بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘زلزله’

بلای زمینی، بلای آسمانی

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

از اتفاقات دیگر تشریف بردن فرمانفرمای خراسان «موید‌الدوله» است به قوچان، بعد ار آن حادثه(۱) که در فوچان رو داده‌بود و زلزله و خرابی خانه، می‌بایستی از طرف دولت علیه حاکم خراسان آن‌حا رود از مردم دل‌جویی کرده و اسباب آسایش آن‌ها را فراهم آورد.

فرمانفرمای خراسان از قراری که شنیدم، ملقب سردا کل شده‌است، به قوجان رفت. به‌جای این‌که طبیبی، جراخی، اسباب و اثاثه‌ای، لباسی، غذایی از برای باقی‌ماندگان اهالی قوچان ببرد، در بیرون شهر سراپرده زده، و از سایر خانه‌هایی که سرپا مانده و خراب نشده بودند، هر خانه پنج تومان به اسم جریمه و مصادره و مخارج ورود فرمانفرما مطالبه نموده، سی چهل هزار تومان ماخوذ داشته، مراجعت کرد.

اما روس‌ها، جمعی از طبیب و جراح، حتی عمله‌ی گورکن تا خاک‌بردار، محض قرب جوار و رعایت حقوق انسانیت به قوچان فرسناده بودند. از شرف شاهزاده فرمانفرما، هر قدر تعدی می‌شود، از طرف روس‌ها مهربانی می‌شود.
منبع: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ص ۹۲۶ و ۹۲۷
(۱) شنبه‌شب هشتم جمادی‌الثانی ۱۳۱۱، حادثه عجیبی در خراسان رو داده‌است. رلزله سختی  در بحنورد و مشهد شده‌است. در مشهد چندان خرابی نرسانده است. اما دو ثلث بحنورد خراب و متحاوز از پانرده هزار نفر تلف شده‌اند، و بلافاصله برف شدیدی قریب نیم ذرع باریده بوده‌است.
از این قبیل حوادث، وقتی که در فرنگ رو می‌دهد، از جانب دولت و سابر مردم از هر قبیل اعانت به سکنه بیجاره آن ناحیه، که طرف صدمه شده است، می‌رسد. فقط آن‌جا حکم شده که «موید‌الدوله» سفری به قوچان بکند. حتی روس‌ها هم داوطلب شده‌بودند که از خودشان بک وجه اعانه به قوچان بفرستند، ظاهرا قبول نشده است.
روزنامه خاطرات ص ۹۱۷

زلزله

در بهار ۱۳۸۳ زلزله‌ای آمد که در تهران هم به‌شدت احساس شد. هنگام زلزله مهمان منزلی در یک مجتمع مسکونی بودیم که [متعلق به] مهندس مرحوم وحید میرزاده بود. (از یاران نزدیک مهندس سحابی که شب انتخابات مجلس ششم شورای نگهبان او را ردصلاحیت کرد تا نتواند برای نمایندگی شهرش کرمانشاه رقابت کند)

 وقتی زلزله آپارتمان را لرزاند، همه وحشت‌زده به سمت در خروجی هجوم بردند، اما مرحوم «میرزاده» از جایش تکان نخورد. گفتیم چرا نمی‌آیید؟ گفت می‌دانم چه ساخته‌ام، تضمین می‌کنم تا ۹ درجه مقاوم است!

در مجتمعی که ایشان سازنده اش بود یک واحد ۸۵ متری پیش‌خرید کرده بودیم، وقتی تمام شد ۱۰۶ متری تحویلمان داد. گفتیم چرا؟ گفت سود پروژه بیش‌تر از پیش‌بینی اولیه بود. اخلاقا خودش را ملزم دانسته بود ما را هم در آن شریک کند!
روحش شاد.
منبع: فیس‌بوک حسین‌باستانی

زلزله

۲۲ آبان ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را
این دهان واکرده، غران اژدهای سهمگین را

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون
تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!
کاینچنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را

مادری آنک به سجده در نماز وحشت خود
خسته می‌ساید به خاک کودکان خود جبین را

دخترک خاموش، بهتش برده از تنهایی خود
می‌کشد بر چشم‌های بی‌نگاهی آستین را

نوعروسی، خیره در آفاق خون‌آلوده، در چنگ
می‌فشارد جامه‌ی خونین جفت نازنین را

«باز می‌پرسی که‌ها مردند؟ می‌گویم: که زنده‌ست؟!»
پیرمرد انگار با خود، زیر لب، می‌موید این را

دیگری سر می‌دهد غم‌ناله‌ی شکر و شکایت:
تا کجا می‌آزمایی ای خدا، این سرزمین را؟

کودکان، از خواب این افسانه، بیداری ندارند
با که خواهد گفت مادر، قصه‌های دل‌نشین را؟

از تمام قریه، یک تن مانده و دیگر کسی نیست
تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترین را

مرده چوپان و نی‌اش افتاده، خون‌آلود، جایی.
خسته در وی می‌نوازد باد آهنگی حزین را

حسین منزوی