بایگانی

بایگانی فروردین

الهی بشکند دست ظالم

۱۰ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه
یک کامنت در یک وبلاگ:

آشنایی را می‌شناسم که پس از داشتن ۵ داماد و یک عروس، برای خانم اولش هوو آورده است.
بعد از ازدواج مجدد، نه‌ تنها با همسر اول خود به عدالت رفتار نکرد، بلکه هر روز شاهد کتک خوردن همسر اول این مرد بودیم و حتی خرجی روزمره او را هم نمی‌داد و زن با بافتن قالی در خانه این و آن مخارج روزمره خود را تامین می‌کرد و هنوز هم همین‌طور است.

در زمستان گذشته، بر اثر جروبحثی که با هم کرده بودند، تمام شیشه‌های خانه زن اول را شکسته بود که آن زن بیچاره باکارتن درهای اتاق را پوشاند تا در سرمای زمستان بتواند به زندگی اندوه‌بار خود ادامه دهد، و آقا در کنار زن دیگرش روزگار بگذراند.
این مرد حتی یارانه دریافتی این زن را هم به او نمی‌دهد و گاه نزدیک بوده است که آب و برق او را هم قطع کنند که با کمک خیرین قبض‌ها پرداخت شده است و هر از گاهی با کتک و مشت و لگد این خانم را نوازش می‌کند.

همه این‌ها را گفتم برای این مطلب: دیروز که از کوچه رد می‌شدم، دیدم این آقا پشت شیشه عقب ماشین خود نوشته است: الهی بشکند دست مغیره!!

alimoslehi.blog.ir

Categories: کشکول Tags: , ,

بهاریه

۷ فروردین ۱۳۹۷ 1 دیدگاه
این «بهاریه» که در قالب مخمس سروده‌شده، یک شاه‌کار در گونه ادبی بهاریه‌ است. بهاریه‌ای که در آن شاعر با مهارتی مثال‌زدنی، میوه‌ها را با تصاویری استعاری و بدیع به‌تصویر کشیده و معرفی کرده است. شاعر این بهاریه «میرزا نعیم سدهی» است:

فرّ جوانی گرفت طفل رضیع بهار
لب ز لبن شست باز شکوفهٔ شیرخوار
باز درختان شدند بارور و باردار
سِرّ نهان هر چه داشت کرد عیان روزگار
 تو گویی امروز شد سرّ خدا آشکار

به باغ بس فرودین به اُردی اولاد داد
پس آن‌گه اردیبهشت به‌دست خـرداد داد
پس مه ‌و خـــردادشان به تیـــر و مرداد داد
گاه به دایه سپرد گاه به استاد داد
 تا همه اطفال باغ شدند کامل عیار

طــارمِ پیچان تاک، سپهرْ آیین بوَد
خوشهٔ انگور او، سهیل و پروین بود
به شاخ نیلوفری، دستهٔ نسرین بود
یا به کف شیخ شهر، سُبحهٔ سیمین بود
 یا به گلوی عجوز عَقد دُرِ شاهوار

مهندس طبع ساخت ز هندوانه کُره
علوم جغرافیا جمع در او یکسره
بلندی و پست و سطح چشمه و کـوه و دره
به عرض چون بایدش زدن دگر دایره
 بزن خط استوا بر خط نصف‌النّهار

طبیعت لعل‌ساز، لعل تراشیده باز
لعل تراشیده را پهلوی هم چیده باز
پهلوی‌هم‌چیده را به‌نقــره پیچیده باز
به‌نقره‌پیچیده را به حقّه پیچیده باز
 به‌حقّه‌پیچیده را نام نهادست است نار

روی دلارای به از چه سبب زرد گشت
چهر مصفّای وی از چه پر از گرد گشت
گمان برم همچو من جفت غم و درد گشت
چنین شود هر که او ز دلبرش فرد گشت
 چنان‌که من گشته‌ام ز هجر زار و فکار

بر ز برِ شاخ بین سیبک سیمیـن ذقن
نیمه‌رخ سرخِ او نیم‌رخ زردِ من
عاشق و معشوق بین خفته به به یک پـیرهن
نی غلطم عاشقی است کشته و خونین کفن
 به جرم دلدادگی زدند او را بـه دار

درخت امرود بین حکمتی انگیخته
صراحی‌ای ساخته در او شکر ریخته
مشک و گل و زعفران به‌هم درآمیخته
برابر آفتاب به شاخه آویخته
 کز پسِ شش مه شود دوای بیمارِ زار

درخت نارنج بود دخترکی کامله
ز نفخ باد بهار به باغ شد حامله
طفل سمینی بزاد بی‌مدد قابله
طفل سمینش شده بدن پر از آبله
 به چهر گلگونش ماند آبلهٔ آب‌دار

به جان رسیدم ز درد ساقیکا خیز خیز
از آن می‌ دَردسوز به ساغرم ریـز ریـز
ز می‌ بــه چشم خِرَد خاک سیه بیـز بیـز
نامه کنم سخت‌سخت خامه کنم ریز‌ریز
 جامه کنم چاک‌چاک جامه کنم پار‌پار

آتش عشق و جنون شعله‌زنـد گاه‌گاه
گاه کنم وای‌وای گاه کشم آه‌آه
ناله‌کنان سال سال مویه‌زنان ماه‌ماه
صبح چو کبک دری خنده‌زنم قـاه‌قـاه
 شام چو مرغ سحر گریه کنم زار‌زار

جمع‌آوری نامحسوس اطلاعات در شبکه مجازی

۵ فروردین ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

 متن زیر در قالب طنز، خیلی ملموس موضوع جمع‌آوری و طبقه‌بندی اطلاعات کاربران فضای مجازی که بیشترین بخش توسط موتور جست‌وجوی قدتمند «گوگل» انجام می‌شود را با زبانی ساده تبیین می‌کند:

«* الو، پیتزا ناپل؟
– خیر خانم، پیتزا گوگل.
* آه، ببخشید، اشتباه گرفتم.
ـ خیر خانم، گوگل اونو خریده.
*بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
– بله خانم، مثل همیشه باشه؟
* همیشه؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
– طبق برگۀ داده‌های سفارش‌دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
* بسیار خوب، این دفعه هم همون باشه.
– می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
* چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
– ولی وضعیت «کلسترول» شما خوب نیست، خانم.
* شما از کجا می‌دونین؟
– شماره تلفن ثابت شما با نام‌تان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به‌دست آمد.
* بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
– ببخشید، امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
* من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
– در این صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
* نقد پرداخت کردم.
– امّا طبق صورت‌حساب بانکی، شما آن‌قدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
* من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
– این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
* به جهنّم!
ـ متأسّفم خانم، ما این اطّلاعات را فقط به‌قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
* کافیه! از گوگل و فیس‌بوک و توئیتر و واتساپ، حالم به‌هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت و تلویزیون کابلی، که هیچ‌گونه خطّ تلفن موبایل در آن‌جا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
– متوجّهم خانم، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است!
منبع: شبکه‌های اجتماعی

در پیام تبریک‌ها عید کمی دقت کنیم

۲۸ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

در ارتباطات توصیه می‌شود که اگر در جمعی وارد شدید، به همه افراد جمع توجه نشان دهید و دقت هم داشته باشید تا نوع توجه نشان‌دادنتان یک مدل نباشد. با این تفاوت توجه‌، به همه افراد این حس را منتقل می‌کنید که برای همه «ارزش ویژه» قايل شده‌اید و هم متقابلا، این توجه در ذهن آن‌ها ماندگار می‌شود و آن‌ها هم برای شما «ارزش ویژه» قائل می‌شوند.

شاید اتخاذ چند مدل توجه که متفاوت باشد و حامل این پیام که من به شما توجه ویژه نشان دادم، در یک ارتباط حضوری و در فرصت کوتاهی که ذهن باید چند مدل توجه را طراجی و ارائه کند کار سختی باشد، با این حال آن‌ها که در ارتباط‌ها موفق هستند، حواس‌ِشان هست و دقت می‌کنند تا کسی از قلم نیفتد یا خدای ناکرده کسی مورد بی‌توجهی قرار نگیرد.

اما در طراحی یک پیامک تبریک عید، یا یک ارسال یک پیام در شبکه‌های اجتماعی به دوستان، و تبریک عید گفتن، فرصت برای طراحی پیام‌ها و نهایتا توجه متفاوت بیشتر فراهم است و آدم فرصت دارد تا کمی بیشتر بیاندیشد و برای یک نفر یک پیام تبریک، و برای دیگری پیام تبریکی متفاوت، مناسب با شان و شخصیت طرف طراحی و ارسال کند.

بدتر از این آن‌است که پیام یک‌سانی که برای همه می‌فرستیم، تولید و نوشته خودمان نباشد و از جایی کپی کرده باشیم. این دیگر غوزبالاغوز است. همه مردم بلدند پیام‌های شیک را کپی و ارسال کنند و احتمال خیلی بالا دارد که شما یک پیام را از چند دوست دریافت کنید. یعنی همه این دوستان پیام را از یک جا رونویسی کرده و برای دوستانشان فرستاده‌اند. این حس مطبوعی به گیرنده پیام منتقل نمی‌کند.

اما بدتر از این هم می‌شود و آن این‌که گاهی به‌خاطر شتاب‌زدگی در ارسال یک پیام شیک، یادمان می‌رود نام نویسنده اصلی، یا نام کسی که این پیام خطاب به او نوشته‌شده را پاک کنیم. دیگر خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.

البته همه نویسنده و طراح نیستیم. پس ساده و بهترین کار این است که به‌جای طراحی پیام‌های متفاوت، یک پیام ساده ــ مثلا: «سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و به‌روزی آرزو می‌کنم» ــ بنوسیم و برای دوستمان بفرستیم. اما نکته خیلی‌خیلی مهم این‌ است که؛ ابتدای این پیام نام گیرنده را حتما بنویسیم. مثلا:
جناب آقای علی مصلحی! دوست عزیز
سلام
سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و بهروزی آرزو می‌کنم.
محمدعلی چای‌ساز

روضه‌خواني با پول سفارت انگليس

۲۷ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

در كنار سفارت عثمانی (سفارت تركيه) در تهران مسجدی بوده كه مامورين سفارت كه سنی‌مذهب بوده‌اند در آن مسجد صبح‌ها نماز می‌خوانده‌اند.

در اين مسجد شيخی هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اين‌كه خليفه دوم در را به پهلوی حضرت زهرا زد و … مي‌خوانده.
كسی می‌گويد من گفتم اين‌كه اين شيخ هر روز اين روضه را در اين‌جا می‌خواند، يك چيزي بايد باشد. آمدم و به او گفتم: شيخنا! شما روضه ديگری بلد نيستيد بخوانيد هر روز صبح اين روضه را می‌خوانيد؟ گفت چرا، گفتم: پس چرا هر روز اين روضه را می‌خوانی؟ گفت: من يك بانی دارم روزي پنج ريال به من می‌دهد می‌گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم می‌خوانم.
گفتم: می‌شود اين بانيت را به من معرفي كنی؟ گفت: بله، یک دكاندار در همين خيابان است.

شخص می‌رود با آن دكاندار رفاقت می‌كند بعد می‌گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) ميگویی بخوانند؟
می‌گويد: یک كسی روزی دو تومان به من می‌دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) خوانده شود، من پانزده ريال آن‌را بر می‌دارم و پنج ريال را می‌دهم به اين شيخ روضه بخواند.

بعد تعقيب می‌كند ببيند كه بانی اين روضه چه كسی است. معلوم می‌شود روزی بيست‌وپنج تومان از سفارت انگليس می‌دهند كه صبح‌ها روضه حضرت زهرا(س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثمانی است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سنی هر روز گرم باشد.
منبع: آیت‌ا‌لله منتظری ــ جلوه‌های ماندگار ــ ص ۲۲۵

همه چیز را باهم قاطی نکنیم

۲۲ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

اغلب آن‌ها که به احتیاط چند مسئول برای کثیف‌نشدن کفش‌هایشان هنگام کاشت نمادین درخت در یک پارک اعتراض کردند، همان‌هایی هستند که اگر همین مقام مسئول با کفش واکس‌نخورده در محل کار یا انظار عمومی ظاهر شود هم به او اعتراض می‌کنند. این یعنی نقد مغرضانه.

می‌شد و باید به این شوآف‌ نمادین معترض یود و اعتراض کرد که کار یک وزیر و معاون و مدیر و … درخت‌کاشتن نیست و اگر قرار باشد آیین نمادینی انجام شود، همان یک درخت که رئیس‌جمهور یا رهبری نظام به‌شکل نمادین می‌کارند کفایت می‌کند، و وظیفه مدیری که حدود ۲۰ میلیون تومان در ماه حقوق می‌گیرد، حفاظت از درخت‌های موجود است و لازم نیست در این روز کلی هزینه شود تا هر نهادی جداگانه آیین نمادین برگزار کند.

از وزیر و وکیل و مسئول توقع عمومی این است که در شرایط ثبات کشور، لباس و کفش و ظاهر آراسته و مرتب داشته باشد و اگر مدیری هنگام اجرای یک آیین نمادین کوتاه دقت می‌کند، این آراستگی‌اش حفظ شود، نباید بر او خرده گرفت و اعتراض کرد.

به همان اندازه که در شرایط ثبات از یک مقام مسئول توقع می‌رود که آراسته و مرتب باشد، به همان اندازه هم از یک فرمانده بی‌باک در زمان جنگ توقع نیست که ظاهر آراسته‌ای داشته باشد و ای بسا که قواعد استتار نظامی گاهی ناآراستگی را هم توصیه کند. ناگفته پیداست که بین آرایش نظامی و انظباط پادگانی، با موقعیت خط‌مقدم تفاوت است.

مطئنا اگر شهید «مهدی باکری» در شهر و در موقعیت ثبات بود، به تمیزبودن کفش و آراستگی ظاهریش اهمیت می‌داد، همان‌گونه که دین مبین اسلام توصیه کرده است.
لطفا همه چیز را باهم قاطی نکنیم.

زاهد و آسیابان

۲۲ اسفند ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

رفت روزی زاهدی در آسیاب
آسیابان را صدا زد با عتاب

گفت: دانی کیستم من؟ گفت: نه
گفت نشناسی مرا ای رو سیه

این منم من زاهدی عالی‌مقام
در رکوع و در سجودم صبح و شام

ذکر یاقدوس و یا سبوح من
برده تا پیش ملایک روح من

مستجاب‌الدعوه‌ام تنها و بس
عزت ما را نداند هیچ کس

هرچه خواهم از خدا، آن می‌شود
ب انفیرم زنده بی‌جان می‌شود

حال برخیز و به خدمت کن شتاب
گندم آوردم برای آسیاب

زود این گندم درون دلو ریز
تا بخواهم از خدا باشی عزیز

آسیابت را کنم کاخی بلند
بر تو پوشانم لباسی از پرند

صد غلام و صد کنیز خوب‌رو
می‌کنم امشب برایت آرزو

آسیابان گفت: ای مرد خدا!
من کجا و آن‌چه می‌گویی کجا؟

چون که عمری را به همت زیستم
راغب یک کاخ و دربان نیستم

در مرامم هر کسی را حرمتی‌ست
آسیابم هم همیشه نوبتی‌ست

نوبتت چون شد کنم بار تو باز
خواه مومن باش و خواهی بی‌نماز

باز زاهد کرد فریاد و عتاب
کآسیابت بر سرت سازم خراب

یک دعا گویم سقط گردد خرت
بر زمین ریزد همه بار و برت

آسیابان خنده زد ای مرد حق!
از چه بر بیهوده می‌ریزی عرق

گر دعاهای تو می‌سازد مجاب
با دعایی گندم خود را بساب

شاعر: مسیح اسدی‌پویا