عشق می‌کرد آفتاب از دیدن خندیدنش

امشب آن سیبی که گل کرده‌است باغ از دیدنش می‌رسد دستان من تا ارتفاع چیدنش می‌رسد سیبی که وقتی شاخه‌اش گل داده بود عشق می‌کرد آفتاب از دیدن خندیدنش می‌رسد اما نخواهم چید، سیبی سرخوش است دوست دارم لابه‌لای شاخه‌ها رقصیدنش شاید این سیب رسیده طبق قانون درخت می‌رسد روزی زمان بر زمین غلتیدنش شاید […]

الا تدارک ماه صیام باید کرد

جابر تواضعی/ نمی‌خواهم نوستالژی‌بازی دربیاورم. ولی ماه رمضان‌های قدیم عطر داشت، بو داشت، طعم داشت. نگرفتن روزه‌اش سخت‌تر بود از گرفتنش. جدای از حرف دیگران، واقعاً حس می‌کردی از چیزی محروم شده‌ای. وقتی پای سفره «این دهان ب‍‍ستی دهانی بازش‍‍د…» و «لب فروبند از طعام و از شراب…» شروع می‌شد، احساس غبن و افسوس به […]

بهاریه

این «بهاریه» که در قالب مخمس سروده‌شده، یک شاه‌کار در گونه ادبی بهاریه‌ است. بهاریه‌ای که در آن شاعر با مهارتی مثال‌زدنی، میوه‌ها را با تصاویری استعاری و بدیع به‌تصویر کشیده و معرفی کرده است. شاعر این بهاریه «میرزا نعیم سدهی» است: فرّ جوانی گرفت طفل رضیع بهار لب ز لبن شست باز شکوفهٔ شیرخوار […]

ترانه‌ بی‌وزن و بی‌معنی در سریال ستارخان

 این ترانه را که تیتراژ پایانی سریالِ ستارخان است، «رویا میرفخرایی» سروده است. قالب این ترانه چهارپاره است؛ یعنی در هر بند که چهار سطر (مصراع) است سطرهای دوم و چهارم قافیه دارند: تو ای بهت تاریخ ایران زمین‌ که عاشق کشی حق نبود این چنین تو سردار جان بر کف خاک من تب بغض […]

این نیز بگذرد

از این کران غروب غم‌انگیز بگذرد عمر ستاره‌های سحرخیز بگذرد فصل سپید و سبز رسید و سپس گذشت با این دلیل زردی پاییز بگذرد خورشید مال ماست و حتما از آسمان این ابر تکه‌پاره ناچیز بگذرد پیش از من تو هیچ کسی باورش نبود یاسای پر مهابت چنگیز بگذرد این رسم جاده است که گاه […]

بم لرزید

شکافت فرق زمین و سپیده‌دم لرزید چه شد مگر که ستون‌های کاخ غم لرزید مگر که مرثیه‌ای سر کند هزاران بند خبر رسید به کاشان و محتشم لرزید خبر چو نامه به بال کبوتران آویخت سحر به سوی خراسان شد و حرم لرزید چهل ستون دل اصفهان ترک برداشت شنید چون که در آن سوی […]

مضمون‌پردازی با سوهان قم و حاج حسین و پسران

با مضمون «سوهان حاج حسین و پسران» و «سوهان قم» و قرابت آن با لب و قند و شیرینی و مراعات‌نظیری از این دست، تعدادی از شاعران معاصر مضمون‌پردازی‌های شیرینی کرده‌اند که جالب و قابل‌توجه است. نخستین مضمون‌پردازی متعلق به «حسام بهرامی» است که در غزلی با مطلع: آرام کسی ردشده اما ضربانش باید بنویسم […]

زلزله

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را این دهان واکرده، غران اژدهای سهمگین را قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را … مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک! کاینچنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را □ مادری آنک […]

این شعر

باران آمد این شعر در باران آمد این شعر بدون چتر در باران آمد در دست این شعر یک سبد بود در سبد این شعر نور بود و روشنی و گرما و کلمه *** باران آمد این شعر در باران رفت  

ماه من

ماه به همه وعده‌هایش وفا می‌کند روشن است در شب و خاموش در روز به احترام خورشید من به احترام تو  خاموش نمی‌شوم نه این‌که تو خورشید نباشی من ماه نیستم ولی به همه وعده‌هایم وفادارم

12