بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘جامعه’

تأثیر منفی آتش‌زدن پرچم در سیاست خارجی

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

نعمت احمدی__ پس از خروج ترامپ از برجام، واکنش‌های زیادی به این اقدام نابخردانه «دونالد ترامپ» صورت گرفت. اقدامی که تنها از سوی چند کشور عربی حاشیه خلیج‌فارس و اسرائیل مورد تمجید و تقدیر واقع شد، در حالی که متحدان اروپایی ایالات‌متحده، نقدهای زیادی به این تصمیم وارد کردند.

از سویی در داخل کشور نیز، اتفاقاتی رخ داد که از جمله آن‌ها می‌توان به آتش‌زدن پرچم آمریکا و «برجام» در صحن مجلس اشاره کرد. اقدامی که از اساس اشتباه بود و تبعات بین‌المللی فراوانی می‌تواند به همراه داشته باشد.

از همین رو نکاتی به نظر نگارنده می‌رسد که بیان می‌کنم. نخست باید دید اول‌بار که موضوع برجام پیش آمد و مذاکرات اولیه با پادرمیانی «عمان» شروع‌شد، ایران در چه شرایطی قرار داشت؟ شش قطعنامه ذیل فصل هفتم شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران تصویب شده بود. این بدان معنا بود که کشوری خاطی و متمرد است به دلیل آنکه صلح جهانی را به خطر انداخته، ذیل فصل هفتم در مورد آن تصمیم‌گیری خواهد شد.

اجماعی جهانی علیه ایران برقرار شد به این صورت که حتی چین و روسیه که متحد ایران بودند هم در جبهه مقابل قرار گرفته و ایران شرایط سیاسی نامناسبی در جهان داشت. مذاکراتی که ۲۳ ماه طول کشید و با انتخابات ایران، ریاست جمهوری روحانی و روی کار آمدن دولت تدبیر و امید مصادف شد.

این مذاکرات وجهه ایران در جهان را بالا برد و نشان داد که تیم مذاکره کننده ایران تیمی از نظر سیاسی قدرتمند است. برای اولین بار رسانه‌های جهان مطالبی را از ایران مخابره می‌کردند که نشان می‌داد ایران بازیگر قدرتمندی در منطقه است و از توان سیاسی و مذاکره بالایی نیز برخوردار است.

امروز با وجود آنکه با خروج ترامپ از برجام، وضعیت ویژه‌ای برای ایران پیش آمده، اما اتحادیه اروپا در مقابل آمریکا و کنار ایران ایستاده است. به محض اتمام سخنرانی ترامپ، موگرینی با عصبانیت حرف زد و گفت ما نسبت به برجام پایبندیم و اتحادیه اروپا با تمام توان برجام را حفظ خواهد کرد.

نخست‌وزیر انگلیس «ترزا می» نیز که ذاتاً متحد آمریکاست، «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان و «امانوئل مکرون» رئیس‌جمهور فرانسه هم پایبندی خود به برجام را اعلام کرده‌اند. این شرایطی ایدئال برای ایران است. اتحادیه اروپا متوجه شده که آمریکای ترامپ درصدد تضعیف اروپاست. برجام تعهد و توافقی بین‌المللی است که به امضا شش کشور بزرگ دنیا رسیده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم آن را تأیید و امضا کرده است.

اروپا بزنگاهی قانونی پیش رو دارد که جدایی راه خود از آمریکا را به منصه ظهور برساند. باید این شرایط را به فال نیک گرفت و از اختلاف بین آمریکا و اتحادیه اروپا بر علیه ترک تازی ترامپ استفاده کرد. باید هوشیارانه عمل کنیم و از حرکاتی که در دنیا بار منفی برای کشور دارد برحذر باشیم.

پرسش این است که آیا آتش زدن پرچم آمریکا یا متن برجام در مجلس کار درستی است یا خیر؟ زمانی که رئیس‌جمهور می‌گوید ما در برجام خواهیم ماند و رهبری هم می‌گویند باید از اروپایی‌ها تضمین بگیریم و در برجام بمانیم، حرکت نمایندگان تندرو چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

آزادی مطبوعات و توسعه‌یافتگی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

سه سال پیش، فرماندار وقت کاشان از «هفته‌نامه آرمان» به دادگاه مطبوعات شکایت کرد. دکتر «محمد امینی» مدیرمسئول این هفته‌نامه جایی گفته بود که به‌دلیل این‌که وقت و حوصله حضور در دادگاه نداشتم، جرم ناکرده را پذیرفتم و از فرماندار وقت کاشان عذرخواهی کردم تا ایشان از شکایت خود صرف‌نظر کند، اما مرغ فرماندار یک‌ پا داشت و آرمان به دادگاه رفت. نکته جالب تو‌جه این‌که در دادگاه تبرئه شد. البته پس از آن‌که وقت و انرژی زیادی از مدیر مسئول آن گرفت و فرماندار یادشده، کم‌تر از یک‌سال نماند و بدون تودیع و معارفه از فرمانداری کاشان رفت. در شرایطی که شایعاتی نزدیک به توثیق از احضار او به دادگاه خبر می‌داد.


امروز ۱۳ اردیبهشت‌ماه برابر با سوم ما مه میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات است.

«رسانه» به عنوان رکن چهارم دموکراسی، یکی از ابزار‌های لازم «توسعه» همه‌جانبه است، اما وجود رسانه‌های متعدد مکتوب یا آنلاین، یا شمارگان بالای نشریات چاپی در یک جامعه نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کننده توسعه باشد. بلکه شرط ضروریِ کارآیی این ابزار؛ «آزاد بودن» آن‌ در ایفای نقش نظارتی و رساندن صدای شهروندان به گوش دولت‌مردان است.

بدیهی است که هر دولتی، حساسیت‌ها و شرایط ویژه‌ای برای حفاظت از برخی از داده‌ها و اطلاعات خود داشته باشد و از رسانه‌ها بخواهد این حساسیت‌ها را در اطلاع‌رسانی خود لحاظ کنند.
اما تعمیم این خط قرمز، به بدیهی‌ترین حقوق و تکالیف رسانه‌ها، مانع از انجام بخش عمده‌ای از وظایف آن‌ها می‌شود.

آزادی مطبوعات می‌تواند ضمانتی برای رسانه‌ها و مطبوعات برای نشان‌دادن بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر‌ها به یک جامعه برای تحقق توسعه، و در سایه آن پیگیری و احقاق حقوق شهروندان و دولت‌مردان توامان باشد، و فقدان آن‌ اگرچه در کوتاه‌مدت شاید به سود ظاهری اقلیتی در راس قاعده هرم مدیریتی یک کشور باشد، اما در نهایت، به زیان شهروندان،‌ دولت‌مردان و جامعه و کشور خواهد بود

تفاوت توسعه‌یافتگی در جامعه‌ای که به رسانه و آزادی آن بها داده، و در جامعه‌ای که به آن بها نداده را، فارغ از یک کشور و جامعه بزرگ، حتی در مناطق کوچک‌تر و خردتر جامعه همه می‌شود رصد کرد و دید.

اصفهان بدون شک از کاشان، به نسبتی بالاتر از مرکز استان‌بودن، توسعه‌یافته‌تر است. به همان میزانی که متولیان اداره این کلان‌شهر، با سواد رسانه، ارزش رسانه و ارزش آزادی آن آشنا هستند و در مقابل رسانه‌ها، تحمل بالاتری دارند، و کاشان به همان اندازه که متولیان آن تحمل کم‌تری نسبت به رسانه‌ها دارند از توسعه دور است.

وقتی سطح تحمل یک مسئول آن‌اندازه پایین است که بر شکایت خود از رسانه‌ای که خطا نکرده پافشاری می‌کند و رسانه را راهی دادگاه می‌کند، و بعد از رفع اتهام از مدیریت رسانه، حتی یک عذرخواهی ساده هم نمی‌کند، می‌شود متوجه شد چرا در اغلب شاخص‌ها، این اندازه از توسعه فاصله داریم.
منتشرشده در مشکات‌‌آنلاین این‌جا

معلمی که تلاش می‌کند دنیا جای قشنگ‌تری برای زندگی باشد

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

«محمد پیام بهرام‌پور» حالا باید ۲۵ ساله باشد. شاید کم‌تر از یک‌ماه باشد که از سایت جدید خود رونمایی کرده و بخش عمده‌ای از آموزش‌ها و دوره‌های قبلی را روی سایت جدید بارگزاری و به صورت رایگان در اختیار کاربران قرار داده است.

بهرام‌پور که بیشتر با عنوان «مربی و مدرس فن بیان و سخنرانی» شناخته می‌شود، و بیزنس شخصی خود را هم بر همین محور بنا کرده، مهم‌ترین ارزش و رسالت زندگی خود را اصلاح ساختار آموزش کشور، و ترمیم فاصله و خلاء آموزش‌های کاربردی و مهارت‌های زندگی تعریف کرده و بر همین اساس هم دوره‌ها و کارگاه‌های مختلفی طراحی و برگزار کرده است.

شعار و پیام اصلی مجموعه «+۱» یا «بیشتر از یک‌ نفر»، که «بهرام‌پور» آن‌را اداره می‌کند و در تمام سخن‌رانی‌ها و کارگاه‌های آموزشی او با تکرار مورد تاکید قرار می‌گیرد این است: «ما تلاش می‌کنیم، دنیا جای به‌تر و قشنگ‌تری برای زندگی باشد.»


من حدود سه سال است که با «بهرام‌پور» و مجموعه «+۱» آشنا شده‌ام و در چندین دوره از کلاس‌ها و کارگاه‌های آن شرکت کرده، و با افتخار خود را عضو این مجموعه و با افتخار بیشتر، شاگرد «محمدپیام بهرام‌پور» می‌دانم.

بهرام‌پور که به تازگی ۲۵ ساله شده است، یک «معلم» به معنی واقعی کلمه است. «معلمی» که آرزو دارد سر هر چهار راهی در کشور، یک موسسه آموزش باشد که مهارت‌های زندگی و ارتباطی آموزش می‌دهند.
روزت مبارک محمد‌پیام بهرام‌پور عزیز!

هوش کلامی، ارتباط موثر

۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

کسی که متولی روابط عمومی موسسه‌ای، (دولتی یا خصوصی) می‌شود، باید به اکثر قواعد «هوش کلامی» و «ارتباط موثر» آگاه و مسلط باشد. تنها دانستن فن بیان خوب، یا مهارت آشنایی با پتانسل‌های یک مدیای (رسانه) ارتباطی (فایل صوتی، ویدئو، گرافیک، نویسندگی‌ و کارتون کاریکاتور و … و فایل‌های چند رسانه‌ای) بسنده نمی‌کند، و باید حواسش باشد، محتوایی که تولید می‌کند، اگر نقدکننده هست، حتما توهین‌کننده نباشد.

طراح این اثر هنری، طراح خوبی بوده و با ظرافت، از ظرفیت‌های زبان گرافیک بهره‌گرفته و پیامی خلق کرده است که با رسانایی بالا، این پیام را به جامعه هدف منتقل می‌کند که «آب نیست» و باید در مصرف آب صرفه‌جویی کنیم.


مطئنا اثر این پیام یا مدیا، خیلی موثرتر از یک سخنرانی علمی است که در آن اطلاعات دقیقی در مورد کمبود آب و بحرانی‌بودن آن و … با کمک اعداد و ارقام و آمار مستند ارائه و برگزار می‌شود. این مدیا اما از «برد مفید» بهره گرفته و به «برد موثر» خود اندکی کم‌توجهی کرده است.

هوش کلامی توصیه می‌کند در استفاده از کلمات باید نهایت دقت و وسواس را داشت. جمله معروف تفاوت تاثیر بین کلمات «بفرما و بشین و بتم…» را حتما شنیده و تفاوت آن را می‌دانید. به همان اندازه هم بین عبارت «متوجه نمی‌شوید» و «نمی‌فهمید» تفاوت هست و این تفاوت گاهی برد موثر پیام شما را به‌شدت کاهش با افزایش می‌دهد که در این مثال کاهش داده است.

«نمی‌فهمید» در قاموس ادبیاتی جامعه، معنی نادانی و حکم توهین را دارد و وقتی می‌خواهیم به کسی نقد کنیم که آب را زیاد مصرف نکند، باید حواس‌ِمان باشد، که توجه‌دادن ما حکم توهین نداشته باشد و حکم نقد مودبانه باشد.
این عدم توجه می‌تواند به نتیجه عکس منجر شود.

دوتا بچه کافی است

۱۹ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

فیس‌بوک یادآوری کرد که این مطلب را دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۲نوشته‌ام. دیدم ارزش دوبار خواندن دارد:

دو سال پیش، یکی دو هفته مانده به عید، برای کار رفتم منزل یکی از دوستان قدیمی. اول یاد‌آوری کنم که من در مغازه‌ای کار می‌کنم که حدود سه دهه در آن شاگردی کرده‌ام. مغازه متعلق است به شوهر خاله‌ام که سال ۸۲ که تازه من از‌ بانک بیرون آمده بودم، به رحمت خدا رفت و مغازه به من و پسر‌هایش رسید. پسرخاله‌ها یکی یکی از شیشه‌بری رفتند و پس از کش و قوس‌هایی فعلا آن مغازه را من می‌چرخانم. البته از ۳۰ روز ماه ۲۵ روز مغازه بسته است. خودتان معنی چرخاندن و حال و روز پریشان مشتری‌ها را بهتر درک می‌فرمایید.

بگذریم. غرض این‌ بود که خواهر دوست یادشده، که با صاحب خانه‌ و مغازه، صمیمیتی داشتند، به خاله من سپرده بود که: به علی‌آقا بگو برود شیشه‌های منزل برادر من را درست کند.

رفتم. مرد خانه سر کار بود. زن خانه در ‌‌نهایت متانت و کدبانو‌یی، هم خوب و موفق به تربیت دو دخترش که حالا در سن کودکستان بودند، رسیده بود، به‌طوری که هنگام ورود من در ‌‌نهایت ادب دلنشینی سلام و خوش‌آمد گفتند، هم به تر و خشک کردن پدر و مادر سال‌خورده شوهرش که در طبقه بالا زندگی می‌کردند، هم محیط منزل و محل زندگی‌شان فوق‌العاده مطبوع و منظم بود.


چندبار لازم شد که برای کارهای متفاوت از قبیل اندازه‌گیری، سوراخ زدن روی شیشه‌ها، تراش دور آن و چک کردن با محل نصب، بروم و برگردم. هر بار رفت و آمد من با پذیرایی، روی خوش و ادب شیرین کودکان و متانت همسر دوستم همراه بود.


در هیچ‌یک از بازه‌های مختلف زمانی که رفتم مرد خانه نبود، فضولی کردم و پرسیدم: «حمید آقا» کدام شیفت کار می‌کند؟

گفت:هر روز ۶ صبح می‌روند و ۶ غروب بر می‌گردند.
جالب است بدانید که دست خانواده پدری دوستم، آن‌قدر به دهانشان می‌رسید که خانه‌ای مستقل برای فرزندشان دست‌ و پا کنند، اما حضور در کنار پدر و مادر باعث شده بود زیر زمین را مرمت و به محل سکونت خود تبدیل کنند. حمیت و غیرت مردانه هم سبب شده بود که به‌رغم قناعت، اما از صبح تا شب سرکار باشد.
دو روز به عید که کار تمام شد دوستم هم بود. مبلغ را پرسید. عرض کردم: ۱۵ هزار تومان. بلافاصله ۲۰ هزار تومان داد و کلی هم سپاس‌گذاری نمود و عذر‌خواهی کرد که نبوده تا کمکم کند.

***
همان روز‌ها همزمان برای یک مشتری دیگر هم کار می‌کردم. مرد خانه همیشه ساعت ۱۰ از خواب بیدار می‌شد. ۶ فرزند قد و نیم قد داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها پسری ده ــ دوازده ساله می‌نمود. پشت سر هم این طرف و آن طرف لای دست و پا می‌لولیدند و مزاحم کار من بودند.

از تمام لوازم توسعه، فقط به توسعه انسانی آن‌هم در بعد کمّی اندیشیده بودند، والسلام. دست مرد خانه به دهنش نمی‌رسید. کار درست و حسابی هم نداشت. از همت و غیرت مردانه هم چندان بویی نبرده نبود. با این‌همه ۶ بچه قد و نیم‌قد، هر کدام با فاصله‌ سنی نهایتا دو سال داشت.

کار که تمام شد، مبلغ پرسید. عرض کردم: ۵۵ هزار تومان! گفت تا چند روز دیگر می‌آورد درب مغازه تقدیم می‌کند. اگر درب مغازه شما آمده‌است و شما او را دیده‌اید، درب مغازه من‌هم آمده. چندین بار رفتم درب منزلشان. هربار دو هزار تومن، ۵ هزار تومن و … خلاصه طی دو سال ۴۰ هزار تومن را داد و ما از خیر ۱۵ هزار تومان آن گذشتیم.

از بچه‌ی سوم به بعد، همه مال دوره‌ای بودند که اعلام شد ایران ظرفیت صدو پنجاه‌ میلیون جمعیت را دارد و طرح تنظیم خانواده اشتباه بوده است. و این خانواده‌ها واقعا فکر کردند علی‌آباد شهری است. تاوان اشتباهی که نظام ادعا می‌کند مرتکب شده را خدا می‌داند چه کسی خواهد داد، ولی تاوان اشتباه این نوع خانواده‌ها را جماعت شیشه‌بر دارند می‌پردازند.

فکر کنم یارانه‌ها را فردا به حساب بریزند.

جمع‌آوری نامحسوس اطلاعات در شبکه مجازی

۵ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

 متن زیر در قالب طنز، خیلی ملموس موضوع جمع‌آوری و طبقه‌بندی اطلاعات کاربران فضای مجازی که بیشترین بخش توسط موتور جست‌وجوی قدتمند «گوگل» انجام می‌شود را با زبانی ساده تبیین می‌کند:

«* الو، پیتزا ناپل؟
– خیر خانم، پیتزا گوگل.
* آه، ببخشید، اشتباه گرفتم.
ـ خیر خانم، گوگل اونو خریده.
*بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
– بله خانم، مثل همیشه باشه؟
* همیشه؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
– طبق برگۀ داده‌های سفارش‌دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
* بسیار خوب، این دفعه هم همون باشه.
– می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
* چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
– ولی وضعیت «کلسترول» شما خوب نیست، خانم.
* شما از کجا می‌دونین؟
– شماره تلفن ثابت شما با نام‌تان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به‌دست آمد.
* بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
– ببخشید، امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
* من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
– در این صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
* نقد پرداخت کردم.
– امّا طبق صورت‌حساب بانکی، شما آن‌قدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
* من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
– این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
* به جهنّم!
ـ متأسّفم خانم، ما این اطّلاعات را فقط به‌قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
* کافیه! از گوگل و فیس‌بوک و توئیتر و واتساپ، حالم به‌هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت و تلویزیون کابلی، که هیچ‌گونه خطّ تلفن موبایل در آن‌جا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
– متوجّهم خانم، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است!
منبع: شبکه‌های اجتماعی

در پیام تبریک‌ها عید کمی دقت کنیم

۲۸ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

در ارتباطات توصیه می‌شود که اگر در جمعی وارد شدید، به همه افراد جمع توجه نشان دهید و دقت هم داشته باشید تا نوع توجه نشان‌دادنتان یک مدل نباشد. با این تفاوت توجه‌، به همه افراد این حس را منتقل می‌کنید که برای همه «ارزش ویژه» قايل شده‌اید و هم متقابلا، این توجه در ذهن آن‌ها ماندگار می‌شود و آن‌ها هم برای شما «ارزش ویژه» قائل می‌شوند.

شاید اتخاذ چند مدل توجه که متفاوت باشد و حامل این پیام که من به شما توجه ویژه نشان دادم، در یک ارتباط حضوری و در فرصت کوتاهی که ذهن باید چند مدل توجه را طراجی و ارائه کند کار سختی باشد، با این حال آن‌ها که در ارتباط‌ها موفق هستند، حواس‌ِشان هست و دقت می‌کنند تا کسی از قلم نیفتد یا خدای ناکرده کسی مورد بی‌توجهی قرار نگیرد.

اما در طراحی یک پیامک تبریک عید، یا یک ارسال یک پیام در شبکه‌های اجتماعی به دوستان، و تبریک عید گفتن، فرصت برای طراحی پیام‌ها و نهایتا توجه متفاوت بیشتر فراهم است و آدم فرصت دارد تا کمی بیشتر بیاندیشد و برای یک نفر یک پیام تبریک، و برای دیگری پیام تبریکی متفاوت، مناسب با شان و شخصیت طرف طراحی و ارسال کند.

بدتر از این آن‌است که پیام یک‌سانی که برای همه می‌فرستیم، تولید و نوشته خودمان نباشد و از جایی کپی کرده باشیم. این دیگر غوزبالاغوز است. همه مردم بلدند پیام‌های شیک را کپی و ارسال کنند و احتمال خیلی بالا دارد که شما یک پیام را از چند دوست دریافت کنید. یعنی همه این دوستان پیام را از یک جا رونویسی کرده و برای دوستانشان فرستاده‌اند. این حس مطبوعی به گیرنده پیام منتقل نمی‌کند.

اما بدتر از این هم می‌شود و آن این‌که گاهی به‌خاطر شتاب‌زدگی در ارسال یک پیام شیک، یادمان می‌رود نام نویسنده اصلی، یا نام کسی که این پیام خطاب به او نوشته‌شده را پاک کنیم. دیگر خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.

البته همه نویسنده و طراح نیستیم. پس ساده و بهترین کار این است که به‌جای طراحی پیام‌های متفاوت، یک پیام ساده ــ مثلا: «سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و به‌روزی آرزو می‌کنم» ــ بنوسیم و برای دوستمان بفرستیم. اما نکته خیلی‌خیلی مهم این‌ است که؛ ابتدای این پیام نام گیرنده را حتما بنویسیم. مثلا:
جناب آقای علی مصلحی! دوست عزیز
سلام
سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و بهروزی آرزو می‌کنم.
محمدعلی چای‌ساز

همه چیز را باهم قاطی نکنیم

۲۲ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

اغلب آن‌ها که به احتیاط چند مسئول برای کثیف‌نشدن کفش‌هایشان هنگام کاشت نمادین درخت در یک پارک اعتراض کردند، همان‌هایی هستند که اگر همین مقام مسئول با کفش واکس‌نخورده در محل کار یا انظار عمومی ظاهر شود هم به او اعتراض می‌کنند. این یعنی نقد مغرضانه.

می‌شد و باید به این شوآف‌ نمادین معترض یود و اعتراض کرد که کار یک وزیر و معاون و مدیر و … درخت‌کاشتن نیست و اگر قرار باشد آیین نمادینی انجام شود، همان یک درخت که رئیس‌جمهور یا رهبری نظام به‌شکل نمادین می‌کارند کفایت می‌کند، و وظیفه مدیری که حدود ۲۰ میلیون تومان در ماه حقوق می‌گیرد، حفاظت از درخت‌های موجود است و لازم نیست در این روز کلی هزینه شود تا هر نهادی جداگانه آیین نمادین برگزار کند.

از وزیر و وکیل و مسئول توقع عمومی این است که در شرایط ثبات کشور، لباس و کفش و ظاهر آراسته و مرتب داشته باشد و اگر مدیری هنگام اجرای یک آیین نمادین کوتاه دقت می‌کند، این آراستگی‌اش حفظ شود، نباید بر او خرده گرفت و اعتراض کرد.

به همان اندازه که در شرایط ثبات از یک مقام مسئول توقع می‌رود که آراسته و مرتب باشد، به همان اندازه هم از یک فرمانده بی‌باک در زمان جنگ توقع نیست که ظاهر آراسته‌ای داشته باشد و ای بسا که قواعد استتار نظامی گاهی ناآراستگی را هم توصیه کند. ناگفته پیداست که بین آرایش نظامی و انظباط پادگانی، با موقعیت خط‌مقدم تفاوت است.

مطئنا اگر شهید «مهدی باکری» در شهر و در موقعیت ثبات بود، به تمیزبودن کفش و آراستگی ظاهریش اهمیت می‌داد، همان‌گونه که دین مبین اسلام توصیه کرده است.
لطفا همه چیز را باهم قاطی نکنیم.

روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه

۲۴ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

▪️کتاب «روزنامه خاطرات اعتماد‌السلطنه» کتابی‌ است که به نظر من بایسته و شایسته است هر ایرانی آن‌را در کتاب‌خانه‌اش داشته باشد و به قول این کتاب؛ «همه رعیت ایران» باید دست‌کم یک‌بار آن‌را بخوانند.

▪️این‌که در دروه سلطنت یک سلسله بر سر حرم و حریم ایران چه رفته است؛ چرا رفته است؛ و مهم‌تر از آن، این سلسله در تاریخ و تحولات بعد از خود چه تاثیر مخربی داشته و کماکان هم دارد و چگونه بخش عمده‌ای از خطاهای تاریخی این دوره از تاریخ، به‌عنوان «نقطه‌عطف» معرفی‌شده، داستان پر آب چشمی است که در این کتاب می‌توان خواند و از آن عبرت گرفت.

▪️«محمدحسن خان صنیع‌الملک» که بعدا به اعتمادالسلطنه ملقب شد، در این کتاب ۱۵ سال لحظه به لحظه از زندگی خود و ناصرالدین‌شاه قاجار و حرم و دربارش و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران دوره ناصری، و افول لحظه به لحظه این سلسله و هم‌زمان با آن؛ ملک و ملت و اعتبار و شرف ایرانی گزارش می‌دهد.

▪️اگرچه به گفته مرحوم استاد #ایرج_افشار این یادداشت‌ها خالی از خطا و حب‌ و بغض‌های شخصی نویسنده نیست، اما با توجه به تسلط او به دو زبان فرانسه و روسی، و وظیفه مترجمی بخش عمده‌ای از سخنان نمایندگان سیاسی این دو کشور در حضور شاه یا صد‌راعظم، این کتاب می‌تواند منبع دست اولی از اتفاقات پشت‌پرده‌ از روابط غلط سیاسی و استعماری ایران با کشورهای دیگر و از جمله فرانسه، روسیه، بریتانیا و عثمانی به دست مخاطب بدهد.

▪️از طرفی با مطالعه حوادث این کتاب، به راحتی می‌شود مقایسه‌کرد که چه اتفاقات غلط و اشتباهی از آن دوران در تاریخ به‌عنوان نقطه‌عطف و روشن، و اندک اتفاقات مثبتی هم به‌عنوان نقاط منفی و سیاه ثبت و معرفی شده است.

▪️این کتاب با فونت ریز در ۱۱۰۰ صفحه‌ توسط مرحوم استاد «ایرج افشار» تنظیم، اصلاح، و چاپ دوم آن در سال ۱۳۵۰ در نشر امیرکبیر منتشر شده‌است. نثر کتاب بسیار جذاب است و به‌شدت خواننده را بدون خستگی و ملال به شدت با روایت خود همراه می‌کند.

▪️تنها نکته‌ای که ممکن است اندکی ملال‌آور باشد، تعداد فراوان القاب سلطنتی و رسمی «ادوله»، «السلطنه»، «المک»، «باشی» «خلوت» «حضور» «عمله» و … است که مخاطب را اندکی در بین القاب مشابه سردرگم می‌کند، و دیگری هم بسامد بالا و تکرار روزانه برخی وقایع مثل شکار شاه و روزنامه‌خواندن نویسنده در حضور شاه است.

▪️درباره این کتاب بسیار می‌توان سخن گفت و نوشت، اما عجالتا توصیه می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید.

چه کسی چراغ نخست را برمی‌افروزد

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

 «حجت نظری» فرزند فرمانده شهید لشگر ۲۵ کربلا و جوان‌ترین عضو شورای شهر تهران است. وی در عین حال بیشترین حضور در فضای مجازی را دارد و تا آن‌جا که زمان و فرصت داشته باشد، با سایر کاربران این شبکه‌ها بر سر مسائل شهری در حال گفتمان و تعامل است و نتیجه این تعامل را در تذکرات خودش در صحن شورا طرح و منتقل می‌کند و نکته جالب‌تر این‌که صفحه اینستاگرام او، غالبا از نطق‌ها و تذکرات او در صحن شورا گزارش زنده پخش، یا دست‌کم بخش‌هایی از نطق‌هایش را منتشر می‌کند.

او همین دیروز پنج‌شنبه ۱۹ بهمن‌ماه در تویتتر خود نوشت: «یکی از شهروندان وظیفه‌شناس امروز به من اطلاع داد که عده‌ای درحال قطع درختان مجتمع پلیس واقع در محله نازی‌آباد هستند. طی تماس با شهردار منطقه۱۶ توانستیم از ادامه این فاجعه جلوگیری کنیم. حدود ۴۰درخت قطع شده پی‌گیری قضایی می‌کنیم.»

وی سپس در پاسخ کاربری که پرسیده بود: «اگر توی شهر دیگه‌ای درخت‌ها رو بی‌دلیل قطع کنن به کی و کجا باید اطلاع بدیم؟» پاسخ داد: «علی‌الاصول شورا و شهرداری مسئول مستقیم کار است. اما دادستانی، اداره محیط زیست، اداره منابع طبیعی هم متولی هستند. در رأس همه این‌ها «ان‌جی‌او»‌های فعال شهری و محیط زیستی هم می‌توانند ورود کنند.»

این تعامل ملموس باعث‌شده دیوار بی‌اعتمادی بین شهروندان و پارلمان شهری به مرور کوتاه‌تر شده و این مدل ارتباطی تقریبا دارد تبدیل به یک مدل گفتمانی غالب تبدیل می‌شود به‌طوری‌که عدم حضور یک دولت‌مرد ــ چه در قامت عضو پارلمان شهری یا نماینده پارلمان کشوری، و یا حتی وزرات ــ در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به‌عنوان نقطه ضعف آن‌ها تلقی شود.

البته صرف داشتن یک اشتراک در شبکه‌های اجتماعی تامین‌کننده مقصود نیست، این‌که فرد زمانی از روز خود را به گفت‌وشنود با صاحب‌نظران خارج از سیستم، و شهروندان اختصاص بدهد و نظرات سازنده آنان را به مراجع تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز منتقل کند، تامین‌کننده مقصود خواهد بود.

چند سال پیش یک فعال سیاسی، به فرماندار سابق کاشان پیشنهاد داد که در شبکه‌ اجتماعی فیس‌بوک اشتراکی برای خود ایجاد نموده و از طریق آن مستقیم با شهرواندان ارتباط برقرار کند.

شبکه اجتماعی فیس‌بوک در آن‌زمان فیلتر بود و نگاه مثبتی هم به آن از طرف حاکمیت وجود نداشت.

این‌ها شاید بهترین بهانه را برای فرماندار یادشده فراهم کرد که به این پیشنهاد توجهی درخور نشان نداده و با کم‌محلی از کنار آن عبور کند.

امروزه اما اکثر دولت‌مردان عالی نظام در تمام شبکه‌های اجتماعی اشتراک و حضوری فعال دارند و از قبل حضور آن‌ها گفتمان‌ها و تعامل‌های سازنده‌ای هم بین اهل نظر و شهروندان با دولت‌مردان شکل‌گرفته که نتایج مبارک آن به مرور خود را در فرایند گذار به سمت توسعه همه‌جانبه نشان خواهد داد.

دولت‌مردان کاشان، اعم از نماینده مجلس، فرماندار، شهردار و اعضای شورای شهر و غیره اما کماکان علاقه‌ای ندارند با این موج مدرن ارتباطی همراه شوند و ارتباط فعالی با شهروندان در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند، و خیلی خود را ملزم به استفاده از لوازم و ابزار مدرن توسعه نمی‌دانند و ترجیح می‌دهند دایره گفت‌وگو را به کریدورهای بسته محیط‌های اداری خود محدود کنند.

به همان اندازه که این فضا‌ها محدود و بسته و حلقه‌ها بسته‌تر باشد، سازمان شهری هم از توسعه فاصله خواهد داشت.
اما توسعه‌نیافتگی نمی‌تواند مانع حضور فعال شبکه‌های اجتماعی باشد.

کریدورهای بسته و محدود، سال‌هاست شیشه‌ای‌شده. در این میان خبری پشت پرده‌ها نمی‌ماند اما، زیان این فقدان تعامل را سازمان شهری می‌بیند.

آیا دولت‌مردان امروز حاضرند تاوان این خطا را بپردازند و به ابزار تعامل با شهروندان ملتزم خواهند شد؟

باید منتظر ماند و دید از بین این‌همه مسؤل چه کسی چراغ نخست را برمی‌افروزد و نشان می‌دهد که اهل سازوکارهای ارتباط و مدریت مدرن را شناخته و به لوازم آن ملتزم می‌ماند.
منتشرشده در مشکات آنلاین این‌جا