بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘محمدبن زيد دمشقی’

چون ورق برگردد

۱۷ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

«فضل‌بن‌يحيی» [برمکی] را پسری به‌دنيا آمد و شاعران در تهنيت آن اشعاري سرودند. فضل، «محمدبن زيد دمشقی» را احضار کرد. گفت: از تو مي‏خواهم در ولادت پسرم شعري بخوانی.
[محمد] گويد: من دو بيت خواندم که يکی را می‏نويسم: «و يفرح بالمولود من آل برمک‏ و لا سيما ان کان من ولد الفضل»‏ (مردم شاد مي‏شوند به سبب تازه مولودی از برمکيان، مخصوصاً که او فرزند فضل باشد.)

فضل صد هزار درهم به من داد که ملک «عقار» خريدم و صاحب ثروت شدم. روزی به حمام رفتم و کيسه‏‌کش خواستم. پسر زيبايي را فرستادند. در اثناي کيسه‌کشيدن، من اين شعر را زمزمه می‌کردم.
ناگهان اين پسر افتاد و غش کرد. به صاحب حمام اعتراض کردم که جوان صرعی را فرستاده‏‌ای! گفت: اين جوان سال‌هاست در اين حمام است. چنين حالتی از او ديده نشده.

سرانجام به هوش آمد. گفتم: چرا اين چنين شدی؟ پرسيد: گوينده‏‌ی اين بيت کيست؟ گفتم: منم. پرسيد: برای چه کسی گفته‏‌ای؟ گفتم: برای پسر «فضل‌بن‌يحيي». گفت: می‌دانی آن پسر کجاست؟ گفتم: نمی‌دانم.
گفت: آن پسر منم.
محمد گويد: حالم منقلب شد.

منابع: منتخب التواريخ، معجم‌الرجال، و تتمة‌المنتهی. هریک داستان را به گونه‌ای شرح داده‌اند اما جوهر هرسه یکی است.