بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘رسانه’

افطاری ریس‌جمهور و چالش‌های روزنامه‌نگاری

۸ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه
سه سال پیش نوشتم ولی هنوز تازه است.
در کشورهای توسعه‌یافته که رسانه تعریف دقیق شده و نقش آن به‌ عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه پذیرفته شده، دو اصل بنیادی در رابطه با خبرنگار وجود دارد.

نخست آن‌که خبرنگار از گرفتن هر نوع هدیه از طرف منابع خبری یا سوژه‌های خود و دولت ممنوع شده‌ است. این یک اصل در اخلاق خرفه‌ای روزنامه‌نگاری است و تمام رسانه‌ها در جوامع توسعه‌یافته، دستورالعملی را در این مورد برای خبرنگاران خود تنظیم و متقابلا مجازات‌هایی برای تخلف از این دستورالعمل را هم در نظر گرفته‌اند.

گرفتن هدیه توسط خبرنگار، رسالت رونامه‌نگاری و کار رسانه‌ای را با چالش جدی مواجه می‌کند. وقتی قرار است رسانه نقش بلندگوی مردم در مقابل دولت را داشته باشد و باید به مردم کمک کند که صدایشان را به گوش دولت برسانند و به افکار عمومی و کارشناسان جامعه یاری برساند که وظیفه نظارت بر رفتار دولت را به‌خوبی انجام بدهند، یک هدیه خبرنگار را نمک‌گیر کرده و بلافاصله نقش‌ها جابه‌جا، و رسانه‌ای که قرار بود بلندگوی مردم باشد، تریبون دولت می‌شود.

به دنبال آن کارشناسانی هم که به نمایندگی از افکارعمومی و با استفاده از رسانه باید، بر کار دولت «نظارت» می‌کردند، تبدیل به تشویق‌ و تحسین‌کننده تمام اقدامات دولت می‌شوند و ناخواسته دولت هم باور می‌کند که تمام رفتارش دقیق و سنجیده و مطابق با مر قانون است. از همین‌جا نقش بنیادین رسانه در توسعه جامعه، تبدیل به نقش بنیادین در عقب‌ماندگی جامعه می‌شود.

اما خبرنگاری که لازم است با هدف نقش مثبت رسانه، «هدیه» دریافت نکند، باید به قول معروف؛ دستش به دهنش برسد. دومین مشخصه جامعه توسعه‌یافته، داشتن رسانه‌های قوی ای است که دست خبرنگارش به دهنش می‌رسد و خیالش برای گذران زندگی متعارف روزانه‌ و تامین هزینه‌های ابتدایی و بدیهی زندگی، راحت است.

این دوخصیصه رابطه مستقیم باهم دارند. یعنی اگر رسانه‌ها نقش اصلی و واقعی خود را بازی نکنند، آن اندازه هم درآمد ندارند که شرمنده خبرنگار و کارکنان مجموعه خود نباشند و اگر نقش واقعی خود را داشته باشند و بازی کنند، هیچ‌گاه کارمند و خبرنگارشان نیازمند دریافت هدیه نمی‌شوند. در چنین پرسه‌ای اگر خبرنگاری خلاف کرد و هدیه‌ای گرفت، به آسانی امکان تنبیه او و نه تنبیه کل رسانه هم برای مدیر رسانه فراهم است و خللی در کار رسانه‌ای ایجاد نمی‌شود.

ایران تا رسیدن به چنین ایده‌آلی زمان زیادی دارد ولی این فاصله ابدا بهانه و توجیه مناسبی برای حرکت‌نکردن جامعه رسانه‌ای ایران، به سمت چنین ایده‌آلی نیست.

آمار رسمی نشان می‌دهد، کشور در وضعیت مناسبی به لحاظ اقتصادی نیست. جدای از آمار رسمی، فقط به عنوان نمونه درخواست‌های مکرر دولت برای انصراف دواطلبانه مردم از دریافت یارانه نقدی، خود حدیث مفصلی است از اشاره مجمل به کاهش درآمدهای دولت و در مقابل هزینه‌های سنگینی که روی دست دولت مانده.

در چنین وضعیتی دولت ابدا نباید سفره‌های متعدد پذیرایی و اطعام و افطار بیاندازد و نه‌تنها که نباید چنین کند، بلکه برای تاثیر قوی در افکار عمومی باید به کمک رسانه، رسما اعلام کند که برای مقابله با بحران مالی و هزینه‌های سنگین، دولت از کم‌ترین هزینه‌های خود نیز صرف‌نظر نموده و برنامه متعارف پذیرایی‌های دوره‌ای از جمله سفره‌های افطار از ردیف هزینه‌های دولتی حذف شده‌است.

بار تبلیغاتی این اقدام و تاثیر آن در افکار عمومی به مراتب قوی‌تر و موثر‌تر از کمکی است که از قبل هزینه‌نشدن این ‌پذیرایی‌‌ها و برگشت آن به خزانه دولت، نصیب دولت می‌شود.
نقطه مقابل آن هم قابل توجه است و دولتی که چنین پذیرایی‌هایی را متقبل می‌شود، ابدا موفق نیست باور افکار عمومی را متوجه وضعیت بد اقتصادی و بار مالی سنگین دولتی کند و از آن‌ها توقع داشته باشد داوطلبانه به نفع دولت از دریافت یارانه نقدی ماهانه انصراف‌داده، یا قید دریافت کمک‌های متعارف از سمت دولت را بزنند.

اما برگردیم بر سر اصل داستان و آن‌هم رسالت روزنامه‌گاری و رسانه و هدیه، آیا روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که در ردیف افطاری‌های ویژه دولت، یک‌روز هم به آن‌ها اختصاص داشت و در این ضیافت حاضر شدند، بعد از آن امکان نقد این سفره و این پذیرایی برایشان وجود دارد؟

پاسخ این پرسش را به عینه می‌توان از روی‌کرد رسانه‌ها به این اتفاق دید. جای تاسف است که وقتی رسانه‌ها رسالت اصلی خود را فرو می‌گذارند، به جای نقد دولت، نقد خود و اعتراض به سهم‌شان ار ضیافت افطاری یادشده را در دستور کار قرار می‌دهند.

منتشرشده در ایران‌وایر اینجا

آزادی مطبوعات و توسعه‌یافتگی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

سه سال پیش، فرماندار وقت کاشان از «هفته‌نامه آرمان» به دادگاه مطبوعات شکایت کرد. دکتر «محمد امینی» مدیرمسئول این هفته‌نامه جایی گفته بود که به‌دلیل این‌که وقت و حوصله حضور در دادگاه نداشتم، جرم ناکرده را پذیرفتم و از فرماندار وقت کاشان عذرخواهی کردم تا ایشان از شکایت خود صرف‌نظر کند، اما مرغ فرماندار یک‌ پا داشت و آرمان به دادگاه رفت. نکته جالب تو‌جه این‌که در دادگاه تبرئه شد. البته پس از آن‌که وقت و انرژی زیادی از مدیر مسئول آن گرفت و فرماندار یادشده، کم‌تر از یک‌سال نماند و بدون تودیع و معارفه از فرمانداری کاشان رفت. در شرایطی که شایعاتی نزدیک به توثیق از احضار او به دادگاه خبر می‌داد.


امروز ۱۳ اردیبهشت‌ماه برابر با سوم ما مه میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات است.

«رسانه» به عنوان رکن چهارم دموکراسی، یکی از ابزار‌های لازم «توسعه» همه‌جانبه است، اما وجود رسانه‌های متعدد مکتوب یا آنلاین، یا شمارگان بالای نشریات چاپی در یک جامعه نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کننده توسعه باشد. بلکه شرط ضروریِ کارآیی این ابزار؛ «آزاد بودن» آن‌ در ایفای نقش نظارتی و رساندن صدای شهروندان به گوش دولت‌مردان است.

بدیهی است که هر دولتی، حساسیت‌ها و شرایط ویژه‌ای برای حفاظت از برخی از داده‌ها و اطلاعات خود داشته باشد و از رسانه‌ها بخواهد این حساسیت‌ها را در اطلاع‌رسانی خود لحاظ کنند.
اما تعمیم این خط قرمز، به بدیهی‌ترین حقوق و تکالیف رسانه‌ها، مانع از انجام بخش عمده‌ای از وظایف آن‌ها می‌شود.

آزادی مطبوعات می‌تواند ضمانتی برای رسانه‌ها و مطبوعات برای نشان‌دادن بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر‌ها به یک جامعه برای تحقق توسعه، و در سایه آن پیگیری و احقاق حقوق شهروندان و دولت‌مردان توامان باشد، و فقدان آن‌ اگرچه در کوتاه‌مدت شاید به سود ظاهری اقلیتی در راس قاعده هرم مدیریتی یک کشور باشد، اما در نهایت، به زیان شهروندان،‌ دولت‌مردان و جامعه و کشور خواهد بود

تفاوت توسعه‌یافتگی در جامعه‌ای که به رسانه و آزادی آن بها داده، و در جامعه‌ای که به آن بها نداده را، فارغ از یک کشور و جامعه بزرگ، حتی در مناطق کوچک‌تر و خردتر جامعه همه می‌شود رصد کرد و دید.

اصفهان بدون شک از کاشان، به نسبتی بالاتر از مرکز استان‌بودن، توسعه‌یافته‌تر است. به همان میزانی که متولیان اداره این کلان‌شهر، با سواد رسانه، ارزش رسانه و ارزش آزادی آن آشنا هستند و در مقابل رسانه‌ها، تحمل بالاتری دارند، و کاشان به همان اندازه که متولیان آن تحمل کم‌تری نسبت به رسانه‌ها دارند از توسعه دور است.

وقتی سطح تحمل یک مسئول آن‌اندازه پایین است که بر شکایت خود از رسانه‌ای که خطا نکرده پافشاری می‌کند و رسانه را راهی دادگاه می‌کند، و بعد از رفع اتهام از مدیریت رسانه، حتی یک عذرخواهی ساده هم نمی‌کند، می‌شود متوجه شد چرا در اغلب شاخص‌ها، این اندازه از توسعه فاصله داریم.
منتشرشده در مشکات‌‌آنلاین این‌جا

تاوان «کاشانه» برای «کاشان»

 تئوری‌های مدیریتی تئوری‌های ریاضی، یا به قولی دودوتا چهارتا نیست که مطلق و قابل تعمیم به همه زمان‌ها و مکان‌ها باشد. نسبی است. یک تئوری در یک حوزه جغرافیایی مثبت، و در حوزه جغرافیایی دیگر ممکن است منفی باشد و جواب ندهد یا جواب عکس بدهد. تئوری دیگری ممکن است در این زمان مثبت باشد، اما در زمانی دیگر منفی.

اما هستند تئوری‌هایی که درصد شمول آن‌ها هم در حوز‌ه‌های جغرافیایی متفاوت، هم در دوران‌های زمانی متفاوت، تقریبا ثابت هستند و بارها در بوته آزمایش میزان درستی خود را نشان داده‌اند و می‌توان این تجربه و تئوری‌ها را بدون دادن هزینه آزمون و خطای مجدد به‌کاربست و نتیجه گرفت.

یک نمونه از این تجربه‌ها، تجربه نسبت «توسعه» و «رسانه» است. یعنی هرجا رسانه قوی‌تر بود، میزان توسعه بالاتر و هرجا رسانه ضعیف بود، فاصله آن جامعه از توسعه دورتر.

باید توجه داشت که معنی رسانه در این مدل، رسانه‌ به معنای درست، و رسانه‌هایی است که صدای مردم هستند و نقش آینه را برای حاکمان دارند که حاکمان در آن رسانه‌ها نقش خود را ببینند و اگر نقش ایراد داشت، آن را اصلاح کنند، نه این‌که آینه اگر نقش آن‌ها را درست و دقیق معرفی کند، از ایراد نقش خود ناراحت شده و آینه را بشکنند. بلکه بروند و خود را اصلاح کنند.

جوامع توسعه‌نیافته یک آلترناتیو جعلی برای این تجربه درست کرده‌اند و آن این‌که؛ خودشان به تعداد بالا برای خودشان رسانه و آینه درست کرده‌اند که آن‌گونه که دلشان می‌خواهد نقش خودشان را در ‌آن ببینند و از طرفی هم در شاخص‌های توسعه، به این فاکتور استناد کرده و خود را توسعه‌یافته معرفی کنند. خطایی که فقط به بازتولید نقش بد و خطا در خطا منجر می‌شود و نهایتا می‌شود «سرهنگ قذافی» و «لیبی» و «کتاب سبز»ی که برای او نعوذبالله حکم کتاب آسمانی را داشت.

جدای از این مدل کشورها که زیاد می‌شناسیم، اجازه بدهید به یک نمونه از دل یک جامعه به‌اصطلاح توسعه‌یافته که توسعه‌یافتگی‌اش بادکنکی بود و با یک سوزن ترکید اشاره کنم تا نمونه روشن‌تری باشد.

اگر خاطرمان مانده باشد، در ۵۰ سال گذشته، خبرگزاری‌های معتبر دنیا ۴ خبرگزاری بزرگ یونایتدپرس، اسوشیتدپرس، فرانس‌پرس و خبرگزاری تاس بود. در بین این خبرگزار‌ها تنها خبرگزاری که اخبار خود را رایگان در اختیار رسانه‌ها می‌گذاشت، خبرگزاری دولتی اتحاد جماهیر شوروی یعنی همین «تاس» بود.

الان از آن خبرگزاری نشانی یا خبری جایی هست؟ از کشور باصطلاح توسعه‌یافته اتحاد جماهیر شوروی چطور؟
لطفا ملانقطی ایراد نگیرید که فرانس پرس یا دو خبرگزاری آمریکایی دیگر هم شاید دولتی باشند، اما معنای دولتی‌بودن یکی با دیگری زمین تا آسمان فرق می‌کند.

با این وصف یک تجربه مدیریتی قابل توسعه و تعمیم به اغلب مکان‌ها و زمان‌ها می‌تواند این باشد که اگر دنبال توسعه به معنای واقعی آن باشیم، ابتدا باید رسانه داشته باشیم و بعد تا آ‌ن‌جا که ممکن است رسانه‌ها باید توسط مردم مدیریت و طراحی شوند.

«کاشانه» یک رسانه دولتی بود که فقط آمده‌بود تا نقش متولیان شهرداری کاشان را آن‌گونه که خودشان دلشان می‌خواست نشان دهد. به همین دلیل حالا حالاها کاشان تاوان این خطا را خواهد داد.

توقف ادامه این برنامه از طرف هرکس که باشد، یک کار درست و ارزش‌مند بوده و امیدواریم که این توقف موقتی نباشد.
عیب می جمله گفته شد، حسن آن نیز بگویم که طراحی ارزش‌مند، مدل رسانه‌ای قوی، و اجرای عالی کارگزاران فنی این برنامه بسیار عالی و ارزش‌مند بود و جای امیدواری است که این‌ مجموعه همین طراحی و تجربه قوی را در راستای تریبون و رسانه مردم با مدیریت خودشان فعال کنند.
منتشرشده در مشکات آنلاین این‌جا

تولید محتوای‌ ترین

این مطلب را از کانال تلگرامی «معاونت فرهتگی دانشگاه کاشان» با عنوان «تولید محتوی ترین» برداشتم. «ترین» هم هشتگ داشت. خودم تیتر را به این شکل تغییر دادم. برای نام نویسنده فقط «مشایخی» ذکر شده‌بود:

يك علاقه عجيبى در رسانه‌هاى ايرانى و شبكه‌هاى اجتماعى وجود دارد كه وقتى نقل‌قولى از مثلا دكتر «بهرام عكاشه» نقل مى شود، گفته شود: «پدر علم مهندسى زلزله در ايران.»

اين‌كه چه مرجعى يا چه كسى، فردى را پدرِ علم فلان و بهمان انتخاب كرده، محل اين يادداشت نيست؛ بحث اين‌جاست كه اذهان عمومى در ايران، عجيب مى‌طلبد اين قبيل واژگان را.

عجيب مزه خوبى مي‌دهد وقتى كه جمله‌اى را مي‌خوانيم، بدانيم اين رو پدرِ فلان علم فرمودن! خیال خواننده تخت می‌شود که اصلِ جنس رسیده به دستش.
مطلب علمی از سرچشمه به‌دستش رسیده؛ پدر و صاحبِ آن علم این را فرموده‌اند.

همین سیاق را در گونه دیگری هم متجلی می‌بینیم: جوان‌ترین دانش‌مند، جوان‌ترین مدیر، جوان‌ترین استاد و….

کار به کجا رسیده؟
آقای «رشیدپور» در برنامه تلویزیونی یک شازده‌ای را آورده نشانده و پسرک شیرین‌گفتار می‌گوید: از ۳ سالگی طراحی خودرو می‌کردم. براى طراحى خودروى «كانسپشوال!» شرکت «تسلا» دنبال من است!
شرکت تسلا که پشت‌درش صفِ فارغ‌التحصیلان و مغزهای قوام‌یافته دانشمندان ۳۰-۴۰ ساله برترين دانشگاه‌هاى دنيا هست، دنبالِ رفیق جوان رشیدپور، طراح خودروی ۱۰ ساله است.

اما علّت این ماجرا از کجاست؟
چرا می‌شود «بی‌خجالت» اعلام کرد دختری ۱۶ساله انرژی هسته‌ای را در زیرزمین خانه‌اش «کشف» کرده؟

چرا بی‌خجالت می‌شود یک نفر بگوید «دستگاهِ پیش‌بينى زلزله» را «اختراع» کرده؟ و نيم ميليون نفر عضو كانال تلگرامش مي‌شوند تا آبميوه‌گيرى سامسونگ تبليغ كند؟

چرا یک بابایی می‌نشیند روبه‌روی دوربین صداوسیما و یک تکه فوم در دست می‌گیرد و می‌گوید: این مصالح «نانو» را بعد از ۲۲سال در «موسسه كُد ساختمانى آمريكا» ثبت کرده‌ام و با این مصالح، دیگر نیازی به میل‌گرد و سیمان و جوش‌کاری برای ساختمان‌سازی نداریم و این کار را من برای ایران کرده‌ام؟

سوال را جور دیگری بخوانیم:
موضوع این نیست که چرا این افراد، این حرف‌ها را می‌زنند؛ موضوع این‌است که چرا جامعه می‌طلبد؟

چرا دوست داریم روی تلگرام موبایل‌مان حرفی از پدرِ علم فلان بشنویم یا امر خارق‌العاده‌ای توسط جوان‌ترین پژوهش‌گر فلان علمِ دیگر؟

ذهن‌ها که تنبل می‌شود، عضلاتِ ذهن مردم یک جامعه که به جای ماهیچه تبدیل به دنبه و چربی شود، همه دنبال چیزهای درشت و راحت‌فهم و «چشمگیر» و دهان‌پُرکن می‌روند.

ذهن‌ها عادت‌کرده به ساده فکرکردن. ذهن‌ها خلوت و خالی است. چیز درشت راحت درش می‌نشیند! جوان‌ترین فلان و پدر علم بهمان و کلا، «ترین»، عجیب ارضای ذهنی می‌آورد. مشکل ما آقای رشیدپور نیست که طراح خودرواش از ۳سالگی خودرو طراحی کرده.

مشکل آقای … نیست که به رییس سازمان انرژی هسته‌ای مملكت «دستور» داده کشفِ انرژی هسته‌ای در زیر زمین منزل دختر ۱۶ساله دبيرستانى را دنبال کند. مسئله آقای «برهمند» نیست که در خانه‌اش دستگاه پیش‌بینی زلزله اختراع کرده که هزاران محقق ژاپنی و آمریکایی دست در دست هم به مهر، نتوانسته‌اند «اختراع» کنند.

مسئله «ذهن‌های چربی‌بسته» و چشم‌های قِی‌گرفته و خنگی هست [است] که این حرف‌ها را باور می‌کنند!!.

نمی‌خواهم بگویم كل جامعه ایرانی، خنگ و تنبل شده‌است، می‌خواهم بگویم آن‌ها که می‌توانند «حرف بزنند» و بنویسند و مدیا تولید کنند، باید فروگذار نکنند از تولید محتوا. وگرنه عرصه را بزرگ‌وارانی چون آقای برهمند یکه و تنها پر خواهند کرد.
عرصه را تولید محتوایِ«ترین»ی، پُر خواهدکرد!!.

چرا مطالب اکونومیست بدون نام است؟

معمولا نام روزنامه‌نگاران و نویسندگان گزارش‌ها و تحلیل‌ها در بیشتر رسانه‌ها درج می‌شود. با این حال، اکونومیست از چنین سیاستی تبعیت نمی‌کند. مقالات اکونومیست فاقد نام نویسنده است. روزنامه‌نگاران اکونومیست بی‌نام ‌و نشان‌اند. چرا؟

بخشی از پاسخ این است که اکونومیست دارای سنتی تاریخی است . از جمله این که در گذشته، بسیاری ازیادداشت‌ ها و مقالات بدون معرفی نام نویسنده یا با نام مستعار منتشر می‌شد تا نویسنده‌ها برای رساندن صدای متفاوت‌شان آزادی عمل داشته باشند. این کار همچنین به این دلیل انجام می‌شد که تحریریه نشریه از آن‌چه هست بزرگ‌تر به نظر برسد.

اکونومیست این سنت را حفظ کرده و از آن برای هدفی خاص استفاده می‌کند. بی نام بودن نوشته‌ها اجازه می‌دهد نویسندگان متعدد با صدای جمعی سخن بگویند. هر هفته در نشست‌هایی که شرکت در آنها برای همه اعضای تحریریه آزاد است، درباره موضوعات بحث و گفت‌وگو می‌شود. روزنامه‌نگاران اغلب در نوشتن یادداشت‌ها همکاری می‌کنند. برخی از یادداشت‌ها به شدت ویرایش می‌شوند. بر همین اساس، یادداشت‌ها بیشتر کار ذهن جمعی اکونومیست است تا کار یک نویسنده واحد.
با این حال، دلیل اصلی برای بی‌نام بودن مطالب این باور است که آنچه نوشته می‌شود مهم‌تر از فردی است که آن را می‌نویسد.

استثنای قابل اشاره برای این قاعده، گزارش‌های ویژه و مجموعه یادداشت‌های مربوط به موضوعی خاص است که هر ماه در این نشریه منتشر می‌شوند. این نوع یادداشت‌ها همواره توسط یک نویسنده واحد نگاشته می‌شوند که نام او در ابتدای یادداشت آورده می‌شود. بر اساس سنت موجود، سردبیرهای بازنشسته یک سرمقاله خداحافظی می‌نویسند که امضای‌شان نیز در پایان آمده است.غیر از این،حجم گسترده ای از مطالب اکونومیست فاقد امضای شخصی خاص است.
منبع: تجارت فردا

گاف مشترک رسانه‌های خبری ایران

۲۹ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

مهم‌ترین و یا شاید تنها وظیفه دبیر سرویس عکس در روزنامه و خبرگزاری‌ها، عکاسی از سوژه در صورت در دسترس بودن، و یا انتخاب عکس از آرشیو آماده قبلی برای انتشار در رسانه است.

سرویس عکس در رسانه‌ها برای مواقع احتمالی که سوژه در دسترس برای تهیه عکس نباشد، بایگانی منظمی از عکس‌های تهیه شده قبلی ایجاد نموده تا عنداللزوم در اختیار سردبیر رسانه برای انتشار قرار گیرد.  
اگر در موتورهای جستجوی اینترنت عبارت «منصور صادقی» یا «امیر منصور‌آریا» را جستجو نموده و گزینه عکس را انتخاب نمایید، سایت‌های مشابه با عکس‌های یک‌سانی به شما معرفی می‌شود که هیچ‌کدام البته عکس «امیر منصور آریا» نیست و همه عکس‌ها اکثرا عکس «منصور صادقی» معاون استاندار آذربایجان‌شرقی و فرماندار شهرستان مراغه می‌باشد، که هیچ ارتباطی با اختلاس صورت‌گرفته و «امیر منصور آریا» جز تشابه اسمی ندارد. اما عکس او از چند روز پیش در تیراژ وسیع توسط اکثریت قریب‌به‌اتفاق رسانه‌های خبری و خبرگزاری‌های رسمی و معتبر کشور تحت نام «امیر منصور آریا» متهم اصلی اختلاس بزرگ اخیر منتشر شده‌است.
 اشتباه در همه جا امری گریز‌ناپذیر است، اما سهل‌انگاری مجموعه رسانه‌ای تا بدانجا که عکسی از یک شهروند و یک شخصیت حقوقی و تا اندازه‌ای معروف به‌جای تصویر یک متهم معرفی و در تیراژ وسیع منتشر شود جای تعجب فراوان دارد.
 
با همه این‌ها همیشه بهترین راه جبران اشتباه دست‌کم عذر‌خواهی از افرادی است، که به‌خاطر اشتباه خسارت دیده‌اند، آیا رسانه‌هایی که بدون توجه به مسئولیت، با انتشار این عکس به اعتماد مخاطبین خود و شخص ثالثی خسارت وارد نموده‌اند حاضر به عذرخواهی و جبران اشتباه هستند؟

منتشرشده در سایت پارسینه این‌جا