خانه > سیاست, کشکول > از مُدرس تا نمایندگان ما

از مُدرس تا نمایندگان ما

۱۲ دی ۱۳۹۶

 معروف است در زمان جنگ اول و تشکیل حکومت موقتی نظام‌السلطنه در غرب ایران که بالاخره منجر به مهاجرت بعضی اعضا‌ء کابینه حکومت موقت به اسلامبول شد. موقع حرکت در داخل ترکیه، چون تصمیم ناگهانی بوده،‌ جای کافی در قطار نداشتند. دولت عثمانی از جهت رعایت حال مهاجران و احترام به شخص مدرس، دستور داد یک واگن اختصاصی برای مهاجران به قطار ببندند و چند مامور محافظ خاص (ضابط) از این گروه حفاظت کند.

مرحوم مدرّس به عادت طلبگی، آدمی منطم و باسلیقه بود و خودش وسایل زندگی فراهم می‌کرد. در بین راه،‌ یک‌جا خواستند استراحت کنند. مدرس بلندشد و قلیان تمیزی چاق‌کرد و چایی خوش‌عطری دم‌کرد.
«امیر خیزی» هم درین سفر سمت مترجمی داست.

خود مدرس بلندشد و چند چای و یک قلیان برد و به نگهبانان (ضابطان)‌ داد. رئيس ضابطان از چایی بسیار خوشش آمد، و از قیافه ساده و نحوه خدمت‌گزاری مرحوم مدرس، فکر کرد که او قهوه‌چی هیئت است. با اشاره دستور داد که چایی دیگر هم بدهد. مدرس با کمال خوش‌رویی چایی دوم را برد.

 وقتی به شهر نزدیک شدند، رئيس ضُباط پیش آمد و به «امیر خیزی» گفت: می‌خواهد پول چایی را بدهد. امیر خیزی گفت پول لازم نیست. آن افسر اصرار داشت که مایل نیست ضرری متوجه پیرمرد قهوچی شود.

 در همین وقت قطار ایستاد، جمعی از هیئت استقبال کردند. و «مدرس» را با سلام و صلوات و احترام پیشاپیش بردند. «امیر خیزی» به ضابط‌ها گفت که اصلا این واگن فوق‌العاده برای همین پیرمرد محترم (مدرس) به قطار اضافه شده‌است.

رئيس ضباط که از ماجرا شرمنده شد و در عین حال تعجب کرده‌بود،‌ رو به دوستان کرد و گفت: «شهدالله عمر حضر تلریندن صونره بیله افندی بیرکیمسه گورمک.» (به خدا قسم که بعد از حضرت عمر افندی، به این بزرگ‌واری دیده نشده است.)
باستانی پاریزی ــ نون جو دوغ گو ــ ص ۳۸۸

کانال تلگرام کاریزما و کلام