بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘سخنرانی’

حرکت هنگام سخنرانی

۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

عموما استایل یا مدل ایستادن یا حرکت‌کردن یک سخنران که به سخنرانی دعوت شده و خودش در تعیین محل سخنرانی دخالتی نداشته، دست خودش نیست و دست کسانی است که او را به سخنرانی دعوت کرده‌اند.

با این حال اغلب آدم‌ها و برگزارکنندگان مراسم‌ها، آنقدر انعطاف دارند که اگر از آن‌ها درخواست شود، برخی تغییرات و جابه‌جایی‌ها را در دیزاین برنامه خود انجام دهند. خصوصا وقتی سخنران اعلام کند که با وجود این تغییرات بهتر می‌تواند سخنرانی کند و نتیجه سخنرانی‌اش حتما با اعمال این تغییرات بهتر خواهد شد.

پس با این وصف من درباره شرایطی سخن می‌گویم که می‌توانیم فضای سخنرانی خود را پیش از شروع مدیریت کنیم.

تا کنون اکثر سخنرانی‌ها، چه رسمی و چه مذهبی، ــ به حز سخنرانی روحانیون که از روی منبر انجام می‌شود ــ از پشت یک تریبون ایستاده که میکروفون روی آن و تاج گلی هم در کنار آن قرار دارد، انجام می‌شده‌است.

این مدل سخنرانی فاقد حرکت و ایستا، مزایایی دارد و معایبی و توصیه می‌کنم تا آن‌جا که امکان دارد قید مزایای آن را بزنید و به فکر سخنرانی غیر ساکن و متحرک باشید.

اگر پشت تریبون باشید، احتمالا اندکی از اضطراب خود را به راحتی می‌توانید از دید مخاطب مخفی کنید. ضمن این‌که می‌توانیند متن سخنرانی خود را هم به‌دور از چشم مخاطبان روی تریبون کنار میکروفون بگذارید و هر از گاهی با نگاهی به آن، دغدغه فراموش‌کردن سخنانتان را نداشته باشید. ضمنا لرزش دست و پا به آسانی پشت تریبون گم می‌شود و کسی متوجه اضطراب ما نیست.

با همه این مزایا که البته فقط برای آن‌ها که اضظراب سخنرانی جلو جمع دارند، مزایا حساب می‌شود، سخنرانی بدون حرکت و پشت تریبون چند ضعف عمده دارد که بر روند و نتیجه یک سخنرانی خوب تاثیر به‌شدت منفی می‌گذارد.

اول از همه این‌که بیش از ۸۰ درصد از مانور و فضا برای زبان بدن را از دست می‌دهیم و حذف‌شدن زبان بدن از سخنرانی، باعث می‌شود، بخشی از پیام ناقص به مخاصب منتقل شود.

به گفته اسپنسر کلی (Spencer Kelly) استاد روان‌شناسی و یکی از مدیران مرکز زبان و ذهن «دانشگاه کلگیت»: «حرکات بدن در زمان سخنرانی صرفا بخش جانبی کلام ما نیستند، بلکه یکی از بخش‌های اساسی آن هستند.»

بحث دیگر این است که در سخنرانی ایستا و پشت تریبون، مخاطبین همه به یک نقطه که محل ایستادن سخنران است خیره می‌شوند و این خیره‌شدن و فقدان حرکت کم‌کم، باعث خستگی چشم و خواب‌آلودگی می‌شود و ناخودآگاه ذهن مخاطب توجه‌اش از اصل سخنرانی به سمتی دیگر رفته وحواسش پرت می‌شود.

اما وقتی روی سن در حرکت هستید، علاوه بر این‌که مردمک چشم‌ها مسیر حرکت و توقف، و حرکت دوباره سخنرانی را دنبال می‌کند، و از این بابت هوشیار می‌ماند، خودِ گام برداشتن و حرکت دست‌ها و سایر فاکتور‌های زبان بدن، به ایجاد انرژی بیشتر به فضای سخنرانی و سرحال آوردن مخاطبان و دنبال‌کردن سخنرانی کمک شایان توجهی می‌کند.

دقت داشته باشیم که به همان اندازه که نگاه خیره می‌تواند به خستگی چشم منجر شود، حرکت زیاد هم به همین شکل به خستگی مخاطب منجر می‌شود. باید گام‌های آرام به طرفین سن برداشت، هر از گاهی توقف کرد و برای برداشتن گام و حرکت بعدی هم بهانه‌ای در سخن داشت.

بحث دیگر این است که تلاش کنیم مسیر حرکت ما تقریبا نقطه میانی متمایل به مخاطبان روی سن باشد و خیلی از انتهای سن استفاده نکنیم که حس ترس از مخاطب را تداعی می‌کند.

گاهی هم می‌توان برای زمان‌های خیلی کوتاهی برای ایجاد جو صمیمی با مخاطبان، از سن پایین آمد و بین مخاطبان رفت. در این وضعیت حواسمان باشد که نخست دوربین را از دست می‌دهیم، و بعد اگر سالن دوطبقه باشد،‌ دید مخاطبان طبقه بالا، یا اگر سالن فاقد شیب باشد،‌ دید افرادی که انتهای سالن نشسته‌اند دچار مشکل می‌شود و باید سریع روی سن برگشت.

از ظرفیت داستان در سخنرانی غافل نشوید

اگر می‌خواهید سخنران خوبی باشید و مخاطب پای منبر و سخن شما، چرت نزند، با بغل‌دستی درگوشی صحبت نکند، بی‌حوصله‌گی نشان ندهد و به قولی مستمعی باشد که شما را بر سر ذوق آورد، باید شما هم بلد باشید مستمع را بر سر شوق آورید.

بر سر شوق‌آوردن مستمع و شنونده و مخاطب، یکی از مهم‌ترین ابزارش ضمن تسلط بر فنون بلاغت و سخنوری، تسلط بر حکایت و داستان و روایت است. سخن‌ران باید همیشه گنجینه فراوانی از داستان‌ها و روایت‌ها و لطایف را در حافظه خود داشته باشد و متناسب با موضوع سخن، از آن‌ها استفاده کند.

اکسیر روایت، چنان جذابیتی دارد که بی‌حوصله و بی‌ذوق‌ترین مخاطب را بر سر شوق می‌آورد و توجه همه را به سخنران جلب و جذب می‌کند.

با این وصف باید دست سخنران همیشه از حکایت پر باشد تا به محض این‌که حس کرد حواس مخاطبین دارد پراکنده می‌شود، دوباره با روایت تازه‌ای حواس‌ را به سمت خود جذب و هوش مخاطب را برای موضوع و سخن بیدار کند.

 اگر علاقه دارید سخنران خوبی باشید، کتاب‌های پرحکایت و البته با حکایت‌های مستند، دقیق و درست را بخوانید و اضافه بر آن، در هر جای نکته، روایت، داستان زیبا، حکایت یا مطلب جذابی شنیدید، بلافاصله آن‌را یادداشت کرده و با نوشتن مجددا آن در دفترچه یادداشت‌ها، کانال، وبلاگ و بارتعربف آن، آن را ملکه ذهن خود کنید.

 یک تکته به‌قول معروف کنکوری هم بگویم که هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد. حواس‌مان باشد چه حکایتی را در کجا بخوانیم و به‌قولی در وقت پاگشایی منزل نو، حکایت: «هرکه آمد عمارتی نو ساخت/ رفت و منزل به دیگری سپرد» را نخوانیم که کوس بی‌آبرویی خودمان را زده، و تشت بی‌سوادی خود را از بام انداخته‌ایم.

من روی این وب‌سایت به فراخور، حکایت‌ها و روایت‌هایی را که تلاش می‌کنم حتی‌المقدور مستند و موثق باشد، با ذکر منبع آن منتشر کرده و می‌کنم که همه آن‌ها با برجسب کشکول در دسترس مخاطبین گرامی قرار دارد.

فضای محل سخن‌رانی خود را مدیریت کنید

نخستین‌بار که جلو جمع سخن گفتم، دقیقا شب کریسمس ۱۹۹۹ میلادی بود. البته قبل از آن بگویم در کودکی و در کلاس اول ابتدایی هم یک‌بار رفتم برای دانش‌آموزان دبستانی که در آن درس می‌خواندم، سرود «خمینی ای امام» را اجرا کردم. اما آن‌روز تنها نبودم و در کنار «حسین صادقی» دیگر شاگرد آن دبستان که کلاس سوم یا چهارم بود و تمام سرود را از حفظ و با قدرت اجرا می‌کرد، ایستاده بودم. در واقع من سرود را نه اجرا که با او هم‌خوانی می‌کردم و تپق و فراموش‌کردن‌های من، بین خواندن عالی او گم می‌شد. ولی الان که تقریبا ۴۰ سال از آن می‌گذرد، هنوز لرزیدن دست و پایم را دقیقا با همان حس به یاد دارم. ولی همان جسارت به من اعتماد به‌نفس نسبی داد که بعدها کمی راحت‌تر به سمت کار اجرا و سخن‌رانی و … بروم.

برگردیم بر سر شب کریسمس. پیشنهاد سخن‌رانی با خودم بود. نشستی هفتگی بین دوستان جوان ما برگزار می‌شد و در آن یک ساعت قرآن می‌خواندند و خداحافظ. من پیشنهاد کردم در کنار قرائت قرآن، هر هفته یک نفر درباره موضوعی مطالعه کند و اندکی برای جمع سخن بگوید. درزی را در کوزه انداختند و گفتند چراغ اول را خودت روشن کن.
***
هفته‌نامه «شلمچه» توقیف و آیت‌الله‌العظمی «بیات زنجانی» هم بازداشت شده بود. این دو موضوع را برای سخن انتخاب کردم و اطلاعاتی در مورد آن‌ها کسب کردم و به خانه میزبان رفتم. از لحظه ورود استرس بر تمام وجودم غلبه کرده و هرچه به زمان پایان قرائت و آغاز سخن‌رانی نزدیک می‌شدیم، تپش قلبم بیش‌تر می‌شد.

ژاکت سفید یقه اسکی پوشیده بودم. قبل از سخن یکی از دوستانم گفت: مبارک باشد خبریه؟
بهانه پیدا شد. پیش از شروع سخن، جمع را برانداز و کردم و آب دهنم را قورت دادم و خیلی آرام و شمرده گفتم: عبدالرضا می‌پرسد خبریه که من ژاکت سفید پوشیده‌ام؟ خدمت شما عرض کنم که به هزار‌و نهصد و نود و نهمین سال تولد عیسی مسیح، پیامبر صلح وارد شدیم. اول تبریک می‌گویم و دوم چه بهانه‌ای برای سفید‌پوشی از این بهتر؟

ناگهان همه بچه‌ها به خنده و شوخی افتادند و نظام نشست با این ترفند به‌دست من آمد و آرامش بر تمام وجود و سخنم حاکم شد. به راحتی ظرف ۱۰ دقیقه درباره هردو موضوع سخن گفتم.

این تجربه خوبی بود. ابتدای سخن نتوانی مخاطب را مدیریت کنی بازنده‌ای و تمام. ولو «لینکلن» باشی.
برای مدیریت مخاطب، سخن‌ران تا حد امکان باید قبل از شروع، فضای فیزیکی محل سخن‌رانی را حتی در شرایط خالی‌بودن ورانداز کند. دقیقا ورانداز. یعنی برود پشت تریبونی که قرار است یک یا چند ساعت دیگر از پشت ‌آن برای مخاطبین سخن بگوید بایستد، و خوب فضای سالن و تمام زوایای آن‌را مشاهده کند.

دیده‌اید در بازی فوتبال، زننده پنالتی برای آخرین‌بار می‌رود خودش توپ را برمی‌دارد و دوباره روی نقطه پنالتی می‌گذارد؟ این کار علاوه بر آن‌که برای تقویت اعتماد به‌نفس زننده پنالتی و کمی تخریب روحیه دروازه‌بان انجام می‌شود، یک تست یا سنجیدن شرایط هم هست. زننده فاصله خود را با توپ و با نقطه پنالتی چک می‌کند و به اندازه کافی از توپ فاصله می‌گیرد تا با اطمینان دوباره به سمت توپ گام بردارد و آن‌را شلیک کند. هنگامی که عقب‌عقب می‌آید، تمام فضای دروازه و کیفیت ایستادن دروازه‌بان را ورانداز می‌کند. همه این‌ها به اقتدار او کمک می‌کند.

چک‌کردن فضای فیزیکی سالن دقیقا به همین شکل به سخن‌ران روحیه و اعتماد به‌نفس لازم را می‌دهد و خاطرش جمع می‌شود که فاصله‌اش با مخاطب چه‌قدر است، فضای سالن چه‌قدر است و … .

البته شرایط سخن‌رانی‌ همه‌جا یک‌جور نیست. یکی در سالن سخن‌رانی می‌کند، یکی در منزل. یکی از بالا به مخاطب مسلط است، و یکی هم‌عرض و در کنار مخاطبین و … هر کسی به فراخور شرایط باید فضای سخن‌گفتن خود را از طریق تست و چک کردن فضای سخن‌رانی و کاهش بار روانی آن پیش از آغاز به سخن مدیریت کند.

در ضرورت بیان درست کلام

۲ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

عموما مردم هنگامی که طرف گفت‌وگوی یک خبرنگار قرار می‌گیرند، یا قراراست به سؤالی جلو دوربین پاسخ بدهند، یا در مراسمی که در یک سالن عمومی برگزار می‌شود، مثلا سالن عروسی، یا موارد مشابه، وقتی قرار است در مقابل جمع حرف بزنند، دست و پای خود را گم‌کرده و اصطلاحا به «تپقزدن» می‌افتند.

بعید می‌دانم کسی بتواند ادعا کند که هیچ‌گاه با چنین تنگنایی روبه‌رو نشده، و همیشه توانسته است به‌راحتی و بدون هراس حرف بزند و منظورش را برساند، یا به سؤالی که از او پرسیده‌شده، در هر شرایطی پاسخ بدهد.

از این مدل دست و پا گم‌کردن‌ها و خیس‌عرق‌شدن‌ها و تپق‌زدن‌ها، حتی در خاطرات گویندگان زبده و باتجربه رادیو و تلوزیون هم فراوان یافت می‌شود.
این‌ها کاملا طبیعی است. خصوصا در جوامعی مثل جامعه‌ای که ما در آن زندگی‌می‌کنیم و اغلب رادیو و تلوزیون و میکروفون و دوربین آن، کالا و خدماتی لوکس و دور از دسترس همگانی و مخصوص از ما بهتران شناخته و تعریف می‌شود.

یک دلیل عمده و اصلی این رفتار بر می‌گردد به عادت‌هایی که از زمان طفولیت در وجود کودک نهادینه می‌شود. اغلب خانواده‌ها به جای استفاده از آموزش‌های صحیح تربیت کودک، و آماده‌نمودن صحیح آن‌ها برای داشتن واکنش‌های صحیح در شرایط مختلف، آن‌ها را از همه‌چیز می‌ترسانند.

داستان «لولو»، «یک سر و دو گوش»، «آقا دیو» و … که ما از کودکی شناخته‌ایم، همیشه با ما هستند. کافی است ما در موقعیت جدیدی قرار بگیریم تا «لولو» از خواب بیدارشود و ما دست و پای خود را گم کنیم و زبانمان به «تپق‌زدن» بند بیاید.

اما علاوه بر این ترس یادگار دوران کودکی، گاهی ما در یک شرایط مشابه، نه‌تنها دست و پا، که اصلا خودمان را هم گم می‌کنیم و سخن گفتن به زبان مادری هم فراموشان می‌شود. جایی که به‌سختی تلاش می‌کنیم ادای آن‌هایی را درآوریم که حرف‌زدن و اجرایشان را در تلوزیون دیده، یا در رادیو شنیده‌ایم. دلیل اصلی «تپق‌زدن» این‌جا دقیقا‌‌ همان است که تلاش می‌کنیم تا در یک تقلید ناشیانه، کس دیگری باشیم غیر از خودمان و حرف‌هایی را بزنیم که مال خودمان نیست و بلد نیستیم کلمات آن‌را دقیق ادا کنیم و حتی اطلاعات کاملی هم در مورد موضوعی که تلاش می‌کنیم درباره آن «اظهارفضل» کنیم، نداریم.

مورد سؤال قرارگرفته‌ایم و شهامت آن‌که بگوییم «نمی‌دانم» را نداریم یا می‌دانیم و گمان می‌کنیم که باید چیز دیگری یا جور دیگری گفت.
گاهی ظرف چند دقیقه کلماتی را زنجیره‌وار به‌هم بافته و بیان می‌کنیم که نه سر دارد نه ته! نه معنی دارد، نه می‌توان یک معنی فرضی برای آن با پس‌و‌پیش‌کردن کلمات ایراد شده، دست و پا کرد.

گذشته از نابلدی خوب و مفید سخن‌گفتن در شرایط خاص، اکثر مردم ما متاسفانه در شرایط عام و معمولی نیز مختصر و مفید سخن‌گفتن را بلد نیستند. نه این‌که عمدی در کار باشد، نه! بلد نبوده‌اند و اموراتشان به این‌گونه ناسره سخن‌گفتن تاکنون گذشته است و به همین دلیل نیازی به آموختن احساس نکرده‌اند.

اما حقیقت تلخ و دردناک آنست که این امورات می‌توانسته به‌گونه‌ای دیگر، و صد‌البته بهتر و همراه با رضایت‌مندی و آرامش بیشتری بگذرد که «ندانستن» باعث‌شده این‌گونه بگذرد.

«مولوی» همان‌گونه که معتقد است «همدلی از همزبانی بهتر است»، به‌گونه و در جاهای دیگری هم معتقد است که؛ اغلب همدلی از همزبانی پدید می‌آید. شوربختانه باید اعتراف کرد که خیلی از ناهمدلی‌ها از ناهمزبانی پدید می‌آید. این نه به معنای آن باشد که دو یا چند نا‌همدل، به زبان‌های مختلف سخن می‌گویند. چنان‌که در داستان اختلاف بر سر نام انگور و عنب و الخ وجود داشت. نه! به یک ربان سخن می‌گویند اما ناقص و نامفهوم.

لزوم توجه به «زبان» در علوم انسانی و مجهز و مسلط‌شدن به شیوه‌های مختصر و مفید بیان مقصود و سخن گفتن، بر هیچ کسی پوشیده نیست. اما متاسفانه مورد غفلت همه هست. حتی در میان روشنفکران و مدعیان سواد و فهم. از این رهگذر بسیار آسیب‌ها متوجه فرد و به تبع آن جامعه شده است.

شاید در جامعه، دبستانی برای آموختن چگونه سخن‌گفتن نباشد، شاید اراده‌ای برای برآورده‌کردن چنین نیازی نزد جامعه موجود نباشد، اما هر کس به اندازه خود آن اندازه قابلیت و استعداد را دارد که خودش برای آموختن دست‌به‌کار شود. هر کس می‌تواند قبل از آن‌که دست و پایش را در سخن‌‌گفتنی خاص گم کند، از هم‌اکنون دست‌به‌کار آموختن شود.
«لو‌لو» را به خواب ابدی بفرستیم تا دیگر زبان‌مان بند نیاید.