بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘آموزش’

تغییر فونت شبکه‌های اجتماعی به دل‌خواه با فونت‌آرا

۳ مرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

شاید خیلی دلتان می‌خواسته فونت نوشته‌های فیس‌بوک، مثل سابق فونت تاهوما (tahoma)، یا فونتی شبیه به آن بشود که خوانا و برجسته‌تر هم بشود متن‌ها را خواند و هم در آن نوشت.

فیس‌بوک این‌کار را نکرده اما شما می‌توانید با نصب یک افزونه روی مرورگرتان فونت اغلب شبکه‌های اجتماعی و از جمله فیس‌بوک را به دل‌خواه تغییر دهید. کاری که من کرده‌ام:‌

نمایش تغییر فونت در فیس‌بوک با افزونه فونت‌آرا
افزونه «فونت‌آرا» ( FontARA ) یک افزونه متن‌باز برای بهبود فونت فارسی سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی معروف است که به‌زودی برای تمامی سایت‌ها حتی سایت‌های فارسی‌زبان توسعه داده خواهد شد.

در حال حاضر با استفاده از این افزونه می‌توانید با هر فونتی که دوست دارید، سایت‌ها، سرویس‌ها و شبکه‌های اجتماعی مطرح را مشاهده کنید. از خصوصیت‌های اصلی این افزونه می‌توان به موراد زیر اشاره کرد:
۱. متن‌باز بودن
۲. امکان افزودن نامحدود فونت دل‌خواه
۳. پشتیبانی تمام مرورگرها
۴. امکان انتخاب از بهترین فونت‌های آزاد
۵. تشخصی اتوماتیک متون فارسی در سرویس‌های مانند Slack و Medium و برطرف‌کردن مشکل RTL آن‌ها
۶. پشتیبانی از مطرح‌ترین سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی مثل:
Twitter, Tweetdeck, Twitter Mobile, Linkedin , Instagram, Facebook, Wikipedia, Whatsapp, Telegram, Trello, Feedly, Inoreader, Slack, Google Plus, Medium, Getpocket, Paper Dropbox, Google Keep, Google Translate, Youtube, Goodreads, Gmail, Google inbox, Hangout, Google Search.

تصویری از فونت‌آرا

به‌سادگی هرچه تمام فونت دل‌خواه خودتان را در کنار بهترین فونت‌های آزاد اضافه کنید. به مرور زمان و با آپدیت‌های اتوماتیک بعدی به تعداد این فونت‌ها افزوده خواهد شد.

هدف اصلی انتشار این افزونه، کمک به جامعه فارسی‌زبان برای زیباترشدن دنیای وبی‌ِشان و همچنین حمایت از فونت‌های متن‌باز و معرفی خالقین آن‌ها به این جامعه بوده است.

با فونت‌آرا (FontARA) می‌توانید فونت‌های مختلف فارسی را مقایسه و انتخاب کنید.

لینک دانلود Chrome

لینک دانلود Firefox

منبع: ویرگول مصطفی الهیاری با اندکی تغییر

مهمان‌ِمان را آزاد بگذاریم

۱۳ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

یکی از مهم‌ و ابتدایی‌ترین «آداب اجتماعی» در یک مهمانی این است که در تعارف میوه، نوشیدنی و خوراکی به مهمان اصرار نکنیم.

خوردن و نوشیدن هدف اصلی یک مهمانی نیست و هستند مهمانانی که اصلا علاقه ندارند در یک مهمانی نه چیزی بخورند، نه چیزی بنوشند. تمیز‌بودن دست و صورت و لباس برای آن‌ها بسیار مهم‌تر است و شاید این تمیزی با حساسیت هم همراه باشد. به همین دلیل ترجیح می‌دهند از خیر خوردن یک پرتقال بگذرند. چرا که احتمال چکیدن آب آن روی لباس و چسب‌ناک‌شدن دست هنگام پوست گرفتن آن کاملا طبیعی است.

 اصرار به مهمان برای خوردن یا نوشیدن از طرف میزبان، یا یکی دیگر از مهمانان کار درستی نیست و اصرار نشانه عدم آشنایی با آداب اجتماعی و آداب میزبانی است.

 شاید مهمان؛ غذا یا نوشیدنی‌ای را دوست نداشته باشد، و اعلام دوست‌نداشتن آن‌را خلاف شرایط آن مهمانی بداند. اصرار دو یا چندباره برای خوردن و آشامیدن، می‌تواند تبعات منفی ذهنی برای مهمان نسبت به میزبان یا شخص اصرارکننده ایجاد کند.

یک مسئله دیگر می‌تواند به مدل غذا‌خوردن و چای نوشیدن متفاوت افراد بستگی داشته باشد. این‌روزها اکثر مردم با مضرات نوشیدن خیلی داغ چای آشنا هستند و ترجیح می‌دهند چایی خود را کمی ولرم بخورند. در چنین شرایطی میزیان یکی دو بار متذکر می‌شود که: چایی‌تان سرد شد! چایی‌تان از دهن افتاد! اجازه بده چایی‌تان را عوض کنم.

من از آن مدل شخصیت‌هایی هستم که دوست دارم وقتی در یک مهمانی حضور دارم، موقع نوشیدن یا غذاخوردن کمتر حواس جمع به من باشد. باور کنید آدم‌هایی مدل شخصیت من با چنین اصرار‌هایی نه تنها همان یک لیوان چایی، که کل مهمانی به‌قولی (با پوزش) کوفت‌ِشان می‌شود.

▪️به مهمان‌ِمان، سلایق و علایق و مدل‌های ذهنی و شخصیتی‌ِشان احترام بگذاریم. امروزه یکی از اصول بدیهی میزبانی این است که مهمان را برای انتخاب غذا، نوشیدنی، نوع خوردن و اصلا خوردن یا نخوردن آزاد بگذاریم.

هایپرلینک در نسخه دسکتاپ تلگرام فعال شد

۱۲ خرداد ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

همراه با به‌روزشدن نسخه۱.۳ تلگرام دستکتاپ، هایپرلینک‌‌ها در این نسخه فعال شد و از حالا می‌توانیم یک ارجاع را در بدنه مطلب تبدیل به لینک کنیم. قبل از این باید آدرس کامل را در بدنه مطلب می‌گذاشتیم.

به عنوان مثال شما برای خواندن مطالب سایت شخصی من می‌توانید روی علی مصلحی  کلیک کنید، سایت من باز می‌شود. به همین شکل می‌توانید هر لینکی‌ که لازم داشتید را به هایپرلینک تبدیل و در بدنه مطالب تلگرام خود قرار دهید.

برای این منظور، هنگام نوشتن در همین جعبه تایپ، کلیک راست می‌کنیم، از منوی کشویی بازشده گزینه formattng ‌را انتخاب و سپس از منوی بازشده بعدی گزینه Create link را انتخاب و کلمه‌ای که می‌خواهیم تبدیل به هایپرلینک شود را در ستون Text و آدرس اینترنتی که می‌خواهیم روی کلمه لینک شود را در ستون Url نوشته و Create را انتخاب می‌کنیم. تمام.

 

هوش کلامی، ارتباط موثر

۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

کسی که متولی روابط عمومی موسسه‌ای، (دولتی یا خصوصی) می‌شود، باید به اکثر قواعد «هوش کلامی» و «ارتباط موثر» آگاه و مسلط باشد. تنها دانستن فن بیان خوب، یا مهارت آشنایی با پتانسل‌های یک مدیای (رسانه) ارتباطی (فایل صوتی، ویدئو، گرافیک، نویسندگی‌ و کارتون کاریکاتور و … و فایل‌های چند رسانه‌ای) بسنده نمی‌کند، و باید حواسش باشد، محتوایی که تولید می‌کند، اگر نقدکننده هست، حتما توهین‌کننده نباشد.

طراح این اثر هنری، طراح خوبی بوده و با ظرافت، از ظرفیت‌های زبان گرافیک بهره‌گرفته و پیامی خلق کرده است که با رسانایی بالا، این پیام را به جامعه هدف منتقل می‌کند که «آب نیست» و باید در مصرف آب صرفه‌جویی کنیم.


مطئنا اثر این پیام یا مدیا، خیلی موثرتر از یک سخنرانی علمی است که در آن اطلاعات دقیقی در مورد کمبود آب و بحرانی‌بودن آن و … با کمک اعداد و ارقام و آمار مستند ارائه و برگزار می‌شود. این مدیا اما از «برد مفید» بهره گرفته و به «برد موثر» خود اندکی کم‌توجهی کرده است.

هوش کلامی توصیه می‌کند در استفاده از کلمات باید نهایت دقت و وسواس را داشت. جمله معروف تفاوت تاثیر بین کلمات «بفرما و بشین و بتم…» را حتما شنیده و تفاوت آن را می‌دانید. به همان اندازه هم بین عبارت «متوجه نمی‌شوید» و «نمی‌فهمید» تفاوت هست و این تفاوت گاهی برد موثر پیام شما را به‌شدت کاهش با افزایش می‌دهد که در این مثال کاهش داده است.

«نمی‌فهمید» در قاموس ادبیاتی جامعه، معنی نادانی و حکم توهین را دارد و وقتی می‌خواهیم به کسی نقد کنیم که آب را زیاد مصرف نکند، باید حواس‌ِمان باشد، که توجه‌دادن ما حکم توهین نداشته باشد و حکم نقد مودبانه باشد.
این عدم توجه می‌تواند به نتیجه عکس منجر شود.

حرکت هنگام سخنرانی

۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

عموما استایل یا مدل ایستادن یا حرکت‌کردن یک سخنران که به سخنرانی دعوت شده و خودش در تعیین محل سخنرانی دخالتی نداشته، دست خودش نیست و دست کسانی است که او را به سخنرانی دعوت کرده‌اند.

با این حال اغلب آدم‌ها و برگزارکنندگان مراسم‌ها، آنقدر انعطاف دارند که اگر از آن‌ها درخواست شود، برخی تغییرات و جابه‌جایی‌ها را در دیزاین برنامه خود انجام دهند. خصوصا وقتی سخنران اعلام کند که با وجود این تغییرات بهتر می‌تواند سخنرانی کند و نتیجه سخنرانی‌اش حتما با اعمال این تغییرات بهتر خواهد شد.

پس با این وصف من درباره شرایطی سخن می‌گویم که می‌توانیم فضای سخنرانی خود را پیش از شروع مدیریت کنیم.

تا کنون اکثر سخنرانی‌ها، چه رسمی و چه مذهبی، ــ به حز سخنرانی روحانیون که از روی منبر انجام می‌شود ــ از پشت یک تریبون ایستاده که میکروفون روی آن و تاج گلی هم در کنار آن قرار دارد، انجام می‌شده‌است.

این مدل سخنرانی فاقد حرکت و ایستا، مزایایی دارد و معایبی و توصیه می‌کنم تا آن‌جا که امکان دارد قید مزایای آن را بزنید و به فکر سخنرانی غیر ساکن و متحرک باشید.

اگر پشت تریبون باشید، احتمالا اندکی از اضطراب خود را به راحتی می‌توانید از دید مخاطب مخفی کنید. ضمن این‌که می‌توانیند متن سخنرانی خود را هم به‌دور از چشم مخاطبان روی تریبون کنار میکروفون بگذارید و هر از گاهی با نگاهی به آن، دغدغه فراموش‌کردن سخنانتان را نداشته باشید. ضمنا لرزش دست و پا به آسانی پشت تریبون گم می‌شود و کسی متوجه اضطراب ما نیست.

با همه این مزایا که البته فقط برای آن‌ها که اضظراب سخنرانی جلو جمع دارند، مزایا حساب می‌شود، سخنرانی بدون حرکت و پشت تریبون چند ضعف عمده دارد که بر روند و نتیجه یک سخنرانی خوب تاثیر به‌شدت منفی می‌گذارد.

اول از همه این‌که بیش از ۸۰ درصد از مانور و فضا برای زبان بدن را از دست می‌دهیم و حذف‌شدن زبان بدن از سخنرانی، باعث می‌شود، بخشی از پیام ناقص به مخاصب منتقل شود.

به گفته اسپنسر کلی (Spencer Kelly) استاد روان‌شناسی و یکی از مدیران مرکز زبان و ذهن «دانشگاه کلگیت»: «حرکات بدن در زمان سخنرانی صرفا بخش جانبی کلام ما نیستند، بلکه یکی از بخش‌های اساسی آن هستند.»

بحث دیگر این است که در سخنرانی ایستا و پشت تریبون، مخاطبین همه به یک نقطه که محل ایستادن سخنران است خیره می‌شوند و این خیره‌شدن و فقدان حرکت کم‌کم، باعث خستگی چشم و خواب‌آلودگی می‌شود و ناخودآگاه ذهن مخاطب توجه‌اش از اصل سخنرانی به سمتی دیگر رفته وحواسش پرت می‌شود.

اما وقتی روی سن در حرکت هستید، علاوه بر این‌که مردمک چشم‌ها مسیر حرکت و توقف، و حرکت دوباره سخنرانی را دنبال می‌کند، و از این بابت هوشیار می‌ماند، خودِ گام برداشتن و حرکت دست‌ها و سایر فاکتور‌های زبان بدن، به ایجاد انرژی بیشتر به فضای سخنرانی و سرحال آوردن مخاطبان و دنبال‌کردن سخنرانی کمک شایان توجهی می‌کند.

دقت داشته باشیم که به همان اندازه که نگاه خیره می‌تواند به خستگی چشم منجر شود، حرکت زیاد هم به همین شکل به خستگی مخاطب منجر می‌شود. باید گام‌های آرام به طرفین سن برداشت، هر از گاهی توقف کرد و برای برداشتن گام و حرکت بعدی هم بهانه‌ای در سخن داشت.

بحث دیگر این است که تلاش کنیم مسیر حرکت ما تقریبا نقطه میانی متمایل به مخاطبان روی سن باشد و خیلی از انتهای سن استفاده نکنیم که حس ترس از مخاطب را تداعی می‌کند.

گاهی هم می‌توان برای زمان‌های خیلی کوتاهی برای ایجاد جو صمیمی با مخاطبان، از سن پایین آمد و بین مخاطبان رفت. در این وضعیت حواسمان باشد که نخست دوربین را از دست می‌دهیم، و بعد اگر سالن دوطبقه باشد،‌ دید مخاطبان طبقه بالا، یا اگر سالن فاقد شیب باشد،‌ دید افرادی که انتهای سالن نشسته‌اند دچار مشکل می‌شود و باید سریع روی سن برگشت.

هر مطلبی را بازنشر نکنیم

۱۹ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

 «کاوه مدنی» معاون سازمان حفاظت محیت زیست، دیروز در کانال تلگرامی خود مطلبی از کانال «بی‌زباله» بازنشر، و لحظاتی بعد آن‌را حذف کرد. من در نگاه نخست آمار اعلام‌شده در آن پست را کمی اغراق‌آمیز و نادقیق حدس زدم و ترجیح دادم آن‌را بازنشر نکنم. امروز که دیدم آن مطلب از کانال آقای «مدنی» حذف‌شده، شَکّ‌َم بیشتر شد و لازم دیدم آمار را با منبعی دقیق‌تر چک کنم.

آمار پست یادشده که هنوز هم در کانال بی‌زباله هست این بود: «مردم ایران معادل ۶۰ درصد درآمد نفتی کشور و به اندازه ده کشور اروپایی، مواد غذایی به سطل زباله می‌ریزند!
#از_خودمان_شروع_کنیم و با چالش #بی_زباله کمی از این خسارت‌ها را برطرف کنیم!ا»

امروز با «مصطفی خوشنویس»، عضو هیات علمی مؤسسه تحقیقات مراتع و جنگل‌های کشور، تماس گرفتم. آقای مهندس «خوشنویس»، ضمن تایید میزان بالای هدررفت مواد غذایی در بخش کشاورزی، و ارائه مصادیقی مثل: دپوی هزاران تن سیب درختی در اطراف باغ‌های ارومیه سال قبل، یا معدوم‌‌کردن هزاران تن سیب‌زمینی در #شیراز ‌در سال گذشته، تاکید کرد که نمی‌تواند آمار پست یاد‌شده را تایید کند و به نظر ایشان هم اعداد کمی‌ اغراق‌آمیز می‌رسید. قرار شد با منایعی که امکان راست‌آزمایی را میسر می‌سازد، چک، و نتیجه را بعدا اعلام کند.

«خوشنویس» ضمن گفت‌وگو در این مورد، اشاره کرد که چند روز پیش در شبکه‌های مجازی پستی خوانده مبنی بر این‌که: ۱ دقیقه زودتر بیرون‌آمدن از حمام و بستن دوش، باعث جلوگیری از هدررفت ۶۰ لیتر آب می‌شود. ایشان توضیح‌داد که این عدد را کمی دور از واقعیت حدس زده و فردا برای آب‌دادن گلدان‌های منزلش، یک دقیقه دوش را باز گذاشته و آب جمع‌شده در ظرف را اندازه‌گیری کرده که حدود ۱۴ لیتر بوده.

بین ۶۰ و ۱۴ خیلی فاصله هست و کسی که می‌خواهد به مردم بگوید در مصرف آب صرفه‌جویی کنید، یا می‌خواهد سایر توصیه‌های شهروندی و جامعه‌شناختی داشته باشد، باید اعداد را با وسواس و دقت بیشتری به‌کار گیرد و بیان کند.

مسلما به قول کاشانی‌ها «گُتره‌ای»، و به قولی «کَتره‌ای» عدد و آمار اعلام‌کردن، هم لطمه به اعتماد می‌زند و هم شوربختانه به نتیجه عکس منجر می‌شود و بدتر از آن این‌که شهروندان، این آمار خطا را به کل اطلاعات و آمار آن منبع تعمیم داده و همه آن آمار را با وسواس و نادقیق می‌نگرند.

ما هم به عنوان کاربران شبکه‌های مجازی، بهتر است نسبت به بازنشر مطالبی که در گروه‌، کانال‌ها و سایت‌ها می‌بینیم، با وسواس و حساسیت بیشتری برخورد کرده و هر مطلبی را بازنشر و فوروارد نکنیم. اگر امکان درست‌سنجی و راست‌آزمایی داریم، خودمان چک کنیم اگر نه بعد از تایید یک کارشناس آن‌را بازنشر کنیم.
منتشر‌شده در مشکات آنلاین این‌جا

دوتا بچه کافی است

۱۹ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

فیس‌بوک یادآوری کرد که این مطلب را دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۲نوشته‌ام. دیدم ارزش دوبار خواندن دارد:

دو سال پیش، یکی دو هفته مانده به عید، برای کار رفتم منزل یکی از دوستان قدیمی. اول یاد‌آوری کنم که من در مغازه‌ای کار می‌کنم که حدود سه دهه در آن شاگردی کرده‌ام. مغازه متعلق است به شوهر خاله‌ام که سال ۸۲ که تازه من از‌ بانک بیرون آمده بودم، به رحمت خدا رفت و مغازه به من و پسر‌هایش رسید. پسرخاله‌ها یکی یکی از شیشه‌بری رفتند و پس از کش و قوس‌هایی فعلا آن مغازه را من می‌چرخانم. البته از ۳۰ روز ماه ۲۵ روز مغازه بسته است. خودتان معنی چرخاندن و حال و روز پریشان مشتری‌ها را بهتر درک می‌فرمایید.

بگذریم. غرض این‌ بود که خواهر دوست یادشده، که با صاحب خانه‌ و مغازه، صمیمیتی داشتند، به خاله من سپرده بود که: به علی‌آقا بگو برود شیشه‌های منزل برادر من را درست کند.

رفتم. مرد خانه سر کار بود. زن خانه در ‌‌نهایت متانت و کدبانو‌یی، هم خوب و موفق به تربیت دو دخترش که حالا در سن کودکستان بودند، رسیده بود، به‌طوری که هنگام ورود من در ‌‌نهایت ادب دلنشینی سلام و خوش‌آمد گفتند، هم به تر و خشک کردن پدر و مادر سال‌خورده شوهرش که در طبقه بالا زندگی می‌کردند، هم محیط منزل و محل زندگی‌شان فوق‌العاده مطبوع و منظم بود.


چندبار لازم شد که برای کارهای متفاوت از قبیل اندازه‌گیری، سوراخ زدن روی شیشه‌ها، تراش دور آن و چک کردن با محل نصب، بروم و برگردم. هر بار رفت و آمد من با پذیرایی، روی خوش و ادب شیرین کودکان و متانت همسر دوستم همراه بود.


در هیچ‌یک از بازه‌های مختلف زمانی که رفتم مرد خانه نبود، فضولی کردم و پرسیدم: «حمید آقا» کدام شیفت کار می‌کند؟

گفت:هر روز ۶ صبح می‌روند و ۶ غروب بر می‌گردند.
جالب است بدانید که دست خانواده پدری دوستم، آن‌قدر به دهانشان می‌رسید که خانه‌ای مستقل برای فرزندشان دست‌ و پا کنند، اما حضور در کنار پدر و مادر باعث شده بود زیر زمین را مرمت و به محل سکونت خود تبدیل کنند. حمیت و غیرت مردانه هم سبب شده بود که به‌رغم قناعت، اما از صبح تا شب سرکار باشد.
دو روز به عید که کار تمام شد دوستم هم بود. مبلغ را پرسید. عرض کردم: ۱۵ هزار تومان. بلافاصله ۲۰ هزار تومان داد و کلی هم سپاس‌گذاری نمود و عذر‌خواهی کرد که نبوده تا کمکم کند.

***
همان روز‌ها همزمان برای یک مشتری دیگر هم کار می‌کردم. مرد خانه همیشه ساعت ۱۰ از خواب بیدار می‌شد. ۶ فرزند قد و نیم قد داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها پسری ده ــ دوازده ساله می‌نمود. پشت سر هم این طرف و آن طرف لای دست و پا می‌لولیدند و مزاحم کار من بودند.

از تمام لوازم توسعه، فقط به توسعه انسانی آن‌هم در بعد کمّی اندیشیده بودند، والسلام. دست مرد خانه به دهنش نمی‌رسید. کار درست و حسابی هم نداشت. از همت و غیرت مردانه هم چندان بویی نبرده نبود. با این‌همه ۶ بچه قد و نیم‌قد، هر کدام با فاصله‌ سنی نهایتا دو سال داشت.

کار که تمام شد، مبلغ پرسید. عرض کردم: ۵۵ هزار تومان! گفت تا چند روز دیگر می‌آورد درب مغازه تقدیم می‌کند. اگر درب مغازه شما آمده‌است و شما او را دیده‌اید، درب مغازه من‌هم آمده. چندین بار رفتم درب منزلشان. هربار دو هزار تومن، ۵ هزار تومن و … خلاصه طی دو سال ۴۰ هزار تومن را داد و ما از خیر ۱۵ هزار تومان آن گذشتیم.

از بچه‌ی سوم به بعد، همه مال دوره‌ای بودند که اعلام شد ایران ظرفیت صدو پنجاه‌ میلیون جمعیت را دارد و طرح تنظیم خانواده اشتباه بوده است. و این خانواده‌ها واقعا فکر کردند علی‌آباد شهری است. تاوان اشتباهی که نظام ادعا می‌کند مرتکب شده را خدا می‌داند چه کسی خواهد داد، ولی تاوان اشتباه این نوع خانواده‌ها را جماعت شیشه‌بر دارند می‌پردازند.

فکر کنم یارانه‌ها را فردا به حساب بریزند.

برند سازی یا برندبازی

۱۳ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

فهیمه استادیان*: در ادبیات امروز واژگانی وجود دارند که اصل آن‌ها فارسی نیست و هنگامی که وارد زبان فارسی شده‌اند، معنی و مفهوم اصلی آن‌ها همراهشان منتقل نشده‌ است.
واژه‌ی «برند»(Brand) یکی از این واژگان است که از زبان انگلیسی وارد فارسی شده و این‌روزها نقل محافل کسب و کار و دنیای تجارت شده‌است.

ریشه‌ی “برند” واژه اسکاندیناوی «برندر»(Brander) به معنای سوختن و داغ‌گذاری است. داغ‌گذاری اشاره به عملی است که با با حرارت‌دادن نشان‌هایی معمولاً از جنس آهن و قراردادن آن‌ها روی بدن دام، بین احشام تمایز ایجاد می‌کردند تا دام‌های هر مالک، مشخص باشند. این که سروکله‌ی «برند» از کجا در تجارت و کسب و کار پیدا شد، بر می‌گردد به سیر تحول و تاریخچه‌ی بازاریابی.

زمانی که بعد از انقلاب صنعتی بازار از تولیدات انبوه و مشابه پُر شد، و تولیدکنندگان به این راه‌حل رسیدند که باید یک «نشان بصری» داشته باشند تا محصولشان را متمایز کند. این مقدمه‌ی پیدایش نخستین برند‌ها بود.

برند طی سال‌ها با رشدکسب و کار و تجارت برای انگلیسی‌زبان‌ها دارای معنا و مفهوم جدیدی شده و امروز «برندینگ» یا معادل فارسی آن «برند‌سازی» جزء استراتژی‌ها و برنامه‌های بنگاه‌های تجاری و سازمان‌های خدماتی است.

برای برند کلمات معادل زیادی مانند نام تجاری، علامت تجاری، شناسه، وَسم( معادل فارسی داغ‌گذاری) و نمانام را پیشنهاد داده‌اند. «نام تجاری» به نظر می‌رسد که بار معنایی لازم را منتقل نمی‌کند؛ چرا که ممکن است یک برند، تجاری نباشد.

از معنی برند که بگذریم، این‌که چرا به‌یک‌باره بحث برند و نام‌های تجاری در دنیای کسب و کار داغ شده‌است، بیشتر به موضوع رقابت کالاها و خدمات بر می‌گردد. کسب و کارهای تولیدی از تولید انبوه به سمت سفارشی‌ حرکت کرده‌اند و حق انتخاب مشتریان چند برابر شده‌است. در این بازار رقابتی، هر کالای جدید به محض ورود به بازار توسط رقبا شبیه‌‌سازی می‌شود. بنابراین سازمان‌های تولیدی و خدماتی به‌دنبال یک مزیت رقابتی هستند تا از گردونه خارج نشوند.

وقتی مزیت‌های رقابتی پررنگ می‌شود، و یک سازمان به این مزایا تکیه می‌کند، فرآیند برند‌سازی آغاز شده‌است. برندها این‌روزها به عنوان ارزش‌مندترین دارایی نامشهود سازمان‌ها هستند.

دارایی‌های مشهود یک سازمان، شامل ساختمان و زمین و کارخانه و … است که تنها عامل افزایش ارزش آن‌ها قیمت است. در حالی‌که دارایی‌های نامشهود مانند «برند» دارای عمر طولانی هستند و برند‌هایی که کارکرد مثبت دارند و از محبوبیت و شهرت برخوردار هستند، به خودی خود برای سازمان تولید ثروت می‌کنند. به‌همین دلیل است که سازمان‌ها و شرکت‌های بین‌المللی هزینه‌های زیادی را صرف برندسازی می‌کنند.

در این میان اما، بسیاری از مدیران بدون آگاهی و دانش اقدام به استفاده از برند کرده و گمان می‌کنند تنها با ثبت یک نام و یک «لوگو» صاحب برند شده‌اند. اگر برند را به کوه یخ شناوری تشبیه کنیم، لوگو، آن بخش از کوه یخ است که بیرون آب قرار گرفته و قابل مشاهده است؛ اما بخش اصلی که شالوده برند است زیر آب قرار دارد!

امروزه بسیاری از مؤسسات هستند که در فهرست خدمات خود ثبت برند یا نام تجاری را عنوان نموده‌اند و بدون هیچ‌گونه مشاوره تخصصی و یا حتی داشتن اطلاعات پایه در مورد برند و برند‌سازی اقدام به تبلیغ تحت عنوان «برندسازی» کرده‌اند. مؤسسات تبلیغاتی و خدمات گرافیکی که امور مربوط به طراحی لوگو و نشانه‌های بصری برند را انجام می‌دهند نیز از این قاعده مستثنا نیستند و این‌گونه شده که به‌زعم کارشناسان، “برند”  به یک بازیچه در درست افرادی درآمده که آگاهی کافی درباره آن ندارند.

ثبت یک برند و نشانه‌های بصری آن، البته از ملزومات برند‌سازی است؛ اما تنها جزء کوچکی از آن بوده و اصل برند‌سازی مسیری است که یک سازمان طی می‌کند تا مشتریان، محصولات و خدماتش را درک و تجربه کنند. برند‌ها مانند انسان‌ها شخصیت و هویت دارند. موجوداتی زنده که به دنیا می‌آیند، رشد می‌کنند و زمانی هم خواهند مرد. این هنر مالکان، صاحبان و برنامه‌ریزان یک برند است که بتوانند ارتباط قوی با مخاطبان خود برقرار کنند و از افول برند خود جلوگیری به‌عمل آورند.

یک برند قوی توانایی این را دارد که علاوه بر تصاحب سهم بیشتری از بازارهای هدف کارکنان ماهر و مستعد را نیز جذب نموده و باعث بهبود مستمر محصول و خدمت خود شود. اگر فرآیند برندسازی به طور صحیح و اصولی انجام شود، یک برند قدرت‌مند خلق می‌شود که نه‌تنها ارزش زیادی برای سازمان به همراه دارد، بلکه به واسطه‌ی جهت‌دهی مناسب به درآمد‌ها و هزینه‌ها از اتلاف منابع جلوگیری می‌کند.

در واقع می‌توان گفت لوگو بخشی از زبان یک برند است نه تمام آن؛ برند باید قادر باشد با زبان خود در ذهن مخاطب نسبت به یک کالا یا خدمت، شناخت ایجاد کند تا مشتری به محض شنیدن نام آن برند «تداعی ذهنی» مثبت درباره آن داشته باشد و ارتباط حسی قوی با برند محبوبش برقرار کند.

وقتی بازار هدف یک محصول به احساس باطنی مشابه یا یکسان رسیدند می‌توانیم بگوییم آن محصول “برند” است و مشتریان آن همان مشتریان وفاداری هستند که هر سازمان تولید یا خدماتی آرزویش را دارد. پس اگر قصد ثبت برند برای محصولات و خدمات خود دارید لازم است قبل از آن خط‌مشی و مسیری که می‌خواهید در بازار طی کنید مشخص باشد و با یک برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری سراغ برندسازی بروید.

* کارشناس ارشد بازرگانی- بازاریابی
منبع: هفته‌نامه کاشان امروز

ديكتاتور، تنهاست!

شاخص‌ترين ديكتاتور قرن بيستم و قدرت‌مندترین فرد کشور تا ساعت‌ها بعد از سكته، هنوز در بسترش زنده‌بود و در تنهايي، جان مي‌كند. در حالي‌كه تيم پزشكي، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، اما او از رسيدن ساده‌ترين امداد پزشکی، محروم ماند.

صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي‌سابقه براي آغاز برنامه روزانه‌اش، هيچ يك از اعضای دفتر و گارد حفاظت، جرات نداشتند در بزنند و حالش را بپرسند. چرا؟ چون شب قبل، دیکتاتور وقتي مي‌رفت بخوابد، گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود، درست یا غلط، مقدس بود و نباید شکسته می‌شد.

ساعت‌ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات‌رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه وی از اتاق خواب خارج نشده است. اعضاي دفتر و افسران گارد، مي‌ترسيدند تمام اين‌ها، نقشه او براي سنجش ميزان وفاداري آن‌ها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه‌ جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آن‌ها هم مي‌ترسيدند مانند ده‌ها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه، راهي سياه‌چاله‌های موحش «كا.گ.ب» در ميدان «لوبيانكا» شوند.

نام این فرد چه بود؟ «یوسب بساریونیس دزه جوغاشویلی»! نشنیده‌اید؟ بگذارید نام مشهورترش را بگویم: ژوزف استالین.

دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی اعلام شد: وی به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی در اثر سکته مغزی مرد. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوق‌خانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگه‌داری می‌شد.

⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر دقیق و عمیق نگاه کنیم، درخواهیم یافت که جلال و شکوه ديكتاتورها خیلی توخالی است. با وجود هزاران فدایی و جان‌نثار و پیرو، آن‌ها به‌طرز رقت‌باری، بي‌كس و تنهايند. اما نکته این‌جاست که نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدود و انگشت‌شمارند. توجه به سه نکته زیر می‌تواند راه‌گشا باشد:
۱ ــ در اولین گام به آیینه نگاه کنید. دیکتاتوربودن را در دیگران تشخیص می‌دهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما می‌تواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفری‌اش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفری‌اش. دیکتاتورها مانند «ضحاک» نیستند که با ماری بر دوشِ‌شان از دیگران بازشناخته شوند.

۲ ــ سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر می‌برد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفته‌شمابودن، در مقابل شما سکوت می‌کنند. هر چه‌قدر که ترس، شرم و شیفتگی بیشتر باشد، شما بیشتر در معرض «سانسور» هستید. حرف می‌زنید، دیگران به‌به و چه‌چه می‌کنند و می‌گویند که چه گهربار سخن می‌گویید. سخنان شما بر سر درها نوشته می‌شود و بر سربرگ‌ها نقش می‌بنندد، اما هیچ تاثیر مثبتی بر خانواده، اداره و جامعه نمی‌گذارید. چرا؟ چون دیگران از سر ترس، شرم یا شیفتگی، نتوانستند به شما بگویند که مزخرف گفته‌اید. به‌همین خاطر در حضور شما تایید و تمجید می‌کنند و در اجرا آن را به فراموشی می‌سپارند.

۳ ــ فریب نخوریم! سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چه‌قدر دیکتاتورتر باشید، تنهاترید و فضای اطراف‌تان ساکت‌تر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است؛ سکوتی سراسر از نفرت. فراموش نمی‌کنیم «صدام» در آخرین انتخابات بالای  ۹۵٪ رای آورد. ساكت‌ترين انسان‌ها، پر صداترين ذهن‌ها را دارند. اطرافیان دیکتاتور سکوت می‌کنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهن‌شان را که نمی‌توانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض می‌کنند. کم‌ترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه. فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. این‌ها نشانه اعتراض است.

پایان سخن آن‌که؛
الف) هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده، کی بوده است؟ این‌که ساعت‌ها در زمینه اهمیت انتقاد سخن‌فرسایی کنیم اما در مقابل اولین خرده‌انتقاد، عکس‌العمل کهکشانی داشته باشیم، نشانه آن است که نه‌تنها دیکتاتور هستیم که دروغ‌گو نیز هستیم.

ب) پرده‌های شرم و شیفتگی را کنار بزنیم. بهترین راه‌کارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کرده بودید کی بوده است؟

ج) سکوت را نشانه رضایت نگیریم. شاید این سکوت، آرامش قبل از طوفان باشد.
منبع: کانال تلگرامی دکتر مجتبی لشکربلوکی

نحوه ارائه مهم‌تر از محصول


به سن و اطلاعات و صدق و کذب گفته‌های این پسربچه ۱۰ ساله کاری ندارم. بحث بر سر نوع ارائه است. این پسربچه به بیش از ۹۰ درصد اصول و تکنیک‌های فن بیان مسلط است و همین تسلط کمک می‌کند که ارائه او فوق‌العاده باشد و اگر برفرض، محصول یا ادعاهای او دور یا خالی از واقعیت هم باشد، نوع ارائه او، آن‌را به‌شدت باورپذیر می‌کند.

عرض کردم در مورد صدق و کذب یا صحت و سقم ادعاهای این کودک قضاوت نمی‌کنم. ولی فرض بگیرید که کسی در سنی بالا که به لحاظ سنی باورپذیری آن بسیار بیشتر باشد، این ادعاها را مطرح کند، اما نتواند به‌خوبی این پسربچه حرف بزند. بدون‌شک در ارائه محصول یا باورپذیرکردن ادعاهای خود ناموفق خواهد بود.

در این ویدئوی کوتاه، در حرف و سخن و دست‌های این پسربچه لرزش و تپق و اشتباه نیست، به‌موقع روی برخی کلمات تاکید می‌کند و روی برخی دیگر برای کمک به تاکید، توقف و مکث می‌کند. این یعنی «لحن» و شدت تاثیر آن‌را خوب بلد است. در سخنانش تکیه‌کلام یا توقف‌های اضافی (به جز یک مورد) نیست.

جدای از تکنیک‌های گفتاری، «زبان بدن» خوبی دارد، و به‌رغم صغر سن، حرکت دست‌ها و چشم‌ها، ارتباط چشمی با مجری برنامه و نحوه نشستن او که کمی به جلو متمایل‌ و به گارد مجری نزدیک‌شده، همه حکایت از مهارت‌های خوب او در فن بیان و یک ارائه قوی دارد.

گذاشتن ساعد روی میز برنامه را در اصول اجرا خطا می‌دانند. شاید این‌که این پسربچه ساعدهای خود را روی میز گذاشته به‌خاطر کوچکی جثه قابل اغماض باشد، اما بخش عمده این خطا متوجه مجری برنامه است، که ساعدهایش به‌رغم جثه بزرگ روی میز قرار دارد.
البته این‌روزها اغلب مجری‌ها به این اصل توجه نمی‌کنند و خطای گذاشتن ساعد روی میز، تقریبا در میان همه مجری‌ها عمومی شده‌است.