجه، در یک برنامه تلوزیونی را دیده‌اید که در هنگام خواندن شعری از حافظ، بعد از یکی دو بیت، مصرع دوم یک بیت یادش می‌رود و هرچه تلاش می‌کند یادش نمی‌آید.

خیلی از رقبای سیاسی این بنده خدا، بارها و بارها این فایل صوتی را با کنایه و طنز و حتی گاهی با تمسخر و تحقیر بازنشر می‌کردند که مثلا ببینید این آقا وزیر بوده و یک شعر را نمی‌تواند حفظ کند.
خیلی از این طنز و تمسخرها هم البته از طرف کسانی وارد می‌شد/می‌شود، که در همه عمر شاید یک غزل را حفظ نکرده‌اند.

فراموشی امری طبیعی است و برای همه انسان‌ها، بارها و بارها اتفاق می‌افتد و ابدا هم در مورد آقای ولایتی، ربطی به ترس از دوربین و استرس استودیو، یا خدای ناکرده اتهام بی‌سوادی که بعضی در این فقره متوجه او می‌کنند ندارد.

ممکن است این اتفاق(فراموش‌کردن بیتی از شعر یا بخشی از سخنرانی) برای همه ما و در جاهای مختلف پیش بیاید. به قول معروف، کره عرش پایین نیامده و دنیا زیرش به رو نمی‌شود. باید آرام بود و بدون استرس و بدون این‌که اجازه دهیم بار روانی این فراموشی بر روی ادامه کار و گفت‌‌وگو یا مثلا شعرخواندن، سخن‌رانی یا اجرای برنامه ما تاثیر بگذارد، آن‌را مدیریت کنیم.

ساده‌ترین و به‌ترین راه، اعتراف به آن‌ست و عذرخواهی ار مخاطبین. مثلا فرض بگیریم در حال خواندن شعری هستیم که در میانه شعر بیتی یا مصرعی یادمان نمی‌آید، بلافاصله خیلی ساده و با آرامش استرس به‌وجود آمده را مدیریت، و با اعلام این‌که بقیه شعر یادم نمی‌آید، از مخاطبین عذرخواهی و مثلا ادامه می‌دهیم که: «خوب! شعر یادم رفت، اما برویم سراغ ادمه سخن، یا برنامه یا ….» به همین سادگی، شاید لازم باشد طنز مختصری هم چاشنی این اعتراف و عذرخواهی کنیم تا بار روانی را از خودمان به مخاطب منتقل کنیم.

این‌را هم برای خالی‌نبودن عریضه بگویم که آقای دکتر ولایتی زمانی ظاهرا در سازمان ملل سخن‌رانی داشته. آن‌جا باید سخن‌رانی را از روی متن خواند. مجاهدین برنامه‌‌ریزی می‌کنند که یک نفر متن سخن‌رانی وی را بدزد و مثلا او را کنف کنند. جالب است تا متن را طرف می‌دزد، ولایتی از جیبش نسخه دوم متن را درمی‌آورد و به سخن‌رانی ادمه می‌دهد.

با این وصف کسی که در عالی‌ترین سطح و پشت بزرگ‌ترین تریبون و جلو بزرگ‌ترین دوربین‌های دنیا بدون استرس سخن‌رانی کرده و غزل حافظ خوانده هم گاهی مطلبی یادش می‌رود و این طبیعی است و طبیعی‌تر که آن‌را مدیریت می‌کند.

اضافه کنم که این فراموش‌کردن مطلب و بیت و … فقط در موراد استنثنایی پذیرفتنی است و اگر قرار باشد، تکرار شود و به قاعده تبدیل شود، بهتر است آدم به جای سخن‌رانی برود شلغم‌کاری یاد بگیرد یا شیشه‌بری و … به جای سخن‌رانی.