آیا یکی از بهترین نوازندگان آمریکا می‌تواند در یک ایستگاه متروی شلوغ خودی نشان دهد؟

از ایستگاه مترو لانفان پلازا بیرون آمد و کنار دیواری نزدیک یک سطل زباله ایستاد. از بسیاری جهات خیلی عادی بود: مردی جوان و سفیدپوست که شلوار جین و بلوز آستین‌بلندی به تن داشت و کلاه بیس‌بالِ تیم واشنگتن نشنالز سرش بود. از جعبه‌ای کوچک یک ویولن درآورد. درحالی‌که جعبه باز را جلوی پایش جابه‌جا […]

عشق می‌کرد آفتاب از دیدن خندیدنش

امشب آن سیبی که گل کرده‌است باغ از دیدنش می‌رسد دستان من تا ارتفاع چیدنش می‌رسد سیبی که وقتی شاخه‌اش گل داده بود عشق می‌کرد آفتاب از دیدن خندیدنش می‌رسد اما نخواهم چید، سیبی سرخوش است دوست دارم لابه‌لای شاخه‌ها رقصیدنش شاید این سیب رسیده طبق قانون درخت می‌رسد روزی زمان بر زمین غلتیدنش شاید […]

گاوی نهاده بر شانه از شصت پله بالا می‌آیم

لیلا پاپلی یزدی ــ این زن ماییم، مای تنها، مای مصمم که تصمیم‌مان مرز مرگ و زیستن است برایمان، مای متعین با گاوی بر گرده‌مان در مقابل ساختار سیاسی – اجتماعی که از همهٔ آن زن با آن گاو بر شانه‌اش دامن حریر و «ساپورت» زیرش را می‌بیند. ۱- از چهار نسخهٔ داستان بهرام گور […]

جوخه‌های آتش را خاموش کنیم

«هوشنگ گلشیری» در «کراوات سرخ» می‌خواهد بگوید: در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که ناخواسته و نادانسته همه «بپّای هم» هستیم، و این نادانستگی تا آن‌جایی است که نمی‌دانیم این گزارش‌ها را برای چه کسی، به سفارش چه کسی و برای چه هدفی می‌نویسیم. «کراوات سرخ» دارد دوران خودش را روایت می‌کند. دوران شاید دهه ۴۰ و […]

«هوشنگ گلشیری» ولی‌فقیه ادبیات؟/ گاه انسان شبیه دشمن خود می‌شود

سایه اقتصادی‌نیا: «هوشنگ گلشیری» در مصاحبه‌ای که با «میترا شجاعی» انجام شده و متن کامل آن با عنوان «هیولای درون» با تاریخ مهر ۱۳۷۹ در سایت بنیاد گلشیری موجود است، می‌گوید: «من خودم را ولی‌فقیه ادبیات می‌دانم». دربارۀ این جمله بسیار گفتند و نوشتند. عده‌ای کوشیدند انتساب آن را به گلشیری رد کنند، اما درج […]

غزالی

«ابوحامد، امام محمد غزّالی» همه‌چیزدان، فقیه، متکلم و فیلسوف ایرانی در سال ۴۳۷ هجری خورشیدی، در روستای طابران طوس از مادر بزاد. کودکی و جوانيش صرف دانش‌اندوزی و جهان‌گردی شد تا آن‌که در مرز چهل سالگی در انواع رشته‌های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار، و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبان‌زد همگان گردید. […]

الا تدارک ماه صیام باید کرد

جابر تواضعی/ نمی‌خواهم نوستالژی‌بازی دربیاورم. ولی ماه رمضان‌های قدیم عطر داشت، بو داشت، طعم داشت. نگرفتن روزه‌اش سخت‌تر بود از گرفتنش. جدای از حرف دیگران، واقعاً حس می‌کردی از چیزی محروم شده‌ای. وقتی پای سفره «این دهان ب‍‍ستی دهانی بازش‍‍د…» و «لب فروبند از طعام و از شراب…» شروع می‌شد، احساس غبن و افسوس به […]

بهاریه

این «بهاریه» که در قالب مخمس سروده‌شده، یک شاه‌کار در گونه ادبی بهاریه‌ است. بهاریه‌ای که در آن شاعر با مهارتی مثال‌زدنی، میوه‌ها را با تصاویری استعاری و بدیع به‌تصویر کشیده و معرفی کرده است. شاعر این بهاریه «میرزا نعیم سدهی» است: فرّ جوانی گرفت طفل رضیع بهار لب ز لبن شست باز شکوفهٔ شیرخوار […]

زاهد و آسیابان

رفت روزی زاهدی در آسیاب آسیابان را صدا زد با عتاب گفت: دانی کیستم من؟ گفت: نه گفت نشناسی مرا ای رو سیه این منم من زاهدی عالی‌مقام در رکوع و در سجودم صبح و شام ذکر یاقدوس و یا سبوح من برده تا پیش ملایک روح من مستجاب‌الدعوه‌ام تنها و بس عزت ما را […]

ترانه‌ بی‌وزن و بی‌معنی در سریال ستارخان

 این ترانه را که تیتراژ پایانی سریالِ ستارخان است، «رویا میرفخرایی» سروده است. قالب این ترانه چهارپاره است؛ یعنی در هر بند که چهار سطر (مصراع) است سطرهای دوم و چهارم قافیه دارند: تو ای بهت تاریخ ایران زمین‌ که عاشق کشی حق نبود این چنین تو سردار جان بر کف خاک من تب بغض […]

12