بایگانی

بایگانی مرداد

گفت‌وگو با امیر سرتیپ علی‌محمد ملکی وادقانی

۸ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

امیر سرتیپ «علی‌محمد ملکی وادقانی»، پس از عمری مجاهدت و ایثار، شام‌گاه یک‌شنبه ۲۵ تیرماه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و به همراهان شهیدش پیوست.
۲۲ سال پیش، در آخرین روزهای اسفندماه ۱۳۷۴ در شرایطی که نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری را مشق می‌کردم، در منزل شخصی آن مرحوم در اصفهان، با ایشان گفت‌وگو کردم.

 این‌گفت‌وگو فرودین‌ماه ۱۳۷۵ در دومین شماره نشریه روستایی «انتظار» منتشر شد. در آن زمان مرحوم ملکی، با درجه سرهنگی استاد دانشکده افسری مرکز توپخانه اصفهان بودند و اندکی بعد به درجه سرتیپ دومی نايل و پس از آن بازنشسته شدند.
 با ادای احترام به روح آن امیر دلاور و ایثارگر، این گفت‌وگو را پس از دو دهه در این‌جا بازنشر می‌کنم:

در این شماره از نشریه، به حضور یادگاری از یادگاران و شاهدان هشت سال شهادت و خون و ایثار و دفاع مقدس، کسی که به‌حق حساس‌ترین و زیباترین لحظات عمر پربرکت خویش را در کنار دلیرمردان عرصه‌های عاشقی و در خطوط مقدم نبرد با دشمن متجاوز، در خدمت اسلام و میهن اسلامی پشت‌سر گذاشته‌‌است، رسیدیم، و ایشان در محیطی مهربان و صمیمی پاسخ‌گوی سؤالات‌ِمان بودند.
*جناب آقای ملکی! ضمن عرض تقدیر و تشکر از این‌که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید، به‌عنوان اولین سؤال مختصری از خودتان بگویید:
علی‌محمد ملکی وادقانی،در سال ۱۳۲۸ در خانواده روستایی در روستای وادقان ادامه ی نوشته

چک‌کردن امنیت تلگرام

۴ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

یکی از تدابیری که تلگرام برای افزایش امینت کاربران اندیشیده، امکان بررسی دوره‌ای این‌‌ است که آیا کسی به تلگرام من دسترسی دارد یا خیر. خیلی خوب است که این بررسی هراز‌گاهی انجام شود، تا اگر کسی حساب کاربری یا اکانت ما را هک کرده و از آن سو‌ءاستفاده می‌کند را متوجه شویم و جلو آن‌را بگیریم.
برای این مورد روی نشان یا علامت سه‌خط در سمت چپ بالا ضربه بزنید، ادامه ی نوشته

خوب سخن بگوییم

۲ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

بیان خوب به آدمی امتیاز ویژه می‌بخشد. تصور کنید در جمعی حضور دارید که افراد با سطح سواد، سن، جنس و با مسؤلیت‌های مختلف حضور دارند و هر کسی هم به تناسب و به قدر وقتی که در اختیارش قرار می‌دهند، سخنی ساز می‌کند.

در این بین مخاطبین و شنوندگان، به سواد، سن، جنس و شغل یا مسؤلیت افراد خیلی توجه نمی‌کنند. بیش‌ترین توجه، متوجه کسی می‌شود که بتواند در وقت مقرر، مفهوم مورد نظر خود را با بیان شیوا، صحیح، دقیق و با تسلط ادا کند. این خوب سخن‌گفتن و مورد توجه مخاطبین و جمع قرارگرفتن، خود فرصت‌های جدید‌ی پیش پای گوینده می‌گذارد. ادامه ی نوشته

در ضرورت بیان درست کلام

۲ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

عموما مردم هنگامی که طرف گفت‌وگوی یک خبرنگار قرار می‌گیرند، یا قراراست به سؤالی جلو دوربین پاسخ بدهند، یا در مراسمی که در یک سالن عمومی برگزار می‌شود، مثلا سالن عروسی، یا موارد مشابه، وقتی قرار است در مقابل جمع حرف بزنند، دست و پای خود را گم‌کرده و اصطلاحا به «تپقزدن» می‌افتند.

بعید می‌دانم کسی بتواند ادعا کند که هیچ‌گاه با چنین تنگنایی روبه‌رو نشده، و همیشه توانسته است به‌راحتی و بدون هراس حرف بزند و منظورش را برساند، یا به سؤالی که از او پرسیده‌شده، در هر شرایطی پاسخ بدهد.

از این مدل دست و پا گم‌کردن‌ها و خیس‌عرق‌شدن‌ها و تپق‌زدن‌ها، حتی در خاطرات گویندگان زبده و باتجربه رادیو و تلوزیون هم فراوان یافت می‌شود.
این‌ها کاملا طبیعی است. خصوصا در جوامعی مثل جامعه‌ای که ما در آن زندگی‌می‌کنیم و اغلب رادیو و تلوزیون و میکروفون و دوربین آن، کالا و خدماتی لوکس و دور از دسترس همگانی و مخصوص از ما بهتران شناخته و تعریف می‌شود.

یک دلیل عمده و اصلی این رفتار بر می‌گردد به عادت‌هایی که از زمان طفولیت در وجود کودک نهادینه می‌شود. اغلب خانواده‌ها به جای استفاده از آموزش‌های صحیح تربیت کودک، و آماده‌نمودن صحیح آن‌ها برای داشتن واکنش‌های صحیح در شرایط مختلف، آن‌ها را از همه‌چیز می‌ترسانند.

داستان «لولو»، «یک سر و دو گوش»، «آقا دیو» و … که ما از کودکی شناخته‌ایم، همیشه با ما هستند. کافی است ما در موقعیت جدیدی قرار بگیریم تا «لولو» از خواب بیدارشود و ما دست و پای خود را گم کنیم و زبانمان به «تپق‌زدن» بند بیاید.

اما علاوه بر این ترس یادگار دوران کودکی، گاهی ما در یک شرایط مشابه، نه‌تنها دست و پا، که اصلا خودمان را هم گم می‌کنیم و سخن گفتن به زبان مادری هم فراموشان می‌شود. جایی که به‌سختی تلاش می‌کنیم ادای آن‌هایی را درآوریم که حرف‌زدن و اجرایشان را در تلوزیون دیده، یا در رادیو شنیده‌ایم. دلیل اصلی «تپق‌زدن» این‌جا دقیقا‌‌ همان است که تلاش می‌کنیم تا در یک تقلید ناشیانه، کس دیگری باشیم غیر از خودمان و حرف‌هایی را بزنیم که مال خودمان نیست و بلد نیستیم کلمات آن‌را دقیق ادا کنیم و حتی اطلاعات کاملی هم در مورد موضوعی که تلاش می‌کنیم درباره آن «اظهارفضل» کنیم، نداریم.

مورد سؤال قرارگرفته‌ایم و شهامت آن‌که بگوییم «نمی‌دانم» را نداریم یا می‌دانیم و گمان می‌کنیم که باید چیز دیگری یا جور دیگری گفت.
گاهی ظرف چند دقیقه کلماتی را زنجیره‌وار به‌هم بافته و بیان می‌کنیم که نه سر دارد نه ته! نه معنی دارد، نه می‌توان یک معنی فرضی برای آن با پس‌و‌پیش‌کردن کلمات ایراد شده، دست و پا کرد.

گذشته از نابلدی خوب و مفید سخن‌گفتن در شرایط خاص، اکثر مردم ما متاسفانه در شرایط عام و معمولی نیز مختصر و مفید سخن‌گفتن را بلد نیستند. نه این‌که عمدی در کار باشد، نه! بلد نبوده‌اند و اموراتشان به این‌گونه ناسره سخن‌گفتن تاکنون گذشته است و به همین دلیل نیازی به آموختن احساس نکرده‌اند.

اما حقیقت تلخ و دردناک آنست که این امورات می‌توانسته به‌گونه‌ای دیگر، و صد‌البته بهتر و همراه با رضایت‌مندی و آرامش بیشتری بگذرد که «ندانستن» باعث‌شده این‌گونه بگذرد.

«مولوی» همان‌گونه که معتقد است «همدلی از همزبانی بهتر است»، به‌گونه و در جاهای دیگری هم معتقد است که؛ اغلب همدلی از همزبانی پدید می‌آید. شوربختانه باید اعتراف کرد که خیلی از ناهمدلی‌ها از ناهمزبانی پدید می‌آید. این نه به معنای آن باشد که دو یا چند نا‌همدل، به زبان‌های مختلف سخن می‌گویند. چنان‌که در داستان اختلاف بر سر نام انگور و عنب و الخ وجود داشت. نه! به یک ربان سخن می‌گویند اما ناقص و نامفهوم.

لزوم توجه به «زبان» در علوم انسانی و مجهز و مسلط‌شدن به شیوه‌های مختصر و مفید بیان مقصود و سخن گفتن، بر هیچ کسی پوشیده نیست. اما متاسفانه مورد غفلت همه هست. حتی در میان روشنفکران و مدعیان سواد و فهم. از این رهگذر بسیار آسیب‌ها متوجه فرد و به تبع آن جامعه شده است.

شاید در جامعه، دبستانی برای آموختن چگونه سخن‌گفتن نباشد، شاید اراده‌ای برای برآورده‌کردن چنین نیازی نزد جامعه موجود نباشد، اما هر کس به اندازه خود آن اندازه قابلیت و استعداد را دارد که خودش برای آموختن دست‌به‌کار شود. هر کس می‌تواند قبل از آن‌که دست و پایش را در سخن‌‌گفتنی خاص گم کند، از هم‌اکنون دست‌به‌کار آموختن شود.
«لو‌لو» را به خواب ابدی بفرستیم تا دیگر زبان‌مان بند نیاید.

 

تایید هویت دومرحله‌ای در اینستاگرام

۱ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

به مرور تمام اپ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، لایه امنیتی تنظیمات دومرحله‌ای را برای برنامه‌ خود ایجاد می‌کنند. با ایجاد و فعال‌کردن این لایه امنیتی، کاربران با خیال آسوده و خاطر جمع‌تری از امنیت خود، و حفاظت امن‌تر از داده‌ها‌یشان در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند.

تنظیمات دو مرحله‌ای، یک لایه امنیتی بیشتر، علاوه بر رمز عبور است که به کاربر این امکان را می‌دهد که اگر رمز عبورش به سرقت رفت، باز هم کسی نتواند وارد حساب کاربری (account) او شود، و کاربر با دریافت یک پیامک از طریق تلفن، متوجه می‌شود که سخصی رمز عبور او را به‌دست آ‌ورده و قصد دارد وارد اکانت او شود.

اینستاگرام به‌تازگی این لایه امنیتی را به تنظیمات خود اضافه کرده و حالا کاربران این شبکه محبوب اجتماعی می‌توانند با فعال‌کردن این گزینه، با خیال راحت‌تری در این شبکه، عکس‌ و ویدئوهای خود را به اشتراک بگذارند و از داده‌ها و اطلاعات‌ِشان محافظت بیشتری کنند.

برای فعال‌کردن این گزینه و این لایه امینی در اینستاگرام، روی نشانه سه نقطه در سمت چپ بالا (اگر زبان برنامه فارسی است) و در سمت راست برنامه بالا (اگر زبان برنامه انگلیسی است) کلیک کنید (ضربه بزنید) تا لیست (منو) گزینه‌ها برایتان باز شود.
حالا از این لیست و از بخش حساب، روی گزینه «تایید هویت دوعاملی» (در زبان فارسی) و Two- Factor Authentiction (در زبان انگلیسی) ضربه بزنید. در صفحه باز‌شده گزینه Require Secority Code «به کد امنیتی نیاز است» را فعال کنید. برای این‌کار انگشت‌ِتان را چند لحظه روی نشانه کپسولی یا حبابی مقابل این گزینه نگه دارید تا دایره سفید به سمت دیگر منتقل شده و رنگ آن آبی شود. بلافاصله از شما سؤال می‌شود که آیا می‌خواهید این گزینه روشن شود؟ و شما روشن کردن یا Turn Onرا تایید می‌کنید.
در این مرحله اگر از قبل شماره تلفن خود را ثبت نکرده، یا اینستاگرام خود را با شماره تلفن نساخته باشید، از شما خواسته می‌شود که یک شماره تلفن اعلام کنید که از منوی کشویی کشورها، کشور ایران و کد +۹۸ را انتخاب و در کادر مخصوص شماره تلفن هم شماره تلفن خود را وارد می‌کنید. اگر هم قبلا تلفن خود را ثبت‌ کرده‌اید که مستقیما از شما کد می‌‌خواهد. حالا اینستاگرام یک کد ۶ رقمی به شماره تلفن شما پیامک می‌کند که باید کد دریافتی را در کادری که ۶ نشان #هشتگ کم‌رنگ دارد وارد و اوکی کنید.
بعد از این مرحله اینستاگرم چند کد پشتیبان پیش‌فرض برای شما می‌فرستد که می‌توانید آن‌ها را در جای امنی یادداشت و ذحیره کنید که اگر گاهی دسترسی به پیامک و تلفن ممکن نبود، با کمک یکی از این کدها می‌توانید وارد اینستاگرام شوید. (دقت داشته باشید این کدها را جای امنی که در دسترس هر کسی نیست ذخیره و یادداشت کنید)

حالا تایید هویت دوعاملی یا دومرحله‌ای برای اینستاگرام شما فعال‌شده و اگر خدا ناکرده کسی به پسورد یا رمز عبور اشتراک اینستاگرام شما دست یافت، به‌سادگی نمی‌تواند وارد حساب شما شود، و برای ورود علاوه بر رمز عبور، به رمز و کدی که برای شما پیامک می‌شود هم نیاز دارد که در اختیارش نیست.

دانشمندان و فضای مجازی!

این فضای مجازی با این سرعت و فرمانی که دارد می‌رود به احتمال زیاد و در آینده‌یی نه چندان دور فضای واقعی را زیر خواهد گرفت و یا حداقلش این است که جمعیت آن از جمعیت فضای واقعی بیشتر خواهد شد.
حالا بیایید فرض کنیم که این فضای کذایی کمی قبل‌تر از عصر ما مثلا در زمان مصر و یونان و ایران باستان شکل گرفته بود آن‌وقت جهان چه شکلی می‌شد؟
کسی نمی‌داند. شاید آن موقع که ارشمیدس خودش را در خزینه آب انداخت به جای آنکه حواسش به حجم سرریز شده آب باشد بیشتر به فکر گرفتن سلفی و فرستادن آن به پیجی بود که فالورهایش احتمالا سقراط آن هم با اسم soghratttt2017 (چون قاعدتا ایرانیان باستان با بقیه مشتقات سقراط قبلا پیجی ساخته‌اند) و بقراط و اقلیدس و بطلمیوس و ارسطو بودند و شاید هم از ترس پخش شدن فیلم منشوری‌اش (برهنه بیرون دویدن از حمام) در فضای مجازی، تشخیص می‌داد که اصلا کشفی انجام ندهد چرا که به هر حال باید درک کنیم که او هم خانواده دارد! و یا همین افلاطون که از فرط بی‌کاری و وقت زیاد کتابی بیهوده به نام جمهور نوشت، از دنبال کنندگان حرفه‌یی صفحه‌ی شخصی سقراط با همان اسم soghratttt2017 بود و پای هر عکس، یک قلب قرمز می‌گذاشت و می‌نوشت:« وای! مرسی! مثل همیشه عالی»! و اصلا هم کاری نداشت که یک مَن جمهور چقدر کره دارد. فقط حواسش به تاریخ انقضای بسته‌یی بود که از شرکت «یونان اول» خریده بود!
از یونان که به اروپا بیاییم وضعیت دانشمندان آنجا هم دست کمی از دیگر دانشمندان فضای مجازی ندارد؛ مثلا مالتوس به جای پی بردن به فاجعه‌ی جمعیتی کره زمین و ارائه راهکارهایی برای کاهش جمعیت، یک وب سایت داشت که در آن راه‌های افزایش اعضای واقعی کانال را به بهترین قیمت عرضه می‌کرد!
در این میان شاید اوضاع برای نیوتون از همه جالب‌تر است. وقتی که او با خانواده‌اش بساط جوجه را در زیر درخت سیب پهن کرده و آن سیب مشهور درست می‌خورد وسط صفحه گوشی اپل نیوتون و نیوتون بی‌چاره به جای فکر کردن در مورد علت فرو افتادن سیب، ضمن از ریشه درآوردن آن درخت با آن سیب کرم زده معیوبش، بلافاصله در پاشاژ علاء الدین انگلیس دنبال یک قاب ضد ضربه نشکن بود والبته قابی که لوگوی سیب شرکت اپل را کور نکند! با این‌حال همه‌ی دانشمندان هم که آلوده‌ی این فضا می‌شدند اما هیچ‌کس دوست نداشت که مخابرات محله زکریای رازی دارای پورت خالی ADSL باشد و اجازه بدهند تا کشفش را بکند!
روح‌الله عسکری

اموجی و شکلک‌ زبان ارتباطی جدید

با گسترش شبکه‌های اجتماعی و نفوذ اینترنت در دورافتاده‌ترین نقاط کره زمین‌ (اصولا دورافتاده معنای دقیقی برای این اصطلاح نیست، اما برای معنای مصطلحی که در ذهن مخاطب جاافتاده به معنای جایی که دو از امکانات است و امکانات مدرن خیلی دیر به آنجا می‌رسد استفاده می‌شود)، شیوه جدید و نوی در ارتباط و بیان به نام Emoji (ایموجی)، استیکر یا شکلک ایجاد شده که به مرور دارد جای الفبا را می‌گیرد و نقش برجسته‌ای در انتقال پیام و احساس بین کاربران شیکه‌های مجازی پیدا کرده است.

بخواهیم و نخواهیم بی‌اعتنایی به این شیوه، و نشناختن نشانه‌ها و ظرفیت‌های آن، به‌زودی نشانه‌ای از بی‌سوادی خواهد بود و چه بسا که جاهایی هم باعث عقب‌ماندن ما از غافله روزمره زندگی باشد.

با توجه فراگیرشدن اموجی‌ها و استفاده روزافزون کاربران از این شکلک‌های کاربردی، از سال ۲۰۱۴ و با تلاش‌های «جرمی‌بِرگ» (عضو کنسرسیوم Unicode)، هفدهم جولای روز جهانی ایموجی لقب گرفته و هر ساله در این روز علاوه بر برگزاری جشن‌های مختلف در سراسر دنیا، آمارهای جالبی نیز در ارتباط با ایموجی‌ها منتشر می شود.
شبکه‌ جهانی فیس‌بوک، ۱۰ اموجی پرکاربرد در این شبکه اجتماعی و همچنین پیام رسان «Messenger» خود را منتشر کرده که براساس آن، بیشترین اموجی مورد استفاده، شکلک خنده ــ گریه است، و به جز نهمین اموجی که بار منفی گریه و غم را نشان می‌دهد، ۹ اموجی دیگر همه منتقل کننده بار عاطفی شادی و مثبت بوده‌اند.

استفاده از «اموجی‌ها»، آداب ویژه خود را دارد. به‌طور مثال، وقتی با فردی تازه آشنا شده‌ایم، درست نیست که برایش اموجی قلبِ قرمز، یا شکلک‌های رمانتیک و عاطفی ارسال کنیم.

به گزارش روزیاتو پیش از به کار بردن انواع شکلک‌های موجود در اپلیکیشن‌های پیام‌رسان بهتر است به‌خوبی از مفهوم واقعی آن‌ها آگاه شوید، سپس استفاده نمایید. همچنین موقعیت، نسبت، روحیه و جنسیت فردی که می‌خواهید برایش ایموجی ارسال کنید را لحاظ نمایید تا از هرگونه سوءبرداشت یا ناراحتی پیشگیری گردد.

قلب‌های رنگی در اموجی‌ها مفاهیم مختلفی دارند. استفاده از قلب قرمز در چَت نشان‌دهنده‌ی عشق و علاقه است و نباید برای هر مخاطبی استفاده گردد. اما برای نمایش محبت و علاقه خود به دوستان و همکارانی که با آن‌ها صمیمی هستید، می‌توانید قلب‌های سبز، آبی یا صورتی ارسال کنید.

ترجیحا فقط در مقابل نام افرادی که واقعاً آن‌ها را می‌شناسید و برایتان عزیز هستند، از شکل و اموجی استفاده کنید.

و یک توصیه خیلی مهم که استفاده خیلی زیاد از اموجی و استیکر به جای نوشتن و پاسخ دادن به طرفی که با شما چت می‌کند، معنای خوبی منتقل نمی‌کند و باید در استفاده از این شکلک‌ها تعادل و احتیاط را رعایت کرد.

چگونه از شر گروه‌ها و کانال‌های سمج خلاص شویم

تلگرام امکان تشکیل گروه، و ساخت کانال را برای همه کاربرانش ایجاد کرده است. همچنین هر کاربری می‌تواند پس از ساخت یک گروه یا کانال، تا حدی بعضی از دوستان خود یا کاربران تلگرام را به گروه یا کانال خود اد یا اضافه کند.

ادب شبکه‌های اجتماعی (نتیکت) اقتضا می‌کند، کسی را بدون اجازه به گروه یا کانالی اضافه نکنیم. اگر برای بار نخست دوست یا کاربری را به گروه و کانال‌مان اد کردیم و او لفت داد، معنی‌اش این‌ است که نیاز یا علاقه‌ای به حضور در کانال و گروه ما ندارد. اضافه‌کردن دو یا چندباره او به گروه، خلاف نتیکت یا ادب شبکه‌های اجتماعی است. قطعنا اگر کسی به حضور در گروه یا کانال ما علاقه داشته باشد، اما اشتباهی خارج شده باشد، خودش در خصوصی درخواست اضافه‌شدن مجدد می‌کند.

حالا اگر در بین کاربران و دوستان شما کسانی هستند که به این موضوع توجهی نشان نداده و مدام شما را به کانال خود یا گروه‌های دیگر اد می‌کنند، تلگرام راهی برای رهایی از دست این آدم‌های سمج، و خلاص‌شدن از دور باطل لفت و اد قرار داده است.
برای این‌که از دست این کاربران لجوج و بی‌توجه خلاص شوید، در محیط تلگرام، بالا سمت چپ روی نشان سه خط کلیک کنید، و پس از باز شدن فهرست کشویی، گزینه setting ‌را انتخاب و از منوی جدید بازشده privacy and Security را انتخاب کنید. (تصویر ۲و۳)‌در لیست (منو) جدیدی که باز می‌شود، گزینه Grops (گروه‌ها) را انتخاب کنید. در صفحه جدیدی که باز می‌شود، اول از شما می‌پرسد چه کسانی می‌توانند شما را به گروه یا کانالی اد کنند؟ گزینه اول Everybody یا همه‌کس هست و گزینه دوم My Contacts یعنی فقط کسانی که شماره تلفن من را دارند. بنابراین ما گزینه دوم یعنی My Contacts را تیک می‌زنیم. (تصویر ۴و۵)
دو گزینه بعدی می‌پرسد به کدامیک از دوستانی که شماره تلفن شما را دارند اجازه می‌دهید شما را به گروه یا کانالی اضافه یا اد کنند؟ گزینه Always Allow یعنی به همه اجازه می‌دهم، و گزینه Never Allow یعنی لیستی که هرگز اجازه نمی‌دهم. با کلیک‌کردن روی گزینه Never Allow، لیست همه دوستانی که شماره شما را دارند باز می‌شود. حالا هرکدام را که خواستید اجازه نداشته باشند شما را در گروه یا کانالی در تلگرام ادکنند، در این لیست اضافه می‌کنید.

آن هنگام که نفس هوا می‌شود

«آن هنگام که نفس هوا می‌شود» پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز در ۲۰۱۶، داستان زندگی، آرزو، عشق و آرمان‌های اخلاقی «پال کالانیتی» پزشک‌ جراح و نویسنده‌ای است که در میانه‌های راه زندگی و عشق و امید و آرمان، متوجه می‌شود که سرطان دارد.
«عکس‌های سی‌تی‌اسکن را سریع ورق زدم. تشخیص واضح بود: تومور‌های درهم‌تنیده‌ی زیادی، شش‌ها را گرفته بودند. ستوان فقرات تغییر شکل داده، یک لُب کبد سراسر از بین رفته و سرطان به‌شدت گسترش یافته بود.من رزیدنت جراحی مغز و اعصاب بودم… طی ۶ سال گذشته، نتایج چنین اسکن‌هایی را زیاد بررسی کرده بودم. اما این یکی فرق داشت. اسکن خودم بود.»

مقدمه کتاب با شعری از «الیوت» و با تصویر و جملات بالا آغاز می‌شود و بعد فراز و فرود زندگی «پال کالانیتی» از کودکی تا مرگ بر بستر اتفاقاتی که شخصیت اخلاقی و حرفه‌ای و آرمانی او را می‌سازد و اغلب در اتاق جراحی؛ که یا او در قامت پزشک بر بالین بیماری است، یا پزشکی که تحت‌نظر پزشکی دیگر دوران سخت مبارزه با سرطان را طی می‌کند، پیش می‌رود.
کتاب در کنار روایت داستانی، نثر زیبا و ادبیات جذابی دارد: «رگه‌های نور صبح‌گاهی از افق شرقی نمایان شدند و آرام‌آرام ستاره‌ها را پاک کردند.»
«دوقلوها ۲۳ هفته و ۶ روز در رحم بودند. آن‌ها نزدیک به چهار ماه رشد حفاظت‌شده در رحم طلبکار بودند.»
«پیامبری بودم که با میثاقی جدید از کوه برمی‌گشتم.»
«کالانیتی» در «آن هنگام که هوا نفس می‌شود» انگار دارد ما را جراحی می‌کند، اما این‌بار با قلمش، تا غده غمی عمیق را درون‌مان بردارد. درد دارد، اما این جراحی به زندگی معنا می‌دهد. التبه پرسش‌های بزرگ را به جان آدم می‌ریزد:
«تشریح جسد، یک رویداد پزشکی سرنوشت‌ساز، تجاوز به مقدسات و به‌وجودآورنده انبوهی از احساسات است. … همه چیز بین تاثر و ابتذال در نوسان است. وقتی این‌  جایی اصلی‌ترین تابوهای جامعه نقض می‌شود.»
«پزشک‌ها به هر شیوه قابل‌تصوری به بدن تعدی می‌کنند. انسان‌ها را در بی‌پناه‌ترین، وحشت‌زده‌ترین و خصوصی‌ترین حالت‌هایشان می‌بینند. آن‌ها را در ورود به این دنیا،‌ و سپس بیرون رفتن از آن همراهی می‌کنند.»

کتاب پر از داستان‌‌ها و صحنه‌های متاثر‌کننده از زندگی و مرگ بیمارانی است که نویسنده، یا پزشک مستقیم آن‌ها بوده یا دستیار و رزیدنت. از دو قلوها که پیش از موعد به دنیا آمده و یک روز بعد مردند تا پیرزن هشتاد ساله که در اثر یک جراحی کوچک مرد.

صحنه‌های جراحی آنقدر دقیق و با جزييات روایت می‌شود که مخاطب حس می‌کند در صحنه جراحی حضور دارد و بوی استخوان سوخته را می‌شنود و از رقت‌انگیزی صحنه جراحی گاهی پریشان می‌شود.
«آن هنگام که نفس هوا می‌شود» همان‌گونه که «آبراهام ورگس» نویسنده و متخصص بیماریهای عفونی در پیش‌گفتار آن نوشته؛ روایت روشنی از اخلاق و میثاق پزشکی است که همه پزشکان امروز باید بخوانند، اگرچه داستان‌ها و صحنه‌های دل‌خراش روایت‌شده در این کتاب را، هر روز تجربه می‌کنند و تجربه کرده‌اند، اما بدون شک زاویه دید و روایت این کتاب از پزشکی، اخلاق، مرگ و معنای زندگی دیدی جدید به آدم می‌دهد. دیدی جدید برای دیدن زمان، زندگی، بیمار، شغل و شرافت‌حرفه‌ای.

«پال کالانیتی»، جراح مغز و اعصاب، که کارشناسی‌ارشد ادبیات انگلیسی و کارشناسی زیست‌شناسی را از دانشگاه «استنفورد» دریافت کرده و تحصیلات تکمیلی و پژوهشس خود را در تاریخ، فلسه علم و پزشکی در دانشگاه «کمبریج» دنبال‌کرده و در دانشکده پزشکی «ییل» پزشکی خوانده، نهایتا از استنفورد، در جراحی اعصاب و پسادکتری در علم اعصاب فارغ‌التحصلی شده بود، در مارس ۱۹۱۵ پس از یک دوره دو ساله مبارزه سخت با سرطان مرد.

کالانیتی نوشتن «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» را در سال آخر عمر خود با عشق به نوشتن و نویسندگی آغاز کرد، اما پیش از اتمام کار، به قول خودش فرصتش تمام شد و مرد.
همسرش یکسال پس از مرگ وی کتاب را با پی‌نوشتی در مورد زندگی و شخصیت کالانیتی منتشر کرد که همان سال عنوان پرفروش‌ترین کتاب سال نیویورک تایمز را به خود اختصاص داد.
این کتاب در ۲۰۰ صفحه توسط انتشارات کوله‌پشتی تهران، با ترجمه  «شکیبا محب‌علی» و در سال ۹۵ منتشر شده است.
منتشرشده در روزنامه آفتاب یزد این‌جا

«کافکا» همه را «مسخ» می‌کند

«مسخ» یک موقعیت استثنایی، و «گره‌گوار» یک شخصیت استثنایی نیستند. درست است که از خواندن داستان زندگی «کافکا» و رنج و محنتی که از زمانه و خصوصا از دست پدر خسیس خود کشید، می‌شود حدس زد که او در «مسخ» حدیث‌نفس، و به‌نوعی خود را روایت می‌کند، ولی در عین حال روایت «گره‌گوار» روایت زندگی و سرشت همه آدم‌ها می‌تواند باشد با نسبت‌های متفاوت.

مسخ، روایت زندگی منفعت‌سالار است. زندگیی که بازی‌گران آن‌ها تا زمانی که منفعتی دارند، گره‌گوار عزیز و نازنین هستند، اما به محض این‌که تاریخ مصرف و منفعت‌شان گذشت، می‌شوند «سوسک» و «چندش‌آور».
«گره‌گوار»، شخصیت محوری و اصلی داستان «مسخ»، خود را وقف خانواده‌اش کرده، و در تجارت‌خانه‌ای که نه‌تنها برای او جذابیتی ندارد، بلکه عذاب‌آور هم هست کار می‌کند. اما چرا؟ به‌خاطر خانواده‌اش. گره‌گوار عذاب می‌کشد، تا خانواده‌اش عذاب نکشند. به‌خاطر این‌که پدر و مادر و خواهرش در آپارتمانی زندگی می‌کنند که قسط‌های این آپارتمان از حقوق گره‌گوار پرداخت می‌شود و تا ۵ سال دیگر، او باید به‌خاطر تعهد پرداخت قسط‌ها در این تجارت‌خانه عذاب بکشد:
«چه شغلی، چه شغلی را انتخاب کرده‌ام! هر روز در مسافرت! دردسرهایی که بدتر از معاشرت با پدر و مادرم است! بدتر از همه این زجر مسافرت: یعنی عوض‌کردن ترن‌ها. سوارشدن به ترن‌های فرعی که ممکن است از دست برود. خوراکی‌های بدی که باید وقت و بی‌وقت خورد … کاش این سوراخی که تویش کار می‌کنم به درک می‌رفت» (ص ۱۰)

گره‌گوار، روزها در تجارت‌خانه و شب‌ هم در خانه سخت مشغول کار است. در این حال پدر او در نقش یک بازنشسته که کاری از او بر نمی‌آید و خواهرش در نقش یک دختر راحت‌طلب که فقط به فکر خوش‌گذرانی است، به زندگی متعارف خود مشغول هستند.
مادر او هم نمی‌تواند و ظاهرا نباید کارهای خانه را انجام دهد. برای این کار مستخدم دائمی و مخصوص دارند و تنها این «گره‌گوار» است که باید جان بکند تا خانواده راحت باشند.

اما ناگاه یک موقعیت استثنایی رخ می‌دهد و گره‌گوار، یک روز صبح که از خواب برمی‌خیزد «سوسک» شده است. یعنی چندش‌آور و فاقد منفعت. از آن لحظه است که همه از او فرار می‌کنند. باید ته‌مانده غذاها، مثلا پنیر گندیده چند روز گذشته را برای غذای روزانه او گذاشت و از دیدن او دچار چندش و هراس شد.
«هرگز تصور نمی‌کرد مهربانی خوهرش تا این درجه باشد … آشغال سبزی‌های نیمه‌گندیده، استخوان‌های غذای دیروز که سس سفیدی به آن خشکیده بود، … یک تکه پنیر که گره‌گوار چند روز پیش گفته بود خوردنی نیست، نان بیات» (ص ۲۶)

این موقعیت، خانواده را هم در موقعیتی جدید قرار می‌دهد. پدری که به سختی می‌توانست از صندلی راحتی خود بلند شود و برای کار کردن پیر می‌نمود، سر کار برمی‌گردد و مادر و دختر هم هرکدام یک کاری و ممردرآمدی از راه دوخت‌و‌دوز در خانه دست و پا می‌کنند. مستخدم دائمی مرخص می‌شود و پیش‌خدمتی پاره‌وقت جای او‌ را می‌گیرد و بخشی از آپارتمان هم به سه نفر اجاره داده می‌شود. تازه در خلال گفت‌وگو‌ها لو می‌رود که خانواده بخشی از از درآمد «گره‌گوار» را بدون این‌که او خبر داشته باشد، پس‌انداز کرده‌اند و مشخص می‌شود موقعیت سرکار نرفتن گره‌گوار آن‌قدرها هم برای خانواده مخاطره‌آمیز نبوده و نیست و از محل آن پس‌انداز تا چند وقت دیگر می‌توان بدون نگرانی گذران زندگی داشت.

موقعیت‌ها، آدم‌ها، شخصیت‌ها و فضاها در «مسخ» همه از بی‌ارزشی سخن می‌گویند. حتی گراوری که گره‌گوار از صورت یک دختر بریده و آن‌را با ذوق قاب گرفته و در اتاقش نصب کرده، با فضولات بدن سوسک پوشانده می‌شود تا دنیای مسخ جایی برای نشان‌دادن عشق و شادی نداشته باشد. دنیایی سیاه سیاه.

همه آدم‌ها موقعیتی شبیه به موقعیت شخصیت‌های «مسخ»، و البته با نوع و نسبت متفاوت را تجربه کرده‌اند. به نظر می‌رسد همه آدم‌ها این هراس از فاقد منفعت «گره‌گواری» و تصور چندش‌آور بودن چنین موقعیتی را تجربه کرده‌اند و آدمی که احساس کند زمانی شاید فاقد منفعت شود، همین الان این قابلیت را دارد که در مورد بعضی از اطرافیان خود قضاوت فاقد منفعت‌بودن کند و خیلی راحت بخواهد بلایی را بر سر آن‌ها بیاورد که در انتهای داستان، پیش‌خدمت بر سر «گره‌گوار» می‌آورد.

به نظر می‌رسد «کافکا» در مسخ این موقعیت را کمی عریان فریاد کرده است. با این حال اما، به نظر می‌رسد بیش از همه این‌ها، مسخ روایت انسانی است که احساس می‌کند خودش برای خودش دیگر منفعتی ندارد و از خودش «چندشش» می‌گیرد.

«مسخ» نوشته «فرانتس کافکا» در ۶۶ صفحه با ترجمه «صادق هدایت» داستانی است که در فضای بسته یک خانه اتفاق می‌افتد. خط سیر روایی ساده‌ای دارد. بدون هیچ گره‌افکنی و گره‌گشایی خاصی. شاید گره داستان در همان سطور نخستین گشوده می‌شود و این می‌تواند به‌شدت مخاطب را از خواندن آن ناراضی و خسته کند.
با این حال شخصیت‌ها و موقعیت‌های داستان هنرمندانه تصویر شده‌اند. حتی زمانی که گره‌گوار در موقیعت یک سوسک روایت می‌شود.