بایگانی

بایگانی فروردین

تا انتخابات یازدهم؛ هاشمی و قمار یک دلاری

۱۹ فروردین ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

سلام حضرت آیت الله. از همین ابتدا می خواهم بروم سر اصل مطلب و به عنوان کسی که هیچگاه به شما رای نداده ام، از دلایل آن بگویم. اهمیتش هم در این است که این روزها خیلی ها می گویند که شما هم، یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری آینده هستید. منتظرید تا تکلیف آقای خاتمی مشخص شود که اگر او نیامد، شما بیایید. اما خب، باید این را بدانید که یک عده چرا به شما رای نمی دهند و حتی اگر واقعن منافعشان در این باشد که شما رئیس جمهور شوید، باز هم ممکن است کس دیگری را انتخاب کنند. شاید بپرسید که مگر ممکن است منفعت شخصی یک نفر در انتخاب شما باشد اما رقیبتان را انتخاب کند. مثال عملی در انتخابات ایران و خارج از ایران که زیاد است؛ اما یک نمونه تجربی خود من هستم. من یک بار این کار را کرده ام.

بگذارید روایت انتخاباتی شما را با یک سئوال آغاز کنم. هیچ فکر کرده اید که چرا وقتی در مصاحبه تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری در دور دوم سال ۸۴ گفتید که به هر ایرانی ۱۰ میلیون تومان می‌دهید، کسی حرف شما را نشنید؛ درحالی که یک هفته قبل‌تر، مهدی کروبی از ماهی ۵۰ هزار تومان گفته بود و رای ۱۱ استان را به‌دست آورد؟ بعد‌ها هیچ وقت به این پرسش فکر کرده‌اید؟ یا این‌که همه شکست انتخاباتی‌تان را هنوز هم محصول تخلف و تقلب می‌دانید؟
پاسخ به این پرسش سخت نیست. اما اجازه بدهید یک نمونه مدرن‌تری از رقابت‌های انتخاباتی را هم برایتان مثال بزنم و بگویم که شما چرا هیچ‌گاه دوباره رئیس‌جمهوری ایران نخواهید شد. لااقل بدست آوردن رای مردم چندان آسان نیست و در شما هم اراده‌ای برای درس‌گرفتن از خطا‌ها و اشتباهات وجود ندارد.

در انتخابات آمریکا در این سال‌های اخیر، جمهوری‌خواهان همیشه از کاهش مالیات ثروت‌مندان دفاع می‌کرده‌اند. کل جمعیت این ثروت‌مندان چیزی در حدود ۱درصد است، اما کسانی که به کاندیداهای جمهوری‌خواه رای می‌دهند، در این انتخابات آخری ۴۷درصد و در گذشته هم رقمی بالا‌تر یا برابر با همین بوده است. یعنی ۴۷درصد از کسانی که جزو «۱» درصدی‌های پول‌دار نیستند هم از کاهش مالیات پول‌دارها دفاع می‌کنند و این می‌تواند در تعارض با منفعت شخصی آن‌ها تعریف شود. اما چرا؟

پاسخ به این دو پرسش – مدل ایرانی و مدل آمریکایی – رمز چرایی عدم رای‌آوری شماست.
حضرت آیت‌الله. یک اشتباه رایج و خیلی وحشتناک وجود دارد که سیاست‌مداران را همیشه گول می‌زند. آن‌ها خیال می‌کنند که مردم بر اساس منافع شخصی‌شان رای می‌دهند. یعنی اگر شما با دلیل و مدرک به مردم اثبات کنید که بهتر می‌توانید کشور را اداره کنید، این به‌تنهایی کافی است که رای هم به‌دست بیاورید. شما، آقای هاشمی در سال ۸۴ این کار را کردید. همان‌طور که گفتم وعده ۱۰ میلیونی دادید. اما در ۸۴ رای نیاوردید که هیچ، در ۹۲ هم رای نمی‌آورید. به یک دلیل خیلی ساده: مردم لزومن بر اساس منافع شخصی‌شان رای نمی‌دهند. بلکه مردم بر اساس «هویت»ی که دارند رای می‌دهند. یعنی می‌روند و می‌گردند و می‌بینند که چه کسی با هویت آن‌ها سازگار است و او را انتخاب می‌کنند.

البته منافع شخصی می‌تواند با هویت رای‌دهندگان همگام شود، همان‌گونه که برای برخی رای‌دهندگان به «احمدی‌نژاد» در سال‌های ۸۴ و ۸۸ هم این‌گونه بود. اما یک روند ثابت از سال ۷۶ تا سال ۸۸ در همه انتخابات ریاست‌جمهوری وجود داشته است. «مخالفت با الیگارشی نظام» به عنوان وجه ممیزه هویتی جامعه رای‌دهنده تعریف می‌شود تا «خاتمی» مدل ۷۶، احمدی‌نژاد مدل ۸۴ و «موسوی» و احمدی‌نژاد مدل ۸۸ رای داشته باشند. درست برعکس شما که در سال ۷۲ رایتان به ۱۰ میلون کاهش پیدا کرد و در سال ۸۴ هم این رقم تغییری نکرد و در سال ۹۲ هم دلیلی وجود ندارد که تغییر کند.

عده‌ای می‌گویند که نگاه عمومی به شما پس از سال ۸۸ بهتر شده است و دیگر مانند قبل از آن به خصوص دهه هفتاد نیست. خب، این را راست می‌گویند. بگذارید بازهم از خودم شاهد بیاورم که این روز‌ها دیگر مانند قبل که رای‌نیاوردن شما برایم مهم بود، نیستم. حتی گاهی اوقات دوست دارم حوادث به نفع شما رقم بخورد. اما فراموش نکنید به این افرادی که به نام تحلیل‌گر و استاد دانشگاه و فعال سیاسی دور و برتان می‌گردند، و هی آواز می‌خوانند که شما رئیس‌جمهور هستی و دیگر مردم شما را قبول دارند کاملن شک کنید.

همین‌ها در سال ۸۴ هم با شما بودند و از شش ماه قبل از انتخابات، شما را رئیس‌جمهور پس از خاتمی می‌دانستند. بگذارید یک مثال عددی بزنم. در رقابت‌های سال ۱۳۸۴، شما در مرحله اول در تهران یک میلیون و ۲۷۰ هزار (۱۲۷۰۰۰۰) رای به‌دست آوردید. رای شما در دور دوم تقریبن یک میلیون و ۴۰۰ هزار (۱۴۰۰۰۰۰) عدد بود. یعنی تقریبن چیزی حدود یک‌صد و سی هزار رای (۱۳۰۰۰۰) بیشتر. اما جالب این‌جاست که رای دکتر «معین» به عنوان تشکیلاتی‌ترین کاندیدای آن انتخابات در دور اول در تهران تقریبن ۶۵۰ هزار عدد بود. اگر به فرض خیلی خوش‌بینانه بپذیریم که تمام رای اضافه‌شده شما در دور دوم توسط طرفداران دکتر معین به‌دست آمده است، این رقم تنها ۲۰ % آرای کل دکتر معین در تهران است. به عبارت بهتر ۸۰% ترجیح دادند یا اصلن رای ندهند و یا به احمدی‌نژاد رای بدهند.

وقتی در آن انتخابات با داستان یک چشم اشک و یک چشم خون و با حمایت تمام جامعه روشنفکری و دانشگاهی، ستاد تبلیغاتی دکتر معین نتوانست ۸۰% طرفداران خودش را راضی به حمایت از شما در شهر تهران بکند، انتظار نداشته باشید که رای‌دادن به شما به خصوص در مناطق دیگر کشور آسان باشد؟

در تبلیغات سیاسی و انتخاباتی یک واقعیت خیلی مهم وجود دارد: «مهم این نیست که شما چه می گویید؛ مهم این است که مردم چه می‌شوند.» و مردم هم آن چیزی را می‌شوند و باور می‌کنند که مطابق با هویت و ساختار ذهنی و ارزشی‌شان باشد. ساختار ذهنی مردم در مورد شما به عنوان نمادی از الیگارشی نظام – درست یا غلط – است که توگویی هرچه در ایران است به شما و خانواده‌تان تعلق دارد. حتی یک زمین دویست متری خشک و خالی کنار خیابانی در نزدیکی‌های شیراز که من در سال ۸۴ از قول یک راننده تاکسی شنیدم با آه و افسوس می‌گفت می‌دانی این زمین مال کیست؟ و در جواب هم ادامه داد مال هاشمی است. کسانی که فکر می‌کنند شما از یک زمین ۲۰۰ متری خاکی کیلومترها آن طرف‌تر از تهران هم نمی‌گذرید، برای چه باید به شما رای بدهند درحالی که مثلن محمود احمدی‌نژاد را می‌بینند در حیات حانه محقر خود در نارمک با شلوار گرم‌کن به گل‌ها آب می‌دهد؟

متاسفانه شما خودتان یا اطرافیانتان هم به این جو نادرست دامن زده‌اید. من یادم نمی‌رود در مصاحبه‌ای از شما در پایان ریاست جمهوری‌تان خوانده بودم که ادعا کرده‌اید در یک خانه معمولی اجاره‌ای زندگی می‌کنید و هنوز خانه‌نشین هستید. برادرتان قبلن گفته بود: «اگر کسی مدرک و سندی از اموال ما دارد، بیاورد تا همه اموال را به اسمش کنیم.» خیلی طول نکشید تا برای سند وثیقه آزادی مهدی، پسرتان، وثیقه ۱۰ میلیارد تومانی در شمیران گذاشتید و بعد هم البته گفته شد که این خانه را قبل از انقلاب خریده بودید و بعدن به فرزندانتان دادید. موارد این‌چنینی – که متاسفانه یکی، دو تا هم نیست – اعتبار منبع شما را به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری، با مشکل بسیاری مواجه می‌کند و حالا هر چه‌قدر هم تا صبح فریاد بزنید که راه نجات کشور و انقلاب را می‌دانید، در ساختار ذهنی مردم حک شده‌اید و پاک‌شدن آن چندان آسان نیست.

ممکن است گفته شود که آیا این همه بدان معنی است که نباید هرگز کاندیدای اتتخابات شوید و تحت هیچ شرایطی رای نمی‌آورید؟ خب، پاسخ به این پرسش هم منفی است. یعنی در شرایطی امکان ریاست جمهوری شما فراهم است اگر و فقط اگر، کل آموزه‌های سیاسی ۳۴ سال اخیرتان را از لحاظ تبلیغاتی و انتخاباتی ببوسید و به کناری بگذارید و با زبانی جدید صحبت کنید. البته منظورم این نیست که تمام انقلاب و گذشته‌اش را نقد کنید که این کار را نمی‌کنید و نباید هم بکنید. اما شخص خودتان را بی‌رحمانه باید در معرض انتقاد قرار دهید. از انقلاب خرج نکنید، اما خودتان را به مزایده افکار عمومی بگذارید. تورم ۴۰ و ۵۰ درصدی اوایل دهه هفتاد به انقلاب ربطی نداشت، به شما به عنوان رئیس جمهور ارتباط پیدا می‌کرد، اما به جای آن‌که به خاطر آن از مردم معذرت بخواهید و بگویید کارتان اشتباه بوده است، مصاحبه می‌کنید و تلویحن می‌گویید که چون تهران نبودید نرخ تورم بالا رفته بود. از این مثال‌ها برای شما زیاد است که شده‌اید مظهر تمام الیگارشی نظام و یک زمانی پسوند و پیشوند «شاه» هم می‌گرفتید. دقیقن به‌خاطر این‌که در تمایز با مردم و جمعیت رای‌دهندگان تعریف شدید و هر کس که به شما از منظر افکار عمومی نزدیکی داشت هم از این امر بری نبود.

احمدی‌نژاد خیلی تلاش کرد که در سال ۸۸، شما را دودستی به موسوی بچسباند و در جاهایی هم موفق بود و بیچاره ناطق که چوب ادامه مسیر شما را خورد و امروز هم اگر در نهایت، آقای خاتمی کاندیداتوری را بپذیرد، از این منظر باید خیلی مواظب باشد و شما هم نباید عامدانه یا غیرآمدانه به این نزدیکی‌ها دامن بزنید. و اگر خودتان قصد کاندیداتوری داشته باشید هم، با تمام آن‌چه که در بالا گفتم باید این را درک کنید که مردم وقتی متفاوت فکر می‌کنند که صحبت‌هایی که با آن‌ها می‌شود متفاوت شود.

ساختار هویتی شما پس از سال ۸۸ همانی که قبل از انتخابات ۸۸ بود، نیست. می‌پذیرم، اما زبان جدید، ساختار جدید می‌خواهد و شما این‌گونه که می‌روید هرگز رئیس جمهور نمی‌شوید و آن ته‌مانده انتظار و امیدی که به شما به عنوان آخرین و تنها برگ موازنه قدرت درون نظام وجود هم نیز ارزش و اهمیت خودش را از دست می‌دهد. ارزش شما آقای هاشمی در انقلاب مانند قیمت ریال در مقابل دلار بود. بالا بود، پایین آمد. اما هنوز هم قیمت دارد. نگذارید به کاغذپاره تبدیل شود.
منبع: وبلاگ نویسنده