بایگانی

بایگانی بهمن

ضرورت انتخاب نام مناسب برای فرزند

۱۱ بهمن ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

ای کاش سازوکاری بود که می‌شد کودکان نام‌ِشان را خودشان انتخاب کنند. مثلا با نام موقتی صبرمی‌کردیم تا به سن تمیز برسند و آن‌گاه نام‌ دائمی‌ را خودشان انتخاب کنند. خیلی از انسان‌ها از نام خودشان راضی نیستند و این عدم رضایت، نتایج منفی روانی برای آن‌ها دارد. البته سازوکاری هست که نام را عوض کنند، اما تاثیر ذهنی را با عوض‌کردن یک نام نمی‌شود پاک کرد.

 نام هر شخص نخستین «برند» شخصی اوست و خواهی و نخواهی در ارتباط‌های فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی می‌تواند مثل نام یک بِرند، تاثیر مثبت یا منفی از شخصیت فردی و اجتماعی صاحب‌نام، به طرف مقابل منتقل کند.

کودک حق دارد نامی داشته باشد که بهترین اثر هاله‌ای را منتقل کند و برای این اثرگذاری مناسب، هم باید بامسمی، هم بامعنی، هم داری آوای مناسب و حتی‌المقدور هماهنگ با نام خانوادگی، هم زیبایی در نوشتار و از همه مهم‌تر کوتاه‌ باشد.

 از طرفی یکی از مواردی که الان باید خانواده‌ها به آن توجه داشته باشند،‌ برند‌ها و آی‌دی‌های اینترنتی است که فردا فرزندان می‌خواهند برای رایانامه یا شبکه‌های اجتماعی خود انتخاب کنند و انتخاب مثلا آی‌دی abbasalimoslehivadeghani یک انتخاب مناسب نیست. البته که می‌شود آی‌دی را هر چیزی انتخاب کرد، اما از توصیه‌هاست که آی‌دی، مناسبتی با نام داشته باشد.

 نام‌های حمید، علی، حسن، رضا، عماد، فرهاد، کامران، سامان، فاطمه، زهرا، فریبا، فهیمه، نگین، نیلوفر، نسرین، …. نام‌هایی است که واجد برخی از مشخصه‌هایی است که عرض شد. و بعید به‌نظر می‌رسد فرزندی از داشتن چنین نام‌هایی احساس ناخوش‌آیند داشته باشد. مگر فرزندی که گرایش مذهبی داشته‌باشد و خانواده‌اش نام او را مثلا «کامران» یا «پانته‌آ» انتخاب کرده‌باشند.

 با این وصف یکی از عمده‌ترین بی‌توجهی‌های والدین در نام‌گذاری اطفال، انتخاب نام‌های دوبخشی مثل عباسعلی (نام خودم) است. حالا نام‌های دوبخشی مثل محمدحسن، وحیدرضا، حسنعلی، و … تا اندازه‌ای زیادی توجیه‌پذیر است. اما امروزه نام‌های مشترکی با ترکیب یک نام باستانی و یک نام مذهبی می‌سازند که نافی همه توصیه‌ها در مورد نام‌گذاری است.

 از طرفی نام‌های دو بخشی، در سازوکارهای اداری، غالبا مشکل درست می‌کند. مثلا در فرم‌های ادرای جا کم است و مجبوریم کوچک بنویسیم، ناخوانا می‌شود و کارت پایان خدمت به جای «وادقانی» صادرمی‌شود «دادقانی». مصیبت این مشکل موقعی خود را نشان می‌دهد که می‌خواهند کارت و پاسپورت را چک کنند و بلیط صادرکنند و اختلاف مانع می‌شود.

🔸 تلاش کردم بخش کوچکی از مشکلاتی که برای نام طولانی خودم درست‌شده بود را نشان دهم تا والدین توجه بیشتری برای انتخاب نام فرزندانشان داشته باشند. باور کنیم اگر امام حسین (ع) نام هر سه فرزندش علی نبود، نام‌های علی‌اکبر، علی‌اوسط و علی‌اصغر برای آن‌ها انتخاب نمی‌کرد.

تاوان «کاشانه» برای «کاشان»

 تئوری‌های مدیریتی تئوری‌های ریاضی، یا به قولی دودوتا چهارتا نیست که مطلق و قابل تعمیم به همه زمان‌ها و مکان‌ها باشد. نسبی است. یک تئوری در یک حوزه جغرافیایی مثبت، و در حوزه جغرافیایی دیگر ممکن است منفی باشد و جواب ندهد یا جواب عکس بدهد. تئوری دیگری ممکن است در این زمان مثبت باشد، اما در زمانی دیگر منفی.

اما هستند تئوری‌هایی که درصد شمول آن‌ها هم در حوز‌ه‌های جغرافیایی متفاوت، هم در دوران‌های زمانی متفاوت، تقریبا ثابت هستند و بارها در بوته آزمایش میزان درستی خود را نشان داده‌اند و می‌توان این تجربه و تئوری‌ها را بدون دادن هزینه آزمون و خطای مجدد به‌کاربست و نتیجه گرفت.

یک نمونه از این تجربه‌ها، تجربه نسبت «توسعه» و «رسانه» است. یعنی هرجا رسانه قوی‌تر بود، میزان توسعه بالاتر و هرجا رسانه ضعیف بود، فاصله آن جامعه از توسعه دورتر.

باید توجه داشت که معنی رسانه در این مدل، رسانه‌ به معنای درست، و رسانه‌هایی است که صدای مردم هستند و نقش آینه را برای حاکمان دارند که حاکمان در آن رسانه‌ها نقش خود را ببینند و اگر نقش ایراد داشت، آن را اصلاح کنند، نه این‌که آینه اگر نقش آن‌ها را درست و دقیق معرفی کند، از ایراد نقش خود ناراحت شده و آینه را بشکنند. بلکه بروند و خود را اصلاح کنند.

جوامع توسعه‌نیافته یک آلترناتیو جعلی برای این تجربه درست کرده‌اند و آن این‌که؛ خودشان به تعداد بالا برای خودشان رسانه و آینه درست کرده‌اند که آن‌گونه که دلشان می‌خواهد نقش خودشان را در ‌آن ببینند و از طرفی هم در شاخص‌های توسعه، به این فاکتور استناد کرده و خود را توسعه‌یافته معرفی کنند. خطایی که فقط به بازتولید نقش بد و خطا در خطا منجر می‌شود و نهایتا می‌شود «سرهنگ قذافی» و «لیبی» و «کتاب سبز»ی که برای او نعوذبالله حکم کتاب آسمانی را داشت.

جدای از این مدل کشورها که زیاد می‌شناسیم، اجازه بدهید به یک نمونه از دل یک جامعه به‌اصطلاح توسعه‌یافته که توسعه‌یافتگی‌اش بادکنکی بود و با یک سوزن ترکید اشاره کنم تا نمونه روشن‌تری باشد.

اگر خاطرمان مانده باشد، در ۵۰ سال گذشته، خبرگزاری‌های معتبر دنیا ۴ خبرگزاری بزرگ یونایتدپرس، اسوشیتدپرس، فرانس‌پرس و خبرگزاری تاس بود. در بین این خبرگزار‌ها تنها خبرگزاری که اخبار خود را رایگان در اختیار رسانه‌ها می‌گذاشت، خبرگزاری دولتی اتحاد جماهیر شوروی یعنی همین «تاس» بود.

الان از آن خبرگزاری نشانی یا خبری جایی هست؟ از کشور باصطلاح توسعه‌یافته اتحاد جماهیر شوروی چطور؟
لطفا ملانقطی ایراد نگیرید که فرانس پرس یا دو خبرگزاری آمریکایی دیگر هم شاید دولتی باشند، اما معنای دولتی‌بودن یکی با دیگری زمین تا آسمان فرق می‌کند.

با این وصف یک تجربه مدیریتی قابل توسعه و تعمیم به اغلب مکان‌ها و زمان‌ها می‌تواند این باشد که اگر دنبال توسعه به معنای واقعی آن باشیم، ابتدا باید رسانه داشته باشیم و بعد تا آ‌ن‌جا که ممکن است رسانه‌ها باید توسط مردم مدیریت و طراحی شوند.

«کاشانه» یک رسانه دولتی بود که فقط آمده‌بود تا نقش متولیان شهرداری کاشان را آن‌گونه که خودشان دلشان می‌خواست نشان دهد. به همین دلیل حالا حالاها کاشان تاوان این خطا را خواهد داد.

توقف ادامه این برنامه از طرف هرکس که باشد، یک کار درست و ارزش‌مند بوده و امیدواریم که این توقف موقتی نباشد.
عیب می جمله گفته شد، حسن آن نیز بگویم که طراحی ارزش‌مند، مدل رسانه‌ای قوی، و اجرای عالی کارگزاران فنی این برنامه بسیار عالی و ارزش‌مند بود و جای امیدواری است که این‌ مجموعه همین طراحی و تجربه قوی را در راستای تریبون و رسانه مردم با مدیریت خودشان فعال کنند.
منتشرشده در مشکات آنلاین این‌جا

اعتبارسنجی دعا

«ملیجک اول» ادعا کرده‌بوده؛ شخصی است دعایی دارد «گلوله‌بند». هرکس آن‌ دعا را با خود دارد،‌ گلوله به او کارگر نیست. شاه تفصیل را به من و «مچول‌خان» فرمودند. از ما انکار صرف‌شد. «ملیجک» اصرار می‌کرد.

بالاخره قرارشد آن دعا را به گردن مرغی ببندند و هدف تیر نمایند که تجربه حاصل شود. شخص دعانویس را که «محمد شفیع میرزا ولد اسمعیل میرزا ابن فتحعلی‌شاه» بود، مرد معمم درویش‌مسلک، ریش‌سفیدی است، بالای کوه آوردند. وضو گرفت. آیات چندی از قرآن تلاوت نمود. کهنه‌بسته‌ای به‌گردن مرغ بیچاره بستند.

 «ملیجک» این‌طرف و آن‌طرف می‌دوید و اُشتُلم می‌کرد که این شخص را مخصوصا پیدا کردم، سال‌ها زحمتش را کشیدم که دعایی به‌جهت ذات ملکوتی صفات همایون بنویسد که شاه حِرز فرمایند. چرا که مسئله اختراع دینامیت و قتل امپراطور روس مرا به‌ وحشت انداخته، مبادا کسی با این اسباب، خدای نکرده قصد پادشاه کند.

خلاصه مرغ را بسته و دعا را به ‌گردنش آویخته، به هر که تکلیف کردند که تفنگ بیاندازد،‌ نینداخت. آخر «مچول‌خان» تفنگ را گرفت در سی قدمی خالی‌کرد. تفنگ خالی‌شدن همان و مردن مرغ همان! شاهزاده دعا‌نویس خفیف ‌شد. «ملیجک» سرخ شد.
منبع: روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه ــ یک‌شنبه ۸ ربیع‌الثانی ۱۳۰۳ ص ۳۳۷

مثبت ببینیم

چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه «سانتا کلارا کالیفرنیا» وارد ايالات متحده شده بودم.
سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد، كه در گروه‌هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام مي‌شد.

دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توی نيمكت بغلي‌ام مي‌نشست و اسمش «كاترينا» بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت: اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم «فيليپ» بود.
پرسيدم فيليپ رو مي‌شناسي؟

كاترينا گفت: آره، همون پسری كه موهاي بلوند قشنگی داره و رديف جلو مي‌شينه!
گفتم: نمي‌دونم كيو ميی‌گی!
گفت: همون پسر خوش‌تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكی تنش می‌كنه!
گفتم: نمی‌دونم منظورت كيه؟
گفت: همون پسری كه كيف و كفشش هميشه سِت هست با هم!

بازم نفهميدم منظورش كی بود!
اون‌جا بود كه كاترينا تون صداشو يه‌كم پايين آورد و گفت: فيليپ ديگه، همون پسر مهربونی كه روی ويلچير می‌شينه…

اين بار دقيقا فهميدم كيو می‌گه ولي به‌طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر، آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگی‌های منفی و نقص‌ها چشم‌پوشی كنه…
چه‌قدر خوبه مثبت‌ديدن.
يك لحظه خودمو جای «كاترينا» گذاشتم، اگر از من در مورد «فيليپ» می‌پرسيدن و «فيليپ» رو می‌شناختم، چی می‌گفتم؟
حتما سريع می‌گفتم همون معلوله ديگه!!
وقتي نگاه «كاترينا» رو با ديد خودم مقايسه كردم، خيلي خجالت كشيدم.

شما چه فكر می‌كنيد؟
چه‌قدر عالی می‌شه اگه ويژگی‌هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص‌هاشون چشم‌پوشی كنيم.

پی‌نوشت:‌این خاطره را ظاهرا یکی از اسانید دانشگاه شهيد بهشتي از دوران تحصیل خود در آمریکا جایی تعریف کرده که بارها و بارها بدون اشاره به نام آن استاد در شیکه‌های اجتماعی و وب‌لاگ‌ها هم‌رسان شده‌است. به همین خاطر منبع دقیق نداشتم. و ضمنا تخیلی یا واقعی بودن داستان مهم نیست، مهم این است که این داستان می‌تواند مدلی زیبایی از مثبت‌دیدن را به‌دست دهد.

قرآن برای هدایت است نه زینت

 مولی علی (ع) اغلب شب‌ها سر گرسنه بر بالین می‌گذاشت و برای تحمل درد گرسنگی سنگ بر شکم می‌بست، مبادا در قلمرو حکومتی‌اش، بنده‌خدایی سرگرسنه بر بالین گذاشته باشد.

۲️⃣ روایت است که حسنین (ع) بیمار شدند. مولی علی (ع) و حضرت فاطمه (س) نذر کردند برای سلامتی وجود نازنین حسنین، سه روز روزه بگیرند. برای افطار از «شمعون یهودی» چند قرص نان جو قرض گرفتند. همان نان‌‌ها را هم شبی به یتیم و شب دیگر به مسکین و شبی هم به فقیری بخشیدند و با آب افطار کردند.

۳️⃣ روایت است؛ مولی (ع) بازار رفت و برای خود لباسی خرید. هنگام خروج از بازار به فقیری برخورد که لباسش به‌شدت مندرس بود. لباس خریده را برگرداند یا به «سلمان» داد که برده، پس داده و با وجه آن دو لباس کمی ارازن‌تر تهیه کند. یکی از لباس‌ها را خود برداشت و لباس دیگر را به فقیر داد.

۴️⃣ در جنگ صفین وقتی سپاه دشمن قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند، همین مولی علی (ع) فرمود: بر قرآن‌ها شمشیر بکشید، قرآن ناطق منم! ولی آن‌ها که از قرآن تصور جوهر و مرکب و پوست داشتند، مولی علی را به شمشیر تهدید کردند.


 با بیت‌المال مسلمین ــ که سوختن شمع آن برای لحظه‌ای بی‌اجازه مجاز نیست ــ نمی‌شود «قرآن کشتی مطلا» نوشت، و اگر کسی هم پول دارد و دوست دارد این‌کار بکند، نباید اجازه داد.

برهان قاطع

 روز گذشته یکی از بستگان در یک گروه فامیلی این پرسش را مطرح کرد: «این تحلیل‌هایی که در مورد بعضی برنامه‌ها مثل باب اسفنجی یا تام و جری می‌شه که مثلا یک نوع فرهنگ آمریکایی اسراییلی را از طریق این برنامه‌ها به بچه‌ها القا می‌کنند، چه‌قدر صحیح است؟»

می‌دانیم که خاست‌گاه این تحلیل‌ها اتاق فکر اصول‌گرایان خصوصا شاخه رادیکال و تقریبا بی‌سواد آن‌ها و مشخصا پامنبری‌های امثال آقای «رائفی‌پور» به این حرف‌ها باور دارند.

❇️ برادر کوچک من روحانی و یک اصول‌گرای رادیکال است. با این توضیح، پاسخ خواهر من را به پرسش آن فامیل بخوانید: «بچه برنامه کودک براش یه سرگرمیه. یه عمری «صادق مصلحی» (یعنی برادر روحانی و اصول‌گرای ما) تام وجری می‌دید. دیدی که برعکسش اتفاق افتاد!!»😀

 این‌را هم اضافه کنم که این تنها عضو خانواده ماست که برنامه کودک‌بین بود. چون در زمان کودکی بقیه، تنها رسانه خانواده یک رادیو ترانزیستوری بود و ماها غالبا کتاب می‌خواندیم.

 

ديكتاتور، تنهاست!

شاخص‌ترين ديكتاتور قرن بيستم و قدرت‌مندترین فرد کشور تا ساعت‌ها بعد از سكته، هنوز در بسترش زنده‌بود و در تنهايي، جان مي‌كند. در حالي‌كه تيم پزشكي، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، اما او از رسيدن ساده‌ترين امداد پزشکی، محروم ماند.

صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي‌سابقه براي آغاز برنامه روزانه‌اش، هيچ يك از اعضای دفتر و گارد حفاظت، جرات نداشتند در بزنند و حالش را بپرسند. چرا؟ چون شب قبل، دیکتاتور وقتي مي‌رفت بخوابد، گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود، درست یا غلط، مقدس بود و نباید شکسته می‌شد.

ساعت‌ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات‌رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه وی از اتاق خواب خارج نشده است. اعضاي دفتر و افسران گارد، مي‌ترسيدند تمام اين‌ها، نقشه او براي سنجش ميزان وفاداري آن‌ها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه‌ جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آن‌ها هم مي‌ترسيدند مانند ده‌ها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه، راهي سياه‌چاله‌های موحش «كا.گ.ب» در ميدان «لوبيانكا» شوند.

نام این فرد چه بود؟ «یوسب بساریونیس دزه جوغاشویلی»! نشنیده‌اید؟ بگذارید نام مشهورترش را بگویم: ژوزف استالین.

دلیل مرگ استالین پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی اعلام شد: وی به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی در اثر سکته مغزی مرد. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوق‌خانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگه‌داری می‌شد.

⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر دقیق و عمیق نگاه کنیم، درخواهیم یافت که جلال و شکوه ديكتاتورها خیلی توخالی است. با وجود هزاران فدایی و جان‌نثار و پیرو، آن‌ها به‌طرز رقت‌باری، بي‌كس و تنهايند. اما نکته این‌جاست که نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدود و انگشت‌شمارند. توجه به سه نکته زیر می‌تواند راه‌گشا باشد:
۱ ــ در اولین گام به آیینه نگاه کنید. دیکتاتوربودن را در دیگران تشخیص می‌دهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما می‌تواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفری‌اش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفری‌اش. دیکتاتورها مانند «ضحاک» نیستند که با ماری بر دوشِ‌شان از دیگران بازشناخته شوند.

۲ ــ سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر می‌برد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفته‌شمابودن، در مقابل شما سکوت می‌کنند. هر چه‌قدر که ترس، شرم و شیفتگی بیشتر باشد، شما بیشتر در معرض «سانسور» هستید. حرف می‌زنید، دیگران به‌به و چه‌چه می‌کنند و می‌گویند که چه گهربار سخن می‌گویید. سخنان شما بر سر درها نوشته می‌شود و بر سربرگ‌ها نقش می‌بنندد، اما هیچ تاثیر مثبتی بر خانواده، اداره و جامعه نمی‌گذارید. چرا؟ چون دیگران از سر ترس، شرم یا شیفتگی، نتوانستند به شما بگویند که مزخرف گفته‌اید. به‌همین خاطر در حضور شما تایید و تمجید می‌کنند و در اجرا آن را به فراموشی می‌سپارند.

۳ ــ فریب نخوریم! سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چه‌قدر دیکتاتورتر باشید، تنهاترید و فضای اطراف‌تان ساکت‌تر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است؛ سکوتی سراسر از نفرت. فراموش نمی‌کنیم «صدام» در آخرین انتخابات بالای  ۹۵٪ رای آورد. ساكت‌ترين انسان‌ها، پر صداترين ذهن‌ها را دارند. اطرافیان دیکتاتور سکوت می‌کنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهن‌شان را که نمی‌توانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض می‌کنند. کم‌ترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه. فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. این‌ها نشانه اعتراض است.

پایان سخن آن‌که؛
الف) هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده، کی بوده است؟ این‌که ساعت‌ها در زمینه اهمیت انتقاد سخن‌فرسایی کنیم اما در مقابل اولین خرده‌انتقاد، عکس‌العمل کهکشانی داشته باشیم، نشانه آن است که نه‌تنها دیکتاتور هستیم که دروغ‌گو نیز هستیم.

ب) پرده‌های شرم و شیفتگی را کنار بزنیم. بهترین راه‌کارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کرده بودید کی بوده است؟

ج) سکوت را نشانه رضایت نگیریم. شاید این سکوت، آرامش قبل از طوفان باشد.
منبع: کانال تلگرامی دکتر مجتبی لشکربلوکی

فرهنگستان را پاس بداریم

خطاهای نوشتاری آقای «حداد عادل»، رئیس فرهنگ‌ِستان زبان و ادب فارسی، که کم‌کم در نوشته‌های او در شبکه‌های اجتماعی از آن‌ها رونمایی می‌شود، از حکم «استثنا» خارج‌شده و به مرور دارد به «قاعده» تبدیل می‌شود.


پاکیزه‌نویسیِ صد‌درصد از هیچ‌کسی انتظار نمی‌رود. همه مردم با نسبت‌های متفاوت در گفتار و نوشتار خود خطاهای نگارشی و دستوری دارند. همین نوشته کوتاه من، ممکن است بدون خطا نباشد. اما کسی که کار نویسندگی یا گویندگی می‌کند، باید در حد نوشتار و گفتار خود «سواد» و آگاهی داشته‌باشد، و خود را مقید کند در همین حدی که معرفی و شناخته‌شده، به اصول پاکیزه‌گویی و پاکیزه‌نویسی وفادار باشد.

حالا حساب کنید کسی که شغلش پاس‌بانی از فرهنگ و خصوصا بخش زبان و ادب آن فرهنگ است، حد مطالعه و سواد و آشنایی او به قواعد این زبان و ادب، و پاگیزه‌گویی چه‌قدر باید باشد؟ و حد استثنائی که بر خطای او می‌توان تصور کرد چه حد؟ تردیدی نیست که بالاترین میزان آشنایی و کم‌ترین میزان خطا از دارنده چنین سمتی انتظار می‌رود. خصوصا این‌که، این شخص تعمّد هم داشته باشد که در مناظره‌های عمومی ــ مثل مذاکرات مجلس ــ نمایندگان را به پاس‌داشت فارسی یادآوری کند و منادی شعار «فارسی را پاس بداریم» باشد.

 با این وصف و با عنایت به بسامد بالای خطاهای نوشتاری آقای حداد عادل در شبکه‌های اجتماعی، و با توجه به پیش‌پاافتاده‌بودن برخی از این لغزش‌ها، پیشنهاد می‌شود آقای «حداد» خود، پیش‌دستی کرده و از ریاست فرهنگ‌ِستان زبان و ادب فارسی کناره‌گیری نماید تا با یک تیر، دست‌ِکم دو نشان زده‌شده، و ضمن اعطای این سمت به کسی که سواد لازم برای این پست را دارد، اندکی هم از فشار کاری آقای «حداد» به‌جهت مدیریت بیش از ۳۰ شغل کاسته شود.

فیلترینگ


پیشواز  اینستاگرام از تلگرام هنگام آزادی از فیلتر

عمر کوته بین و امید دراز

 صبح روز سیزدهم حَمَل پیچی‌ئیل سنه‌ی ۱۳۱۳ اعتماد‌السلطنه مرا احضار کرد. در کتاب‌خانه بزرگ عالی که داشت خدمت‌ِشان رسیدم. فرمودند:‌ نوری تازه کشف‌شده ([اشعه] ریون ایکس) که با وجود آن دیگر هیچ جسمی حاجب ماورا نیست. روزنامه فرانسه، مقاله مفصلی در این باب نگاشته، عکس خرگوشی و عکس کیفی را با این نور انداخته‌اند و منتشرکرده، به‌طوری‌که ساچمه در استخوان پای حرگوش نمایان است، و سکه‌ها در کیف هم به‌خوبی دیده می‌شود. اعلی‌حضرت همایونی ترجمه آن مقاله را تا فردا خواسته، چون امروز خیال رفتن حضرت عبدالعظیم را دارم،‌ شما این مقاله را ترجمه کنید تا غروب بیاورید پس از ملاحظه خدمت شاه بدهم.

روزنامه را از روی میز برداشته و به من لطف کردند، و ضمنا گفت که: من خیلی از مردن ترس داشتم، لیکن با این انکشاف، عمر انسان زیاد شد، بعد از این، هر قِسم مرض داخلی را با این عکس تمیز می‌دهند و همان نقطه معیوب را عمل و معالجه می‌کنند. اقلا شصت‌سال بر عمر من افزوده شد.

 این‌را بگفت و با تنه‌ی فربه و بنیه قوی از جای برخاست. بنده هم به اقتضای جوانی، چنان‌که افتد و دانی، و مناسبت سیزده عید، با جمعی دوستان موافق به گردش بوستان رفتم. واجبات اعمال سیزده نگذاشت که آن مستحب را انجام کنم.

 نزدیک غروب آفتاب، با کمال شتاب به منزل آمدم. هنوز سطری چند ننوشته بودم که فرستاده صبح مرا ندا کرد. قطع داشتم که به مطلب ترجمه آمده، گفتم: به آقا عرض‌کنید تا ساعت دیگر ترجمه را می‌آورم. با لحنی ترکی و مخلط به فارسی جواب داد: ترجمه مرجمه به‌کار نَمی‌خورد، آقا مُرد!

 با عجله به مزلش رفتم، ایشان را در اطاق اندرون افتاده دیدم، و حکیم‌باشی طولوزون، رفیق شفیقش را با تمام خانواده مشغول گریه و زاری. عمر کوته بین و امید دراز. « قل‌ان‌الموت الذی تفرون منه فانه ملاقییکم»
منبع: روزنامه خاطرات اعتماد‌السلطنه به نقل از راهنمای کتاب ـ احمد گلچین‌معانی به نقل از سلطان احمد دولتشاهی