بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘بهبود فردی’

گاوی نهاده بر شانه از شصت پله بالا می‌آیم

۱۳ مرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

لیلا پاپلی یزدی ــ این زن ماییم، مای تنها، مای مصمم که تصمیم‌مان مرز مرگ و زیستن است برایمان، مای متعین با گاوی بر گرده‌مان در مقابل ساختار سیاسی – اجتماعی که از همهٔ آن زن با آن گاو بر شانه‌اش دامن حریر و «ساپورت» زیرش را می‌بیند.
 مینیاتور ایرانی کتابخانهٔ بریتانیا، از محمد زمان نقاش دوره صفوی از نسخهٔ شاه‌طهماسبی خمسهٔ نظامی
۱- از چهار نسخهٔ داستان بهرام گور و کنیزک در شاهنامه فردوسی، هفت‌پیکر نظامی و هشت‌بهشت امیرخسرو دهلوی و هفت‌اختر عبدی بیک، کنیزک هفت‌پیکر گویی بیشتر مدنظر مینیاتوریست‌ها بوده است.
در منظومهٔ نظامی «فتنه» کنیزک مورد علاقهٔ بهرام گور است که روزی در معیت کنیز رودنوازش به شکار گور می‌رود:

داشت به خود کنیزکی چون ماه
 چست و چابک به همرکابی شاه

فتنه نامی هزار فتنه در او
فتنه شاه و شاه فتنه بر او

تازه رویی چو نوبهار بهشت
کش خرامی چو باد بر سر کشت

انگبینی به روغن آلوده
چرب و شیرین چو صحن پالوده

بهرام با شکار هر گور به‌شدت توسط اطرافیان مورد تفقد قرار می‌گرفت ولی کنیز خاموش بود. تا گوری پیدا شد و بهرام گفت که میل دارد هرگونه کنیز بخواهد گور را شکار کند. کنیزک از روی ناز و تکبر گفت:

باید که رخ برافروزی
سر این گور در سمش دوزی

بهرام گور مهره‌ای در کمان نهاد و به دقت رها کرد تا در گوش گورخر جای گرفت، حیوان بیچاره سم پای راستش را برای خاراندن به گوش خود نزدیک کرد تا مهره را از گوش خارج کند. شاه دوباره تیری رها کرد و گوش و سم گور را به هم دوخت. کنیزک گفت که آدمی در هر کاری اگر مداومت و ممارست کند مسلماً ورزیده و کارآزموده خواهد شد. شاه که منتظر تشویق بود، چون این سخن شنید، خشمگین شد و کینه او را به دل گرفت پس به سرهنگی که در التزام رکاب وی بود فرمان داد کنیزک جسور را گردن زنند. کنیزک زیبا چون خود را در چنگ اجل و چنگال سرهنگ گرفتار دید تضرع کرد و از او خواست که در قتلش عجله نکند، چه بعید نیست که شاهنشاه روزی از کرده پشیمان شود.

سرهنگ تسلیم شد و او را در قصری که در خارج از شهر سکونت داد تا پنهانی در زمره خدمت‌کاران کار کند و هویتش را مکتوم دارد. آن قصر سر به فلک کشیده شصت پله داشت و کنیزک از همان روز نخست گوساله‌ای را که تازه از مادر زاییده شده بود بر دوش گرفت و روزی چند بار به بالای قصر می‌برد، گوساله رشد می‌کرد ولی چون به دوش کشیدن و بالا بردن آن، همه‌روزه چندین بار تمرین و تکرار می‌شد، بنابراین رشد تدریجی گوساله تأثیری در دشواری حمل‌ونقل نداشت. کنیزک چون زمان را مقتضی دید به سرهنگ تکلیف کرد که بهرام گور را به هر طریقی که ممکن باشد روزی به این باغ و قصر بیاورد.

سرهنگ چنان کرد و روزی که بهرام به شکار گورخر می‌رفت او را برای استراحت به باغ دعوت کرد و مخصوصاً داستان کنیزک و بر دوش کشیدن گاو عظیم‌الجثه و بالابردن از قصر شصت پله را شرح داد تا شاهنشاه ساسانی را تمایل و رغبت تماشای این صحنه دست داد. پس بهرام گور به باغ آمد و کنیزک زیبا در حالی که روی خود را پوشانیده بود در مقابل بهت و اعجاب بهرام و ملازمانش گاو را بر دوش گرفت و بدون ذره‌ای احساس خستگی و ملالت خاطر آن را از شصت پله به بالای قصر برد و بازگردانید.

بهرام به روی خود نیاورد و گفت: می‌دانم چگونه به این عمل خطیر و شگرف دست یافتی. این گاو را از زمانی که گوساله نوزاد بود بر دوش گرفته به بالای قصر بردی وگرنه خود بهتر می‌دانی که این از قدرت و زورمندی نیست بلکه مولود تعلیم و تمرین و مداومت است.

این نه از زورمندی توست
که تعلیم کرده‌ای ز نخست

کنیزک زیبا که به انتظار چنین سؤال و استدلالی دقیقه‌شماری می‌کرد بدون تأمل و در لفافه طنز جواب داد: شهریارا، اگر زن ضعیف‌الجثه گاوی را بر دوش بگیرد و به بالای قصر شصت پله‌ای ببرد اعجاب و شگفتی ندارد و مولود تمرین و ممارست باید تلقی کرد ولی اگر شاهنشاه سم و گوش گورخری را به هم بدوزد نباید نام تعلیم و ممارست بر آن نهاد؟ شاه به فراست دریافت که این همان کنیزک است. پس در کنار گرفت و سرهنگ را نیز که در قتل کنیزک شتاب نکرده بود مورد تفقد قرار داد.

۲– شاید یکی از شناخته‌شده‌ترین مینیاتورهای ایرانی کتابخانهٔ بریتانیا، مینیاتوری است از محمد زمان نقاش دوره صفوی از نسخهٔ شاه‌طهماسبی خمسهٔ نظامی. این مینیاتور شاهکاری است که توازن و استعاره مینیاتور ایرانی صفوی که گرچه متضمن معنای ابیاتی است که لازم است به سبب دلالت به آن‌ها وفادار معنایشان بماند اما درعین‌حال استعاره‌ای از «وضعیت» است. استعاره‌ای که لزوماً در زمانی نیست و قابلیت تعمیم فرای کانتکست مکانی و زمانی را دارد. برای من اما «فتنه» در این تصویر «زن ایرانی» در معنای مطلق است، زنی که نامش و رسمش و وضعیت قرارگیری‌اش در مینیاتور مقابله با ساختار قدرت را نیز متذکر می‌شود.
منبع سایت درنگ با حذف بخش‌هایی از متن

 

مهمان‌ِمان را آزاد بگذاریم

۱۳ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

یکی از مهم‌ و ابتدایی‌ترین «آداب اجتماعی» در یک مهمانی این است که در تعارف میوه، نوشیدنی و خوراکی به مهمان اصرار نکنیم.

خوردن و نوشیدن هدف اصلی یک مهمانی نیست و هستند مهمانانی که اصلا علاقه ندارند در یک مهمانی نه چیزی بخورند، نه چیزی بنوشند. تمیز‌بودن دست و صورت و لباس برای آن‌ها بسیار مهم‌تر است و شاید این تمیزی با حساسیت هم همراه باشد. به همین دلیل ترجیح می‌دهند از خیر خوردن یک پرتقال بگذرند. چرا که احتمال چکیدن آب آن روی لباس و چسب‌ناک‌شدن دست هنگام پوست گرفتن آن کاملا طبیعی است.

 اصرار به مهمان برای خوردن یا نوشیدن از طرف میزبان، یا یکی دیگر از مهمانان کار درستی نیست و اصرار نشانه عدم آشنایی با آداب اجتماعی و آداب میزبانی است.

 شاید مهمان؛ غذا یا نوشیدنی‌ای را دوست نداشته باشد، و اعلام دوست‌نداشتن آن‌را خلاف شرایط آن مهمانی بداند. اصرار دو یا چندباره برای خوردن و آشامیدن، می‌تواند تبعات منفی ذهنی برای مهمان نسبت به میزبان یا شخص اصرارکننده ایجاد کند.

یک مسئله دیگر می‌تواند به مدل غذا‌خوردن و چای نوشیدن متفاوت افراد بستگی داشته باشد. این‌روزها اکثر مردم با مضرات نوشیدن خیلی داغ چای آشنا هستند و ترجیح می‌دهند چایی خود را کمی ولرم بخورند. در چنین شرایطی میزیان یکی دو بار متذکر می‌شود که: چایی‌تان سرد شد! چایی‌تان از دهن افتاد! اجازه بده چایی‌تان را عوض کنم.

من از آن مدل شخصیت‌هایی هستم که دوست دارم وقتی در یک مهمانی حضور دارم، موقع نوشیدن یا غذاخوردن کمتر حواس جمع به من باشد. باور کنید آدم‌هایی مدل شخصیت من با چنین اصرار‌هایی نه تنها همان یک لیوان چایی، که کل مهمانی به‌قولی (با پوزش) کوفت‌ِشان می‌شود.

▪️به مهمان‌ِمان، سلایق و علایق و مدل‌های ذهنی و شخصیتی‌ِشان احترام بگذاریم. امروزه یکی از اصول بدیهی میزبانی این است که مهمان را برای انتخاب غذا، نوشیدنی، نوع خوردن و اصلا خوردن یا نخوردن آزاد بگذاریم.

سلام

۴ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

🔹استایل یا مدل یک ارتباط و گفت‌وگو، تقریبا در ۹۰٪ فرهنگ‌های جهان از الگوی ثابتی پیروی می‌کند، و قاعدتا هر ارتباط با کلمه سلام در زبان فارسی و ترجمه‌های این کلمه در زبان‌های دیگر آغاز می‌شود.

🔹قدما معتقد بودند «سلام»، «سلامتی» است و با سلام‌کردن در آغاز یک ارتباط، ما به طرف مقابل پیام سلامتی و امنیت منتقل می‌کنیم.
اگر در یک ارتباط، کسی به ما سلام نکند، بلافاصله به‌قولی گارد ما بسته می‌شود و بخش عمده‌ای از صمیمیت رابطه قربانی می‌شود. این حس را همه ما تجربه کرده‌ایم.

🔹ماهیت ذاتی شبکه‌های اجتماعی و این‌که ارتباط غیابی و بدون حضور فیزیکی شکل می‌گیرد، چنان است که ناغافل «سلام» ابتدای آن فاکتور گرفته‌شده و ارتباط غالبا خشک و بدون کمترین صمیمیتی آغاز می‌شود و ناخواسته و به مرور روی تمام ارتباط تاثیر منفی می‌گذارد.

🔹تکرار بدون توجه این رفتار باعث می‌شود این فقدان صمیمیت به مرور در ناخودآگاه ما ثبت و به یک عادت ثانویه تبدیل شود و کم‌کم به رفتار حقیقی ما هم تسری پیدا کند و روی، ارتباط، کاریزما و شخصیت ما تاثیر منفی بگذارد.

🔹دقت کنیم گفت‌و‌گوهای‌مان در فیس‌بوک، اینستاگرام، تلگرام، جعبه نظرات سایت‌ها و وبلاگ‌ها را با نوشتن «سلام» آغاز کنیم و تلاش کنیم این مدل را به یک عادت ناخودآگاه و مسیر عصبی جدید تبدیل کنیم تا روی شخصیت و کاریزمای ما اثر مثبت بگذارد.

روزه گرفتن یا نگرفتن؛ مسئله این نیست

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

یکی از شاخصه‌های «کاریزماتیک بودن» و توصیه‌های «بهبود فردی»، این است که به حریم خصوصی و شخصی دیگران ورود نکنیم و در مورد مسائل شخصی، دیگران را مورد پرسش قرار ندهیم.

یکی از مهم‌ترین وجوه حریم خصوصی و فردی، حوزه اعتقادی افراد است و درست نیست که از افرادی که با آن‌ها سر و کار داریم، بپرسیم که از منظر عقیدتی چگونه هستند. مگر آن‌که شرایطی پیش بیاید که ناگزیر از کنجکاوی باشیم.

این‌که آدمی که با من و شما حشر و نشر دارد، روزه می‌گیرد یا نه؟ یا اصلا به روزه‌گرفتن اعتقاد دارد یا نه، امری است که کاملا به خود افراد ربط دارد و برای خودشان مهم است و نباید محل کنجکاوی ما باشد.

اگر معتقدیم که روزه برای بدن مفید است و نتایج معنوی بسیار دارد، و روزه می‌گیریم، به خودمان ربط دارد. و اگر معتقدیم که روزه برای بدن ضرر دارد و روزه نمی‌گیریم، باز به خودمان ربط دارد و سود و زیان‌اش هم به خودمان می‌رسد.

بنابراین کاری نداشته باشیم که هم‌راه ما،‌ هم‌کار ما، هم‌سایه ما، هم‌سفر ما و … آیا روزه می‌گیرد یا نه!!

اما روزه‌گرفتن علاوه بر آن‌که یک وجه کاملا خصوصی و فردی دارد، یک وجه اجتماعی هم دارد و آن این‌که در ماه رمضان نباید در انظار عمومی اقدام به خوردن و نوشیدن کرد. جدای از آن‌که روزه می‌گیریم یا نه، یا دیگران روزه می‌گیرند یا نه، باید به این وجه احتماعی این مناسک احترام گذاشت و در این ایام در انظار از خوردن و نوشیدن اجتناب کرد.

 

دوتا بچه کافی است

۱۹ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

فیس‌بوک یادآوری کرد که این مطلب را دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۲نوشته‌ام. دیدم ارزش دوبار خواندن دارد:

دو سال پیش، یکی دو هفته مانده به عید، برای کار رفتم منزل یکی از دوستان قدیمی. اول یاد‌آوری کنم که من در مغازه‌ای کار می‌کنم که حدود سه دهه در آن شاگردی کرده‌ام. مغازه متعلق است به شوهر خاله‌ام که سال ۸۲ که تازه من از‌ بانک بیرون آمده بودم، به رحمت خدا رفت و مغازه به من و پسر‌هایش رسید. پسرخاله‌ها یکی یکی از شیشه‌بری رفتند و پس از کش و قوس‌هایی فعلا آن مغازه را من می‌چرخانم. البته از ۳۰ روز ماه ۲۵ روز مغازه بسته است. خودتان معنی چرخاندن و حال و روز پریشان مشتری‌ها را بهتر درک می‌فرمایید.

بگذریم. غرض این‌ بود که خواهر دوست یادشده، که با صاحب خانه‌ و مغازه، صمیمیتی داشتند، به خاله من سپرده بود که: به علی‌آقا بگو برود شیشه‌های منزل برادر من را درست کند.

رفتم. مرد خانه سر کار بود. زن خانه در ‌‌نهایت متانت و کدبانو‌یی، هم خوب و موفق به تربیت دو دخترش که حالا در سن کودکستان بودند، رسیده بود، به‌طوری که هنگام ورود من در ‌‌نهایت ادب دلنشینی سلام و خوش‌آمد گفتند، هم به تر و خشک کردن پدر و مادر سال‌خورده شوهرش که در طبقه بالا زندگی می‌کردند، هم محیط منزل و محل زندگی‌شان فوق‌العاده مطبوع و منظم بود.


چندبار لازم شد که برای کارهای متفاوت از قبیل اندازه‌گیری، سوراخ زدن روی شیشه‌ها، تراش دور آن و چک کردن با محل نصب، بروم و برگردم. هر بار رفت و آمد من با پذیرایی، روی خوش و ادب شیرین کودکان و متانت همسر دوستم همراه بود.


در هیچ‌یک از بازه‌های مختلف زمانی که رفتم مرد خانه نبود، فضولی کردم و پرسیدم: «حمید آقا» کدام شیفت کار می‌کند؟

گفت:هر روز ۶ صبح می‌روند و ۶ غروب بر می‌گردند.
جالب است بدانید که دست خانواده پدری دوستم، آن‌قدر به دهانشان می‌رسید که خانه‌ای مستقل برای فرزندشان دست‌ و پا کنند، اما حضور در کنار پدر و مادر باعث شده بود زیر زمین را مرمت و به محل سکونت خود تبدیل کنند. حمیت و غیرت مردانه هم سبب شده بود که به‌رغم قناعت، اما از صبح تا شب سرکار باشد.
دو روز به عید که کار تمام شد دوستم هم بود. مبلغ را پرسید. عرض کردم: ۱۵ هزار تومان. بلافاصله ۲۰ هزار تومان داد و کلی هم سپاس‌گذاری نمود و عذر‌خواهی کرد که نبوده تا کمکم کند.

***
همان روز‌ها همزمان برای یک مشتری دیگر هم کار می‌کردم. مرد خانه همیشه ساعت ۱۰ از خواب بیدار می‌شد. ۶ فرزند قد و نیم قد داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها پسری ده ــ دوازده ساله می‌نمود. پشت سر هم این طرف و آن طرف لای دست و پا می‌لولیدند و مزاحم کار من بودند.

از تمام لوازم توسعه، فقط به توسعه انسانی آن‌هم در بعد کمّی اندیشیده بودند، والسلام. دست مرد خانه به دهنش نمی‌رسید. کار درست و حسابی هم نداشت. از همت و غیرت مردانه هم چندان بویی نبرده نبود. با این‌همه ۶ بچه قد و نیم‌قد، هر کدام با فاصله‌ سنی نهایتا دو سال داشت.

کار که تمام شد، مبلغ پرسید. عرض کردم: ۵۵ هزار تومان! گفت تا چند روز دیگر می‌آورد درب مغازه تقدیم می‌کند. اگر درب مغازه شما آمده‌است و شما او را دیده‌اید، درب مغازه من‌هم آمده. چندین بار رفتم درب منزلشان. هربار دو هزار تومن، ۵ هزار تومن و … خلاصه طی دو سال ۴۰ هزار تومن را داد و ما از خیر ۱۵ هزار تومان آن گذشتیم.

از بچه‌ی سوم به بعد، همه مال دوره‌ای بودند که اعلام شد ایران ظرفیت صدو پنجاه‌ میلیون جمعیت را دارد و طرح تنظیم خانواده اشتباه بوده است. و این خانواده‌ها واقعا فکر کردند علی‌آباد شهری است. تاوان اشتباهی که نظام ادعا می‌کند مرتکب شده را خدا می‌داند چه کسی خواهد داد، ولی تاوان اشتباه این نوع خانواده‌ها را جماعت شیشه‌بر دارند می‌پردازند.

فکر کنم یارانه‌ها را فردا به حساب بریزند.

در پیام تبریک‌ها عید کمی دقت کنیم

۲۸ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

در ارتباطات توصیه می‌شود که اگر در جمعی وارد شدید، به همه افراد جمع توجه نشان دهید و دقت هم داشته باشید تا نوع توجه نشان‌دادنتان یک مدل نباشد. با این تفاوت توجه‌، به همه افراد این حس را منتقل می‌کنید که برای همه «ارزش ویژه» قايل شده‌اید و هم متقابلا، این توجه در ذهن آن‌ها ماندگار می‌شود و آن‌ها هم برای شما «ارزش ویژه» قائل می‌شوند.

شاید اتخاذ چند مدل توجه که متفاوت باشد و حامل این پیام که من به شما توجه ویژه نشان دادم، در یک ارتباط حضوری و در فرصت کوتاهی که ذهن باید چند مدل توجه را طراجی و ارائه کند کار سختی باشد، با این حال آن‌ها که در ارتباط‌ها موفق هستند، حواس‌ِشان هست و دقت می‌کنند تا کسی از قلم نیفتد یا خدای ناکرده کسی مورد بی‌توجهی قرار نگیرد.

اما در طراحی یک پیامک تبریک عید، یا یک ارسال یک پیام در شبکه‌های اجتماعی به دوستان، و تبریک عید گفتن، فرصت برای طراحی پیام‌ها و نهایتا توجه متفاوت بیشتر فراهم است و آدم فرصت دارد تا کمی بیشتر بیاندیشد و برای یک نفر یک پیام تبریک، و برای دیگری پیام تبریکی متفاوت، مناسب با شان و شخصیت طرف طراحی و ارسال کند.

بدتر از این آن‌است که پیام یک‌سانی که برای همه می‌فرستیم، تولید و نوشته خودمان نباشد و از جایی کپی کرده باشیم. این دیگر غوزبالاغوز است. همه مردم بلدند پیام‌های شیک را کپی و ارسال کنند و احتمال خیلی بالا دارد که شما یک پیام را از چند دوست دریافت کنید. یعنی همه این دوستان پیام را از یک جا رونویسی کرده و برای دوستانشان فرستاده‌اند. این حس مطبوعی به گیرنده پیام منتقل نمی‌کند.

اما بدتر از این هم می‌شود و آن این‌که گاهی به‌خاطر شتاب‌زدگی در ارسال یک پیام شیک، یادمان می‌رود نام نویسنده اصلی، یا نام کسی که این پیام خطاب به او نوشته‌شده را پاک کنیم. دیگر خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.

البته همه نویسنده و طراح نیستیم. پس ساده و بهترین کار این است که به‌جای طراحی پیام‌های متفاوت، یک پیام ساده ــ مثلا: «سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و به‌روزی آرزو می‌کنم» ــ بنوسیم و برای دوستمان بفرستیم. اما نکته خیلی‌خیلی مهم این‌ است که؛ ابتدای این پیام نام گیرنده را حتما بنویسیم. مثلا:
جناب آقای علی مصلحی! دوست عزیز
سلام
سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و بهروزی آرزو می‌کنم.
محمدعلی چای‌ساز

مثبت ببینیم

چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه «سانتا کلارا کالیفرنیا» وارد ايالات متحده شده بودم.
سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد، كه در گروه‌هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام مي‌شد.

دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توی نيمكت بغلي‌ام مي‌نشست و اسمش «كاترينا» بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت: اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم «فيليپ» بود.
پرسيدم فيليپ رو مي‌شناسي؟

كاترينا گفت: آره، همون پسری كه موهاي بلوند قشنگی داره و رديف جلو مي‌شينه!
گفتم: نمي‌دونم كيو ميی‌گی!
گفت: همون پسر خوش‌تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكی تنش می‌كنه!
گفتم: نمی‌دونم منظورت كيه؟
گفت: همون پسری كه كيف و كفشش هميشه سِت هست با هم!

بازم نفهميدم منظورش كی بود!
اون‌جا بود كه كاترينا تون صداشو يه‌كم پايين آورد و گفت: فيليپ ديگه، همون پسر مهربونی كه روی ويلچير می‌شينه…

اين بار دقيقا فهميدم كيو می‌گه ولي به‌طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر، آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگی‌های منفی و نقص‌ها چشم‌پوشی كنه…
چه‌قدر خوبه مثبت‌ديدن.
يك لحظه خودمو جای «كاترينا» گذاشتم، اگر از من در مورد «فيليپ» می‌پرسيدن و «فيليپ» رو می‌شناختم، چی می‌گفتم؟
حتما سريع می‌گفتم همون معلوله ديگه!!
وقتي نگاه «كاترينا» رو با ديد خودم مقايسه كردم، خيلي خجالت كشيدم.

شما چه فكر می‌كنيد؟
چه‌قدر عالی می‌شه اگه ويژگی‌هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص‌هاشون چشم‌پوشی كنيم.

پی‌نوشت:‌این خاطره را ظاهرا یکی از اسانید دانشگاه شهيد بهشتي از دوران تحصیل خود در آمریکا جایی تعریف کرده که بارها و بارها بدون اشاره به نام آن استاد در شیکه‌های اجتماعی و وب‌لاگ‌ها هم‌رسان شده‌است. به همین خاطر منبع دقیق نداشتم. و ضمنا تخیلی یا واقعی بودن داستان مهم نیست، مهم این است که این داستان می‌تواند مدلی زیبایی از مثبت‌دیدن را به‌دست دهد.

ديكتاتور، تنهاست!

شاخص‌ترين ديكتاتور قرن بيستم و قدرت‌مندترین فرد کشور تا ساعت‌ها بعد از سكته، هنوز در بسترش زنده‌بود و در تنهايي، جان مي‌كند. در حالي‌كه تيم پزشكي، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، اما او از رسيدن ساده‌ترين امداد پزشکی، محروم ماند.

صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي‌سابقه براي آغاز برنامه روزانه‌اش، هيچ يك از اعضای دفتر و گارد حفاظت، جرات نداشتند در بزنند و حالش را بپرسند. چرا؟ چون شب قبل، دیکتاتور وقتي مي‌رفت بخوابد، گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود، درست یا غلط، مقدس بود و نباید شکسته می‌شد.

ساعت‌ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات‌رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه وی از اتاق خواب خارج نشده است. اعضاي دفتر و افسران گارد، مي‌ترسيدند تمام اين‌ها، نقشه او براي سنجش ميزان وفاداري آن‌ها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه‌ جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آن‌ها هم مي‌ترسيدند مانند ده‌ها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه، راهي سياه‌چاله‌های موحش «كا.گ.ب» در ميدان «لوبيانكا» شوند.

نام این فرد چه بود؟ «یوسب بساریونیس دزه جوغاشویلی»! نشنیده‌اید؟ بگذارید نام مشهورترش را بگویم: ژوزف استالین.

دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی اعلام شد: وی به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی در اثر سکته مغزی مرد. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوق‌خانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگه‌داری می‌شد.

⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر دقیق و عمیق نگاه کنیم، درخواهیم یافت که جلال و شکوه ديكتاتورها خیلی توخالی است. با وجود هزاران فدایی و جان‌نثار و پیرو، آن‌ها به‌طرز رقت‌باری، بي‌كس و تنهايند. اما نکته این‌جاست که نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدود و انگشت‌شمارند. توجه به سه نکته زیر می‌تواند راه‌گشا باشد:
۱ ــ در اولین گام به آیینه نگاه کنید. دیکتاتوربودن را در دیگران تشخیص می‌دهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما می‌تواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفری‌اش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفری‌اش. دیکتاتورها مانند «ضحاک» نیستند که با ماری بر دوشِ‌شان از دیگران بازشناخته شوند.

۲ ــ سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر می‌برد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفته‌شمابودن، در مقابل شما سکوت می‌کنند. هر چه‌قدر که ترس، شرم و شیفتگی بیشتر باشد، شما بیشتر در معرض «سانسور» هستید. حرف می‌زنید، دیگران به‌به و چه‌چه می‌کنند و می‌گویند که چه گهربار سخن می‌گویید. سخنان شما بر سر درها نوشته می‌شود و بر سربرگ‌ها نقش می‌بنندد، اما هیچ تاثیر مثبتی بر خانواده، اداره و جامعه نمی‌گذارید. چرا؟ چون دیگران از سر ترس، شرم یا شیفتگی، نتوانستند به شما بگویند که مزخرف گفته‌اید. به‌همین خاطر در حضور شما تایید و تمجید می‌کنند و در اجرا آن را به فراموشی می‌سپارند.

۳ ــ فریب نخوریم! سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چه‌قدر دیکتاتورتر باشید، تنهاترید و فضای اطراف‌تان ساکت‌تر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است؛ سکوتی سراسر از نفرت. فراموش نمی‌کنیم «صدام» در آخرین انتخابات بالای  ۹۵٪ رای آورد. ساكت‌ترين انسان‌ها، پر صداترين ذهن‌ها را دارند. اطرافیان دیکتاتور سکوت می‌کنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهن‌شان را که نمی‌توانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض می‌کنند. کم‌ترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه. فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. این‌ها نشانه اعتراض است.

پایان سخن آن‌که؛
الف) هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده، کی بوده است؟ این‌که ساعت‌ها در زمینه اهمیت انتقاد سخن‌فرسایی کنیم اما در مقابل اولین خرده‌انتقاد، عکس‌العمل کهکشانی داشته باشیم، نشانه آن است که نه‌تنها دیکتاتور هستیم که دروغ‌گو نیز هستیم.

ب) پرده‌های شرم و شیفتگی را کنار بزنیم. بهترین راه‌کارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کرده بودید کی بوده است؟

ج) سکوت را نشانه رضایت نگیریم. شاید این سکوت، آرامش قبل از طوفان باشد.
منبع: کانال تلگرامی دکتر مجتبی لشکربلوکی

کتاب نخرید!

۱۴ آبان ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

بله درست متوجه شدید، «کتاب نخرید!» نه این‌که من مخالف کتاب‌خریدن، یا خدای‌ناکرده کتاب‌خواندن باشم، نه! قویا هم توصیه می‌کنم که کتاب بخوانیم و برای این‌که یکی از بزرگ‌ترین موانع کتاب‌نخواندن را از پیش پای خودمان برداریم، توصیه می‌کنم: کتاب نخرید!.

کمی به دور و بر خودمان و به پوشه‌ها و فایل‌های کتاب‌های الکترونیکی دانلودشده روی رایانه و گوشی و تبلت‌های‌مان نگاه کنیم! بینیم چه‌قدر کتاب خریده یا دانلودشده داریم که نخوانده مانده؟ یعنی خریده و دانلود کرده‌ایم به امید این‌که سر صبر بخوانیم و این «سر صبر» هنوز فرا نرسیده.

حرص به انباشت اطلاعات (خرید و دانلود کتاب و فیلم و …) و نگرانی برای این‌که کتابی، فیلمی، آهنگی یا مجله‌ای از دست برود و دیگر دسترسی به آن نباشد، باعث می‌شود، آدمی بدون توجه به این‌که فرصت مطالعه این‌همه کتاب را دارد یا نه، پشت‌سرهم آن‌ها را خریداری یا دانلود و تلنبار نماید.

وقتی تعداد این کتاب‌ها و سایر آثار در فضای فیزیکی کتاب‌خانه، یا در فضای مجازی رایانه و گوشی بیش از حد زیاد شد، به‌مرور یک بی‌میلی از سرزدن به این آثار در آدم شکل‌می‌گیرد و از آن بدتر خیلی از آثار، طراوت زمانی خود را از دست داده و به تعبیر ارباب سفره «بیات» و به تعبیر ارباب خبر، «سوخته» می‌شود و خواندن آن چند وقت دیگر ارزشی ندارد، و به‌قولی از حیز انتفاع ساقط است.

یک تجویر راهبردی به تعبیر آقای دکتر «مجتبی لشکربلوکی» برای حل مشکل انباشت صرف اطلاعات و نخواندن و عدم مراجعه به آن، این است که از همین الان و همین امروز از کتاب‌های قبلا خریده‌شده شروع کنیم و هر روز خود را مقید به خواندن دست‌کم۵۰ صفحه، کم‌تر یا بیش‌تر کنیم تا ذهن ما آرامش و اشتیاق لازم برای خواندن این آثار را پیدا کند.

کتاب‌های قبلا خریداری‌شده که خوانده‌شد، حالا کتاب بخرید. نگران نباشید کتاب از دسترس خارج نمی‌شود. بسیار بیش‌تر از فرصت عمر ما کتاب‌های سودمند جدید و به روز نوشته می‌شود و در دسترس ما هست.
منتشرشده در روزنامه آفتاب یزد این‌جا

حلالیت‌طلبی فضیلتی فراموش‌شده

در روانشناسی از فاکتور و متغییری تحت عنوان «اثر جمع» صحبت می‌شود که بر مبنای آن، اکثر رفتارها متاثر از تاثیر کنش‌ها و رفتار غالب است و «رفتار غالب» هم عموما رفتاری است که یک شخص انجام می‌دهد و راه را باز می‌کند و بقیه هم همان را راه ادامه می‌دهند و آن رفتار می‌شود غالب، و بقیه افراد ناخودآگاه بر اساس همان رفتار غالب تصمیم می‌گیرند و رفتار می‌کنند.

به عنوان مثال، اگر در یک جمع خودمانی از همه بخواهند خاطره تعریف کنند، عموما خاطره‌ها به سمت شباهت با خاطره‌ای می‌رود که نفر اول تعریف می‌کند. یعنی به محض این‌که نفر اول خاطره‌‌اش را تعریف کرد، بقیه در ذهنشان دنبال خاطره‌ای با مختصات مشابه همین خاطره می‌گردند و در نوبت خودشان همان خاطره مشابه را تعریف می‌کنند.

این قاعده قابل تعمیم به اعلب تصمیم و رفتارهای اجتماعی است و حتی می‌تواند قاعده‌ای برای موج‌سازی‌های اجتماعی باشد.

دقت کنیم! وقتی در شبکه‌های اجتماعی، عکس یا گزارشی از یک کودک‌آزاری منتشر می‌شود، نخست این‌که این عکس یا گزارش به خاطر بار هیجانی و احساسی آن، بلافاصله در تیراژ وسیع منتشر، و در ادامه موجی از از تنفر از کودک‌آزاری همه جامعه را فرا می‌گیرد و در سایه آن برخی مشکلات دیگر اجتماع که شاید برجسته‌تر و دارای اولویت بیشتری باشد، به حاشیه رانده‌شده و نادیده می‌ماند.

همین قاعده در جوامع استبدادی، ابزار مهندسی افکار عمومی است. یعنی مثلا وقتی جامعه استبدادی می‌خواهد توجه افکار عمومی را از ظلمی منحرف کند، موضوعی هیجانی که قابلیت جذب افکار عمومی را دارد، جعل و طراحی‌می‌کند، و به محض این‌که توجه افکار عمومی، به سمت موضوع جعلی جلب شد، حالا در سایه آن، هدف غیرانسانی و ظالمانه خود را، بدون مانع پیش می‌برند.

همه این مقدمه را گفتم برای پرداختن به خبر خیر و ارزشمند و بسیار مهم «طلب حلالیت آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» از «سیدمحمد خاتمی.»

می‌خواهم بگویم آنچه امروز برجسته و درشت و مهم است، این وجه از شخصیت این استاد اخلاق حوزه است، که باید به آن بها، و آن‌را شایسته و برجسته مورد توجه و عنایت قرارداد و از نتایج خیر بسیار عالی آن بهره فراوان برد.

بسیار مهم است در شرایطی که اقلیتی ذی‌نفوذ در کشور در تلاش برای ایجاد محدودیت و دمیدن در طبل توخالی خطاهای «خاتمی» هستند، ناگهان استاد اخلاق حوزه، از «خاتمی» طلب حلالیت می‌کند.

در این فقره، صرف شخصیت «خاتمی» مهم نیست. البته شخصیت کسی که از ایشان طلب حلالیت کرده، با توجه به وزن و جایگاه شخصیتی ایشان، و از طرفی کسی که ایرادهای بسیاری را متوجه شخص خاتمی و دوره ریاست جمهوری وی کرده، قابل اعتنا و توجه است.

مهم‌تر از شخصیت‌ها، توجه به فضیلت اخلاقی کم‌رنگ یا فراموش‌شده، «حلالیت طلبیدن» و خود را خیرمطلق نپنداشتن و ندیدن است. فضیلتی که اگر اندکی مورد توجه و عنایت جامعه قرار بگیرد، بدون تردید، خیلی از سوء‌تفاهم‌ها و به‌دنبال آن کدورت و کینه‌ها که هزینه‌ها بر دوش نظام و کشور می‌گذارد، مرتفع خواهد شد.

گام نخست و خشت اول عمارت زیبای کدورت‌زدایی و حلالیت‌طلبی را آیت‌الله «محی‌الدین حائری شیرازی» برداشته. حالا نوبت دیگران است که به استقبال آن رفته و این کار را برجسته و ارزش‌مند معرفی، و ضمن تقدیر از اقدام مومنانه آیت‌الله «حائری»، فضایی بوجود آورند، تا «طلب‌حلالیت» و مهربانی رفتار غالب شود و نامهربانی و ترس از قضاوت جامعه و هراس از برخی واکنش‌ها، به حاشیه برود.

بدون شک خیلی از آدم‌ها در سطح آیت‌الله «حائری»، و بالاتر یا پایین‌تر هستند، که مرور زمان به آن‌ها ثابت کرده که؛ برخی اخبار در مورد خیلی‌ها، صحیح نبود و کذب بوده است. همین اخبار کذب هم باعث و بانی واکنش و رفتار خطایی شده است که اغلب بر خطا‌بودن آن واقفند. اما «جو روانی» غالب، جو روانی عکس رفتار آیت‌الله حائری است.

حالا که آیت‌الله «حائری» گام نخست را برداشته و خاطره تلخ نخستین را به شیرینی تعریف‌کرده، راه برای گسترش حلالیت و بخشش و در سایه آن گسترش وسیع آرامش و سکینه و اعتماد و ترمیم خطاها باز شده است.

آیا «سید محمد خاتمی» چراغ دوم این راه را روشن خواهد کرد و نفر دومی خواهد بود که در تکمیل راه گشوده استاد اخلاق، از یک نفر حلالیت بطلبد؟

پی‌نوشت: چندی پیش، عبدالله نوری هم در اقدامی مشابه از خیلی از رفتار گذشته خود به نوعی طلب حلالیت کرده بود.

 منتشرشده در زیتون این‌جا