بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘رسانه’

افطاری ریس‌جمهور و چالش‌های روزنامه‌نگاری

۸ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه
سه سال پیش نوشتم ولی هنوز تازه است.
در کشورهای توسعه‌یافته که رسانه تعریف دقیق شده و نقش آن به‌ عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه پذیرفته شده، دو اصل بنیادی در رابطه با خبرنگار وجود دارد.

نخست آن‌که خبرنگار از گرفتن هر نوع هدیه از طرف منابع خبری یا سوژه‌های خود و دولت ممنوع شده‌ است. این یک اصل در اخلاق خرفه‌ای روزنامه‌نگاری است و تمام رسانه‌ها در جوامع توسعه‌یافته، دستورالعملی را در این مورد برای خبرنگاران خود تنظیم و متقابلا مجازات‌هایی برای تخلف از این دستورالعمل را هم در نظر گرفته‌اند.

گرفتن هدیه توسط خبرنگار، رسالت رونامه‌نگاری و کار رسانه‌ای را با چالش جدی مواجه می‌کند. وقتی قرار است رسانه نقش بلندگوی مردم در مقابل دولت را داشته باشد و باید به مردم کمک کند که صدایشان را به گوش دولت برسانند و به افکار عمومی و کارشناسان جامعه یاری برساند که وظیفه نظارت بر رفتار دولت را به‌خوبی انجام بدهند، یک هدیه خبرنگار را نمک‌گیر کرده و بلافاصله نقش‌ها جابه‌جا، و رسانه‌ای که قرار بود بلندگوی مردم باشد، تریبون دولت می‌شود.

به دنبال آن کارشناسانی هم که به نمایندگی از افکارعمومی و با استفاده از رسانه باید، بر کار دولت «نظارت» می‌کردند، تبدیل به تشویق‌ و تحسین‌کننده تمام اقدامات دولت می‌شوند و ناخواسته دولت هم باور می‌کند که تمام رفتارش دقیق و سنجیده و مطابق با مر قانون است. از همین‌جا نقش بنیادین رسانه در توسعه جامعه، تبدیل به نقش بنیادین در عقب‌ماندگی جامعه می‌شود.

اما خبرنگاری که لازم است با هدف نقش مثبت رسانه، «هدیه» دریافت نکند، باید به قول معروف؛ دستش به دهنش برسد. دومین مشخصه جامعه توسعه‌یافته، داشتن رسانه‌های قوی ای است که دست خبرنگارش به دهنش می‌رسد و خیالش برای گذران زندگی متعارف روزانه‌ و تامین هزینه‌های ابتدایی و بدیهی زندگی، راحت است.

این دوخصیصه رابطه مستقیم باهم دارند. یعنی اگر رسانه‌ها نقش اصلی و واقعی خود را بازی نکنند، آن اندازه هم درآمد ندارند که شرمنده خبرنگار و کارکنان مجموعه خود نباشند و اگر نقش واقعی خود را داشته باشند و بازی کنند، هیچ‌گاه کارمند و خبرنگارشان نیازمند دریافت هدیه نمی‌شوند. در چنین پرسه‌ای اگر خبرنگاری خلاف کرد و هدیه‌ای گرفت، به آسانی امکان تنبیه او و نه تنبیه کل رسانه هم برای مدیر رسانه فراهم است و خللی در کار رسانه‌ای ایجاد نمی‌شود.

ایران تا رسیدن به چنین ایده‌آلی زمان زیادی دارد ولی این فاصله ابدا بهانه و توجیه مناسبی برای حرکت‌نکردن جامعه رسانه‌ای ایران، به سمت چنین ایده‌آلی نیست.

آمار رسمی نشان می‌دهد، کشور در وضعیت مناسبی به لحاظ اقتصادی نیست. جدای از آمار رسمی، فقط به عنوان نمونه درخواست‌های مکرر دولت برای انصراف دواطلبانه مردم از دریافت یارانه نقدی، خود حدیث مفصلی است از اشاره مجمل به کاهش درآمدهای دولت و در مقابل هزینه‌های سنگینی که روی دست دولت مانده.

در چنین وضعیتی دولت ابدا نباید سفره‌های متعدد پذیرایی و اطعام و افطار بیاندازد و نه‌تنها که نباید چنین کند، بلکه برای تاثیر قوی در افکار عمومی باید به کمک رسانه، رسما اعلام کند که برای مقابله با بحران مالی و هزینه‌های سنگین، دولت از کم‌ترین هزینه‌های خود نیز صرف‌نظر نموده و برنامه متعارف پذیرایی‌های دوره‌ای از جمله سفره‌های افطار از ردیف هزینه‌های دولتی حذف شده‌است.

بار تبلیغاتی این اقدام و تاثیر آن در افکار عمومی به مراتب قوی‌تر و موثر‌تر از کمکی است که از قبل هزینه‌نشدن این ‌پذیرایی‌‌ها و برگشت آن به خزانه دولت، نصیب دولت می‌شود.
نقطه مقابل آن هم قابل توجه است و دولتی که چنین پذیرایی‌هایی را متقبل می‌شود، ابدا موفق نیست باور افکار عمومی را متوجه وضعیت بد اقتصادی و بار مالی سنگین دولتی کند و از آن‌ها توقع داشته باشد داوطلبانه به نفع دولت از دریافت یارانه نقدی ماهانه انصراف‌داده، یا قید دریافت کمک‌های متعارف از سمت دولت را بزنند.

اما برگردیم بر سر اصل داستان و آن‌هم رسالت روزنامه‌گاری و رسانه و هدیه، آیا روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که در ردیف افطاری‌های ویژه دولت، یک‌روز هم به آن‌ها اختصاص داشت و در این ضیافت حاضر شدند، بعد از آن امکان نقد این سفره و این پذیرایی برایشان وجود دارد؟

پاسخ این پرسش را به عینه می‌توان از روی‌کرد رسانه‌ها به این اتفاق دید. جای تاسف است که وقتی رسانه‌ها رسالت اصلی خود را فرو می‌گذارند، به جای نقد دولت، نقد خود و اعتراض به سهم‌شان ار ضیافت افطاری یادشده را در دستور کار قرار می‌دهند.

منتشرشده در ایران‌وایر اینجا

ناصر ملک‌مطیعی، محمدرضا شجریان

۶ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

«ناصر ملک‌مطیعی» را چند ماه پیش به رسانه ملی راه‌ندادند. این موضوع بلافاصله واکنش‌هایی منفی را بر علیه رسانه ملی به‌دنبال داشت، اما هیچ‌کس به مرحوم ملک‌مطیعی اعتراض نکرد که شما چرا اصلا دعوت رسانه‌ ملی را پذیرفتی؟ فارغ از این‌که راهتان بدهند یا ندهند.

اندکی قبل هم که «ناصر چشم‌‌آذر» از دنیا رفت، یکی از هنرمندان در آیین بدرقه جاودانگی او افشا کرد که آن مرحوم هم یکی دو هفته قبل از فوت، به رسانه ملی دعوت می‌شود، ولی در آخرین لحظات مانع از حضور او مقابل دوربین به خاطر ممنوع‌التصویری می‌شوند.

من ایرادی به مرحوم ملک‌مطیعی و مرحوم چشم‌آذر نمی‌گیرم اگر انتخاب کرده‌اند که یک‌بار دیگر تصویریشان را رسانه ملی نشان دهد.

اما من «محمدرضا شجریان» را دوست می‌دارم که خیلی سال‌ها قبل پیش‌دستی کرد و راسا رسانه‌ملی را ممنوع کرد و گفت ترانه‌های مرا پخش نکنید، به جز «ربنا». و وقتی هم که احمدی‌نژاد مردم را خس و خاشاک نامید، با افتخار گفت من خس‌وخاشاکم و صدای این خس‌وخاشاک را پخش نکنید.

شاید باور نکنید، ولی همه تنفر مردم از «علیرضا افتخاری» تنها به آغوش‌کشیدن احمدی‌نژاد در آن برنامه کذایی مربوط نمی‌شد. مردم برنامه «با کاروان شعر و موسیقی» که شش دانگ به‌نام افتخای و «سهیل محمودی» سند زده‌شده بود را به یاد داشتند و همه ناراحتی‌ها به مرور جمع شد بود تا داستان آغوش محمود هم حکم «چوب بر بار بلور» داشت که همه چیز را شکست و دیگر هم نشد که درست شود و هر تلاشی جهت بازیابی به نتیجه عکس منجر شد.

اگر رسانه ملی می‌رویم، به مردم کاری نداشته باشیم. مرحوم افشار به مردم کار داشت که به رسانه ملی نرفت، و مرحوم سید مهدی طباطبایی به مردم کار نداشت که آخر عمر به رسانه ملی می‌رفت و به همین خاطر اعتراضاتش خیلی شنیده نمی‌شد.

نسلی که خود را بی‌نیاز از گوگل می‌داند

۴ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

نسلی که خود را بی‌نیاز از گوگل می‌داند.
باید می‌نوشتم نسلی که خود را بی‌نیاز و مستغنی از «مطالعه» و تحقیق می‌داند، اما این نسل آن‌قدر توهم دانشمند و همه‌چیز‌دان دارد که به «گوگل» ــ که بخش عمده‌ای از اطلاعات بشری را به انواع زبان‌های زنده دنیا با سرعت قابل دسترس کرده ــ سر نمی‌زند، کتاب و مطالعه و پرسش پیش‌کش.

شاید خیلی از اطلاعاتی که ما نیاز داریم در گوگل نباشد. گوگل دانشگاه تولید دانش نیست. دانشی که بر بستر اینترنت موجود است و به‌وسلیه دیگران تولید شده است را با مختصات خاص پیدا می‌کند و در اختیار ما قرار می‌دهد.

دانستن این‌که دانش یا اطلاعاتی که ما نیاز داریم، در اینترنت و گوگل هست یا نه؛ بسیار ساده‌ و آسان است. بخشی از کلمات کلیدی اطلاعات مورد نیاز را در نوار ابزار یا مرورگر گوگل وارد می‌کنیم، اگر اطلاعاتی در مورد آن بود، گوگل معرفی می‌کند و اگر نبود هم می‌نویسد: وجود ندارد. به‌همین سادگی.

اما اشعار شاعران برجسته، تقریبا روی بستر اینترنت موجود است. به عنوان مثال در این مورد می‌توان به دو دانشنامه معروف «گنجور» و «ویکی نبشته» به زبان فارسی اشاره کرد که تقریبا اشعار قله‌های شعر فارسی را دسته‌بندی کرده و در اختیار کاربر قرار می‌دهد.

با این همه امروز در کانال تلگرامی که تعداد قابل‌توجهی دنبال‌کننده یا به قول تلگرامی‌ها «ممبر» مطالب او را دنبال می‌کنند، دیدم شعری از «عطار نیشابوری» را به سلیقه خودش روی تصویری گذاشته که غیر از غلط‌بودن مصرع‌ها، مصرع نخست از بیت اول را با مصرع دوم از بیت بعدی کنار هم قرارداده و به زعم خودش کاری کرده‌است کارستان.

در حالی که کافی بود همین سه مصرع ناقص و مغلوط را در گوگل جست‌وجو می‌کرد. سه مصرع این کانال این‌گونه است: «عزم دارم که امشب نیم مست
پای کوبان سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه نیست و هست»

▪️من همین‌کار را کرده‌ام یعنی همین سه مصرع را در گوگل جست‌وجو کرده‌ام نتیجه را ببینید که گوگل در همین صفحه نخست چند سایت که شکل دقیق این غزل را دارد به من معرفی کرده است.

آزادی مطبوعات و توسعه‌یافتگی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

سه سال پیش، فرماندار وقت کاشان از «هفته‌نامه آرمان» به دادگاه مطبوعات شکایت کرد. دکتر «محمد امینی» مدیرمسئول این هفته‌نامه جایی گفته بود که به‌دلیل این‌که وقت و حوصله حضور در دادگاه نداشتم، جرم ناکرده را پذیرفتم و از فرماندار وقت کاشان عذرخواهی کردم تا ایشان از شکایت خود صرف‌نظر کند، اما مرغ فرماندار یک‌ پا داشت و آرمان به دادگاه رفت. نکته جالب تو‌جه این‌که در دادگاه تبرئه شد. البته پس از آن‌که وقت و انرژی زیادی از مدیر مسئول آن گرفت و فرماندار یادشده، کم‌تر از یک‌سال نماند و بدون تودیع و معارفه از فرمانداری کاشان رفت. در شرایطی که شایعاتی نزدیک به توثیق از احضار او به دادگاه خبر می‌داد.


امروز ۱۳ اردیبهشت‌ماه برابر با سوم ما مه میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات است.

«رسانه» به عنوان رکن چهارم دموکراسی، یکی از ابزار‌های لازم «توسعه» همه‌جانبه است، اما وجود رسانه‌های متعدد مکتوب یا آنلاین، یا شمارگان بالای نشریات چاپی در یک جامعه نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کننده توسعه باشد. بلکه شرط ضروریِ کارآیی این ابزار؛ «آزاد بودن» آن‌ در ایفای نقش نظارتی و رساندن صدای شهروندان به گوش دولت‌مردان است.

بدیهی است که هر دولتی، حساسیت‌ها و شرایط ویژه‌ای برای حفاظت از برخی از داده‌ها و اطلاعات خود داشته باشد و از رسانه‌ها بخواهد این حساسیت‌ها را در اطلاع‌رسانی خود لحاظ کنند.
اما تعمیم این خط قرمز، به بدیهی‌ترین حقوق و تکالیف رسانه‌ها، مانع از انجام بخش عمده‌ای از وظایف آن‌ها می‌شود.

آزادی مطبوعات می‌تواند ضمانتی برای رسانه‌ها و مطبوعات برای نشان‌دادن بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر‌ها به یک جامعه برای تحقق توسعه، و در سایه آن پیگیری و احقاق حقوق شهروندان و دولت‌مردان توامان باشد، و فقدان آن‌ اگرچه در کوتاه‌مدت شاید به سود ظاهری اقلیتی در راس قاعده هرم مدیریتی یک کشور باشد، اما در نهایت، به زیان شهروندان،‌ دولت‌مردان و جامعه و کشور خواهد بود

تفاوت توسعه‌یافتگی در جامعه‌ای که به رسانه و آزادی آن بها داده، و در جامعه‌ای که به آن بها نداده را، فارغ از یک کشور و جامعه بزرگ، حتی در مناطق کوچک‌تر و خردتر جامعه همه می‌شود رصد کرد و دید.

اصفهان بدون شک از کاشان، به نسبتی بالاتر از مرکز استان‌بودن، توسعه‌یافته‌تر است. به همان میزانی که متولیان اداره این کلان‌شهر، با سواد رسانه، ارزش رسانه و ارزش آزادی آن آشنا هستند و در مقابل رسانه‌ها، تحمل بالاتری دارند، و کاشان به همان اندازه که متولیان آن تحمل کم‌تری نسبت به رسانه‌ها دارند از توسعه دور است.

وقتی سطح تحمل یک مسئول آن‌اندازه پایین است که بر شکایت خود از رسانه‌ای که خطا نکرده پافشاری می‌کند و رسانه را راهی دادگاه می‌کند، و بعد از رفع اتهام از مدیریت رسانه، حتی یک عذرخواهی ساده هم نمی‌کند، می‌شود متوجه شد چرا در اغلب شاخص‌ها، این اندازه از توسعه فاصله داریم.
منتشرشده در مشکات‌‌آنلاین این‌جا

نگاهی به تاریخ مطبوعات در ایران

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

اگر بخواهیم به روزنامه نگاهی تاریخی داشته باشیم، می‌توانیم تا قریب به ۹۰۰ سال پیش به عقب برگردیم.
در آغاز سده پنجم هجری و سلطنت سلطان محمود غزنوی در غزنین روزنامه‌ای به نام «ایام» منتشر می‌شد. حتی نقل است که در زمان «سزار»، روزنامه‌ای به نام «اکتادیورنای» به طور خطی دست‌نوشته و در فرانسه اخبار ادبی «نوول لیترر» شامل افسانه‌ها و قطعه‌های نظم و نثر و قصائد ستایش‌گران هیات حاکم روز در دسترس مردم قرار می‌گرفت. این روزنامه‌ها در واقع کارنامه شهریار عصر را در بر داشت تا مردم آن‌ها را بخوانند و کارهای انجام‌شده را بدانند.

گفته می‌شود نخستین روزنامه چاپی ایران، در دوره سلطنت «محمدشاه قاجار» تاسیس شد. روزنامه‌ای که توسط «میرزا صالح شیرازی» منتشر می‌شد.
از سوی دیگر «ارومیه» را نخستین شهرستانی می‌دانند که در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران صاحب روزنامه شد.
«وقایع اتفاقیه» که گاه با عنوان نخستین روزنامه‌ی ایرانی از آن یاد می‌شود، با این توصیف سومین روزنامه تاریخ ایران به سبک و شکل امروزی است که تاریخ دقیق آن برمی‌گردد به سال سوم پادشاهی «ناصرالدین‌شاه» یعنی ۱۱۹۰ ه ق. این نشریه هفتگی زیر نظر «میرزا تقی‌خان امیر نظام» آغاز به کار کرد.

روزنامه‌های دولتی و ملتی
در سال ۱۲۷۷ هجری قمری که «میرزا ابوالحسن‌خان نقاش‌باشی» ملقب به «صنیع‌الدوله» بر انتشارات دولتی و طبع روزنامه‌نگاری نظارت داشت، روزنامه وقایع اتفاقیه پس از ۳ سال انتشار با نام جدید «دولت علیه ایران» شروع به فعالیت کرد. روزنامه “دولت علیه ایران”، روزنامه‌ای مصور بود که در آن تصاویر بزرگان مملکت، درباریان و شاهزادگان با دقت زیاد به چاپ می‌رسید. خود این نشریه بعد از مدتی انتشار به «روزنامه دولتی» تغییر نام داد. انتشار این روزنامه تا سال ۱۳۲۴ قمری تحت عنوان ایران ادامه داشت و بعد از مدتی وقفه در سال ۱۳۲۹ قمری با نام روزنامه رسمی دولت ایران منتشر شد.

در سال ۱۲۸۳ هجری قمری روزنامه دیگری به نام روزانه ملتی در تهران انتشار یافت. منظور از واژهٔ «ملتی» نشان‌دادن تمایز آن روزنامه از روزنامه دولتی بود. نخستین نشریه روزانه (یعنی روزنامه به معنی واقعی کلمه) در ایران به‌نام «خلاصة الحوادث» در سال ۱۳۱۶ قمری در تهران منتشر شد. این روزنامه چهار صفحه‌ای بود و اخبار خبرگزاری «رویترز» را که به قصد هندوستان مخابره می‌شد باز‌تاب می‌داد.

روزنامه‌های وطن و طلوع نیز از دیگر روزنامه‌های مهم منتشر شده تا پیش از مشروطیت هستند. بعد از استقرار مشروطیت چهار روزنامه به نام‌های “مجلس”، “ندای وطن”، “حبل‌المتین” و “صبح صادق”، هر روز در ایران منتشر می‌شد.

دوران مشروطه
در دوره مشروطیت بیداری افکار عمومی به سرعت و شدت اوج گرفت و روزنامه‌ها نفوذی عظیم و سهم مهمی در تجدید حیات اندیشه‌های مردم داشتند.
از روزنامه‌های مهم دوره مشروطیت که تأثیر زیادی بر افکار عمومی داشتند می‌توان به “صور اسرافیل” و “ایران نو” اشاره کرد.

درپی اعلام فرمان مشروطیت تعداد و تیراژ مطبوعات افزایش زیادی یافت همان‌طورکه شمارگان روزنامه “مساوات” که از جراید مهم و مؤثر انقلاب مشروطه شمرده می‌شد به ۳ هزار، روزنامه “صور اصرافیل” به ۵ هزار، روزنامه “مجلس” به تدریج از ۷ هزار به ۱۰ هزار و روزنامه “انجمن ملی” به ۵ هزار نسخه رسید.

به هنگام صدور فرمان مشروطیت تنها ۲۰ روزنامه و نشریه در ایران منتشر می‌شد. اما در پی اعلام این فرمان و در مدت زمان مانده از سال ۱۳۲۴ قمری، ۹۲ نشریه شامل ۶۴ عنوان در تهران، ۹ عنوان در اصفهان، ۶ عنوان در تبریز، ۴ عنوان در همدان، لاهیجان و ارومیه هر کدام دو عنوان و کرمانشاه، شیراز، مشهد، بندر انزلی و شهر ری هر کدام یک عنوان، منتشر می‌شد.

آموزش روزنامه‌نگاری در ایران
در سال ۱۳۱۷دوره آموزش روزنامه‌نگاری به شکل آکادمیک در ایران نخستین بار توسط روزنامه اطلاعات و دانشکده حقوق و مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد.

سید فرید قاسمی، پژوهش‌گر مطبوعات درباره نخستین دوره‌های آموزش روزنامه‌نگاری در ایران و سیر آن در دهه‌های بعدی می‌گوید: بنگاه روزنامه‌نگاری به عنوان اولین مرکز آموزش روزنامه‌نگاری، پس از برگزاری یک دوره و به دنبال رویدادهای شهریور ۱۳۲۰ برچیده شد.
دهه ۲۰ نیز بیشتر به هم‌اندیشی صنفی سیاسی گذشت تا به آموزش. دهه ۳۰ رقابت مطبوعاتی سبب توجه به مقوله آموزش روزنامه‌نگاری شد. مدیر وقت کیهان به همراه مدیر اتحاد ملل و دیگران به فکر برگزاری دوره‌هایی در دانشگاه تهران افتادند و مدیر روزنامه اطلاعات هم ۳ دوره کارآموزی ۲ ماهه برای جذب نیروهای مستعد برگزار کرد. کوشش دانشگاهی آموزشی به دانشگاه تهران و موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی در دهه ۴۰ ختم می‌شود. بیشترین دوره‌های کوتاه مدت را در آن دهه روزنامه اطلاعات و مجله توفیق برگزار کردند. در دهه ۵۰ دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی متولی دانشگاهی آموزش بود و وزارت اطلاعات و جهانگردی بیشتر دوره‌های کوتاه مدت را برگزار کرد.
منبع: عصر پرس با اندکی تلخیص و تغییر

آشنایی با «چانک» در روزنامه‌نگاری آنلاین

۲۷ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

چانک (Chunk) واژه‌ای است که این‌روز‌ها در دنیای روزنامه‌نگاری آنلاین داغ شده است و اغلب سایت‌های خبری بین‌المللی به‌دنبال تولید آن هستند. اما چانک چیست؟

در قاعده‌های جهانی آنلاین‌نویسی متن‌ها با لینک به یک‌دیگر مرتبط می‌شوند. یک متن می‌تواند به متن دیگری لینک شود. در اغلب موارد این متن‌ها بلند هستند و زیاد با متن‌های چاپی تفاوتی ندارند. اغلب این متن‌ها ترکیبی از چند ایده متفاوت هستند.

حالا تصور کنید چه اتفاقی می‌افتد وقتی از‌‌ همان اول در زمان نوشتن روی هر یک از ایده‌های درون متن‌ها تمرکز کنید و هر یک را به کوتاه‌ترین شکل ممکن بنویسید؛ آن هم در حالی که هر یک به تنهایی کامل و قابل‌فهم باشد.

می‌توان از لینک برای دادن پیش‌زمینه، جزئیات یا اطلاعاتی که مرتبط با مسئله است یا برای فهم آن ضروری است؛ استفاده کرد.

حالا فکر کنید که کوچک‌ترین واحدی که می‌تواند این اطلاعات را ارائه دهد چیست؟ یک عبارت، یک جمله یا یک پاراگراف؟ طول مطلب مهم نیست. طول مطلب کاملا به موضوعی که درباره آن نوشته‌اید بستگی دارد. اما آن متنی که با این روش تهیه شود چانک نامیده می‌شود.

یک چانک می‌تواند تعریفی از یک ایده باشد. چانک می‌تواند داستان، حکایت یا ضرب‌المثل باشد. چانک حتی ممکن است تعریف یک کلمه باشد. یادتان باشد که تاریخ‌ها و زمان‌های مهم؛ مکان‌های مهم و اشخاص مهم همه می‌توانند به چانک تبدیل شوند.

اندازه چانک
این محتواست که تعیین می‌کند اندازه یک چانک چه‌قدر باید باشد. هر چیز غیرلازمی باید از چانک حذف شود. هرچیزی که ذهن خواننده را از تک‌ایده چانک – تک موضوعی بودن آن – دور کند باید از چانک جدا شود و به‌عنوان چانک دیگری مطرح شود.

اگر به یک گزارش چاپی دقت کنید، می‌بینید که هر چه‌قدر که گزارش طولانی‌تر باشد تمرکز روی یک موضوع خاص هم در آن کمتر است.

اگر کمی بیشتر دقت کنید، می‌بینید که هر از گاهی برگشت به گذشته (فلش بک) یا پرش به آینده (فلش فوروارد) در آن وجود دارد یا شخصیت جدیدی وارد معرکه شده یا زمان فعل‌ها تغییر کرده است. این‌ها همه در روزنامه‌نگاری چاپی ضروریست؛ در صورتی‌که همه این موارد می‌توانند در آنلاین ژورنالیسم به چانک تبدیل شوند.

تجربه نشان می‌دهد که بیان یک موضوع خاص به ۲۰۰ تا ۳۵۰ کلمه فضا احتیاج دارد یا در ‌‌نهایت ۵۰۰ کلمه. همین اعداد حدود تقریبی خوبی را برای چانک تعیین می‌کنند.
منبع: همشهری آنلاین

▫️دعوت «اون» از «این»

۲۲ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

یورونیوز فارسی برای خبر دعوت «کیم جونگ اون»، رهبر کره شمالی از «مون جائه این» رئیس‌جمهور کره جنوبی برای سفر به آن کشور، که توسط خواهر رهبر کره شمالی به رئیس‌جمهور کره‌جنوبی تسلیم شد، تیتر: «خواهر رهبر کره شمالی دعوت اون را به این رساند» را انتخاب کرد که تیتری عالی و هنرمندانه است.

جدای از آن،‌ اصل خبر هم بسیار مهم و شایان توجه است که دو «کره» که حدود نیم قرن مثل دو عقرب زندانی در یک شیشه با هراس و تهدید در کنار هم زندگی می‌کردند و بزرگ‌ترین دشمن هم‌دیگر شناخته می‌شدند، ناگهان روابط خود را به سطحی نزدیک کردند که رهبر یک کشور، عالی‌ترین مقام اجرایی کشور دیگر را به کشور خود دعوت می‌کند.

در متن خبر آمده است: رهبر کره شمالی روز شنبه، رئیس جمهوری کره جنوبی را به پیونگ‌یانگ دعوت کرد.
کیم یو جونگ، خواهر رهبر کره شمالی در جریان دیدارش با رئیس جمهوری کره جنوبی دعوت برادرش را تسلیم وی کرد. کیم یو جونگ به عنوان نماینده ویژه کشورش در بازی های المپیک زمستانی به کره جنوبی سفر کرده است.

تاوان «کاشانه» برای «کاشان»

 تئوری‌های مدیریتی تئوری‌های ریاضی، یا به قولی دودوتا چهارتا نیست که مطلق و قابل تعمیم به همه زمان‌ها و مکان‌ها باشد. نسبی است. یک تئوری در یک حوزه جغرافیایی مثبت، و در حوزه جغرافیایی دیگر ممکن است منفی باشد و جواب ندهد یا جواب عکس بدهد. تئوری دیگری ممکن است در این زمان مثبت باشد، اما در زمانی دیگر منفی.

اما هستند تئوری‌هایی که درصد شمول آن‌ها هم در حوز‌ه‌های جغرافیایی متفاوت، هم در دوران‌های زمانی متفاوت، تقریبا ثابت هستند و بارها در بوته آزمایش میزان درستی خود را نشان داده‌اند و می‌توان این تجربه و تئوری‌ها را بدون دادن هزینه آزمون و خطای مجدد به‌کاربست و نتیجه گرفت.

یک نمونه از این تجربه‌ها، تجربه نسبت «توسعه» و «رسانه» است. یعنی هرجا رسانه قوی‌تر بود، میزان توسعه بالاتر و هرجا رسانه ضعیف بود، فاصله آن جامعه از توسعه دورتر.

باید توجه داشت که معنی رسانه در این مدل، رسانه‌ به معنای درست، و رسانه‌هایی است که صدای مردم هستند و نقش آینه را برای حاکمان دارند که حاکمان در آن رسانه‌ها نقش خود را ببینند و اگر نقش ایراد داشت، آن را اصلاح کنند، نه این‌که آینه اگر نقش آن‌ها را درست و دقیق معرفی کند، از ایراد نقش خود ناراحت شده و آینه را بشکنند. بلکه بروند و خود را اصلاح کنند.

جوامع توسعه‌نیافته یک آلترناتیو جعلی برای این تجربه درست کرده‌اند و آن این‌که؛ خودشان به تعداد بالا برای خودشان رسانه و آینه درست کرده‌اند که آن‌گونه که دلشان می‌خواهد نقش خودشان را در ‌آن ببینند و از طرفی هم در شاخص‌های توسعه، به این فاکتور استناد کرده و خود را توسعه‌یافته معرفی کنند. خطایی که فقط به بازتولید نقش بد و خطا در خطا منجر می‌شود و نهایتا می‌شود «سرهنگ قذافی» و «لیبی» و «کتاب سبز»ی که برای او نعوذبالله حکم کتاب آسمانی را داشت.

جدای از این مدل کشورها که زیاد می‌شناسیم، اجازه بدهید به یک نمونه از دل یک جامعه به‌اصطلاح توسعه‌یافته که توسعه‌یافتگی‌اش بادکنکی بود و با یک سوزن ترکید اشاره کنم تا نمونه روشن‌تری باشد.

اگر خاطرمان مانده باشد، در ۵۰ سال گذشته، خبرگزاری‌های معتبر دنیا ۴ خبرگزاری بزرگ یونایتدپرس، اسوشیتدپرس، فرانس‌پرس و خبرگزاری تاس بود. در بین این خبرگزار‌ها تنها خبرگزاری که اخبار خود را رایگان در اختیار رسانه‌ها می‌گذاشت، خبرگزاری دولتی اتحاد جماهیر شوروی یعنی همین «تاس» بود.

الان از آن خبرگزاری نشانی یا خبری جایی هست؟ از کشور باصطلاح توسعه‌یافته اتحاد جماهیر شوروی چطور؟
لطفا ملانقطی ایراد نگیرید که فرانس پرس یا دو خبرگزاری آمریکایی دیگر هم شاید دولتی باشند، اما معنای دولتی‌بودن یکی با دیگری زمین تا آسمان فرق می‌کند.

با این وصف یک تجربه مدیریتی قابل توسعه و تعمیم به اغلب مکان‌ها و زمان‌ها می‌تواند این باشد که اگر دنبال توسعه به معنای واقعی آن باشیم، ابتدا باید رسانه داشته باشیم و بعد تا آ‌ن‌جا که ممکن است رسانه‌ها باید توسط مردم مدیریت و طراحی شوند.

«کاشانه» یک رسانه دولتی بود که فقط آمده‌بود تا نقش متولیان شهرداری کاشان را آن‌گونه که خودشان دلشان می‌خواست نشان دهد. به همین دلیل حالا حالاها کاشان تاوان این خطا را خواهد داد.

توقف ادامه این برنامه از طرف هرکس که باشد، یک کار درست و ارزش‌مند بوده و امیدواریم که این توقف موقتی نباشد.
عیب می جمله گفته شد، حسن آن نیز بگویم که طراحی ارزش‌مند، مدل رسانه‌ای قوی، و اجرای عالی کارگزاران فنی این برنامه بسیار عالی و ارزش‌مند بود و جای امیدواری است که این‌ مجموعه همین طراحی و تجربه قوی را در راستای تریبون و رسانه مردم با مدیریت خودشان فعال کنند.
منتشرشده در مشکات آنلاین این‌جا

تولید محتوای‌ ترین

این مطلب را از کانال تلگرامی «معاونت فرهتگی دانشگاه کاشان» با عنوان «تولید محتوی ترین» برداشتم. «ترین» هم هشتگ داشت. خودم تیتر را به این شکل تغییر دادم. برای نام نویسنده فقط «مشایخی» ذکر شده‌بود:

يك علاقه عجيبى در رسانه‌هاى ايرانى و شبكه‌هاى اجتماعى وجود دارد كه وقتى نقل‌قولى از مثلا دكتر «بهرام عكاشه» نقل مى شود، گفته شود: «پدر علم مهندسى زلزله در ايران.»

اين‌كه چه مرجعى يا چه كسى، فردى را پدرِ علم فلان و بهمان انتخاب كرده، محل اين يادداشت نيست؛ بحث اين‌جاست كه اذهان عمومى در ايران، عجيب مى‌طلبد اين قبيل واژگان را.

عجيب مزه خوبى مي‌دهد وقتى كه جمله‌اى را مي‌خوانيم، بدانيم اين رو پدرِ فلان علم فرمودن! خیال خواننده تخت می‌شود که اصلِ جنس رسیده به دستش.
مطلب علمی از سرچشمه به‌دستش رسیده؛ پدر و صاحبِ آن علم این را فرموده‌اند.

همین سیاق را در گونه دیگری هم متجلی می‌بینیم: جوان‌ترین دانش‌مند، جوان‌ترین مدیر، جوان‌ترین استاد و….

کار به کجا رسیده؟
آقای «رشیدپور» در برنامه تلویزیونی یک شازده‌ای را آورده نشانده و پسرک شیرین‌گفتار می‌گوید: از ۳ سالگی طراحی خودرو می‌کردم. براى طراحى خودروى «كانسپشوال!» شرکت «تسلا» دنبال من است!
شرکت تسلا که پشت‌درش صفِ فارغ‌التحصیلان و مغزهای قوام‌یافته دانشمندان ۳۰-۴۰ ساله برترين دانشگاه‌هاى دنيا هست، دنبالِ رفیق جوان رشیدپور، طراح خودروی ۱۰ ساله است.

اما علّت این ماجرا از کجاست؟
چرا می‌شود «بی‌خجالت» اعلام کرد دختری ۱۶ساله انرژی هسته‌ای را در زیرزمین خانه‌اش «کشف» کرده؟

چرا بی‌خجالت می‌شود یک نفر بگوید «دستگاهِ پیش‌بينى زلزله» را «اختراع» کرده؟ و نيم ميليون نفر عضو كانال تلگرامش مي‌شوند تا آبميوه‌گيرى سامسونگ تبليغ كند؟

چرا یک بابایی می‌نشیند روبه‌روی دوربین صداوسیما و یک تکه فوم در دست می‌گیرد و می‌گوید: این مصالح «نانو» را بعد از ۲۲سال در «موسسه كُد ساختمانى آمريكا» ثبت کرده‌ام و با این مصالح، دیگر نیازی به میل‌گرد و سیمان و جوش‌کاری برای ساختمان‌سازی نداریم و این کار را من برای ایران کرده‌ام؟

سوال را جور دیگری بخوانیم:
موضوع این نیست که چرا این افراد، این حرف‌ها را می‌زنند؛ موضوع این‌است که چرا جامعه می‌طلبد؟

چرا دوست داریم روی تلگرام موبایل‌مان حرفی از پدرِ علم فلان بشنویم یا امر خارق‌العاده‌ای توسط جوان‌ترین پژوهش‌گر فلان علمِ دیگر؟

ذهن‌ها که تنبل می‌شود، عضلاتِ ذهن مردم یک جامعه که به جای ماهیچه تبدیل به دنبه و چربی شود، همه دنبال چیزهای درشت و راحت‌فهم و «چشمگیر» و دهان‌پُرکن می‌روند.

ذهن‌ها عادت‌کرده به ساده فکرکردن. ذهن‌ها خلوت و خالی است. چیز درشت راحت درش می‌نشیند! جوان‌ترین فلان و پدر علم بهمان و کلا، «ترین»، عجیب ارضای ذهنی می‌آورد. مشکل ما آقای رشیدپور نیست که طراح خودرواش از ۳سالگی خودرو طراحی کرده.

مشکل آقای … نیست که به رییس سازمان انرژی هسته‌ای مملكت «دستور» داده کشفِ انرژی هسته‌ای در زیر زمین منزل دختر ۱۶ساله دبيرستانى را دنبال کند. مسئله آقای «برهمند» نیست که در خانه‌اش دستگاه پیش‌بینی زلزله اختراع کرده که هزاران محقق ژاپنی و آمریکایی دست در دست هم به مهر، نتوانسته‌اند «اختراع» کنند.

مسئله «ذهن‌های چربی‌بسته» و چشم‌های قِی‌گرفته و خنگی هست [است] که این حرف‌ها را باور می‌کنند!!.

نمی‌خواهم بگویم كل جامعه ایرانی، خنگ و تنبل شده‌است، می‌خواهم بگویم آن‌ها که می‌توانند «حرف بزنند» و بنویسند و مدیا تولید کنند، باید فروگذار نکنند از تولید محتوا. وگرنه عرصه را بزرگ‌وارانی چون آقای برهمند یکه و تنها پر خواهند کرد.
عرصه را تولید محتوایِ«ترین»ی، پُر خواهدکرد!!.

زلف پریشان تیتر

روزنامه‌های «جوان» و «وطن امروز» تقریبا آبشخور فکری و سیاست‌گذاری رسانه‌ایشان یکی است. شاید خیلی مواقع هم‌پوشانی رسانه‌ای هم داشته باشند، اما کارشان (هم در طراحی ظاهری و هم در تولید محتوی) خیلی متفاوت است و اصلا قابل مقایسه نیست.

روزنامه «وطن امروز» خیلی در استفاده از قابلیت‌های رسانه‌ حرفه‌ای عمل، و تلاش می‌کند در طراحی، تیتر و محتوی، به تمام اصول این حوزه وفادار باشد. در حالی که روزنامه جوان، در بهترین حالت همان «رسالت» موتلفه است با رنگ و لعاب مدرن.


شاید برخی از اهل رسانه تیتر امروز «جوان» را تیتر خوبی بدانند. نظرشان قابل احترام است، اما تیتر «شانه ۲۰هزارتومانی تخم‌مرغ، بر زلف پریشان اقتصاد»، که در اعتراض به گران‌شدن تخم‌مرغ تنظیم شده، به نظر من، فاقد استاندارهای لازم برای جذب مخاطب و ایجاد علاقه برای خواندن مطلب است.