بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘احمدی‌نژاد’

باید برای تهران فکری کرد

خدمات در تهران به نسبت دیگر کلانشهرها و شهرستان‌های کشور، خیلی گران است. زندگی در سایه همین خدمات گران بسیار سخت است و اغلب طبقه پایین یا حتی متوسط جامعه برای جُفت و جلاکردن دخل و خرج خود، مجبورند در چند شیفت کارکنند و قید خیلی از نیازهای طبیعی زندگی را بزنند.

در تمام این سال‌ها، سیاست‌های تشویقی و امتیازاتی برای خروج و انتقال کارمندان از تهران به شهرستان‌ها و محدودیت‌هایی برای انتقال از شهرستان‌ها به تهران، اعمال و اجراشده و هرچه جلوتر آمده‌ایم دامنه آن‌ هم وسیع‌تر و شدیدتر شده ‌است، تا شاید جلوی حرص بی‌رویه برای حضور در مرکز گرفته شود. اما افزایش جمعیت تهران طی همین سال‌ها و گسترش بیش از حد این کلان‌شهر در سطح و افزایش طبقه و تراکم و ارتفاع آن، نشان می‌دهد که این سیاست‌گذاری‌ها کم‌ترین تاثیر را داشته و کماکان تهران دارد بزرگ و پرجمعیت‌تر می‌شود.

البته این نکته موردتوجه هست که بیشتر جمعیت مهاجر تهران، تابع سیاست‌های تشویقی برای خروج از تهران و مشمول محدودیت‌های حقوقی و اداری برای ورود به تهران نیستند و بیشتر آن‌ها را طبقه کارگری تشکیل می‌دهد که به ظن این‌که علی‌آباد (تهران) شهری است و می‌تواند آرزوهای آن‌ها را جامه عمل بپوشاند، به این شهر سرازیر می‌شوند. غالبا هم در خانه‌های قوطی‌کبریتی و در شرایط سخت کاری در این شهر روزگار می‌گذرانند و تنها دل‌خوشی‌شان این است که در تهران زندگی می‌کنند.

ادامه این حرص و افزایش جمعیت اما دیگر نه برای تهران قابل تحمل است، نه برای خود این مردم و حتما باید سیاست‌گذاران کلان نظام برای رهایی از این وضعیت، طرحی نو دراندازند و چاره‌ای دقیق بیندیشند. طرح و چاره‌ای که از تمام ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های رسانه‌ای و تبلیغی و حقوقی و اقتصادی و قضایی و تقنینی استفاده کند و کمک‌کند تا پراکندگی جمعیت این سرزمین که نام ایران را بر خود دارد، از این وضعیت کاریکاتوری خارج‌شده و نسبت متعادل‌تری پیدا کند.

در ذهن همه مردم ایران این باور به شکل عمیقی شکل‌گرفته که همه امتیازها و موقعیت‌ها و امکانات برای زندگی و رشد و پیش‌رفت فقط در تهران موجود است و آدمی که دنبال موفقیت و رشد و امکانات بیشتر باشد، به‌دنبال یافتن این امکانات، قطعا نخستین انتخابش سراب تهران و زندگی در میان گرانی و دود و آلودگی و انواع بیماری‌های ناشی از آن و در شرایط سخت است و در این شرایط توهم پیشرفت و موفقیت هم دارد.

البته نمی‌توان منکر آن شد که برخی از امکانات خاص ناشی از برخی سیاست‌گذاری‌های اشتباه، فقط امکان بروز و ظهور در تهران را دارد و داوطلبین این شرایط و این امکانات، منصفانه امکان عملی‌کردن ایده و علاقه‌مندی‌های خود را جز در تهران ندارند که حتما در طرح نویی که درانداخته می‌شود، این تضعییقات باید مورد بررسی دقیق‌تری قرار گیرد.

بیش از سه دهه پیش چاره در انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر دیده شد و حتی طرح‌های مقدماتی آن در حال بررسی و آماده اجراشدن بود که با شهردارشدن کرباسچی در دوران ریاست جمهوری مرحوم هاشمی و ایجاد اصلاحاتی در ساختار ظاهری شهر و اضافه‌شدن برخی امکانات شهری، موقتا به شکل مُسکّنی مشکل حل شد تا طرح انتقال پایتخت از دستور کار خارج شود. اما اقدامات، زیربنایی و عمیق نبود و اندک‌زمانی بعد آثار مُسکّن کوتاه‌مدت تمام‌شده و مشکلات در ابعاد گسترده‌تری خود را نشان داد.

در دوران ریاست‌جمهوری آقای «احمدی‌نژاد» چاره مشکل، انتقال بخشی از پایتخت به برخی از کلان‌شهرها و پراکندن پایتخت در کشور اندیشیده شد، طرحی که از شدت خامی، عملا امکان اجرا حتی با اجبار و اصرار هم پیدا نکرد و هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم سنگینی هم همین اجرای موقت انتقال، مثلا سازمان میراث فرهنگی به شیراز بر دوش کشور گذاشت.

زلزله خفیف شام‌گاه و بامداد پنج‌شنبه ۳۰ آذرماه ۹۶ و کلاف سردرگم‌شدن همه شهر در زمانی کمتر از نیم ساعت، اخطاری بود که نشان بدهد وضعیت تهران به‌شدت و بسیار بیش از آن‌چه حدس‌زده می‌شد، غیر قابل کنترل و خدای‌ناکرده در صورت حادثه غیر قابل امدادرسانی و مهار است و به قولی: بلاندیده دعا را شروع بایدکرد، علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.

تنظیم طرح و برنامه‌ای که کمک کند باور مردم نسبت به امتیازات زندگی در مرکز اصلاح شود، سیاست‌های تشویقی برای خروج از تهران را علاوه بر جماعت کارمند شامل سایر طبقه و جمعیت‌ها هم بکند، سیاست‌های قبلی را هم در زمینه تشویق، هم در زمینه محدودیت حساب‌شده تشدید کند، از همه کارشناسان خبره علوم اجتماعی و شهرشناسی و… بهره بگیرد و… امروزه نیاز ضروری و فوری و فوتی برای اداره کشور و پایتخت و تهران است که دیرشدن آن عواقب وخیمی نه فقط برای ساکنین تهران که برای همه ایران خواهد داشت. باید برای تهران فکری کرد.
منتشرشده در آفتاب یزد این‌جا

آقای «نقویان»! چرا این‌قدر دیر؟

در یک موضوع‌گیری سیاسی یا هر موضع‌گیری که به ساحت قدس و دین و اعتقادات ربط نداشته باشد، شاید‌ ــ البته با مراتب و درجاتی ــ اشکالی وارد نباشد که آن موضع‌گیری و اظهارنظر با یک تاخیر ۱۰ساله بیان شود و دلایل و بهانه‌هایی از قبیل فقدان امنیت و تریبون یا فقدان بستر مناسب، برای ۱۰سال تاخیر در موضع‌گیری، انتقاد یا اظهارنظر در موضوع‌هایی از این دست قابل توجیه باشد.

اما وقتی موضوع بحث دین و مذهب و مبحثی است که به ساحت‌های قدسی ربط پیدا می‌کند، یافتن توجیه و بهانه برای یک تاخیر ۱۰ساله در انتقاد از عملی که ادعا می‌شود: «کلاه‌برداری دینی بود که بدترین نوع کلاه‌برداری است»، کمی مشکل به‌نظر می‌رسد.

«محمود احمدی‌نژاد» به‌عنوان رئیس‌ دولت نهم شام‌گاه چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۴ برای نخستین‌بار در صحن مجمع عمومی سازمان ملل حاضر، و سخن‌رانی خود را با خواندن «دعای فرج» آغاز کرد.

در آن‌زمان نه‌تنها هیچ نگهبان دینی، هیچ مرجع تقلیدی، هیچ روحانی معمولی یا برجسته‌ای، هیچ روحانی منتقد یا مدافع نظامی و خلاصه هیچ آدمی که به اصول دینی آشنا و آگاه است، در این مورد موضع انتقادی نگرفت و نه‌تنها که موضع انتقادی گرفته‌نشد، که حتی از طرف برخی از منابع با پیشینه و شناسنامه معتبر مذهبی، مورد تشویق و تهنیت هم قرار گرفت.

به تازه‌گی اما، «ناصر نقویان»، روحانی شیرین‌بیان و ــ به قول مجری برنامه «دو قدم مانده به صبح» ــ «دانشی» و مسلط به متون کهن و نو ادبیات فارسی، در یک واکنش نقادانه به آن رفتار ــ البته با تاخیر ۱۰ ساله ــ اظهار داشته است که: «خواندن دعای الهم‌کن‌لولیک در سازمان ملل کلاه‌برداری دینی بود که بدترین نوع کلاه‌برداری است.»

با شنیدن این اظهارات، بلافاصله این پرسش مطرح می‌شود که چرا انتقاد به رفتاری که ساحت قدسی دین را به چالش می‌گرفته، این‌قدر با تاخیر بیان می‌شود؟ این در شرایطی است که آقای دکتر «نقویان» از شایستگی، وجاهت و پشتوانه لازم برای این اظهارنظر که در حوزه تخصصی ایشان است، برخوردار است و در آن زمان نیز به اندازه کافی تریبون برای این انتقاد و موضع‌گیری در اختیار داشت.

از طرفی با توجه به این‌که مومن در گفتن حقیقت نباید هراسی غیر از خدا داشته باشد، پس نگرانی‌های امنیتی از بیان حقیقت و اعتراض به رفتار خلاف دین آقای احمدی‌نژاد هم، محلی از اعراب نداشت و باید در همان زمان از طریق تریبون‌های در اختیار، واکنش مناسب نسبت به آن صورت می‌گرفت، تا نتایج مثبتی که بر آن اعتراض مترتب هست، به ثمر بنشیند.

این تاخیر باعث شد، تا «احمدی‌نژاد» وقتی واکنشی در مغایرت با رفتار خود مشاهده نکرد، مکرر آن رفتار را تکرار کرد و برخطای خود تا آخرین لحظه اصرارداشت و اکنون نیز دارد.

انتقاد آقای «نقویان» در زمانی که دیگر احمدی‌نژاد ریس‌جمهور ایران نیست تا به سازمان ملل برود و دعای فرج را به بازی بگیرد، اگرچه خالی از فایده نیست، اما اگر در زمان خودش بیان می‌شد، ارزش و فایده‌ای به‌مراتب بیش‌تر و سودمندتر از اکنون، هم برای ساحت قدسی دین، هم برای آقای احمدی‌نژاد، هم برای مردم ایران و صدالبته که برای خود ایشان داشت.

شاه درون‌مان را بیرون کنیم

انگاره‌ای هست که معتقد است: ایرانی‌ها خوب می‌دانند چه نمی‌خواهند، اما در مقابل اصلا نمی‌دانند چه می‌خواهند.
نمونه دم‌دستی و ملموس آن همین ریس‌جمهور امروز کشور آقای «احمدی‌نژاد» است که امروزه کاملن مشخص‌شده که دیگر هیچ‌کس او‌را نمی‌خواهد. شواهد هم نشان می‌دهد که حاکمیت هم به‌زور او را تحمل می‌کند تا دوره ریاست‌جمهوریش سر‌آید.

اما خود همین ریس‌جمهور‌شدن آقای «احمدی‌نژاد» ثمره‌‌‌ همان انگاره و خصلت ایرانی است. یعنی انتخاب آقای «احمدی‌نژاد» ثمره نخواستن آقای «هاشمی» بود نه خواستن ایشان.
به عبارت به‌تر، در آن انتخابات به‌جای آقای «احمدی‌نژاد» هر کس دیگری هم رقیب آقای «هاشمی» بود رای می‌آورد. چون مردم «هاشمی» را نمی‌خواستند.

این خصلت باعث‌شده که جماعت ایرانی همیشه در حال «نخواستن» و اخراج و حذف و نفی و امثال آن باشد و همیشه بهانه شادی‌اش تحقق یکی از این موارد منفی.

شاه رفت ۳۵سال پیش در چنین روزی، بیش از ۹۰ درصد مردم ایران از رفتن شاه شادمان بودند.
به جرات می‌توان گفت بسیار کم‌تر از ۱۰ درصد از این رفتن اندوه‌گین بودند یا می‌توانستند حدس بزنند که این رفتن ــ فارغ از شخصیت منفی شاه و خاندان پهلوی ــ آبستن چه زیان‌هایی برای کشور است. به همین دلیل بیش‌ترین وقت و سرمایه و انرژی مثبت عمومی ناشی از رفتن شاه به جای آن‌که صرف ساختن شرایط مساعد و به‌تری از شرایط زمان شاه شود، صرف جشن و شادمانی برای این رفتن شد.

دست‌ِ‌کم ۴ سال طول کشید تا با سروصدای هواپیماهای جنگی ارتش عراق در آسمان ایران و اشغال بخش قابل ملاحظه‌ای از خاک کشور، تازه جماعت سرمست از رفتن شاه به خود آیند و هوش‌یار شوند که زنگ شادی تمام شده‌است.

همین خصلت است که وقتی شاهی را از کشور خود بیرون می‌کنند، هر شهروندی به‌تنهایی خود را به‌ترین شخص می‌داند که لیاقت دارد بر تخت خالی شاه بنشیند. در چنین فضایی ما یک تخت خالی داریم و به عدد شهروندان کشور شاه. و از آن‌جا که دو شاه در یک اقلیم نگنجند، بسیار سخت می‌شود گنجانیدن مثلا ۵۰ میلیون شاه در یک تخت.

بنابراین تمام وقت و انرژی و هم و غم و سرمایه‌های یک کشور، به جای آن‌که صرف پیش‌رفت و دانش و تعالی در همه حوزه‌ها شود، صرف این نبرد فرسایشی بر سر سهم از تخت شاه می‌شود.

این می‌شود که بعد از ۳۵ سال، تازه یادشان می‌آید که ۲۶ دی‌ماه ۵۷ شاه رفت، اما شاهی و ادعای ظل‌اللهی و سایه خدا بودنش را با خود نبرد و برای ما به یادگار گذاشت.

هنر من تنها دست‌گذاشتن بر نقطه ضعف و برجسته‌کردن آن به قصد بذر یاس و ناامیدی پاشیدن نیست. من خود نیز عضوی از همین جمعیت هستم و اگر ادعای سهم‌الارث و پادشاهی‌ام، از این جماعت بیش‌تر نباشد، کم‌تر نیست. اما مهم این‌َست که تا زمانی که ما درد را نشناسیم، فکر درمان اصلا وجود ندارد.
درمان زمانی معنا پیدا می‌کند، که بیمار درد را در وجود خودش متوجه بشود. مرحله بعد نوبت پزشکان و متخصصان امر است که کمک کنند، باد «شاهی» و ادعای میراث پادشاه از کله ما خارج شود.

۳۵ سال پیش در چنین روزی «محدرضا شاه پهلوی» به قول خودش به قصد درمان و استراحت از ایران رفت. هم درمان شد، هم استراحت کرد. به نظر می‌رسد زمان آن رسیده‌باشد که میراث معنوی برجای‌مانده از او و خاندانش هم به استراحت بروند.

ما هر کدام در درون خود یک «شاه» داریم و بالقوه آرزوهای بلند و دور و دراز بر تخت نشستن. برخیزیم به بیرون‌کردن شاه درون خودمان.
این نوشته در جرس این‌جا

ایران جای خوانندگان لس‌آنجلسی هست

بالاخره بعد از تکذیب و تصدیق چندباره، و پس از تهدید و تشرهای ویژه در خطبه‌های نمازجمعه تهران ــ که نمایاننده نظر مذهبی و رسمی نظام تلقی می‌شود ــ نسبت به احتمال حضور خوانندگان «لس‌آنجلسی» در ایران، «حبیب محبیان» خواننده تقریبا مشهور لس‌آنجلسی در ایران مجوز فعالیت دریافت نمود و قرار است اولین آلبوم خود را روانه بازار موسیقی ایران نماید.

تابستان ۸۴ که تازه نتایج انتخابات اعلام شده و «احمدی‌نژاد» به عنوان ریس‌جمهور بعدی مشخص شده، اما هنوز رسما ریس‌جمهور نشده بود، «مهدی کلهر» مشاور هنری ایشان، در سخنانی، از تمایل «احمدی‌نژاد» برای آزادی ورود خوانندگان ایرانی که از ایران رفته و در کشورهای دیگر بویژه آمریکا زندگی و فعالیت هنری و موسیقیایی داشتند صحبت نمود.

این سخنان واکنش سریع و منفی در سطوح بالای حاکمیت را به دنبال داشت، و متعاقب آن «احمدی‌نژاد» مجبور شد رسما اعلام کند که آنچه از زبان خودش بشنوند، مواضع رسمی اوست. سخنی که حکم کذب بودن ادعای معاون هنری وی را داشت.

در سال اول دور دوم ریاست‌جمهوری آقای «احمدی‌نژاد»، مجددا زمزمه‌ها و شایعاتی دال بر حضور «حبیب محبیان» به ایران، و به دنبال آن چند خواننده لس‌آنجلسی دیگر بر سر زبان‌ها افتاد.
حتی شایعاتی حضور «نصرالله معین» و «بیژن مرتضوی» در ایران را مسجل اعلام می‌کرد. اما به غیر از «حبیب» که حضور رسمی و بدون اشکال او در ایران توسط یک مجری سابق صداو سیما تایید شد، خبری از حضور دو خواننده دیگر در ایران نشد. البته چند مدت بعد آن‌ها خبر حضورشان در ایران را تکذیب نمودند.

این‌که چرا در هنگام داغ‌بودن تنور شایعه حضور در ایران، چنین تکذیبی صورت نگرفت و با آن فاصله اتفاق افتاد، عده‌ای را بر آن داشت که احتمالا این شایعه با هماهنگی خود آ‌ن‌ها، و البته جریاناتی پشت‌پرده در دولت، مطرح شده تا به کمک آن، واکنش افکار عمومی و مقامات جمهوری اسلامی در سطوح عالی، مورد سنجش قرار گیرد. اگر واکنش منفی و سنگینی در پی نداشت، جامه واقعیت و تصدیق بپوشد و در غیر این‌صورت داستان از ریشه تکذیب و به زمان دیگری موکول شود.
احتمالی که به شق دوم منجر شد و واکنش منفی و شدید نظام را به دنبال داشت.

«احمد خاتمی» خطیب موقت جمعه تهران که قاعدتا واکنش به چنین اخباری به ایشان محول می‌شود، در خطبه‌های نماز جمعه تهران رسما و باشدت نسبت به چنین احتمالی هشدار داد و گفت: «ایران جای خوانندگان لس‌آنجلسی نیست.»

شاید تنها نتیجه این واکنش این بود که مجوز فعالیت «حبیب محبیان» که حالا حضورش در کشور تایید شده‌بود به تاخیر افتاد و او ترجیح داد تا اطلاع ثانوی که آب‌ها از آسیاب بیفتد، آفتابی نشود. این شرایط البته فرصت را برای او مهیا کرد تا کمی به‌تر و پخته‌تر روی برنامه‌هایش تمرکز کند و خود را برای روزی که ایران جای خوانندگان لس‌آنجلسی بشود، آماده نماید.

این روز اما زیاد زمان نبرد و در کم‌تر از ۴ سال، حالا رسانه‌های رسمی خبر از صدور مجوز خوانندگی برای «حبیب محبیان» می‌دهند که دستِ‌کم سه دهه لس‌آنجلسی و لس‌آنجلس‌نشین بوده است.
فارغ از این‌که چه زود آب‌ها از آسیاب افتاد و چه زود این‌که ایران جای خوانندگانی این‌چنین نیست، به‌زودی به فرموشی سپرده شد، نکته قابل توجه در برنامه‌های آقای «حبیب محبیان» آنست که ایشان قرار است در برنامه‌هایش از همکاری یک هنرمند ایرانی هم بهره‌مند باشد و نکته آن‌جا قابل‌توجه‌تر می‌شود که بدانیم، این هنرمند کسی نیست جز آقای «سمیر زند» یعنی‌‌ همان فرزند آخرین آیت‌الله «خزعلی» که اگر در تعیین شرایط حضور لس‌آنجلسی‌ها در ایران سخت‌گیر‌تر از «احمد خاتمی» نباشد، مطمئن آسان‌گیر‌تر نیست.
این نوشته در راه دیگر این‌جا

از جورج‌بوش تا احمدی‌نژاد با منتظر‌الزیدی

سه روز دیگر، (۱۴ دسامبر) روزی است که «منتظر‌الزیدی» خبرنگار شیعه‌مذهب عراقی، در جریان کنفرانس مشترک «نوری‌المالکی» و «جرج بوش» در بغداد، کفش‌های خود را به سمت ریس‌جمهور ایالات متحده پرتاپ کرد تا رسانه ملی، و همسو و هماهنگ با آن، سایر رسانه‌های رسمی ایران(+)، برای چندین روز خوراک تصویری و خبری از پوشش دادن چندین و چندباره تصاویر آن در بخش‌های مختلف خبری، و پوشش حاشیه‌ها و اتفاقات بعد از آن(+) به‌دست آورده باشند.

رسانه ملی ایران که در حوزه رسانه، استراتژی رسمی ملی ایران را نمایندگی می‌کند و لاجرم باید به قواعد رسمی دیپلماتیک احترام بگذارد و از سوی دیگر باید پاینبدی خود به اصول حرفه‌ای اخلاق رسانه را مدنظر قرار داده، و علاوه بر این‌ها، تابلوی علنی اخلاق اسلامی باشد، و بر اساس همه موارد یادشده باید رفتار خلاف اخلاق و نزاکت خبرنگار عراقی در حمله و اهانت به یک دولت‌مرد میهمان در کشور دیگر را تقبح و با رویکردی انتقادی پوشش دهد، نه‌تنها این‌گونه نکرد که کاملا برعکس و بر خلاف تمام عرف و رویه‌های اخلاقی و در حالی‌که دولت عراق رسما به‌خاطر این اتفاق، از دولت ایالات متحده و «جرج بوش» عذرخواهی نموده بود، در نقش وکیل‌مدافع خبرنگار هتاک و بی‌ادب ظاهرشده و تا روز‌ها پس از آن اتفاق زشت، تصاویر آن‌را با جهت‌گیری تاییدی به‌طور مرتب نمایش می‌داد.

ناگفته نماند که دخالت‌های بی‌جا و ناحق کشور آمریکا در سرنوشت کشور مستقل عراق و دیگر کشورها و اشغال نظامی آن کشور در زمان ریاست جمهور «جرج بوش» به بهانه‌های واهی نگه‌داری سلاح‌های کشتار جمعی، از طرف هر ناظر آگاه و آشنا به مسائل بین‌المللی محکوم است. علاوه بر آن محکومیت شخص «جرج بوش» به‌دلیل داشتن مسؤلیت مستقیم صدور دستور حمله در این باره و تصمیمات و دستورات خلاف انسانی در رابطه با محکومین زندانی، دو چندان است که در مورد دوم اخیرا سازمان عفوبین‌الملل اقدام به محکومیت او نموده است.(+) اما هیچ محکومیت و اشتباهی، به هیچ شهروندی مجوز مجازات مستقیم و اهانت و هتاکی و حمله به هیچ انسان و خصوصا دولت‌مردان و به‌ویژه دولت‌مرد میهمان را نمی‌دهد.

اکنون و نزدیک به ۳ سال بعد از آن حادثه، رسانه‌هایی که با رویکرد تشویق و تایید، اخبار آن‌را پوشش می‌دادند، خبر از حمله، اهانت و پرتاب کفش از سوی یکی از شهروندان معترض به سیاست‌های موجود، به طرف ریس‌جمهور ایران در جریان سفر ایشان به استان مازندران و شهر ساری می‌دهند.(+)

بر اساس گزارش‌ها «احمدی‌نژاد» که صبح امروز دوشنبه برای افتتاح چند طرح مسکن مهر و سخن‌رانی در مراسم سال‌گرد درگذشت «علی کردان» – وزیر متقلب و جاعل کشور در دولت نهم ـ به ساری سفر کرده‌بود، در هنگام سخن‌رانی مورد حمله از سوی فردی ناشناس قرارگرفت. یکی از افراد حاضر در این همایش که توانسته بود خود را به صندلی‌های جلو برساند، ناگهان برخاست و کفش‌های خود را به طرف رییس‌جمهور پرتاب کرد.

محصول ماجراجوی در عرصه بین‌المللی و سیاست‌های اشتباه و غیرکار‌شناسی اقتصادی دولت نهم و دهم، و اصرار بر این سیاست‌ها برغم توصیه و هشدار کار‌شناسان، اکنون در حال جوانه‌زدن،‌ و چشم‌انداز خطیر آن نیز از هم‌اکنون قابل پیش‌بینی و رصد است.


بدون تردید، شخص ریس‌جمهور، در ایجاد این شرایط، بیشترین تقصیر و مسؤلیت را داشته و دارد، اما این‌همه به هیچ عنوان مجوز هتاکی، اهانت، و بی‌احترامی نسبت به ریس‌جمهور نمی‌شود، و هیچ شهروندی، به صرف آ‌ن‌که حقوق او توسط دولت و یا در اثر سیاست‌های اشتباه دولت زایل شده و از بین رفته است، حق حمله، بی‌احترامی و اهانت به ریس‌جمهور را ندارد و باید مطالبات قانونی خود را از مجرای قانونی به‌رغم تمام تنگاهای موجود پی‌گیری نماید.


در همین حال ماموران انتظامی محافظ ریس جمهور، و سایر شهروندان کشور هم به هیچ عنوان حق ایذا، آزار و ضرب و شتم شهروندی که در اثر تنگاهای سخت زندگی و مشکلات کنترل عصبانیت و رفتار خود را از دست داده و به ریس‌جمهور یا مقامات رسمی حمله و اهانت نموده است، را ندارند و نیروهای انتظامی مستقر در چنین شزایطی، موظفند ضمن حفاظت از ایشان از تعرض دیگر شهروندان، وی را بازداشت نموده و سپس در اختیار مقامات قضایی قرار دهند.

اگرچه «احمدی‌نژاد» دیگر اینروزها ریس‌جمهور رسانه ملی – که در برکشیدن او به جایگاه ریاست جمهوری از هیچ کوشش قانونی و غیر قانونی دریغ نکرد- نیست و «ضرغامی» همسو و همراه با اصول‌گرایان ارودی رهبری تلاش می‌نمایند کج‌دار و مریز با ریس‌جمهور برکشیده تا پایان دوره مدارا نمایند، اما شنیدن این خبر هم خوشایند آن‌ها و دیگر رسانه‌های همسو نبوده و نیست. اما آیا زمانی که آن‌ها بر خلاف تمام معیارهای اخلاقی پرتاب کفش را تبلیغ می‌کردند، گمان نمی‌کردند این شتر راه خانه آن‌ها را هم بلد باشد؟

منتشر شده در امروز نیوز این‌جا

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

۱۷ آبان ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

ویدئویی از یک سخن‌رانی «سیدحسن‌ نصرالله» روی فضای مجازی منتشر شده‌است که ظاهرا به فرهنگ و تمدن ایرانی توهین نموده،‌ و برای توجیه علاقه مفرط خود به آیت‌الله «خمینی» و آقای «خامنه‌ای»، با توجیه این‌که این هردو جد‌درجد عرب بوده‌ و ایرانی نبوده‌اند، سخن خود را بر کرسی اثبات نشانده و مشکلی که احتمالا از حمایت‌های پنهان و آشکار رهبران ایران طی سی سال گذشته از «حزب‌الله لبنان» می‌توانسته برایش به‌وجود بیاورد را حل نموده‌است.

این سخن‌رانی اعتراض شدید جماعت ایرانی و ایرانی‌دوست را در سطح وسیعی در پی داشت. به‌طوری که ملاحظه شد، رسانه‌های معتبر فارسی‌زبان فعال در فضای مجازی، قسمت بسیار زیادی از اخبار خود را به پوشش این خبر و اعتراضات پیرامون آن اختصاص دادند.

تا این‌جای کار مشکلی نیست و غیرت ملی و حتی در پاره‌ای از موارد وظیفه شرعی ایجاب می‌کند که انسان نسبت به هویت ملی خود غیرت داشته و در صورت تعرض از خود دفاع نماید و این اعتراضات بر پایه همین غیرت قابل‌قبول و توجیه و حتی تحسین هم می‌باشد.

اما اشکال کار در آن‌است که این میدان که میدان دفاع از فرهنگ و تمدن بر بستر هویت ملی و عرصه بروز و ظهور تفکر و فرهنگ و اندیشه لاجرم می‌بایستی باشد، با میدان کارزار و تعصب و خشونت و بی‌فرهنگی اشتباه گرفته شده و متاسفانه هرکس با هر مایه فرهنگی درست یا نادرستی خود را مجاز به حضور در این کارزار دانسته و با بدترین شکل ممکن به‌جای دفاع از گوهر نابی که مورد تعرض قرار گرفته‌است؛ به‌دلیل بی‌اطلاعی و جهل، عملا تبدیل به ابزار و سلاح حمله به آن فرهنگ ناب شده و با جهالت خود آب به آسیاب کسانی می‌ریزند که شعار «بی‌فرهنگی تمدن ایرانی» را پی‌ریزی نموده‌اند.

در این میان البته بعضی هم متاسفانه ناخواسته آتش‌بیار معرکه آنان شده‌اند که معرکه را برای حمله به فرهنگ اسلامی مناسب یافته‌اند.

متاسفانه تعصب کورکورانه و نابه‌جا بر ملیت و فرهنگ ارج‌مند ایرانی نزد بعض ایرانیان بیماری بزرگی است که ریشه در جهالت چندصدساله داشته و با کمال تاسف باید گفت طی این چند صد سال تلاش قابل ملاحظه و درخور توجهی برای درمان این جهالت و تعصب کورکورانه، توسط اهالی فرهنگ، روشن‌فکران و هنرمندان ایرانی صورت نگرفته‌است.

همین بیماری و تعصب اشتباه باعث‌شده هرگاه آدمی بزرگ یا کوچک، اهل یا نااهل، ارزش‌مند یا بی‌ارزش از فرهنگ و ملیت دیگری به فرهنگ و ملیت ارزش‌مند ایرانی حمله نموده، آن‌را مورد تمسخر قرارداد، یا فروکاستن ارزش‌های آن‌را وجه همت خود قرار داد، به جای دفاع از طریق برکشیدن ارزش‌های آن و معرفی اسطوره‌های تاریخی و الگوهای عینی و مشخص فرهنگ و تمدن والای ایرانی، فرد متعرض و فرهنگ منسوب به او مورد حمله مشابه و مقابله به‌مثل و تعرض و اهانت و حتاکی قرار گرفته و با این رفتار اشتباه به‌ترین بهانه و سند را برای توجیه ادعای شخص اهانت‌کننده فراهم نموده‌اند.

کاری که بیش از نود درصد معترضین به اظهارات و ادعاهای اشتباه «سید حسن‌ نصر‌الله» به بدترین شکل به آن رو آورده و بیش‌ترین بهانه را به‌دست آن‌ها دادند که مدعی هستند ایرانیان جماعتی بی‌فرهنگ هستند.

از اظهارات متعصبانه و ادعای اشتباه «سید حسن‌ نصرالله» می‌‌توان به این نتیجه روشن رسید که گذر ایشان تا کنون به نگارخانه‌‌ها، موزه‌ها، کتاب‌خانه‌ها و بنگاه‌های معتبر نگه‌داری‌ آثار تمدنی و هنری جهانی نیفتاده و شاید تا آخر عمر هم نیفتد و اصلا هم نیازی به این حضور و گذرافتادن پیدا نکند تا آثار درخشان تمدن ایرانی را به چشمان خود دیده یا ببیند.

می‌توان فهمید که حضرت ایشان اگر تاکنون به «سازمان ملل متحد» رفته‌اند، متوجه نمایش شعر زیبای «بنی‌آدم اعضای یک دیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند» بر سردر این سازمان جهانی نشده‌ است.

«سیدحسن‌نصرالله»‌ شاید به‌غیر از چند نام محدود و مشخص ایرانی، نام دیگری نشنیده و نام‌های «موسی‌خوارزمی» «خیام نیشابوری» «غیاث‌الدین‌جمشید» «حافظ» «سعدی» «مولوی» «فرودسی» «زکریای‌رازی» «کمال‌الملک» «حسابی» «محدتقی‌جعفری» و … به گوشش هم نخورده باشد.
بنده خدا اگر به ایران هم آمده کجا اجازه داشته است «تخت جمشید» و «عالی‌قاپو» و «سیلک» و «بیستون» و … و ظرافت‌های معماری و هنر و تمدن ایرانی را ببیند؟

اما آیا همه این‌ها به‌اضافه سخنان خام و نسنجیده یک عرب، دلیل موجه بر حمله مشابه به تمدن عربی اسلامی است؟ و آیا به‌دلیل اهانت یک انسان عرب به تمدن و فرهنگ ایرانی، ایرانیان بافرهنگ اجازه دارند که کلیت جماعت عرب را به یک چشم دیده و رفتار اشتباه آن فرد را طابق‌النعل‌بالنعل و یا بدتر سرلوحه رفتار خود در دفاع از فرهنگ و تمدن درخشان ایرانی قرار دهند؟

من مطمئن هستم معترضانی که طی چند روز گذشته به بهانه دفاع از تمدن ایرانی در مقابل اظهارات «سید حسن‌ نصرالله» اعراب را جماعتی بیابان‌گرد ملخ‌خور بی‌فرهنگ بدوی خطاب نمودند، در تمام عمر خود یک بیت از اشعار «متنبی» شاعر برجسته عرب قرن چهارم هجری را نخوانده و نشنیده‌اند.
با اطمینان‌خاطر می‌توان به این نتیجه رسید که آن‌ها حتی نام «بحتری» شاعر را هم نشنیده‌اند. البته شاید فیلم تاریخی و معتبر «محمد رسول‌الله» را هم دیده باشند و هیچ‌گاه فراموش‌ِشان نشود، ولی فراموش نموده‌باشند که کارگردان شهیر این اثر ارزش‌مند سینمایی و هنری «مصطفی‌ عقاد» یک عرب بود.

از این‌ها بگذریم، اغلب این دوستان بزرگ‌وار که در گفته‌ها و نوشته‌های روزانه خود بارها و بارها به گفته‌ها و نوشته‌‌ها و اشعار بلند و زیبای «جبران‌ خلیل‌ جبران» حکیم معاصر مستند می‌شوند، غافل‌‌اند که او یک شاعر و حکیم بلند‌مرتبه عرب و باعث افتخار فرهنگ و ادبیات عرب و ادبیات و فرهنگ جهانی است.

بر این سیاهه می‌توان نام‌های زیادی اضافه نمود که نماینده فرهنگ و تمدن قومیت ارزش‌مند عرب هستند و نه‌تنها برای جماعت عرب که برای تمام انسانیت اسباب افتخار و ارزش‌مندی‌اند.همه مردم دنیا با هر ملیت و زبان و فرهنگی برای خود تمدنی دارد که برای همه دنیا هم ارزش‌مند و هم قابل دفاع است.

سخن آخر این‌که، هم‌چنان‌که آقای «محمود احمدی‌نژاد» ایرانی نتوانسته و نمی‌تواند نماینده شایسته تمدن و فرهنگ عظیم و ارزش‌مند ایرانی باشد، به همان صورت «سید حسن‌‌ نصرالله» هم نمی‌تواند و نباید به‌عنوان نماینده واقعی تمدن و فرهنگ قومیت عرب شناخته‌شده و اظهارات اهانت‌آمیز او اظهارنظر قوم و جماعت عرب فرض شده و دود آن بی‌احترامی به چشم اعراب فهیم بلکه همه مردم فهیم دنیا برود.
این نوشته در جرس این‌جا

روشن‌گری: بعدها بر من معلوم شد که سردر سازمان ملل شعر سعدی نیست.

عوام‌فریبی

۲۲ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

دقیقا یک‌سال پیش در چنین روزی، روزنامه کیهان در خبری با عنوان «‌استجابت دعای احمدی‌نژاد» نوشت:
«دکتر محمود احمدی‌نژاد در پایان سخنان خود در جمع پرشور مردم اصفهان در میدان امام خمینی دست به دعا برداشت و از درگاه باریتعالی باران را برای مردم درخواست کرد. به گزارش خبرنگار ما به دنبال این دعا از شام‌گاه چهارشنبه بارش و رحمت الهی در سطح استان اصفهان آغاز شد به گونه‌ای که در چند مرحله، شدت باران و تگرگ در شهر اصفهان به‌ویژه صبح پنج‌شنبه به اوج خود رسید و موجب آب‌گرفتگی برخی از نقاط شهر شد.»
روز چهارشنبه گذشته هم در حاشیه سفر آقای «‌احمدی‌نژاد » به ارومیه، روزنامه ایران در خبری با عنوان «دعای ریس‌جمهور بلافاصله مستجاب شد» نوشت:
«احمدی‌نژاد در پایان سخنان خود در جمع مردم ارومیه در ورزش‌گاه تختی از آن‌ها خواست برای بارش باران دعا کنند و خود نیز از خداوند متعال خواست که باران رحمت را بباراند که به محض اتمام سخنان رئیس‌جمهور باران در ارومیه کم‌کم شروع به باریدن کرد و رفته‌رفته شدت آن نیز افزوده شد.»

سال گذشته به استثنای اغلب کاربران شبکه مجازی اینرنت و وبلاگ‌نویسان که علی‌القاعده از طرف «اصول‌گرایان» به بی‌دینی و التقاط متهم هستند، مراجع رسمی و متولیان امور مذهبی واکنش درخورتوجهی به این تحریف و عوام‌فریبی نشان ندادند.

ظاهرا همین وضعیت امسال هم در برابر این نوع سوء‌استفاده از دین و باورهای مذهبی مردم وجود دارد و خواهدداشت.

از طرف دیگر سکوت شخص آقای «احمدی‌نژاد» در قبال این نوع انعکاس خبر و تیتر و برجسته‌کردن شخصیت ایشان در حد یک معصوم، حکایت از رضایت عمیق ایشان از چنین نگاه و فضایی که به دنبال آن ساخته می‌شود، دارد.

پوشیده نیست که بهره‌برداری‌های نادرست و سوء‌استفاده از عقاید مردم ممکن است نتایج آنی و کوتاه‌مدتی را به‌همراه داشته باشد، اما شکی نیست که در درازمدت خسارت‌های بسیار زیادی را متوجه متولیان چنین سوءاستفاده‌هایی خواهد کرد و از طرف دیگر سست‌شدن پایه‌های ایمان مذهبی نزد مردم را به‌دنبال خواهد داشت.

در این ره‌گذر آن‌چه موجب؛ ابتدا تعجب و بعد تاسف و تاثر شدید است، سکوت متولیان امور مذهبی و نگهبانان ایمان مردم است. کسانی که امور زندگی‌ِشان از محل دریافت‌ها و شهریه‌های دینی که توسط مردم در قالب خمس و ذکات و نذورات پرداخته می‌شود، می‌گذرد.

و کافی بود این حرف از دهان «خاتمی» که هم روحانی است و هم سید، صادر می‌شد. حالا بیا و تماشا کن رونق بازار و کسب‌وکار صنف کفن‌پوش را و به قولی ایمان و امان به سرعت باد، می‌رفت که کفن‌پوشان رسیدند.

در همین رابطه: ادعای بارش باران پس از دعای احمدی‌نژاد و مقایسه آن با خورشید‌گرفتگی در زمان فوت فرزند پیامبر اسلام.

اوباما است

۱۹ آبان ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

«حسین شریعتمداری» طی هفته‌های گذشته و مقارن با انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، به دفعات و با وقاحت کامل از کاه گفته‌های امثال «تاج‌زاده»، کوه ساخت و با استفاده از مکانسیم اخذ «لااله» و حذف «الا الله» از فرمایشات فوق، نتیجه‌گیری کرد که: اصلاح‌طلبان در آرزوی موفقیت «باراک حسین اوباما» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند و چنین موفقیتی موفقیت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی ایران را به همراه خواهد داشت و بلافاصله انواع و اقسام تهمت آمریکایی و … را متوجه اصلاح‌طلبان نمود.

شک نیست که حقیر نیز بدون توجه به ایده‌های آقای «اوباما» صرفا به دلیل سیاه‌پوست بودن و برده‌زاده بودن خوشحال‌ترم که «اوباما» رای آورد. اما خیلی مضحک است که آقای «شریعتمداری» و کیهان از پوشش خبر نامه و پیام تبریک ریس‌جمهوری اسلامی ایران به آقای «اوباما» امتناع می‌کنند.

ظاهرا «اوباما» دیروز با آن‌ها بود امروز با ما نیست.

اصلاح‌طلبان دیگر حاضر نیستند تنوری که از آن نان اصلاح‌طلبان در نمی‌‌آید را گرم کنند

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
آقای دکتر «احمد شیرزاد» عضو «شورای مرکزی حزب مشارکت» که به دعوت جمعی از اصلاح‌طلبان کاشانی در کاشان حضور داشت، طی سخنان کوتاهی وضعیت موجود کشور در زمینه مسایل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، و علمی را تشریح و اعلام کرد متاسفانه در هیچ‌یک از زمینه‌ها در حال حاضر وضعیت مطلوبی وجود ندارد و با این تصویر و این شرایط چشم‌انداز روشنی برای آینده نیز نمی‌توان متصور شد.

این استاد دانشگاه سپس با ارائه مصادیق ومثال‌هایی به تبیین وضیعیت موجود و عوامل بوجودآورنده آن اشاره کرد.

دکتر «شیرزاد» در زمینه سیاست خارجی با اشاره به چالش‌های متعدد پیش‌آمده طی سه سال اخیر بین ایران و اکثر کشورهای جهان و تصویب چهار قطعنامه علیه ایران بزرگ‌ترین افتخار سیاست خارجی دولت نهم را «هورا کشیدن ‌ <هوگو چاوز> به نفع ایران» خواند، و اعلام کرد: چنان‌که عقلای قوم به فکر چاره نباشند وضیعت هر لحظه بد‌تر از این خواهد شد.

وی پس از آن‌که اظهارداشت در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی مصادیق آن‌قدر عیان است که حاجت به بیان نیست، در زمینه اخلاقی با اشاره قراردادن مورد «مدرک تحصیلی» دکتر «علی کردان» و حواشی متعدد این اتفاق نتیجه‌گیری کرد: اگرچه با توجه به شواهد موجود به لحاظ اخلاقی بستر مناسبی برای سقوط جامعه به پرتگاه‌های اخلاقی فراهم شده است، اما باید از آنان‌که مشعل موضوع «کردان» را در بد‌ترین شرایط موجود روشن نگه داشتند تشکر کرد، زیرا این موضوع تلنگر بزرگی بود به آنان‌که با شتاب به سمت پرتگاه می‌رفتند.

این تحصیل کرده «فیزیک هسته‌ای» پس از آن به تشریح موضوع «انرژی هسته‌ای» و بحث‌های پیرامون آن پرداخت و ضمن سخنرانی و همچنین پس از پایان سخنرانی در پاسخ به سوالی اظهار داشت: با توجه به شواهد و معیارهای دقیق علمی وضعیت «انرژی هسته‌ای» کشور با آن‌چه ادعا می‌شود تفاوت فاحشی دارد.

وی برای اثبات ادعای خود ادعا کرد بار‌ها از مدعیان پیشرفت‌های علمی در زمینه «انرژی هسته‌ای» تقاضای مناظره رودررو نموده که هر بار به‌دلیلی واهی امتناع نموده‌اند.

دکتر «شیرزاد» عضو شورای مرکزی «مشارکت» در این سخنرانی با تعریف سه نوع بازی انتخاباتی به تشریح نظر حزب متبوع خود در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده پرداخت.
وی گفت یرای یک بازی با ۳ پیش‌فرض روبه‌رو هستیم: ۱ ــ بازی  برد ۲ ‌‌ــ بازی باخت ۳ ــ  بازی باخت با اطلاع از نتیجه اما بازی برای سرمایه‌گذاری (استراتژی)

این نماینده سابق مجلس پس از تشریح سه فرض موجود؛ انتخابات مجلس هفتم و هشتم را برای اصلاح‌طلبان از نوع دوم (بازی باخت) و بازیی که از تنور گرم اصلاح‌طلبان نان برای اصول‌گرایان درآمد خواند. انتخابات ریاست‌جمهوری ۷۶ را در شکل از نوع سوم (استراتژی) اما در نتیجه از نوع اول (برد) خواند و اعلام کرد: اصلاح‌طلبان دیگر حاضر نیستند تنوری که از آن نان اصلاح‌طلبان در نمی‌‌آید (بازی باخت) را گرم کنند.

وی با احترام به تما م کاندید‌اهای ریاست جمهوری آینده آعلام کرد: کف خواسته‌های ما برای شرکت در انتخابات آینده، مخالفت تام و تمام با رای‌آوردن آقای دکتر «احمدی‌نژاد» و سقف آرزوی‌مان رای‌آوردن آقای «خاتمی» است و بدین منظور موتورهای خود را از هم‌اکنون روشن نموده‌ایم.

احمدی‌نژاد، سنگ بزرگ روی دست راست

آقای دکتر «احمدی‌نژاد» در تبلیغات ریاست‌جمهوری خویش، سنگ‌های بزرگی را برداشت و هر چه رندان روزگار متذکر شدند که «سنگ بزرگ نشانه نزدن است»، دردشان دیده و حرفشان شنیده نشد که، بیان «احمدی‌نژاد» گرم‌تر بود و چونان «کارل مارکس» نقطه ضعف و درد مردم را می‌دانست و دست درست روی نقطه حساس گذاشته بود.

 در حالی‌که دردمندان به بیداری توده‌ها از خواب غفلت گرسنگی می‌اندیشیدند، «احمدی‌نژاد» در خاموشی توده‌ها و غفلت دردمندان مانیفست یک‌ماده‌ای خود که: حضور «نفت سر سفره و لزوم احساس تغییرات قیمت نفت در سبد هزینه خانوارهای ایرانی» بود را منتشر می‌کرد. اگرچه سایر داوطلبین صندلی ریاست‌جمهوری نهم نیز به اندازه آقای دکتر «احمدی‌نژاد» درد و زخم را می‌شناختند، اما هیچ‌کدام به اندازه وی خود را تنها ناجی ملت از فقر و فاقه اقتصادی معرفی نمی‌کرد و هیچ‌کدام چون او بر طبل مشکلات اقتصادی و ضرورت توسعه اقتصادی بیش و پیش از توسعه فرهنگی و سیاسی نمی‌کوفت.

 «احمدی‌نژاد» ریس‌جمهور شد و دست بر قضا در چشم برهم‌زدنی قیمت نفت به سقفی رسید که از استخراج و فروش اولین بشکه‌ها تا کنون بازار، چنین قیمت و چنین افزایش جهشی در قیمت را به ثبت نرسانده بود.

 سرمستی ناشی از سرریز شدن دلارهای بادآورده کار خود را کرد و ریس‌جمهور جوان نتوانست در آیینه ببیند آن‌چه را که سالیان سال زمام‌دارن پیر قبلی در خشت خام – بی‌اعتباری قیمت‌های جهشی وناگهانی کالاهایی که اقتصاد تک‌محصولی کشور‌های جهان سوم یا در حال توسعه بدان‌ها وابسته است – دیده بودند و به این منظور «صندوق ذخیره ارزی» و ارزش‌گذاری واقعی در بودجه برای قیمت کالایی که پیش‌بینی قیمت آن نمی‌تواند دقیق باشد را پیش‌بینی کرده بودند.

 به دستور ریس‌جمهور بانک‌ها موظف به پرداخت وام‌های تبصره‌ای شدند و دولت خود را موظف دید از ثروت بادآورده جای خالی را پر کند. ول‌خرجی‌های غیرمنطقی و غیرضروری در تنظیم بوجه شروع شد و جشن مایه‌داری پیش از موعد برگزار شد.

در چنین شرایطی آقای «احمدی‌نژاد» خود را موظف به نجات گرسنگان دنیا دید و سخن‌رانی‌ها شروع شد و به‌دنبال آن قطعنامه‌ها و تحریم‌ها و … و به یک‌باره سرچشمه ثروت بادآورده خشکید و دولت مایه‌داری مستعجل.

«احمدی‌نژاد» در حالی‌که بانی تنظیم چند قطعنامه تحریم برعلیه ایران در سازمان ملل بود و به‌واسطه سخن‌های نسنجیده متعدد کشور را به چالشی عمیق با یک اراده جهانی کشانده بود، چاره را در آن دید که برای عملی نمودن نیم‌بند وعده‌های خود چوب حراج بر موجودی «صندوق ذخیره ارزی» که با خون دل اصلاحات جمع آوری شده بود زند و شد آن‌چه نباید می‌شد.
 
امروز قیمت نفت کمتر از پنجاه دلار در هر بشکه است، صندوق ذخیره ارزی خالی است، سونامی اقتصادی جهانی اتفاق افتاده و عوارض آن در راه است و آقای «احمدی‌نژاد» سنگ سنگینی است روی دست جناح راست.
 
به راستی تقصیر توده‌های غفلت‌زده‌ای که در خواب‌زدگی داوطلبانه به سر می‌برند چیست؟ و تقصیر اقلیتی بیدار که عمرشان به تلاش برای بیداری دیگران سپری شده است؟
 
امروز تاوان اشتباهات دیروز را می‌پردازیم. تا فردا فرصت مغتنمی هست می‌توانیم موتورهای خود را دقیق تنظیم کنیم تا به قول دوستی در شرایط سخت به روغن‌سوزی دچار نشویم.
چنین باد. یا حق