برهان قاطع

 روز گذشته یکی از بستگان در یک گروه فامیلی این پرسش را مطرح کرد: «این تحلیل‌هایی که در مورد بعضی برنامه‌ها مثل باب اسفنجی یا تام و جری می‌شه که مثلا یک نوع فرهنگ آمریکایی اسراییلی را از طریق این برنامه‌ها به بچه‌ها القا می‌کنند، چه‌قدر صحیح است؟» می‌دانیم که خاست‌گاه این تحلیل‌ها اتاق فکر […]

التماس دعا

 اول مهر ۶۳ در حال رفتن به مدرسه بودم. سرِ چشمه یک ماشین کمپرسی باری که دو سرنشین داشت، وارد «وادقان» شد و از من پرسیدند: مدرسه راهنمایی کجاست؟ گفتم من می‌روم مدرسه راهنمایی اگر می‌خواهید می‌توانم سوارشوم و با هم برویم. گفت بیا بالا. داخل ماشین که شدم، یک بسته کتاب ۷ جلدی «فرهنگ […]

آدرس درست بود، اما خبر نداشت «محمد‌حسین» آسمانی شده

«پل‌نو» خرمشهر که می‌خواستند با هم خداحافظی کنند، به او گفته‌ بود: هروقت کاشان آمدی، آدرس روستای وادقان را بپرس و وقتی که به وادقان رسیدی سراغ مصلحی‌ها را بگیر «می‌آورنت در خانه» ۳۵ سال از آن تاریخ می‌گذرد. «علی برازنده» از تبریز به اصفهان می‌آید و تصمیم می‌گیرد این‌بار هرطور که شده سراغی از […]

نوستالوژی

 یادش به‌خیر این روزا دیگه آخرین «زردآلو» و «قیسی‌»های آله و آفتاب‌کرده رو جمع می‌کردیم و کم‌کم می‌رفتیم سراغ «هلو» یا همون «اَلگ» خودمون و انگور و آلو. اینا آخرین میوه‌های وادقون بودن و بعد از سیب پاییزی، دیگه باید با باغ و میوه تازه خداحافظی کنیم تا سال دیگه که نوبری «گوجه سبز» یا […]

نبشتن

نیازی نیست به خودم یادآوری کنم که چند سال پیش دوستانم در شورای نویسندگان «انتظار» می‌خواستند ویزه‌نامه شماره دهم را منتشر کنند، و آن زمان من چگونه بودم. نیازی نیست «مجتبی خلیلی» به من یادآوری کند که چندین و چندبار از من خواست، چند خطی قلمی کنم و من اصلن نتوانستم که نتوانستم. باورکنید «مجتبی» […]