غزالی

۶ خرداد ۱۳۹۷

«ابوحامد، امام محمد غزّالی» همه‌چیزدان، فقیه، متکلم و فیلسوف ایرانی در سال ۴۳۷ هجری خورشیدی، در روستای طابران طوس از مادر بزاد. کودکی و جوانيش صرف دانش‌اندوزی و جهان‌گردی شد تا آن‌که در مرز چهل سالگی در انواع رشته‌های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار، و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبان‌زد همگان گردید.

وی از ۳۹ سالگی به بعد برای تصفيه روح و نگارش ارزنده‌ترين آثار خود مردم‌گريز شد و تا پايان عمر در گمنامی و گوشه‌نشينی به‌سر برد.

سرانجام در سال ۴۹۰ هجری خورشیدی، پس از پنجاه و پنج سال زندگی پرثمر، چراغ زندگیش در زادگاهش خاموش شد.

نام کامل وی «حجة‌الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی» است.
پدر غزالی پارسا‌مردی بوده صوفی‌مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی يا پشم‌فروشی داشته است. چون مرگ اين صوفی نزديک مي‌شود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته‌ای که داشته به دوستی از هم‌مسلکان خويش می‌سپرد و به او می‌گويد: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام، آرزودارم که فرزندانم ازين هنر بهره‌ور گردند.

آغار يتيمی
پس از يتيم‌شدن اين دو کودک، وصی درست‌کار تربيت آنان را برعهده می‌گيرد تا هنگامی که ميراث اندک پدرشان تمام مي‌شود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می‌ماند. آن‌گاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد مي‌کند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل، در زمره طلاب مدرسه‌ای از مدارس دينی شهريه‌بدهِ روزگار خود درآيند؛ و آنان از راه ناچاری پيشنهاد وی را می‌پذيرند. اين سخن «غزالی» که «برای غيرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذيرفت» می‌تواند مؤيد اين حقيقت باشد.

نخستين سفر
نخستين سفر دانشجويی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است. اين حدس با حکايتی که «امام اسعد ميهنه‌ای» از غزالی روايت مي‌کند تا حدی هم آهنگ مي‌شود. امام اسعد می‌گويد:
«از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می‌گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس‌گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی)‌های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: “برگرد، وگرنه کشته خواهی شد” وی را گفتم:” ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می‌دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آن‌ها چيزی نيست که شما را به کار آيد” عيار پرسيد که” تعليقه‌های تو چيست؟” گفتم: “در آن انبان يادداشت‌ها و دست‌نوشته‌هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواري‌ها برخويشتن هموار کرده‌ام.” سردسته عياران خنده‌ای کرد و گفت: “چگونه به دانستن آن‌ها ادعا می‌کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد، دانايی خود را از دست دادی و بی‌دانش شدی؟” آن‌گاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.»

غزالی گويد: «اين عيّار، ملامت‌گری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش‌اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه‌ها را به‌خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بار ديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوخته خود بی‌نصيب نمانم.»

سفر به نيشاپور
از اين سخن غزالی که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم…» می‌توان نتيجه گرفت که غزالی پس از ۲۳ سالگی از طوس رهسپار نيشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، «امام الحرمين ابوالمعالی جوينی»، بهره‌ور شود. غزالی در محضر اين استاد نامدار چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دو سال در شمار بهترين شاگردان وی جای گرفت، و امام‌الحرمين چنان شيفته اين شاگرد درس‌خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می‌باليد.

اين دوره از دانش‌اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقيهان نيشاپور مشهور و انگشت‌نما شود، بيش از پنج سال نپاييد. يعنی چون چراغ زندگی امام‌الحرمين به سال ۴۷۸ هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته مسند استادی شود.

فلسفه غزالی
غزالی از جمله افرادی بود که به دوری مسلمین از تعقل و خردگرایی و نفی فلسفه تاثیر زیادی گذاشت. وی علی‌رغم این‌که ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمی‌دانست، اما پرداخت به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان دانست.

کتاب مشهور «تهافت الفلاسفه» که شاید مهمترین نقد و رد آرای ارسطویی‌مشربان در تاریخ فلسفه باشد را غزالی به شیوه‌ای فلسفی و نقادانه نگاشت. اسلوب و شیوه منطقی‌ای که غزالی در نگارش آن کتاب به‌کار برد، امروز فلسفه نقادی نامیده می‌شود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد نموده‌است ذاتاً فلسفی هستند و بعدها در فلسفه مغرب‌زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شده‌اند. نفی علیت، اعتباری‌بودن اخلاق، حمله به استقراء، عدم اعتماد به یافته‌های حسی، حجیت عقل و… که غزالی در این کتاب آن‌ها را به شیوه‌ای منطقی و عقلی طرح نموده، همگی مسائلی فلسفی محسوب می‌شوند که در قرون جدید خود مایه و انگیزه پدیدآمدن مکتب‌های جدید فلسفی شده‌اند.

آشنايی با خواجه نظام‌الملک طوسی
در اين سال غزالی به لشکرگاه ملک‌شاه سلجوقی، که در نزديکی نيشاپور واقع بود، راه يافت و به خدمت همولايتی سياست‌مدار خود خواجه نظام‌الملک طوسی پيوست. در محضر اين وزير شافعی‌مذهب و ادب‌دوست و گوهرشناس، بارها فقيهان و دانش‌وران به مناظره پرداخت، و در هر مورد بر مخالفانِ عقيده و انديشه خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که خواجه نظام‌الملک با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگ‌داشت وی کوشيد تا آ‌ن‌جا که اورا «زين‌الدين» و «شرف‌الائمه» لقب داد و به استادی نظاميه بغداد برگزيد.

آغاز استادی در نظاميهء بغداد
غزالی در سال ۴۸۴ از طوس رهسپار بغداد شد، مردم اين شهر مقدمش را به‌گرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبان‌زد خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستان‌ها گفتند و کاروانيانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می‌شدند، برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايت‌ها روايت مي‌کردند تا آن‌که حشمت و شوکتش به پايه‌ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيران معاصر خود اثر گذاشت.

در سال ۴۷۸ هجری، غزالی يکی از بزرگانی بود که با عنوان «حجةالاسلام» و استاد برگزيده نظاميه بغداد، در مراسم نصب «المستظهر بالله» – بيست و هشتمين خليفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه‌ای که به سال ۵۰۴ هجری در پاسخ نظام‌الدين احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خويش، چنين می‌نگارد: «در بغداد از مناظره‌‌کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.»

مردم گريزی
پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که از اين راه نمی‌توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله‌روِ صوفيان وارستهء بی‌نام و نشان شد. به بهانه زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سال‌ها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه‌نشينی نيز در پاسخ غزالی به نامه نظام‌الدين احمد به نقل از«المنقذ من الضلال» چنين اشارت رفته است:

«چون بر سر تربت خليل – عليه السلام – رسيدم، در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه (۴۸۹ ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آن‌که از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آن‌که به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آن‌که مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد…»

بازگشت به ميان مردم
از اين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است:

«اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعين و البعمائه (۴۹۹ هجری) نويسندهء اين حرف‌ها، غزالی، را تکليف کردند- پس از آن‌که دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه‌ای را ملازمت کرده- که به نيشابور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دل‌های عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده‌ءآمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت‌کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند…»

اين حسودان که غزالی به آن‌ها اشاره کرده است، روحانيون حنفی‌مذهب بوده‌اند که در دستگاه «سنجر سلجوقی» شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، هم‌داستان شدند تا بزرگ‌مردی چون غزالی را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر کنند، يا برای پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی‌مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه‌اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می‌کند:

«و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه‌ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة‌الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايدشد. گفتم: “اين روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد.” گفت: “[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم.” امروز کار به جايی رسيده که سخن‌هايی می‌شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آن‌چه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را بر آن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی‌ام، آن‌چه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می‌کنم و از عهده بيرون می‌آيم؛ اين سهل است. اما آن‌چه حکايت کرده‌اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة‌الله عليه- طعن کرده‌ام، احتمال نتوانم کرد…»

در کنار مردم ديار خود‌
پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، تروغ- نزديک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دريافت که در کف شير نر خون‌خواره‌ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه‌ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد.

پس از درگذشت «شمس‌الاسلام کيا امام هراسی» طبری، فقيه شافعی و استاد نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده امام‌الحرمين و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خليفه عباسی و سلطان سنجر، وزير عراق ضياء‌الملک احمد فرزند نظام‌الملک به وزير خراسان صدرالدين محمد فرزند فخرالملک نامه‌ای نوشت که غزالی را با نوازش و دل‌جويی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظاميه از نابسامانی نجات يابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد.

پيوستن به جاودانگان
مرتضی زبيدی نويسنده بزرگ‌ترين شرح بر احياء علوم الدين پايان زندگی غزالی را، در مقدمه خويش بر شرح احياء با نقل از گفته‌های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنين است: گفته‌اند که اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحب‌دلان و گزاردن نماز مشغول می‌داشت تا جمادی‌الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت “کفن مرا بياوريد” آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: “سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی‌الـمَلِک” آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.»

غزالی در ۱۴ شهریورماه ۴۹۰ – ۱۴ جمادی الاخره سال ۵۰۵ هجری – و در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) بدرود زندگی گفت و در طابران طوس به‌خاک سپرده شد.

***
یک سخن نغز از امام غزالی: «يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مى‏‌كرد و سخت مى‏‌ناليد. گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمى‏‌كنم.

گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مى‏‌كنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش و دست و پاى خود را چه‌طور؟
گفت: هرگز.
گفت: پس هم‌اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است. باز شكايت دارى و گله مى‏‌كنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏‌تر و خوش‌بخت‏‌تر از بسيارى از انسان‏‌هاى اطراف خود مى‏‌بينى. پس آن‌چه تو را داده‏‌اند، بسى بيش‏تر از آن است كه ديگران را داده‏‌اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى!

نسلی که خود را بی‌نیاز از گوگل می‌داند

۴ خرداد ۱۳۹۷

نسلی که خود را بی‌نیاز از گوگل می‌داند.
باید می‌نوشتم نسلی که خود را بی‌نیاز و مستغنی از «مطالعه» و تحقیق می‌داند، اما این نسل آن‌قدر توهم دانشمند و همه‌چیز‌دان دارد که به «گوگل» ــ که بخش عمده‌ای از اطلاعات بشری را به انواع زبان‌های زنده دنیا با سرعت قابل دسترس کرده ــ سر نمی‌زند، کتاب و مطالعه و پرسش پیش‌کش.

شاید خیلی از اطلاعاتی که ما نیاز داریم در گوگل نباشد. گوگل دانشگاه تولید دانش نیست. دانشی که بر بستر اینترنت موجود است و به‌وسلیه دیگران تولید شده است را با مختصات خاص پیدا می‌کند و در اختیار ما قرار می‌دهد.

دانستن این‌که دانش یا اطلاعاتی که ما نیاز داریم، در اینترنت و گوگل هست یا نه؛ بسیار ساده‌ و آسان است. بخشی از کلمات کلیدی اطلاعات مورد نیاز را در نوار ابزار یا مرورگر گوگل وارد می‌کنیم، اگر اطلاعاتی در مورد آن بود، گوگل معرفی می‌کند و اگر نبود هم می‌نویسد: وجود ندارد. به‌همین سادگی.

اما اشعار شاعران برجسته، تقریبا روی بستر اینترنت موجود است. به عنوان مثال در این مورد می‌توان به دو دانشنامه معروف «گنجور» و «ویکی نبشته» به زبان فارسی اشاره کرد که تقریبا اشعار قله‌های شعر فارسی را دسته‌بندی کرده و در اختیار کاربر قرار می‌دهد.

با این همه امروز در کانال تلگرامی که تعداد قابل‌توجهی دنبال‌کننده یا به قول تلگرامی‌ها «ممبر» مطالب او را دنبال می‌کنند، دیدم شعری از «عطار نیشابوری» را به سلیقه خودش روی تصویری گذاشته که غیر از غلط‌بودن مصرع‌ها، مصرع نخست از بیت اول را با مصرع دوم از بیت بعدی کنار هم قرارداده و به زعم خودش کاری کرده‌است کارستان.

در حالی که کافی بود همین سه مصرع ناقص و مغلوط را در گوگل جست‌وجو می‌کرد. سه مصرع این کانال این‌گونه است: «عزم دارم که امشب نیم مست
پای کوبان سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه نیست و هست»

▪️من همین‌کار را کرده‌ام یعنی همین سه مصرع را در گوگل جست‌وجو کرده‌ام نتیجه را ببینید که گوگل در همین صفحه نخست چند سایت که شکل دقیق این غزل را دارد به من معرفی کرده است.

سلام

۴ خرداد ۱۳۹۷

🔹استایل یا مدل یک ارتباط و گفت‌وگو، تقریبا در ۹۰٪ فرهنگ‌های جهان از الگوی ثابتی پیروی می‌کند، و قاعدتا هر ارتباط با کلمه سلام در زبان فارسی و ترجمه‌های این کلمه در زبان‌های دیگر آغاز می‌شود.

🔹قدما معتقد بودند «سلام»، «سلامتی» است و با سلام‌کردن در آغاز یک ارتباط، ما به طرف مقابل پیام سلامتی و امنیت منتقل می‌کنیم.
اگر در یک ارتباط، کسی به ما سلام نکند، بلافاصله به‌قولی گارد ما بسته می‌شود و بخش عمده‌ای از صمیمیت رابطه قربانی می‌شود. این حس را همه ما تجربه کرده‌ایم.

🔹ماهیت ذاتی شبکه‌های اجتماعی و این‌که ارتباط غیابی و بدون حضور فیزیکی شکل می‌گیرد، چنان است که ناغافل «سلام» ابتدای آن فاکتور گرفته‌شده و ارتباط غالبا خشک و بدون کمترین صمیمیتی آغاز می‌شود و ناخواسته و به مرور روی تمام ارتباط تاثیر منفی می‌گذارد.

🔹تکرار بدون توجه این رفتار باعث می‌شود این فقدان صمیمیت به مرور در ناخودآگاه ما ثبت و به یک عادت ثانویه تبدیل شود و کم‌کم به رفتار حقیقی ما هم تسری پیدا کند و روی، ارتباط، کاریزما و شخصیت ما تاثیر منفی بگذارد.

🔹دقت کنیم گفت‌و‌گوهای‌مان در فیس‌بوک، اینستاگرام، تلگرام، جعبه نظرات سایت‌ها و وبلاگ‌ها را با نوشتن «سلام» آغاز کنیم و تلاش کنیم این مدل را به یک عادت ناخودآگاه و مسیر عصبی جدید تبدیل کنیم تا روی شخصیت و کاریزمای ما اثر مثبت بگذارد.

یخ‌زدن جوان دانشجو پزشکی در دمای ۱۵ درجه بالای صفر

۱ خرداد ۱۳۹۷

مایکل دانشجوی رشته پزشکی در یکی از شهرهای مرکزی استرالیا بود.
او برای انجام یک تحقیق دانشجویی به سیدنی مسافرت کرد. بعد از چند روز وقتی می‌خواست به شهر خود برگردد، متوجه شد که برای خرید بلیط پول کافی ندارد. بنابراین تصمیم گرفت مخفیانه سوار قطار شود.

منتظر شد و دقیقاً در لحظه حرکت قطار، داخل یکی از واگن‌های باری پرید. بعد از حرکت قطار و بعد از این‌که چشمهایش به تاریکی داخل واگن عادت کرد، متوجه شد که داخل یکی از سردخانه‌های مخصوص حمل گوشت قراردارد.

ترس تمام وجودش را فرا گرفت. هرچه سعی کرد نتوانست در را باز کند و صدای فریاد او را هم کسی نمی‌شنید. کمی فکر کرد و بعد تصمیم خود را گرفت. او دیگر مجاب شده بود که در این واگن خواهد مرد. بنابراین از آن‌جا که یک دانشجوی پزشکی بود، تصمیم گرفت به عنوان آخرین کار زندگیش گامی در راه پیشرفت علم پزشکی بردارد و مراحل یخ‌زدگی یک انسان را تا جایی که توان داشت بنویسد.

چند ساعت بعد وقتی کارگران راه‌آهن در سردخانه را باز کردند با جسد پسر جوان در حالی که کاملاً منجمد و بیجان بود مواجه شدند. همگی از این اتفاق کاملاً در شگفت بودند چون در تمام این مدت، سردخانه خاموش بوده و دمای داخل آن ۱۵ درجه بالای صفر بوده است.

بعد که نوشته‌های او توسط دانشمندن مطالعه شد، همگی با کمال تعجب متوجه شدند که این جوان در دمای ۱۵درجه بالای صفر تمام مراحل یخ‌زدگی را دقیقاً تجربه کرده است.

منبع: بخشی از گفت‌وگوی دکتر محمدعلی ضیایی در گفت‌گو با دکتر گلزاری

الا تدارک ماه صیام باید کرد

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

جابر تواضعی/ نمی‌خواهم نوستالژی‌بازی دربیاورم. ولی ماه رمضان‌های قدیم عطر داشت، بو داشت، طعم داشت. نگرفتن روزه‌اش سخت‌تر بود از گرفتنش. جدای از حرف دیگران، واقعاً حس می‌کردی از چیزی محروم شده‌ای. وقتی پای سفره «این دهان ب‍‍ستی دهانی بازش‍‍د…» و «لب فروبند از طعام و از شراب…» شروع می‌شد، احساس غبن و افسوس به سراغت می‌آمد. این‌ها بود، دکان زهد و ریا هم بود. طرف یازده ماه از هرکاری در جهت آزار ملت کوتاهی نمی‌کرد و حالا یک ماه دائم‌الذکر لنگ نمی‌شد.

حالا چندسالی است ملت بیش‌تر می‌دانند با خودشان چند چندند. بعضی‌ها عذر شرعی دارند و بعضی جور می‌کنند. ولی همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که با روزه گرسنه‌شان می‌شود. اگر قدیم به خودشان زحمت می‌دادند و سحری می‌خوردند و فرداش از حد شهر خارج می‌شدند که روزه باز کنند، حالا دیگر نمی‌کنند. خب این شفافیت. باعث می‌شود در مصرف بنزین هم صرفه‌جویی شود و محیط زیست کم‌تر آلوده شود.

دکان زهد و ریا البته مثل همیشه برپا هست و گویا این تنها دکانی است که هیچ‌وقت از رونق نمی‌افتد. شاهدش این قصیده «قاآنی شیرازی» است که شباهت اسمش با «خاقانی» آدم را به اشتباه می‌اندازد که مال قرن ششم و همان طرف‌ها باشد. ولی از کلمه «قائم‌مقام»ی که آورده، کاشف به عمل آمد که هم‌دوره قصیده‌سرایان دربار «فتحعلی شاه» و «محمدشاه» خودمان بوده و حتی اوایل دوران شاه شهید را هم درک کرده. از همین شعرش برمی‌آید که در عین شوخ‌طبعی اعصاب درست‌وحسابی هم نداشته. مخصوصاً آن‌جا که می‌گوید: «طناب در گلوی شیخ شهر باید بست». اما غیر از این‌ها سند محکمی است که آن موقع هم ملت از دست زاهدان ریاکار اعصاب درستی نداشته‌اند.

حالا اگر خواستید آن را بخوانید، قبلش نگاهی هم به این «کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه» بیندازید:
خیرالاَنام: بهترین موجودات، لقب پیامبر/ حَرون: سرکش؛ نافرمان/ دست به کش: دست‌به‌سینه/ اقتحام: نیندیشیده به کاری پرداختن.

الا تدارک ماه صیام باید کرد
خلاف عادت شرب مدام باید کرد

به مصلحت دوسه‌روزی نماز باید کرد
ز می قعود و به تقوی قیام باید کرد

ز بانگ زیروبم مقریان بدآواز
به خویش عیش شبانگه حرام باید کرد

ز بهر حفظ سلامت، جز این علاجی نیست
که گوش هوش به وعظ امام باید کرد

امام را چو به منبر درآید از در وعظ
لقب خلیفه خیرالانام باید کرد

ز می‌کشان به‌صراحت گریز باید جست
به زاهدان به‌ضرورت سلام باید کرد

هزار مفسده خیزد ز ازدحام عوام
به زهد، چاره این ازدحام باید کرد

به نزد مفتی در هرکجا که بنشیند
ستاده دست‌به‌کش احترام باید کرد

به هرچه گوید، تسلیم صرف باید بود
به هرچه خواند تصدیق تام باید کرد

خوش آمدی که به بهتر خواص کس نکند
کنون ز بیم به کم‌تر عوام باید کرد

چو چنگ و جام، همه ننگ‌ و نام داد به باد
یکی ز نو طلب ننگ و نام باید کرد

به بزم رندان گیسوی چنگ و بربط را
شبی پریشان در سوگ جام باید کرد

ز فرط رندی ما آن غزال وحشی بود
به زهد و تقویش این ماه رام باید کرد

به شام عید نماید چو ماه نو ابرو
نظر نخست به ماهی تمام باید کرد

بدان دو طره عاشق‌کشی که می‌دانی
بسان حبل متین، اعتصام باید کرد

طناب در گلوی شیخ شهر باید بست
روانه‌اش بر قائم‌مقام باید کرد

به هوشیاری و مستی رهی است چون به خدا
ازین دو کار ندانم کدام باید کرد

ولی طبیعت از آن‌جا که سرکش است و حَرون
ز حکمتش به سر اندر لجام باید کرد

نه در طریقه رندی حریص باید بود
نه در صلاح و ورع اقتحام باید کرد
منبع: کانال نویسنده این لینک

معیار حق و باطل

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

«طه حسین» ادیب و نویسنده معروف مصری معاصر، در کتاب «علی و بنوه» (۱) داستان مردی را نقل می‌کند که در جریان جنگ «جمل» دچار تردید می‌شود، با خود می‌گوید: چطور ممکن است شخصیت‌هایی از طراز «طلحه» و «زبیر» برخطا باشند؟!

درد دل خود را با خود علی (ع) در میان می‌گذارد و از خود علی می‌پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیت‌های عظیم، بی‌سابقه ای بر خطا روند؟

علی به او می‌فرماید: «انک لملبوس علیک، ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله»؛ تو سخت در اشتباهی، تو کار واژگونه کرده‌ای، تو به جای این‌که حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیت‌ها قرار دهی، عظمت‌ها و حقارت‌ها را که قبلا با پندار خود فرض کرده‌ای، مقیاس حق و باطل قرار داده‌ای. تو می‌خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! برعکس رفتار کن! اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت، خود باطل را بشناس، آن وقت اهل باطل را خواهی شناخت، آن وقت دیگر اهمیت نمی‌دهی که چه کسی طرف‌دار حق است، و چه کسی طرف‌دار باطل، و از خطابودن آن شخصیت‌ها در شگفت و تردید نخواهی بود.

«طه حسین» پس از نقل جمله‌های بالا می‌گوید: «من پس از وحی و سخن خدا، جوابی پرجلال‌تر و شیواتر از این جواب ندیده و نمی‌شناسم
[۱] . علی و فرزندان، ‌ص ۴۰٫
منبع :مرتضی مطهری- سیری در نهج البلاغه- صفحه ۲۰-۱۸

روزه گرفتن یا نگرفتن؛ مسئله این نیست

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

یکی از شاخصه‌های «کاریزماتیک بودن» و توصیه‌های «بهبود فردی»، این است که به حریم خصوصی و شخصی دیگران ورود نکنیم و در مورد مسائل شخصی، دیگران را مورد پرسش قرار ندهیم.

یکی از مهم‌ترین وجوه حریم خصوصی و فردی، حوزه اعتقادی افراد است و درست نیست که از افرادی که با آن‌ها سر و کار داریم، بپرسیم که از منظر عقیدتی چگونه هستند. مگر آن‌که شرایطی پیش بیاید که ناگزیر از کنجکاوی باشیم.

این‌که آدمی که با من و شما حشر و نشر دارد، روزه می‌گیرد یا نه؟ یا اصلا به روزه‌گرفتن اعتقاد دارد یا نه، امری است که کاملا به خود افراد ربط دارد و برای خودشان مهم است و نباید محل کنجکاوی ما باشد.

اگر معتقدیم که روزه برای بدن مفید است و نتایج معنوی بسیار دارد، و روزه می‌گیریم، به خودمان ربط دارد. و اگر معتقدیم که روزه برای بدن ضرر دارد و روزه نمی‌گیریم، باز به خودمان ربط دارد و سود و زیان‌اش هم به خودمان می‌رسد.

بنابراین کاری نداشته باشیم که هم‌راه ما،‌ هم‌کار ما، هم‌سایه ما، هم‌سفر ما و … آیا روزه می‌گیرد یا نه!!

اما روزه‌گرفتن علاوه بر آن‌که یک وجه کاملا خصوصی و فردی دارد، یک وجه اجتماعی هم دارد و آن این‌که در ماه رمضان نباید در انظار عمومی اقدام به خوردن و نوشیدن کرد. جدای از آن‌که روزه می‌گیریم یا نه، یا دیگران روزه می‌گیرند یا نه، باید به این وجه احتماعی این مناسک احترام گذاشت و در این ایام در انظار از خوردن و نوشیدن اجتناب کرد.

 

تأثیر منفی آتش‌زدن پرچم در سیاست خارجی

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

نعمت احمدی__ پس از خروج ترامپ از برجام، واکنش‌های زیادی به این اقدام نابخردانه «دونالد ترامپ» صورت گرفت. اقدامی که تنها از سوی چند کشور عربی حاشیه خلیج‌فارس و اسرائیل مورد تمجید و تقدیر واقع شد، در حالی که متحدان اروپایی ایالات‌متحده، نقدهای زیادی به این تصمیم وارد کردند.

از سویی در داخل کشور نیز، اتفاقاتی رخ داد که از جمله آن‌ها می‌توان به آتش‌زدن پرچم آمریکا و «برجام» در صحن مجلس اشاره کرد. اقدامی که از اساس اشتباه بود و تبعات بین‌المللی فراوانی می‌تواند به همراه داشته باشد.

از همین رو نکاتی به نظر نگارنده می‌رسد که بیان می‌کنم. نخست باید دید اول‌بار که موضوع برجام پیش آمد و مذاکرات اولیه با پادرمیانی «عمان» شروع‌شد، ایران در چه شرایطی قرار داشت؟ شش قطعنامه ذیل فصل هفتم شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران تصویب شده بود. این بدان معنا بود که کشوری خاطی و متمرد است به دلیل آنکه صلح جهانی را به خطر انداخته، ذیل فصل هفتم در مورد آن تصمیم‌گیری خواهد شد.

اجماعی جهانی علیه ایران برقرار شد به این صورت که حتی چین و روسیه که متحد ایران بودند هم در جبهه مقابل قرار گرفته و ایران شرایط سیاسی نامناسبی در جهان داشت. مذاکراتی که ۲۳ ماه طول کشید و با انتخابات ایران، ریاست جمهوری روحانی و روی کار آمدن دولت تدبیر و امید مصادف شد.

این مذاکرات وجهه ایران در جهان را بالا برد و نشان داد که تیم مذاکره کننده ایران تیمی از نظر سیاسی قدرتمند است. برای اولین بار رسانه‌های جهان مطالبی را از ایران مخابره می‌کردند که نشان می‌داد ایران بازیگر قدرتمندی در منطقه است و از توان سیاسی و مذاکره بالایی نیز برخوردار است.

امروز با وجود آنکه با خروج ترامپ از برجام، وضعیت ویژه‌ای برای ایران پیش آمده، اما اتحادیه اروپا در مقابل آمریکا و کنار ایران ایستاده است. به محض اتمام سخنرانی ترامپ، موگرینی با عصبانیت حرف زد و گفت ما نسبت به برجام پایبندیم و اتحادیه اروپا با تمام توان برجام را حفظ خواهد کرد.

نخست‌وزیر انگلیس «ترزا می» نیز که ذاتاً متحد آمریکاست، «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان و «امانوئل مکرون» رئیس‌جمهور فرانسه هم پایبندی خود به برجام را اعلام کرده‌اند. این شرایطی ایدئال برای ایران است. اتحادیه اروپا متوجه شده که آمریکای ترامپ درصدد تضعیف اروپاست. برجام تعهد و توافقی بین‌المللی است که به امضا شش کشور بزرگ دنیا رسیده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم آن را تأیید و امضا کرده است.

اروپا بزنگاهی قانونی پیش رو دارد که جدایی راه خود از آمریکا را به منصه ظهور برساند. باید این شرایط را به فال نیک گرفت و از اختلاف بین آمریکا و اتحادیه اروپا بر علیه ترک تازی ترامپ استفاده کرد. باید هوشیارانه عمل کنیم و از حرکاتی که در دنیا بار منفی برای کشور دارد برحذر باشیم.

پرسش این است که آیا آتش زدن پرچم آمریکا یا متن برجام در مجلس کار درستی است یا خیر؟ زمانی که رئیس‌جمهور می‌گوید ما در برجام خواهیم ماند و رهبری هم می‌گویند باید از اروپایی‌ها تضمین بگیریم و در برجام بمانیم، حرکت نمایندگان تندرو چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

آزادی مطبوعات و توسعه‌یافتگی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

سه سال پیش، فرماندار وقت کاشان از «هفته‌نامه آرمان» به دادگاه مطبوعات شکایت کرد. دکتر «محمد امینی» مدیرمسئول این هفته‌نامه جایی گفته بود که به‌دلیل این‌که وقت و حوصله حضور در دادگاه نداشتم، جرم ناکرده را پذیرفتم و از فرماندار وقت کاشان عذرخواهی کردم تا ایشان از شکایت خود صرف‌نظر کند، اما مرغ فرماندار یک‌ پا داشت و آرمان به دادگاه رفت. نکته جالب تو‌جه این‌که در دادگاه تبرئه شد. البته پس از آن‌که وقت و انرژی زیادی از مدیر مسئول آن گرفت و فرماندار یادشده، کم‌تر از یک‌سال نماند و بدون تودیع و معارفه از فرمانداری کاشان رفت. در شرایطی که شایعاتی نزدیک به توثیق از احضار او به دادگاه خبر می‌داد.


امروز ۱۳ اردیبهشت‌ماه برابر با سوم ما مه میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات است.

«رسانه» به عنوان رکن چهارم دموکراسی، یکی از ابزار‌های لازم «توسعه» همه‌جانبه است، اما وجود رسانه‌های متعدد مکتوب یا آنلاین، یا شمارگان بالای نشریات چاپی در یک جامعه نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کننده توسعه باشد. بلکه شرط ضروریِ کارآیی این ابزار؛ «آزاد بودن» آن‌ در ایفای نقش نظارتی و رساندن صدای شهروندان به گوش دولت‌مردان است.

بدیهی است که هر دولتی، حساسیت‌ها و شرایط ویژه‌ای برای حفاظت از برخی از داده‌ها و اطلاعات خود داشته باشد و از رسانه‌ها بخواهد این حساسیت‌ها را در اطلاع‌رسانی خود لحاظ کنند.
اما تعمیم این خط قرمز، به بدیهی‌ترین حقوق و تکالیف رسانه‌ها، مانع از انجام بخش عمده‌ای از وظایف آن‌ها می‌شود.

آزادی مطبوعات می‌تواند ضمانتی برای رسانه‌ها و مطبوعات برای نشان‌دادن بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر‌ها به یک جامعه برای تحقق توسعه، و در سایه آن پیگیری و احقاق حقوق شهروندان و دولت‌مردان توامان باشد، و فقدان آن‌ اگرچه در کوتاه‌مدت شاید به سود ظاهری اقلیتی در راس قاعده هرم مدیریتی یک کشور باشد، اما در نهایت، به زیان شهروندان،‌ دولت‌مردان و جامعه و کشور خواهد بود

تفاوت توسعه‌یافتگی در جامعه‌ای که به رسانه و آزادی آن بها داده، و در جامعه‌ای که به آن بها نداده را، فارغ از یک کشور و جامعه بزرگ، حتی در مناطق کوچک‌تر و خردتر جامعه همه می‌شود رصد کرد و دید.

اصفهان بدون شک از کاشان، به نسبتی بالاتر از مرکز استان‌بودن، توسعه‌یافته‌تر است. به همان میزانی که متولیان اداره این کلان‌شهر، با سواد رسانه، ارزش رسانه و ارزش آزادی آن آشنا هستند و در مقابل رسانه‌ها، تحمل بالاتری دارند، و کاشان به همان اندازه که متولیان آن تحمل کم‌تری نسبت به رسانه‌ها دارند از توسعه دور است.

وقتی سطح تحمل یک مسئول آن‌اندازه پایین است که بر شکایت خود از رسانه‌ای که خطا نکرده پافشاری می‌کند و رسانه را راهی دادگاه می‌کند، و بعد از رفع اتهام از مدیریت رسانه، حتی یک عذرخواهی ساده هم نمی‌کند، می‌شود متوجه شد چرا در اغلب شاخص‌ها، این اندازه از توسعه فاصله داریم.
منتشرشده در مشکات‌‌آنلاین این‌جا

نگاهی به تاریخ مطبوعات در ایران

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

اگر بخواهیم به روزنامه نگاهی تاریخی داشته باشیم، می‌توانیم تا قریب به ۹۰۰ سال پیش به عقب برگردیم.
در آغاز سده پنجم هجری و سلطنت سلطان محمود غزنوی در غزنین روزنامه‌ای به نام «ایام» منتشر می‌شد. حتی نقل است که در زمان «سزار»، روزنامه‌ای به نام «اکتادیورنای» به طور خطی دست‌نوشته و در فرانسه اخبار ادبی «نوول لیترر» شامل افسانه‌ها و قطعه‌های نظم و نثر و قصائد ستایش‌گران هیات حاکم روز در دسترس مردم قرار می‌گرفت. این روزنامه‌ها در واقع کارنامه شهریار عصر را در بر داشت تا مردم آن‌ها را بخوانند و کارهای انجام‌شده را بدانند.

گفته می‌شود نخستین روزنامه چاپی ایران، در دوره سلطنت «محمدشاه قاجار» تاسیس شد. روزنامه‌ای که توسط «میرزا صالح شیرازی» منتشر می‌شد.
از سوی دیگر «ارومیه» را نخستین شهرستانی می‌دانند که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران صاحب روزنامه شد.
«وقایع اتفاقیه» که گاه با عنوان نخستین روزنامه‌ی ایرانی از آن یاد می‌شود، با این توصیف سومین روزنامه تاریخ ایران به سبک و شکل امروزی است که تاریخ دقیق آن برمی‌گردد به سال سوم پادشاهی «ناصرالدین‌شاه» یعنی ۱۱۹۰ ه ق. این نشریه هفتگی زیر نظر «میرزا تقی‌خان امیر نظام» آغاز به کار کرد.

روزنامه‌های دولتی و ملتی
در سال ۱۲۷۷ هجری قمری که «میرزا ابوالحسن‌خان نقاش‌باشی» ملقب به «صنیع‌الدوله» بر انتشارات دولتی و طبع روزنامه‌نگاری نظارت داشت، روزنامه وقایع اتفاقیه پس از ۳ سال انتشار با نام جدید «دولت علیه ایران» شروع به فعالیت کرد. روزنامه “دولت علیه ایران”، روزنامه‌ای مصور بود که در آن تصاویر بزرگان مملکت، درباریان و شاهزادگان با دقت زیاد به چاپ می‌رسید. خود این نشریه بعد از مدتی انتشار به «روزنامه دولتی» تغییر نام داد. انتشار این روزنامه تا سال ۱۳۲۴ قمری تحت عنوان ایران ادامه داشت و بعد از مدتی وقفه در سال ۱۳۲۹ قمری با نام روزنامه رسمی دولت ایران منتشر شد.

در سال ۱۲۸۳ هجری قمری روزنامه دیگری به نام روزانه ملتی در تهران انتشار یافت. منظور از واژهٔ «ملتی» نشان‌دادن تمایز آن روزنامه از روزنامه دولتی بود. نخستین نشریه روزانه (یعنی روزنامه به معنی واقعی کلمه) در ایران به‌نام «خلاصة الحوادث» در سال ۱۳۱۶ قمری در تهران منتشر شد. این روزنامه چهار صفحه‌ای بود و اخبار خبرگزاری «رویترز» را که به قصد هندوستان مخابره می‌شد باز‌تاب می‌داد.

روزنامه‌های وطن و طلوع نیز از دیگر روزنامه‌های مهم منتشر شده تا پیش از مشروطیت هستند. بعد از استقرار مشروطیت چهار روزنامه به نام‌های “مجلس”، “ندای وطن”، “حبل‌المتین” و “صبح صادق”، هر روز در ایران منتشر می‌شد.

دوران مشروطه
در دوره مشروطیت بیداری افکار عمومی به سرعت و شدت اوج گرفت و روزنامه‌ها نفوذی عظیم و سهم مهمی در تجدید حیات اندیشه‌های مردم داشتند.
از روزنامه‌های مهم دوره مشروطیت که تأثیر زیادی بر افکار عمومی داشتند می‌توان به “صور اسرافیل” و “ایران نو” اشاره کرد.

درپی اعلام فرمان مشروطیت تعداد و تیراژ مطبوعات افزایش زیادی یافت همان‌طورکه شمارگان روزنامه “مساوات” که از جراید مهم و مؤثر انقلاب مشروطه شمرده می‌شد به ۳ هزار، روزنامه “صور اصرافیل” به ۵ هزار، روزنامه “مجلس” به تدریج از ۷ هزار به ۱۰ هزار و روزنامه “انجمن ملی” به ۵ هزار نسخه رسید.

به هنگام صدور فرمان مشروطیت تنها ۲۰ روزنامه و نشریه در ایران منتشر می‌شد. اما در پی اعلام این فرمان و در مدت زمان مانده از سال ۱۳۲۴ قمری، ۹۲ نشریه شامل ۶۴ عنوان در تهران، ۹ عنوان در اصفهان، ۶ عنوان در تبریز، ۴ عنوان در همدان، لاهیجان و ارومیه هر کدام دو عنوان و کرمانشاه، شیراز، مشهد، بندر انزلی و شهر ری هر کدام یک عنوان، منتشر می‌شد.

آموزش روزنامه‌نگاری در ایران
در سال ۱۳۱۷دوره آموزش روزنامه‌نگاری به شکل آکادمیک در ایران نخستین بار توسط روزنامه اطلاعات و دانشکده حقوق و مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد.

سید فرید قاسمی، پژوهش‌گر مطبوعات درباره نخستین دوره‌های آموزش روزنامه‌نگاری در ایران و سیر آن در دهه‌های بعدی می‌گوید: بنگاه روزنامه‌نگاری به عنوان اولین مرکز آموزش روزنامه‌نگاری، پس از برگزاری یک دوره و به دنبال رویدادهای شهریور ۱۳۲۰ برچیده شد.
دهه ۲۰ نیز بیشتر به هم‌اندیشی صنفی سیاسی گذشت تا به آموزش. دهه ۳۰ رقابت مطبوعاتی سبب توجه به مقوله آموزش روزنامه‌نگاری شد. مدیر وقت کیهان به همراه مدیر اتحاد ملل و دیگران به فکر برگزاری دوره‌هایی در دانشگاه تهران افتادند و مدیر روزنامه اطلاعات هم ۳ دوره کارآموزی ۲ ماهه برای جذب نیروهای مستعد برگزار کرد. کوشش دانشگاهی آموزشی به دانشگاه تهران و موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی در دهه ۴۰ ختم می‌شود. بیشترین دوره‌های کوتاه مدت را در آن دهه روزنامه اطلاعات و مجله توفیق برگزار کردند. در دهه ۵۰ دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی متولی دانشگاهی آموزش بود و وزارت اطلاعات و جهانگردی بیشتر دوره‌های کوتاه مدت را برگزار کرد.
منبع: عصر پرس با اندکی تلخیص و تغییر