بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘غلامحسین‌خان مصدق’

چنین کنند بزرگان

 «مصدق» را عارضه‌ای افتاد و غده‌ای بر صورتش هویداشد. هنوز تصمیمی در چگونگی درمان اتخاذ تکرده بودند …

«غلامحسین‌خان» [پسر مرحوم مصدق]، بدون آن‌که از او پرسد، خود توسط پرفسور «یحیی عدل» از شاه تقاضا کرد که اجازه دهد او را روانه دیار فرنگ کند. شاه نپذیرفت و پیام داد می‌توانند برای شفایش از هر پزشک متخصصی که مایل باشند دعوت به ایران کنند. هنگامی که پسر کلام شاه را به پدر بازگو نمود،‌ مصدق سخت برآشفت و به پسرش پرخاش کرد و گفت: «که به تو گفت من قصد سفر به فرنگ را دارم؟ غلط‌کردی سرخود از شاه اجازه گرفتی، اصلا نیازی به متخصص از فرنگ نیست که شاه اجازه بدهد یا ندهد. ابدا لازم نیست کسی از خارج بیاورید و من هم پایم را از این مملکت بیرون نخواهم گذاشت.»

منبع:شیرین سمیعی ــ در خلوت مصدق ــ ص ۱۷۳