بایگانی

بایگانی بهمن

آشنایی با «چانک» در روزنامه‌نگاری آنلاین

۲۷ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

چانک (Chunk) واژه‌ای است که این‌روز‌ها در دنیای روزنامه‌نگاری آنلاین داغ شده است و اغلب سایت‌های خبری بین‌المللی به‌دنبال تولید آن هستند. اما چانک چیست؟

در قاعده‌های جهانی آنلاین‌نویسی متن‌ها با لینک به یک‌دیگر مرتبط می‌شوند. یک متن می‌تواند به متن دیگری لینک شود. در اغلب موارد این متن‌ها بلند هستند و زیاد با متن‌های چاپی تفاوتی ندارند. اغلب این متن‌ها ترکیبی از چند ایده متفاوت هستند.

حالا تصور کنید چه اتفاقی می‌افتد وقتی از‌‌ همان اول در زمان نوشتن روی هر یک از ایده‌های درون متن‌ها تمرکز کنید و هر یک را به کوتاه‌ترین شکل ممکن بنویسید؛ آن هم در حالی که هر یک به تنهایی کامل و قابل‌فهم باشد.

می‌توان از لینک برای دادن پیش‌زمینه، جزئیات یا اطلاعاتی که مرتبط با مسئله است یا برای فهم آن ضروری است؛ استفاده کرد.

حالا فکر کنید که کوچک‌ترین واحدی که می‌تواند این اطلاعات را ارائه دهد چیست؟ یک عبارت، یک جمله یا یک پاراگراف؟ طول مطلب مهم نیست. طول مطلب کاملا به موضوعی که درباره آن نوشته‌اید بستگی دارد. اما آن متنی که با این روش تهیه شود چانک نامیده می‌شود.

یک چانک می‌تواند تعریفی از یک ایده باشد. چانک می‌تواند داستان، حکایت یا ضرب‌المثل باشد. چانک حتی ممکن است تعریف یک کلمه باشد. یادتان باشد که تاریخ‌ها و زمان‌های مهم؛ مکان‌های مهم و اشخاص مهم همه می‌توانند به چانک تبدیل شوند.

اندازه چانک
این محتواست که تعیین می‌کند اندازه یک چانک چه‌قدر باید باشد. هر چیز غیرلازمی باید از چانک حذف شود. هرچیزی که ذهن خواننده را از تک‌ایده چانک – تک موضوعی بودن آن – دور کند باید از چانک جدا شود و به‌عنوان چانک دیگری مطرح شود.

اگر به یک گزارش چاپی دقت کنید، می‌بینید که هر چه‌قدر که گزارش طولانی‌تر باشد تمرکز روی یک موضوع خاص هم در آن کمتر است.

اگر کمی بیشتر دقت کنید، می‌بینید که هر از گاهی برگشت به گذشته (فلش بک) یا پرش به آینده (فلش فوروارد) در آن وجود دارد یا شخصیت جدیدی وارد معرکه شده یا زمان فعل‌ها تغییر کرده است. این‌ها همه در روزنامه‌نگاری چاپی ضروریست؛ در صورتی‌که همه این موارد می‌توانند در آنلاین ژورنالیسم به چانک تبدیل شوند.

تجربه نشان می‌دهد که بیان یک موضوع خاص به ۲۰۰ تا ۳۵۰ کلمه فضا احتیاج دارد یا در ‌‌نهایت ۵۰۰ کلمه. همین اعداد حدود تقریبی خوبی را برای چانک تعیین می‌کنند.
منبع: همشهری آنلاین

صبح زندان، عصر نخست‌وزیر

۲۵ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

▪️هنگامی که «کلنل محمدتقی‌خان» در خراسان «قوام‌السلطنه» را دستگیر و روانه زندان تهران ساخت، همه اموال او را ضبط و همسرش را با یک گاری شکسته و بدون مستحفظ به تهران گسیل کرد. همسر قوام چون به شاهرود رسید، به رئیس‌الوزرای وقت‌ «سید ضیاء‌الدین طباطبائی» تلگراف کرده که عمل شوهرم به من مربوط نیست و مرا که خود از خانواده جلیلی هستم، شایسته نیست بدون محافظ و مانند اسراء روانه تهران کنند.

▪️سید ضیاء‌الدین طباطبایی که در آن هنگام رئیس‌الوزراء بوده، به حاکم شاهرود تلگراف کرد که حانم را با احترام لازم، همراه نوکر و پرستار، با دویست تومان مخارج به تهران گسیل دارد.

▪️همسر قوام‌السلطنه تعریف می‌کند: من که این عاطفه و لطف را از سید ضیا‌ء‌الدین دیدم، به مساعدت بیشتر او امیدوارشده، تلگراف دیگری خطاب به رئیس‌الوزراء مخابره کرده ضمن تشکر، پرسیدم: «وقتی وارد تهران شوم، کجا منزل خواهم کرد؟» (زیرا در آن زمان خانه ایشان را به محل ورازت خارجه اختصاص داده و در واقع، مصادره کرده‌بودند.)

▪️خانم می‌گوید: پس از مخابره تلگراف، به سفر ادامه دادم و چون به سمنان رسیدم، تلگرافی بدین مضمون به‌دستم رسید:
«وقتی وارد تهرات شدید، در خانه خود منزل خواهید کرد.
“رئیس‌الوزراء_احمد قوام”»

▪️معلوم‌شده در فاصله مخابره تلگراف و رسیدن پاسخ آن، سیدضیا‌ءالدین از ریاست وزرائی افتاده، و قوام‌السلطنه، نه‌تنها از زندان سید خارج شده، بل بر مسند ریاست ورزائی تکیه زده‌است، و از قضا نخستین نامه‌ای که به دستش رسیده، تلگراف خانم خودش بوده، که خطاب به رئیس‌الوزرای وقت مخابره‌شده و از احتمال سرگردانی خود در تهران ابراز نگرانی کرده‌بوده.
منبع: باستانی پاریزی ــ خود‌مشت‌مالی ص ۹۴

روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه

۲۴ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

▪️کتاب «روزنامه خاطرات اعتماد‌السلطنه» کتابی‌ است که به نظر من بایسته و شایسته است هر ایرانی آن‌را در کتاب‌خانه‌اش داشته باشد و به قول این کتاب؛ «همه رعیت ایران» باید دست‌کم یک‌بار آن‌را بخوانند.

▪️این‌که در دروه سلطنت یک سلسله بر سر حرم و حریم ایران چه رفته است؛ چرا رفته است؛ و مهم‌تر از آن، این سلسله در تاریخ و تحولات بعد از خود چه تاثیر مخربی داشته و کماکان هم دارد و چگونه بخش عمده‌ای از خطاهای تاریخی این دوره از تاریخ، به‌عنوان «نقطه‌عطف» معرفی‌شده، داستان پر آب چشمی است که در این کتاب می‌توان خواند و از آن عبرت گرفت.

▪️«محمدحسن خان صنیع‌الملک» که بعدا به اعتمادالسلطنه ملقب شد، در این کتاب ۱۵ سال لحظه به لحظه از زندگی خود و ناصرالدین‌شاه قاجار و حرم و دربارش و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران دوره ناصری، و افول لحظه به لحظه این سلسله و هم‌زمان با آن؛ ملک و ملت و اعتبار و شرف ایرانی گزارش می‌دهد.

▪️اگرچه به گفته مرحوم استاد #ایرج_افشار این یادداشت‌ها خالی از خطا و حب‌ و بغض‌های شخصی نویسنده نیست، اما با توجه به تسلط او به دو زبان فرانسه و روسی، و وظیفه مترجمی بخش عمده‌ای از سخنان نمایندگان سیاسی این دو کشور در حضور شاه یا صد‌راعظم، این کتاب می‌تواند منبع دست اولی از اتفاقات پشت‌پرده‌ از روابط غلط سیاسی و استعماری ایران با کشورهای دیگر و از جمله فرانسه، روسیه، بریتانیا و عثمانی به دست مخاطب بدهد.

▪️از طرفی با مطالعه حوادث این کتاب، به راحتی می‌شود مقایسه‌کرد که چه اتفاقات غلط و اشتباهی از آن دوران در تاریخ به‌عنوان نقطه‌عطف و روشن، و اندک اتفاقات مثبتی هم به‌عنوان نقاط منفی و سیاه ثبت و معرفی شده است.

▪️این کتاب با فونت ریز در ۱۱۰۰ صفحه‌ توسط مرحوم استاد «ایرج افشار» تنظیم، اصلاح، و چاپ دوم آن در سال ۱۳۵۰ در نشر امیرکبیر منتشر شده‌است. نثر کتاب بسیار جذاب است و به‌شدت خواننده را بدون خستگی و ملال به شدت با روایت خود همراه می‌کند.

▪️تنها نکته‌ای که ممکن است اندکی ملال‌آور باشد، تعداد فراوان القاب سلطنتی و رسمی «ادوله»، «السلطنه»، «المک»، «باشی» «خلوت» «حضور» «عمله» و … است که مخاطب را اندکی در بین القاب مشابه سردرگم می‌کند، و دیگری هم بسامد بالا و تکرار روزانه برخی وقایع مثل شکار شاه و روزنامه‌خواندن نویسنده در حضور شاه است.

▪️درباره این کتاب بسیار می‌توان سخن گفت و نوشت، اما عجالتا توصیه می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید.

▫️دعوت «اون» از «این»

۲۲ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

یورونیوز فارسی برای خبر دعوت «کیم جونگ اون»، رهبر کره شمالی از «مون جائه این» رئیس‌جمهور کره جنوبی برای سفر به آن کشور، که توسط خواهر رهبر کره شمالی به رئیس‌جمهور کره‌جنوبی تسلیم شد، تیتر: «خواهر رهبر کره شمالی دعوت اون را به این رساند» را انتخاب کرد که تیتری عالی و هنرمندانه است.

جدای از آن،‌ اصل خبر هم بسیار مهم و شایان توجه است که دو «کره» که حدود نیم قرن مثل دو عقرب زندانی در یک شیشه با هراس و تهدید در کنار هم زندگی می‌کردند و بزرگ‌ترین دشمن هم‌دیگر شناخته می‌شدند، ناگهان روابط خود را به سطحی نزدیک کردند که رهبر یک کشور، عالی‌ترین مقام اجرایی کشور دیگر را به کشور خود دعوت می‌کند.

در متن خبر آمده است: رهبر کره شمالی روز شنبه، رئیس جمهوری کره جنوبی را به پیونگ‌یانگ دعوت کرد.
کیم یو جونگ، خواهر رهبر کره شمالی در جریان دیدارش با رئیس جمهوری کره جنوبی دعوت برادرش را تسلیم وی کرد. کیم یو جونگ به عنوان نماینده ویژه کشورش در بازی های المپیک زمستانی به کره جنوبی سفر کرده است.

ترانه‌ بی‌وزن و بی‌معنی در سریال ستارخان

۲۱ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

 این ترانه را که تیتراژ پایانی سریالِ ستارخان است، «رویا میرفخرایی» سروده است. قالب این ترانه چهارپاره است؛ یعنی در هر بند که چهار سطر (مصراع) است سطرهای دوم و چهارم قافیه دارند:

تو ای بهت تاریخ ایران زمین‌
که عاشق کشی حق نبود این چنین

تو سردار جان بر کف خاک من
تب بغض حسرت کشان در کمین

ابهت صلابت ردای تو بود
که مشروطه خواهی صدای تو بود

همیشه که مرگ آخر قصه نیست
که ایستاده مردن بقای تو بود

تو سردار قلب اسیران شدی
تو سوز نفس‌های ایران شدی

چه کردی تو با غیرت خون خود
تو جان دادی و جان جانان شدی

که تاریخ ایران صدا می‌کند
چه خاکی پر از شور دلدادگان

ورق می‌خورد هم چنان این کتاب
به دستان پر مهر این عاشقان

به این خاک اسطوره خیزم قسم
که مام وطن در عزای تو بود

اگر عشق در تیررس دشمن است
بدان نام جاوید سزای تو بود

در این ترانه، که پنج بند است؛ یکی از بندها قافیه‌اش غلط است.(دلدادگان/ عاشقان) در آن صداوسیمای به آن بزرگی کسی نمی‌داند که بر اساس نشانۀ جمع (ان) نمی‌توان قافیه ساخت.

در بند دوم سطر آخر اشکال وزنی دارد: (که ایستاده مردن بقای تو بود) کلمۀ “ایستاده” از وزن خارج است. در آن سازمان به آن بزرگی کسی به وزنِ شعر کاری ندارد.

در بند پنجم سطر سوم هم اشکالِ وزنی دارد: (اگر عشق در تیررسِ دشمن است) کلمۀ “تیررس” خارج از وزن است.

سطر چهارم نیز اشکال وزنی دارد: (بدان نام جاوید سزای تو بود) کلمۀ “جاوید” خارج از وزن است.

در آن صداوسیمای به آن بزرگی کسی به وزنِ شعر کاری ندارد. این را دوبار گفتم چون غلط وزنی در شعرهایی که از تلویزیون پخش می‌شود بسیار متداول است و بسیاری از مجریان تلویزیون حتی شعر شاعران بزرگ را با غلط وزنی می‌خوانند.

اما از وزن و قافیه مهمتر این است که هیچ یک از بندهای این ترانه، معنا ندارد. گویا در آنجا به آن بزرگی، کسی نمی‌داند که ترانه و شعر باید معنا هم داشته باشد.

در سطر اول ترانه می‌گوید: تو ای بهتِ تاریخِ ایران زمین

در سطرهای بعدی معلوم می‌شود که مقصود ترانه‌سرا از این “تو” همان ستارخان سردارِ ملی است که از نظر ایشان ستارخان عبارت است از “بُهتِ تاریخِ ایران زمین” . و نیز “تبِ بغضِ حسرت کشان در کمین”
یعنی آن لقبِ سردارِ ملی به جای خود، این القابِ عجیب و غریبی که سریال برای ستارخان در نظر گرفته واقعاً جای تقدیر دارد! از این القاب عجیب‌تر این که: «تو ای بهت تاریخ ایران زمین که عاشق کشی حق نبود این چنین» اگر کسی توانست میانِ این دو جمله ربط معنایی پیدا کند لطفاً به دیگر فارسی‌زبانان و دوستداران ستارخان سردار ملی هم خبر بدهد.

هم چنین کشف کنید ارتباط معنایی را میان سطرهای این بند عجیب و غریب:

که تاریخ ایران صدا می‌کند
چه خاکی پر از شور دلدادگان
ورق می‌خورد هم چنان این کتاب
به دستان پر مهر این عاشقان

اوج هنر ترانه‌سرا در بند ترجیع ترانه است که چون خیلی معنای عمیقی دارد، خواننده آن را چندین بار تکرار می‌کند تا تمام دوستدارانِ زبان و شعر فارسی را متحیر و کلافه کند:

بخوانید: تکرار ریزگرد در خوزستان+رادیو گُلوَنی
تو سردار قلب اسیران شدی
تو سوز نفس‌های ایران شدی
چه کردی تو با غیرت خون خود
تو جان دادی و جان جانان شدی

ستارخان، به گفتۀ این ترانه، سردارِ قلب اسیران شده است و سوزِ نفس‌های ایران شده است و چه کرده است با غیرتِ خونِ خود!

و از آن مهم تر این که جان داده است و جانِ جانان شده است.

می‌دانید که این روزها، “جانِ جانان” خیلی مُد است و در هر ترانه‌ای باید بیاید تا ترانه‌سرا بتواند بگوید که آثارِ من مانند آثار مولاناست و در آن چندین بار جان و روان و جانِ جانان گفته‌ام یکی از یکی خوشگل‌تر و عرفانی‌تر و صداوسیما پسندتر.
منبع: رادیو کلونی

بلای زمینی، بلای آسمانی

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

از اتفاقات دیگر تشریف بردن فرمانفرمای خراسان «موید‌الدوله» است به قوچان، بعد ار آن حادثه(۱) که در فوچان رو داده‌بود و زلزله و خرابی خانه، می‌بایستی از طرف دولت علیه حاکم خراسان آن‌حا رود از مردم دل‌جویی کرده و اسباب آسایش آن‌ها را فراهم آورد.

فرمانفرمای خراسان از قراری که شنیدم، ملقب سردا کل شده‌است، به قوجان رفت. به‌جای این‌که طبیبی، جراخی، اسباب و اثاثه‌ای، لباسی، غذایی از برای باقی‌ماندگان اهالی قوچان ببرد، در بیرون شهر سراپرده زده، و از سایر خانه‌هایی که سرپا مانده و خراب نشده بودند، هر خانه پنج تومان به اسم جریمه و مصادره و مخارج ورود فرمانفرما مطالبه نموده، سی چهل هزار تومان ماخوذ داشته، مراجعت کرد.

اما روس‌ها، جمعی از طبیب و جراح، حتی عمله‌ی گورکن تا خاک‌بردار، محض قرب جوار و رعایت حقوق انسانیت به قوچان فرسناده بودند. از شرف شاهزاده فرمانفرما، هر قدر تعدی می‌شود، از طرف روس‌ها مهربانی می‌شود.
منبع: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ص ۹۲۶ و ۹۲۷
(۱) شنبه‌شب هشتم جمادی‌الثانی ۱۳۱۱، حادثه عجیبی در خراسان رو داده‌است. رلزله سختی  در بحنورد و مشهد شده‌است. در مشهد چندان خرابی نرسانده است. اما دو ثلث بحنورد خراب و متحاوز از پانرده هزار نفر تلف شده‌اند، و بلافاصله برف شدیدی قریب نیم ذرع باریده بوده‌است.
از این قبیل حوادث، وقتی که در فرنگ رو می‌دهد، از جانب دولت و سابر مردم از هر قبیل اعانت به سکنه بیجاره آن ناحیه، که طرف صدمه شده است، می‌رسد. فقط آن‌جا حکم شده که «موید‌الدوله» سفری به قوچان بکند. حتی روس‌ها هم داوطلب شده‌بودند که از خودشان بک وجه اعانه به قوچان بفرستند، ظاهرا قبول نشده است.
روزنامه خاطرات ص ۹۱۷

چه کسی چراغ نخست را برمی‌افروزد

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

 «حجت نظری» فرزند فرمانده شهید لشگر ۲۵ کربلا و جوان‌ترین عضو شورای شهر تهران است. وی در عین حال بیشترین حضور در فضای مجازی را دارد و تا آن‌جا که زمان و فرصت داشته باشد، با سایر کاربران این شبکه‌ها بر سر مسائل شهری در حال گفتمان و تعامل است و نتیجه این تعامل را در تذکرات خودش در صحن شورا طرح و منتقل می‌کند و نکته جالب‌تر این‌که صفحه اینستاگرام او، غالبا از نطق‌ها و تذکرات او در صحن شورا گزارش زنده پخش، یا دست‌کم بخش‌هایی از نطق‌هایش را منتشر می‌کند.

او همین دیروز پنج‌شنبه ۱۹ بهمن‌ماه در تویتتر خود نوشت: «یکی از شهروندان وظیفه‌شناس امروز به من اطلاع داد که عده‌ای درحال قطع درختان مجتمع پلیس واقع در محله نازی‌آباد هستند. طی تماس با شهردار منطقه۱۶ توانستیم از ادامه این فاجعه جلوگیری کنیم. حدود ۴۰درخت قطع شده پی‌گیری قضایی می‌کنیم.»

وی سپس در پاسخ کاربری که پرسیده بود: «اگر توی شهر دیگه‌ای درخت‌ها رو بی‌دلیل قطع کنن به کی و کجا باید اطلاع بدیم؟» پاسخ داد: «علی‌الاصول شورا و شهرداری مسئول مستقیم کار است. اما دادستانی، اداره محیط زیست، اداره منابع طبیعی هم متولی هستند. در رأس همه این‌ها «ان‌جی‌او»‌های فعال شهری و محیط زیستی هم می‌توانند ورود کنند.»

این تعامل ملموس باعث‌شده دیوار بی‌اعتمادی بین شهروندان و پارلمان شهری به مرور کوتاه‌تر شده و این مدل ارتباطی تقریبا دارد تبدیل به یک مدل گفتمانی غالب تبدیل می‌شود به‌طوری‌که عدم حضور یک دولت‌مرد ــ چه در قامت عضو پارلمان شهری یا نماینده پارلمان کشوری، و یا حتی وزرات ــ در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به‌عنوان نقطه ضعف آن‌ها تلقی شود.

البته صرف داشتن یک اشتراک در شبکه‌های اجتماعی تامین‌کننده مقصود نیست، این‌که فرد زمانی از روز خود را به گفت‌وشنود با صاحب‌نظران خارج از سیستم، و شهروندان اختصاص بدهد و نظرات سازنده آنان را به مراجع تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز منتقل کند، تامین‌کننده مقصود خواهد بود.

چند سال پیش یک فعال سیاسی، به فرماندار سابق کاشان پیشنهاد داد که در شبکه‌ اجتماعی فیس‌بوک اشتراکی برای خود ایجاد نموده و از طریق آن مستقیم با شهرواندان ارتباط برقرار کند.

شبکه اجتماعی فیس‌بوک در آن‌زمان فیلتر بود و نگاه مثبتی هم به آن از طرف حاکمیت وجود نداشت.

این‌ها شاید بهترین بهانه را برای فرماندار یادشده فراهم کرد که به این پیشنهاد توجهی درخور نشان نداده و با کم‌محلی از کنار آن عبور کند.

امروزه اما اکثر دولت‌مردان عالی نظام در تمام شبکه‌های اجتماعی اشتراک و حضوری فعال دارند و از قبل حضور آن‌ها گفتمان‌ها و تعامل‌های سازنده‌ای هم بین اهل نظر و شهروندان با دولت‌مردان شکل‌گرفته که نتایج مبارک آن به مرور خود را در فرایند گذار به سمت توسعه همه‌جانبه نشان خواهد داد.

دولت‌مردان کاشان، اعم از نماینده مجلس، فرماندار، شهردار و اعضای شورای شهر و غیره اما کماکان علاقه‌ای ندارند با این موج مدرن ارتباطی همراه شوند و ارتباط فعالی با شهروندان در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند، و خیلی خود را ملزم به استفاده از لوازم و ابزار مدرن توسعه نمی‌دانند و ترجیح می‌دهند دایره گفت‌وگو را به کریدورهای بسته محیط‌های اداری خود محدود کنند.

به همان اندازه که این فضا‌ها محدود و بسته و حلقه‌ها بسته‌تر باشد، سازمان شهری هم از توسعه فاصله خواهد داشت.
اما توسعه‌نیافتگی نمی‌تواند مانع حضور فعال شبکه‌های اجتماعی باشد.

کریدورهای بسته و محدود، سال‌هاست شیشه‌ای‌شده. در این میان خبری پشت پرده‌ها نمی‌ماند اما، زیان این فقدان تعامل را سازمان شهری می‌بیند.

آیا دولت‌مردان امروز حاضرند تاوان این خطا را بپردازند و به ابزار تعامل با شهروندان ملتزم خواهند شد؟

باید منتظر ماند و دید از بین این‌همه مسؤل چه کسی چراغ نخست را برمی‌افروزد و نشان می‌دهد که اهل سازوکارهای ارتباط و مدریت مدرن را شناخته و به لوازم آن ملتزم می‌ماند.
منتشرشده در مشکات آنلاین این‌جا

شناعت و قتل

۲۰ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

و نیز از حوادث دیگر، طفل امردی برای استجابت دعا به بقعه امام‌زاده جعفر وارمین پناه می‌برد. متولی امام‌زاده که مرد لاطی بوده، به آن طفل می‌گوید که: وضع التجاء و ارتجاء‌ آن نیست. می‌باید دست و پای خود را محکم به طناب ببندی و طنابی را هم به‌گردن استوار کنی، و سر طناب را به ضریح.

طفل بیچاره فریب خورده. متولی دست و پای او را محکم می‌بندد، و گردنش را هم به‌ضریح بسته، آن‌وقت تنبانش را هم در می‌آورد و به او می‌سپوزد. طفل در تقلا که خود را از دست آخوند رها کند، طنابی که به گردنش بسته بود، او را خفه می‌کند. آخوند بعد از اتمام عمل، می‌بیند هم لواطی کرده، و هم قتل‌نفسی. متولیان دیگر از اطراف خبر شده آخوند را می‌گیرند و حالا در حبس است.
منبع: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ص ۸۷۵

چشم‌زخم و خرافه

۱۷ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

چشم‌زخم/چشم حسود/چشم بد/نظر یا Evil Eye اعتقاد افرادی‌ست که باور دارند نگاه بدخواهانه دیگران [سهواً یا عمداً] می‌تواند باعث بروز مشکلات، ناملایمات یا جراحاتی شود. این باور از اساطیر بسیار قدیمی سرچشمه گرفته و امروزه نیز همچنان در خاورمیانه رایج است. نماد مقابله با آن طلسم‌هایی به شکل چشم است که در هر شهر و دیاری در این منطقه دیده می‌شود و به فروش می‌رسد.

به نظر می‌رسد حضور این باور در ادیان ابراهیمی از قصه‌های «عهد عتیق» است. [کتب افسانه‌محوری که قوم یهود جمع‌آوری کرده و سپس توسط یهودیان به عنوان کتب مقدس معرفی شد. این کتب مبنای قصه‌های پیامبران در انجیل و قرآن است] در کتب عهد عتیق بارها به چشم شیطان یا چشم بد به عنوان عاملی برای بدشگونی اشاره شده‌است و سپس در بسیاری از فرهنگ‌های خاورمیانه و اطراف مدیترانه گسترده شد و پایش را به افسانه‌ها و قصه‌های بسیاری باز کرد. طلسم‌ها و دعاهای چشم‌زخم یکی از پرکاربردترین و پراستفاده‌ترین وسایل کشورهای ایران، ترکیه و افغانستان است و بعضاً سوغانی این مناطق نیز شناخته می‌شود.

پایه این مفهوم پیش از ادیان ابراهیمی در آثار اروپایی بسیار قدیمی‌تر از جمله نوشته‌های افلاطون، هزیود، دیودورر و دیگران آمده که حاصل باورهای خرافی یا کمبود دانش در آن دوران بوده است. بسیاری از اتفاقاتی که امروزه توجیه علمی و منطقی دارند در آن دوره به خدایان یا شیاطین نسبت داده می‌شدند. این تفکرات به باورهای یهودی، مسیحی، آشوری و سریانی و سپس اسلامی وارد شد و همچنان در میان جوامع خریدار دارد.

آنچه تاکنون تحقیقات علمی به‌دست آورده، هیچ اثری از چشم بد یا چشم‌زخم را در پدیده‌های طبیعی نشان نمی‌دهد و مشخصاُ «ان یکاد»، «ماشاءالله» و «بزن به تخته» در آن اثری ندارد.

بسیاری از وقایعی که به چشم‌زخم مرتبط دانسته می‌شوند ناشی از جهت‌گیری‌های استدلالی انسانی است. به عنوان مثال فردی از ماشین جدید شما تعریف می‌کند و شما روز بعد تصادف می‌کنید. یک آدم خرافاتی همه را ناشی از چشم شور می‌داند. اما یک فرد منطقی موارد دیگری را که منطقی‌تر هستند در نظر می‌گیرد، مثل سرعت بالا و سهل‌انگاری شما یا دیگری، یا ده‌ها اتفاق منطقی و معمول دیگر که منجر به این حادثه شده است.

همچنین مثال‌های نقض بسیار زیادی بر آن وجود دارد. اصولاً افراد موفق یا مشهور جامعه مصداق بارز رد این خرافه هستند، فرض کنید افرادی با حسن و جمال وکمال جرج کلونی یا مونیکا بلوچی یا ماریا شاراپووا چه سرنوشتی داشتند اگر چشم شور واقعاً اثری داشت.

در سرزمینی که رئیس‌جمهورش جادوگر استخدام کند و تیم‌های فوتبالش دعانویس، همیشه چیزی هست که خرافه‌باوران به آن چنگ بیندازند. همان‌گونه که پیش از این گفته‌ایم بنا به اصل منطقی «تیغ اوکام» این ادعاها از جانب علم کنار گذاشته می‌شوند چرا که پیچیدگی‌های غیرضروری به هر بحثی وارد می‌کنند. حتی در میان احکام اسلامی (که به چشم‌زخم باور دارند) به آن به عنوان جرم پرداخته نشده که باوری دوگانه است.

اگر چشم‌زخم باعث مرگ یا جراحت یا خسارت کسی می‌شود باید جرم تلقی شود و اگر نیست باید از باورها کنار گذاشته شود، اما همواره میان مبلغین به شکلی پارادوکسیکال عقاید خرافی با دست پس‌زده و با پا پیش کشیده می‌شوند. البته باید به این نکته مهم توجه داشت که باور به این موارد باعث ثروت‌اندوزی و کاسبی تعداد کثیری شارلاتان و کلاش شده است که از راه نوشتن طلسم، باطل‌کردن آن، دعا و نذر و الخ؛ جیب‌هایشان را از اموال عوام پر می‌کنند.

منابع:
http://goo.gl/LwIINS
http://goo.gl/nMl2TF
http://goo.gl/1OoFkA
منبع: فیس‌بوک ستاد مبارزه با چرندیات

از ممنوعیت مخالف خودمان دفاع نکنیم

۱۵ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

نقل می‌کنند پیش از انقلاب وقتی آقای «حاج کافی» برای سخن‌رانی کاشان می‌آمد، علاوه بر آن‌که مسجد میدان‌گاه آقا جا نبود، همه فضاهای اطراف مسجد و از جمله پشت‌بام‌ ساختمان‌های مشرف به مسجد هم پر از جمعیت می‌شد. این در حالی بود که وقتی شهید آیت‌الله «مطهری» به مدرسه عالی علوم برای سخن‌رانی دعوت شده‌بود، سخن‌رانی ایشان خیلی خلوت بود آن‌چنان‌که سالن هم پر نشده بود.

این از مصیبت‌های ما بود که ذائقه مردم ما به‌شدت میل به شنیدن، داستان‌سازی‌های عوامانه مرحوم «حاج کافی» داشت، و میلی به شنیدن سخنان حکیمانه استاد شهید مرتضی مطهری نداشت.

 سال‌ها از آن زمان گذشته و در مردم و ذائقه آن‌ها تغییر محسوسی ایجاد شده است. البته هنوز اگر حجت‌السلام «مهدی دانشمند» سخن‌ران باشد و لپ کلام‌اش در تعریف «غیرت»، «زنده‌باد خروس» باشد، مردم اشتیاقی به منبر او نشان می‌دهند، اما این به آن معنی نیست که سخنرانی استاد »مصطفی ملکیان» خلوت باشد. مردم پابه‌پای تغیرات زمانه رشد کرده و بالیده‌اند و بهتر از قبل می‌دانند کجا و پای کدام منبر باید «حرف خوب» شنید.

 با این وصف ممنوع‌المنبر کردن حجت‌الاسلام «دانشمند»، خطیب مشهور این سال‌ها کار درستی نیست. مهدی دانشمند، حاج کافی آپدیت شده است. نسخه تحت ویندوز آن مرحوم و این روحانی، هم #رائفی_پور است. وجه مشترک همه این‌ها این است که «خوب حرف می‌زنند» اما «حرف خوب نمی‌زنند». اتوپیا یا مدینه فاضله‌ای که این‌ها از آن سخن می‌گویند، از فضیلت اخلاقی و «عقل» تهی، و بر پایه «نقل» بنا شده است.

در این جامعه‌ی موهوم که هر نوع هرج‌ومرجی تجویز می‌شود، خیلی راحت می‌شود ادعا کرد در طعامی به جای نمک، عرق جوراب زوار امام حسین (ع) را می‌ریزند و نه کسی از حاضرین اعتراض می‌کند، نه از پاسبانان حریم ائمه علیهم‌السلام. یا خیلی راحت می‌شود به نام غیرت مانورهای جنسی یک خروس را به عنوان «غیرت» ستود و روی منبر فریاد زد «زنده‌باد خروس» و کسی هم لازم نداند که برای حفظ حرمت منبر اعتراض کند.

✅ من نه پامنبری این روحانی بوده و هستم، و نه علاقه‌ای به سخنان او دارم، و نه حتی میانه‌ای با آن‌ها می‌توانم داشته باشم که این روحانی مرشد آن‌هاست. در عین حال اما با محدودیت و ممنوعیت او و هرکسی دیگری مخالفم.

 نخست حق آزادی بیان ایجاب می‌کند، در شرایطی که سخنان و بیان ایشان، مخل آرامش شهروندی و امنیت کشور نیست، نباید مانع آزادی بیان او شد و باید هم اجازه داد که او حرف و نظر خود را آزادنه بیان کند، و هم حاکمیت موظف است امنیت سخن‌رانی و بیان او را تامین کند.

 از طرفی بر اساس قاعده «ان‌الانسان حریص علی ما منع» معتقدم که همین منع و ممنوعیت بی‌دلیل حکم «سرکانگبینی است که صفری می‌فزاید» و به نتیجه عکس منجر می‌شود و افراد بیشتری علاقه‌مند می‌شوند که بررسی کنند ببینند این بنده خد چه حرفی برای گفتن داشته که ممنوع شده.

از طرفی این آدم‌ که خوب حرف می‌زند بالاخره شاید حرف‌های خوبی هم بزند و بعید نمی‌دانم که این ممنوعیت به خاطری یکی دو کلمه حرف خوبی بوده‌است که ایشان زده و ربطی به خرافات سخنان او ندارد.