بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘جامعه’

جوخه‌های آتش را خاموش کنیم

۲۰ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

«هوشنگ گلشیری» در «کراوات سرخ» می‌خواهد بگوید: در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که ناخواسته و نادانسته همه «بپّای هم» هستیم، و این نادانستگی تا آن‌جایی است که نمی‌دانیم این گزارش‌ها را برای چه کسی، به سفارش چه کسی و برای چه هدفی می‌نویسیم.

«کراوات سرخ» دارد دوران خودش را روایت می‌کند. دوران شاید دهه ۴۰ و اوج خفقان و سانسور و جاسوسی.
آن‌چه گلشیری می‌خواهد برجسته نشان بدهد، توهم قدرت جاسوسانی است که وجود ندارند، ولی خیلی تبلیغ‌شان می‌شود و به‌نوعی در ذهن قربانیان همین جاسوسان بازتولید و تکثیر می‌شوند و بعد همه باور می‌کنند که باید از همه درها و دیوارها ترسید که موش و گوش دارند.


«کراوات سرخ» اما روایت همین الان ماست. تنها تغییر آن‌ این‌است که رنگ کراوات از «سرخ» تبدیل به چهارخانه سفید و سیاه شده، آدم‌ها یا سیاهند یا سفی. یعنی همین الان من فکر می‌کنم که شمای خواننده دارید مرا می‌پایید و شما هم فکر می‌کنید من نویسنده دارم شما را می‌پایم و جالب است که هردو نمی‌دانیم برای که و برای چه، هم‌دیگر را می‌پاییم.

من می‌خواهم این حس را از یک پاییدن و پپیش‌داوری بالاتر ببرم. اگر در زمان مرحوم گلشیری و دهه‌ای که کراوات سرخ نوشته شد، حس می‌شد که همه درحال پاییدن و داوری هم‌دیگر هستند، الان نه فقط پیش‌داوری می‌کنند که دادگاه هم تشکیل می‌دهند و حکم را هم صادر و جوخه آتش را هم برپا می‌کنند.

«محمود دولت‌آبادی» به نشست افطاری رئیس جمهور رفت، اگر حرفی هم نمی‌زند، با حضور خودش با آن کراوات سرخ در آن ضیافت همه حرف‌ها را زده بود. حالا که خیلی حرف‌ها را هم زده است.

ماهم او را دادگاهی و محکوم کردیم. اما شاید بشود جوخه‌های آتش را یکی یکی خاموش کنیم. خاموش نکنیم، به‌زودی دامان خودمان را خواهد گرفت.

چراغِ من [ما] در ایران می‌سوزد.

منتشرشده در زیتون این‌جا

 

مهمان‌ِمان را آزاد بگذاریم

۱۳ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

یکی از مهم‌ و ابتدایی‌ترین «آداب اجتماعی» در یک مهمانی این است که در تعارف میوه، نوشیدنی و خوراکی به مهمان اصرار نکنیم.

خوردن و نوشیدن هدف اصلی یک مهمانی نیست و هستند مهمانانی که اصلا علاقه ندارند در یک مهمانی نه چیزی بخورند، نه چیزی بنوشند. تمیز‌بودن دست و صورت و لباس برای آن‌ها بسیار مهم‌تر است و شاید این تمیزی با حساسیت هم همراه باشد. به همین دلیل ترجیح می‌دهند از خیر خوردن یک پرتقال بگذرند. چرا که احتمال چکیدن آب آن روی لباس و چسب‌ناک‌شدن دست هنگام پوست گرفتن آن کاملا طبیعی است.

 اصرار به مهمان برای خوردن یا نوشیدن از طرف میزبان، یا یکی دیگر از مهمانان کار درستی نیست و اصرار نشانه عدم آشنایی با آداب اجتماعی و آداب میزبانی است.

 شاید مهمان؛ غذا یا نوشیدنی‌ای را دوست نداشته باشد، و اعلام دوست‌نداشتن آن‌را خلاف شرایط آن مهمانی بداند. اصرار دو یا چندباره برای خوردن و آشامیدن، می‌تواند تبعات منفی ذهنی برای مهمان نسبت به میزبان یا شخص اصرارکننده ایجاد کند.

یک مسئله دیگر می‌تواند به مدل غذا‌خوردن و چای نوشیدن متفاوت افراد بستگی داشته باشد. این‌روزها اکثر مردم با مضرات نوشیدن خیلی داغ چای آشنا هستند و ترجیح می‌دهند چایی خود را کمی ولرم بخورند. در چنین شرایطی میزیان یکی دو بار متذکر می‌شود که: چایی‌تان سرد شد! چایی‌تان از دهن افتاد! اجازه بده چایی‌تان را عوض کنم.

من از آن مدل شخصیت‌هایی هستم که دوست دارم وقتی در یک مهمانی حضور دارم، موقع نوشیدن یا غذاخوردن کمتر حواس جمع به من باشد. باور کنید آدم‌هایی مدل شخصیت من با چنین اصرار‌هایی نه تنها همان یک لیوان چایی، که کل مهمانی به‌قولی (با پوزش) کوفت‌ِشان می‌شود.

▪️به مهمان‌ِمان، سلایق و علایق و مدل‌های ذهنی و شخصیتی‌ِشان احترام بگذاریم. امروزه یکی از اصول بدیهی میزبانی این است که مهمان را برای انتخاب غذا، نوشیدنی، نوع خوردن و اصلا خوردن یا نخوردن آزاد بگذاریم.

افطاری ریس‌جمهور و چالش‌های روزنامه‌نگاری

۸ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه
سه سال پیش نوشتم ولی هنوز تازه است.
در کشورهای توسعه‌یافته که رسانه تعریف دقیق شده و نقش آن به‌ عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه پذیرفته شده، دو اصل بنیادی در رابطه با خبرنگار وجود دارد.

نخست آن‌که خبرنگار از گرفتن هر نوع هدیه از طرف منابع خبری یا سوژه‌های خود و دولت ممنوع شده‌ است. این یک اصل در اخلاق خرفه‌ای روزنامه‌نگاری است و تمام رسانه‌ها در جوامع توسعه‌یافته، دستورالعملی را در این مورد برای خبرنگاران خود تنظیم و متقابلا مجازات‌هایی برای تخلف از این دستورالعمل را هم در نظر گرفته‌اند.

گرفتن هدیه توسط خبرنگار، رسالت رونامه‌نگاری و کار رسانه‌ای را با چالش جدی مواجه می‌کند. وقتی قرار است رسانه نقش بلندگوی مردم در مقابل دولت را داشته باشد و باید به مردم کمک کند که صدایشان را به گوش دولت برسانند و به افکار عمومی و کارشناسان جامعه یاری برساند که وظیفه نظارت بر رفتار دولت را به‌خوبی انجام بدهند، یک هدیه خبرنگار را نمک‌گیر کرده و بلافاصله نقش‌ها جابه‌جا، و رسانه‌ای که قرار بود بلندگوی مردم باشد، تریبون دولت می‌شود.

به دنبال آن کارشناسانی هم که به نمایندگی از افکارعمومی و با استفاده از رسانه باید، بر کار دولت «نظارت» می‌کردند، تبدیل به تشویق‌ و تحسین‌کننده تمام اقدامات دولت می‌شوند و ناخواسته دولت هم باور می‌کند که تمام رفتارش دقیق و سنجیده و مطابق با مر قانون است. از همین‌جا نقش بنیادین رسانه در توسعه جامعه، تبدیل به نقش بنیادین در عقب‌ماندگی جامعه می‌شود.

اما خبرنگاری که لازم است با هدف نقش مثبت رسانه، «هدیه» دریافت نکند، باید به قول معروف؛ دستش به دهنش برسد. دومین مشخصه جامعه توسعه‌یافته، داشتن رسانه‌های قوی ای است که دست خبرنگارش به دهنش می‌رسد و خیالش برای گذران زندگی متعارف روزانه‌ و تامین هزینه‌های ابتدایی و بدیهی زندگی، راحت است.

این دوخصیصه رابطه مستقیم باهم دارند. یعنی اگر رسانه‌ها نقش اصلی و واقعی خود را بازی نکنند، آن اندازه هم درآمد ندارند که شرمنده خبرنگار و کارکنان مجموعه خود نباشند و اگر نقش واقعی خود را داشته باشند و بازی کنند، هیچ‌گاه کارمند و خبرنگارشان نیازمند دریافت هدیه نمی‌شوند. در چنین پرسه‌ای اگر خبرنگاری خلاف کرد و هدیه‌ای گرفت، به آسانی امکان تنبیه او و نه تنبیه کل رسانه هم برای مدیر رسانه فراهم است و خللی در کار رسانه‌ای ایجاد نمی‌شود.

ایران تا رسیدن به چنین ایده‌آلی زمان زیادی دارد ولی این فاصله ابدا بهانه و توجیه مناسبی برای حرکت‌نکردن جامعه رسانه‌ای ایران، به سمت چنین ایده‌آلی نیست.

آمار رسمی نشان می‌دهد، کشور در وضعیت مناسبی به لحاظ اقتصادی نیست. جدای از آمار رسمی، فقط به عنوان نمونه درخواست‌های مکرر دولت برای انصراف دواطلبانه مردم از دریافت یارانه نقدی، خود حدیث مفصلی است از اشاره مجمل به کاهش درآمدهای دولت و در مقابل هزینه‌های سنگینی که روی دست دولت مانده.

در چنین وضعیتی دولت ابدا نباید سفره‌های متعدد پذیرایی و اطعام و افطار بیاندازد و نه‌تنها که نباید چنین کند، بلکه برای تاثیر قوی در افکار عمومی باید به کمک رسانه، رسما اعلام کند که برای مقابله با بحران مالی و هزینه‌های سنگین، دولت از کم‌ترین هزینه‌های خود نیز صرف‌نظر نموده و برنامه متعارف پذیرایی‌های دوره‌ای از جمله سفره‌های افطار از ردیف هزینه‌های دولتی حذف شده‌است.

بار تبلیغاتی این اقدام و تاثیر آن در افکار عمومی به مراتب قوی‌تر و موثر‌تر از کمکی است که از قبل هزینه‌نشدن این ‌پذیرایی‌‌ها و برگشت آن به خزانه دولت، نصیب دولت می‌شود.
نقطه مقابل آن هم قابل توجه است و دولتی که چنین پذیرایی‌هایی را متقبل می‌شود، ابدا موفق نیست باور افکار عمومی را متوجه وضعیت بد اقتصادی و بار مالی سنگین دولتی کند و از آن‌ها توقع داشته باشد داوطلبانه به نفع دولت از دریافت یارانه نقدی ماهانه انصراف‌داده، یا قید دریافت کمک‌های متعارف از سمت دولت را بزنند.

اما برگردیم بر سر اصل داستان و آن‌هم رسالت روزنامه‌گاری و رسانه و هدیه، آیا روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که در ردیف افطاری‌های ویژه دولت، یک‌روز هم به آن‌ها اختصاص داشت و در این ضیافت حاضر شدند، بعد از آن امکان نقد این سفره و این پذیرایی برایشان وجود دارد؟

پاسخ این پرسش را به عینه می‌توان از روی‌کرد رسانه‌ها به این اتفاق دید. جای تاسف است که وقتی رسانه‌ها رسالت اصلی خود را فرو می‌گذارند، به جای نقد دولت، نقد خود و اعتراض به سهم‌شان ار ضیافت افطاری یادشده را در دستور کار قرار می‌دهند.

منتشرشده در ایران‌وایر اینجا

ناصر ملک‌مطیعی، محمدرضا شجریان

۶ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

«ناصر ملک‌مطیعی» را چند ماه پیش به رسانه ملی راه‌ندادند. این موضوع بلافاصله واکنش‌هایی منفی را بر علیه رسانه ملی به‌دنبال داشت، اما هیچ‌کس به مرحوم ملک‌مطیعی اعتراض نکرد که شما چرا اصلا دعوت رسانه‌ ملی را پذیرفتی؟ فارغ از این‌که راهتان بدهند یا ندهند.

اندکی قبل هم که «ناصر چشم‌‌آذر» از دنیا رفت، یکی از هنرمندان در آیین بدرقه جاودانگی او افشا کرد که آن مرحوم هم یکی دو هفته قبل از فوت، به رسانه ملی دعوت می‌شود، ولی در آخرین لحظات مانع از حضور او مقابل دوربین به خاطر ممنوع‌التصویری می‌شوند.

من ایرادی به مرحوم ملک‌مطیعی و مرحوم چشم‌آذر نمی‌گیرم اگر انتخاب کرده‌اند که یک‌بار دیگر تصویریشان را رسانه ملی نشان دهد.

اما من «محمدرضا شجریان» را دوست می‌دارم که خیلی سال‌ها قبل پیش‌دستی کرد و راسا رسانه‌ملی را ممنوع کرد و گفت ترانه‌های مرا پخش نکنید، به جز «ربنا». و وقتی هم که احمدی‌نژاد مردم را خس و خاشاک نامید، با افتخار گفت من خس‌وخاشاکم و صدای این خس‌وخاشاک را پخش نکنید.

شاید باور نکنید، ولی همه تنفر مردم از «علیرضا افتخاری» تنها به آغوش‌کشیدن احمدی‌نژاد در آن برنامه کذایی مربوط نمی‌شد. مردم برنامه «با کاروان شعر و موسیقی» که شش دانگ به‌نام افتخای و «سهیل محمودی» سند زده‌شده بود را به یاد داشتند و همه ناراحتی‌ها به مرور جمع شد بود تا داستان آغوش محمود هم حکم «چوب بر بار بلور» داشت که همه چیز را شکست و دیگر هم نشد که درست شود و هر تلاشی جهت بازیابی به نتیجه عکس منجر شد.

اگر رسانه ملی می‌رویم، به مردم کاری نداشته باشیم. مرحوم افشار به مردم کار داشت که به رسانه ملی نرفت، و مرحوم سید مهدی طباطبایی به مردم کار نداشت که آخر عمر به رسانه ملی می‌رفت و به همین خاطر اعتراضاتش خیلی شنیده نمی‌شد.

سلام

۴ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

🔹استایل یا مدل یک ارتباط و گفت‌وگو، تقریبا در ۹۰٪ فرهنگ‌های جهان از الگوی ثابتی پیروی می‌کند، و قاعدتا هر ارتباط با کلمه سلام در زبان فارسی و ترجمه‌های این کلمه در زبان‌های دیگر آغاز می‌شود.

🔹قدما معتقد بودند «سلام»، «سلامتی» است و با سلام‌کردن در آغاز یک ارتباط، ما به طرف مقابل پیام سلامتی و امنیت منتقل می‌کنیم.
اگر در یک ارتباط، کسی به ما سلام نکند، بلافاصله به‌قولی گارد ما بسته می‌شود و بخش عمده‌ای از صمیمیت رابطه قربانی می‌شود. این حس را همه ما تجربه کرده‌ایم.

🔹ماهیت ذاتی شبکه‌های اجتماعی و این‌که ارتباط غیابی و بدون حضور فیزیکی شکل می‌گیرد، چنان است که ناغافل «سلام» ابتدای آن فاکتور گرفته‌شده و ارتباط غالبا خشک و بدون کمترین صمیمیتی آغاز می‌شود و ناخواسته و به مرور روی تمام ارتباط تاثیر منفی می‌گذارد.

🔹تکرار بدون توجه این رفتار باعث می‌شود این فقدان صمیمیت به مرور در ناخودآگاه ما ثبت و به یک عادت ثانویه تبدیل شود و کم‌کم به رفتار حقیقی ما هم تسری پیدا کند و روی، ارتباط، کاریزما و شخصیت ما تاثیر منفی بگذارد.

🔹دقت کنیم گفت‌و‌گوهای‌مان در فیس‌بوک، اینستاگرام، تلگرام، جعبه نظرات سایت‌ها و وبلاگ‌ها را با نوشتن «سلام» آغاز کنیم و تلاش کنیم این مدل را به یک عادت ناخودآگاه و مسیر عصبی جدید تبدیل کنیم تا روی شخصیت و کاریزمای ما اثر مثبت بگذارد.

الا تدارک ماه صیام باید کرد

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

جابر تواضعی/ نمی‌خواهم نوستالژی‌بازی دربیاورم. ولی ماه رمضان‌های قدیم عطر داشت، بو داشت، طعم داشت. نگرفتن روزه‌اش سخت‌تر بود از گرفتنش. جدای از حرف دیگران، واقعاً حس می‌کردی از چیزی محروم شده‌ای. وقتی پای سفره «این دهان ب‍‍ستی دهانی بازش‍‍د…» و «لب فروبند از طعام و از شراب…» شروع می‌شد، احساس غبن و افسوس به سراغت می‌آمد. این‌ها بود، دکان زهد و ریا هم بود. طرف یازده ماه از هرکاری در جهت آزار ملت کوتاهی نمی‌کرد و حالا یک ماه دائم‌الذکر لنگ نمی‌شد.

حالا چندسالی است ملت بیش‌تر می‌دانند با خودشان چند چندند. بعضی‌ها عذر شرعی دارند و بعضی جور می‌کنند. ولی همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که با روزه گرسنه‌شان می‌شود. اگر قدیم به خودشان زحمت می‌دادند و سحری می‌خوردند و فرداش از حد شهر خارج می‌شدند که روزه باز کنند، حالا دیگر نمی‌کنند. خب این شفافیت. باعث می‌شود در مصرف بنزین هم صرفه‌جویی شود و محیط زیست کم‌تر آلوده شود.

دکان زهد و ریا البته مثل همیشه برپا هست و گویا این تنها دکانی است که هیچ‌وقت از رونق نمی‌افتد. شاهدش این قصیده «قاآنی شیرازی» است که شباهت اسمش با «خاقانی» آدم را به اشتباه می‌اندازد که مال قرن ششم و همان طرف‌ها باشد. ولی از کلمه «قائم‌مقام»ی که آورده، کاشف به عمل آمد که هم‌دوره قصیده‌سرایان دربار «فتحعلی شاه» و «محمدشاه» خودمان بوده و حتی اوایل دوران شاه شهید را هم درک کرده. از همین شعرش برمی‌آید که در عین شوخ‌طبعی اعصاب درست‌وحسابی هم نداشته. مخصوصاً آن‌جا که می‌گوید: «طناب در گلوی شیخ شهر باید بست». اما غیر از این‌ها سند محکمی است که آن موقع هم ملت از دست زاهدان ریاکار اعصاب درستی نداشته‌اند.

حالا اگر خواستید آن را بخوانید، قبلش نگاهی هم به این «کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه» بیندازید:
خیرالاَنام: بهترین موجودات، لقب پیامبر/ حَرون: سرکش؛ نافرمان/ دست به کش: دست‌به‌سینه/ اقتحام: نیندیشیده به کاری پرداختن.

الا تدارک ماه صیام باید کرد
خلاف عادت شرب مدام باید کرد

به مصلحت دوسه‌روزی نماز باید کرد
ز می قعود و به تقوی قیام باید کرد

ز بانگ زیروبم مقریان بدآواز
به خویش عیش شبانگه حرام باید کرد

ز بهر حفظ سلامت، جز این علاجی نیست
که گوش هوش به وعظ امام باید کرد

امام را چو به منبر درآید از در وعظ
لقب خلیفه خیرالانام باید کرد

ز می‌کشان به‌صراحت گریز باید جست
به زاهدان به‌ضرورت سلام باید کرد

هزار مفسده خیزد ز ازدحام عوام
به زهد، چاره این ازدحام باید کرد

به نزد مفتی در هرکجا که بنشیند
ستاده دست‌به‌کش احترام باید کرد

به هرچه گوید، تسلیم صرف باید بود
به هرچه خواند تصدیق تام باید کرد

خوش آمدی که به بهتر خواص کس نکند
کنون ز بیم به کم‌تر عوام باید کرد

چو چنگ و جام، همه ننگ‌ و نام داد به باد
یکی ز نو طلب ننگ و نام باید کرد

به بزم رندان گیسوی چنگ و بربط را
شبی پریشان در سوگ جام باید کرد

ز فرط رندی ما آن غزال وحشی بود
به زهد و تقویش این ماه رام باید کرد

به شام عید نماید چو ماه نو ابرو
نظر نخست به ماهی تمام باید کرد

بدان دو طره عاشق‌کشی که می‌دانی
بسان حبل متین، اعتصام باید کرد

طناب در گلوی شیخ شهر باید بست
روانه‌اش بر قائم‌مقام باید کرد

به هوشیاری و مستی رهی است چون به خدا
ازین دو کار ندانم کدام باید کرد

ولی طبیعت از آن‌جا که سرکش است و حَرون
ز حکمتش به سر اندر لجام باید کرد

نه در طریقه رندی حریص باید بود
نه در صلاح و ورع اقتحام باید کرد
منبع: کانال نویسنده این لینک

روزه گرفتن یا نگرفتن؛ مسئله این نیست

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

یکی از شاخصه‌های «کاریزماتیک بودن» و توصیه‌های «بهبود فردی»، این است که به حریم خصوصی و شخصی دیگران ورود نکنیم و در مورد مسائل شخصی، دیگران را مورد پرسش قرار ندهیم.

یکی از مهم‌ترین وجوه حریم خصوصی و فردی، حوزه اعتقادی افراد است و درست نیست که از افرادی که با آن‌ها سر و کار داریم، بپرسیم که از منظر عقیدتی چگونه هستند. مگر آن‌که شرایطی پیش بیاید که ناگزیر از کنجکاوی باشیم.

این‌که آدمی که با من و شما حشر و نشر دارد، روزه می‌گیرد یا نه؟ یا اصلا به روزه‌گرفتن اعتقاد دارد یا نه، امری است که کاملا به خود افراد ربط دارد و برای خودشان مهم است و نباید محل کنجکاوی ما باشد.

اگر معتقدیم که روزه برای بدن مفید است و نتایج معنوی بسیار دارد، و روزه می‌گیریم، به خودمان ربط دارد. و اگر معتقدیم که روزه برای بدن ضرر دارد و روزه نمی‌گیریم، باز به خودمان ربط دارد و سود و زیان‌اش هم به خودمان می‌رسد.

بنابراین کاری نداشته باشیم که هم‌راه ما،‌ هم‌کار ما، هم‌سایه ما، هم‌سفر ما و … آیا روزه می‌گیرد یا نه!!

اما روزه‌گرفتن علاوه بر آن‌که یک وجه کاملا خصوصی و فردی دارد، یک وجه اجتماعی هم دارد و آن این‌که در ماه رمضان نباید در انظار عمومی اقدام به خوردن و نوشیدن کرد. جدای از آن‌که روزه می‌گیریم یا نه، یا دیگران روزه می‌گیرند یا نه، باید به این وجه احتماعی این مناسک احترام گذاشت و در این ایام در انظار از خوردن و نوشیدن اجتناب کرد.

 

تأثیر منفی آتش‌زدن پرچم در سیاست خارجی

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

نعمت احمدی__ پس از خروج ترامپ از برجام، واکنش‌های زیادی به این اقدام نابخردانه «دونالد ترامپ» صورت گرفت. اقدامی که تنها از سوی چند کشور عربی حاشیه خلیج‌فارس و اسرائیل مورد تمجید و تقدیر واقع شد، در حالی که متحدان اروپایی ایالات‌متحده، نقدهای زیادی به این تصمیم وارد کردند.

از سویی در داخل کشور نیز، اتفاقاتی رخ داد که از جمله آن‌ها می‌توان به آتش‌زدن پرچم آمریکا و «برجام» در صحن مجلس اشاره کرد. اقدامی که از اساس اشتباه بود و تبعات بین‌المللی فراوانی می‌تواند به همراه داشته باشد.

از همین رو نکاتی به نظر نگارنده می‌رسد که بیان می‌کنم. نخست باید دید اول‌بار که موضوع برجام پیش آمد و مذاکرات اولیه با پادرمیانی «عمان» شروع‌شد، ایران در چه شرایطی قرار داشت؟ شش قطعنامه ذیل فصل هفتم شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران تصویب شده بود. این بدان معنا بود که کشوری خاطی و متمرد است به دلیل آنکه صلح جهانی را به خطر انداخته، ذیل فصل هفتم در مورد آن تصمیم‌گیری خواهد شد.

اجماعی جهانی علیه ایران برقرار شد به این صورت که حتی چین و روسیه که متحد ایران بودند هم در جبهه مقابل قرار گرفته و ایران شرایط سیاسی نامناسبی در جهان داشت. مذاکراتی که ۲۳ ماه طول کشید و با انتخابات ایران، ریاست جمهوری روحانی و روی کار آمدن دولت تدبیر و امید مصادف شد.

این مذاکرات وجهه ایران در جهان را بالا برد و نشان داد که تیم مذاکره کننده ایران تیمی از نظر سیاسی قدرتمند است. برای اولین بار رسانه‌های جهان مطالبی را از ایران مخابره می‌کردند که نشان می‌داد ایران بازیگر قدرتمندی در منطقه است و از توان سیاسی و مذاکره بالایی نیز برخوردار است.

امروز با وجود آنکه با خروج ترامپ از برجام، وضعیت ویژه‌ای برای ایران پیش آمده، اما اتحادیه اروپا در مقابل آمریکا و کنار ایران ایستاده است. به محض اتمام سخنرانی ترامپ، موگرینی با عصبانیت حرف زد و گفت ما نسبت به برجام پایبندیم و اتحادیه اروپا با تمام توان برجام را حفظ خواهد کرد.

نخست‌وزیر انگلیس «ترزا می» نیز که ذاتاً متحد آمریکاست، «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان و «امانوئل مکرون» رئیس‌جمهور فرانسه هم پایبندی خود به برجام را اعلام کرده‌اند. این شرایطی ایدئال برای ایران است. اتحادیه اروپا متوجه شده که آمریکای ترامپ درصدد تضعیف اروپاست. برجام تعهد و توافقی بین‌المللی است که به امضا شش کشور بزرگ دنیا رسیده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم آن را تأیید و امضا کرده است.

اروپا بزنگاهی قانونی پیش رو دارد که جدایی راه خود از آمریکا را به منصه ظهور برساند. باید این شرایط را به فال نیک گرفت و از اختلاف بین آمریکا و اتحادیه اروپا بر علیه ترک تازی ترامپ استفاده کرد. باید هوشیارانه عمل کنیم و از حرکاتی که در دنیا بار منفی برای کشور دارد برحذر باشیم.

پرسش این است که آیا آتش زدن پرچم آمریکا یا متن برجام در مجلس کار درستی است یا خیر؟ زمانی که رئیس‌جمهور می‌گوید ما در برجام خواهیم ماند و رهبری هم می‌گویند باید از اروپایی‌ها تضمین بگیریم و در برجام بمانیم، حرکت نمایندگان تندرو چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

آزادی مطبوعات و توسعه‌یافتگی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

سه سال پیش، فرماندار وقت کاشان از «هفته‌نامه آرمان» به دادگاه مطبوعات شکایت کرد. دکتر «محمد امینی» مدیرمسئول این هفته‌نامه جایی گفته بود که به‌دلیل این‌که وقت و حوصله حضور در دادگاه نداشتم، جرم ناکرده را پذیرفتم و از فرماندار وقت کاشان عذرخواهی کردم تا ایشان از شکایت خود صرف‌نظر کند، اما مرغ فرماندار یک‌ پا داشت و آرمان به دادگاه رفت. نکته جالب تو‌جه این‌که در دادگاه تبرئه شد. البته پس از آن‌که وقت و انرژی زیادی از مدیر مسئول آن گرفت و فرماندار یادشده، کم‌تر از یک‌سال نماند و بدون تودیع و معارفه از فرمانداری کاشان رفت. در شرایطی که شایعاتی نزدیک به توثیق از احضار او به دادگاه خبر می‌داد.


امروز ۱۳ اردیبهشت‌ماه برابر با سوم ما مه میلادی، روز جهانی آزادی مطبوعات است.

«رسانه» به عنوان رکن چهارم دموکراسی، یکی از ابزار‌های لازم «توسعه» همه‌جانبه است، اما وجود رسانه‌های متعدد مکتوب یا آنلاین، یا شمارگان بالای نشریات چاپی در یک جامعه نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کننده توسعه باشد. بلکه شرط ضروریِ کارآیی این ابزار؛ «آزاد بودن» آن‌ در ایفای نقش نظارتی و رساندن صدای شهروندان به گوش دولت‌مردان است.

بدیهی است که هر دولتی، حساسیت‌ها و شرایط ویژه‌ای برای حفاظت از برخی از داده‌ها و اطلاعات خود داشته باشد و از رسانه‌ها بخواهد این حساسیت‌ها را در اطلاع‌رسانی خود لحاظ کنند.
اما تعمیم این خط قرمز، به بدیهی‌ترین حقوق و تکالیف رسانه‌ها، مانع از انجام بخش عمده‌ای از وظایف آن‌ها می‌شود.

آزادی مطبوعات می‌تواند ضمانتی برای رسانه‌ها و مطبوعات برای نشان‌دادن بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر‌ها به یک جامعه برای تحقق توسعه، و در سایه آن پیگیری و احقاق حقوق شهروندان و دولت‌مردان توامان باشد، و فقدان آن‌ اگرچه در کوتاه‌مدت شاید به سود ظاهری اقلیتی در راس قاعده هرم مدیریتی یک کشور باشد، اما در نهایت، به زیان شهروندان،‌ دولت‌مردان و جامعه و کشور خواهد بود

تفاوت توسعه‌یافتگی در جامعه‌ای که به رسانه و آزادی آن بها داده، و در جامعه‌ای که به آن بها نداده را، فارغ از یک کشور و جامعه بزرگ، حتی در مناطق کوچک‌تر و خردتر جامعه همه می‌شود رصد کرد و دید.

اصفهان بدون شک از کاشان، به نسبتی بالاتر از مرکز استان‌بودن، توسعه‌یافته‌تر است. به همان میزانی که متولیان اداره این کلان‌شهر، با سواد رسانه، ارزش رسانه و ارزش آزادی آن آشنا هستند و در مقابل رسانه‌ها، تحمل بالاتری دارند، و کاشان به همان اندازه که متولیان آن تحمل کم‌تری نسبت به رسانه‌ها دارند از توسعه دور است.

وقتی سطح تحمل یک مسئول آن‌اندازه پایین است که بر شکایت خود از رسانه‌ای که خطا نکرده پافشاری می‌کند و رسانه را راهی دادگاه می‌کند، و بعد از رفع اتهام از مدیریت رسانه، حتی یک عذرخواهی ساده هم نمی‌کند، می‌شود متوجه شد چرا در اغلب شاخص‌ها، این اندازه از توسعه فاصله داریم.
منتشرشده در مشکات‌‌آنلاین این‌جا

معلمی که تلاش می‌کند دنیا جای قشنگ‌تری برای زندگی باشد

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

«محمد پیام بهرام‌پور» حالا باید ۲۵ ساله باشد. شاید کم‌تر از یک‌ماه باشد که از سایت جدید خود رونمایی کرده و بخش عمده‌ای از آموزش‌ها و دوره‌های قبلی را روی سایت جدید بارگزاری و به صورت رایگان در اختیار کاربران قرار داده است.

بهرام‌پور که بیشتر با عنوان «مربی و مدرس فن بیان و سخنرانی» شناخته می‌شود، و بیزنس شخصی خود را هم بر همین محور بنا کرده، مهم‌ترین ارزش و رسالت زندگی خود را اصلاح ساختار آموزش کشور، و ترمیم فاصله و خلاء آموزش‌های کاربردی و مهارت‌های زندگی تعریف کرده و بر همین اساس هم دوره‌ها و کارگاه‌های مختلفی طراحی و برگزار کرده است.

شعار و پیام اصلی مجموعه «+۱» یا «بیشتر از یک‌ نفر»، که «بهرام‌پور» آن‌را اداره می‌کند و در تمام سخن‌رانی‌ها و کارگاه‌های آموزشی او با تکرار مورد تاکید قرار می‌گیرد این است: «ما تلاش می‌کنیم، دنیا جای به‌تر و قشنگ‌تری برای زندگی باشد.»


من حدود سه سال است که با «بهرام‌پور» و مجموعه «+۱» آشنا شده‌ام و در چندین دوره از کلاس‌ها و کارگاه‌های آن شرکت کرده، و با افتخار خود را عضو این مجموعه و با افتخار بیشتر، شاگرد «محمدپیام بهرام‌پور» می‌دانم.

بهرام‌پور که به تازگی ۲۵ ساله شده است، یک «معلم» به معنی واقعی کلمه است. «معلمی» که آرزو دارد سر هر چهار راهی در کشور، یک موسسه آموزش باشد که مهارت‌های زندگی و ارتباطی آموزش می‌دهند.
روزت مبارک محمد‌پیام بهرام‌پور عزیز!