بایگانی

بایگانی آذر

رسانه ایران رسانا نیست

هفته پیش در شرایطی که بمب خبر «بمبئی» و حوادث دردآور آن در تمام رسانه‌های معتبر دیداری و شنیداری جهان منفجر شده و بار دیگر یک یا چند گروه ترو ریستی جهانی پس از به خاک‌وخون کشیدن صد‌ها انسان،(+) آب در خواب‌گه امپراتوری‌های بزرگ خبری و رسانه‌ای جهان انداخته بودند، ظاهرا کشور ایران و رسانه ملی آن را خواب مدال استقلال دکتر «حسن فیروزآبادی» در ربوده بود و درحالی‌که بمبئی کانون توجه بزرگ‌ترین مجامع رسانه‌ای جهان بود، صد البته که خبر دریافت این مدال برای رسانه ملی ایران بسیار مهم‌تر و حیاتی‌تر از درد‌ها و تالمات قربانیان بمبئی! (+)

و در شرایطی که اکثر مجامع جهانی سعی در کمک به بمبئی و قربانیان حوادث مربوط به آن داشتند، برنامه «تفسیر روز» و کار‌شناس مسائل شبه‌قاره (که ظاهرا بعد از آبروریزی آقای دکتر «کردان» دیگر کار‌شناس شده‌اند به جای دکتر) به دنبال صید ماهی مقصود از آب گل‌آلود درد در بمبئی است.

این‌که چه کسی یا کسانی یا چه کشور و گروه‌هایی باعث و بانی ترور و خون‌ریزی وحشیانه در بمبئی شده‌اند و لزوم شناسایی عوامل و گمانه‌زنی برای علت‌یابی این حادثه و حوادث مشابه، البته که کار اشتباهی نیست. اما دستپاچگی رسانه ملی ایران در ردیابی و جست‌وجوی جای پای دولت اسراییل و معرفی شتاب‌زده آن کشور به عنوان عامل و بانی حوادث، بیش از سایر رسانه‌های معتبر جهانی و پیش از موعد، حکایت از یک توهم و غفلت عمیق انسانی نزد سیاست‌مداران ایران معاصر است.

فراموش نمی‌کنیم خطیب جمعه تهران پیش از شناسایی و معرفی عناصر وزارت اطلاعات ایران به عنوان عوامل قتل‌هایی زنجیره‌ای، جای پای بیگانگان را در حادثه جست‌وجو می‌کرد و این جمله معروف که: «من باور نمی‌کنم «فروهر» را ایرانی کشته باشد.»

سر در سازمان ملل متحد به این بیت مزین است:
بنی آدم اعضای یک‌دیگرند

باید سر در سازمان ملل غیرمتحد ایران نوشت:

بنی‌آدم اعضای خود می‌فروشند (۱)

پی‌نوشت: بعدا برایم روشن شد که سردر سازمان ملل بیت معروف سعدی نوشته نشده. این‌جا بیشتر بخوانید.

پانویس
۱- مصرعی از سروده‌های اکبر اکسیر (زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند)

پای ریگ در کفش فرهنگستان

۲۰ آبان ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

فارسی را پاس می‌داریم و
زین‌پس به جای واژه‌های غریب و نامانوس و بیگانه و ..:
دکتر، افتخار، دکترای‌افتخاری
از واژه زیبا مانوس و خودمانی و خیلی چیز دیگر:
علی کردان
استفاده می‌کنیم.

اوباما است

۱۹ آبان ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

«حسین شریعتمداری» طی هفته‌های گذشته و مقارن با انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، به دفعات و با وقاحت کامل از کاه گفته‌های امثال «تاج‌زاده»، کوه ساخت و با استفاده از مکانسیم اخذ «لااله» و حذف «الا الله» از فرمایشات فوق، نتیجه‌گیری کرد که: اصلاح‌طلبان در آرزوی موفقیت «باراک حسین اوباما» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند و چنین موفقیتی موفقیت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی ایران را به همراه خواهد داشت و بلافاصله انواع و اقسام تهمت آمریکایی و … را متوجه اصلاح‌طلبان نمود.

شک نیست که حقیر نیز بدون توجه به ایده‌های آقای «اوباما» صرفا به دلیل سیاه‌پوست بودن و برده‌زاده بودن خوشحال‌ترم که «اوباما» رای آورد. اما خیلی مضحک است که آقای «شریعتمداری» و کیهان از پوشش خبر نامه و پیام تبریک ریس‌جمهوری اسلامی ایران به آقای «اوباما» امتناع می‌کنند.

ظاهرا «اوباما» دیروز با آن‌ها بود امروز با ما نیست.

مجلس رای نیاورد

۱۵ آبان ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

دیروز آقای دکتر «علی کردان» استیضاح شد و در کمال تعجب با وجود این‌که کلیه اتهامات وارده به وی: جعل مدرک، عدم صداقت، سوء‌استفاده چندین ساله از مدرک و مزایای مادی و معنوی آن و … در جلسه استیضاح طرح و هیچ‌کدام پاسخ درست و درخور توجهی نیافت، بازهم ۵۹ نماینده مجلس = ۴۵ رای مخالف استیضاح +۱۴ رای ممتنع، آقای دکتر «علی کردان» و رفتار سوء وی را تایید کردند.

«ایرج بقایی کرمانی» در کتاب طنز «کشورگشایان قاجار» درباره «آغا محمدخان قاجار» نوشته است: آغا محمد خان خوجه نبوده بلکه آن‌ها که او را انتخاب کردند خوجه بودند.

نماینده‌ای که نمی‌داند دروغ، جعل، سوءاستفاده از مزایای قانونی یک مدرک و همه نوع اصرار دروغ بر چنین منکراتی و … بهترین بهانه برای تنبیه شخص است، اما نه‌تنها به تنبیه راضی نیست، که حتی به شخص خاطی رای اعتماد یا ممتنع می‌دهد، مقصر نیست، مقصر ملت اخته‌ای است که این نماینده را انتخاب کرده.

البته دیگر نمایندگانی هم که در جلسه دیروز به استیضاح رای سفید دادند کار شاقی نکرده‌اند، بلکه اقرار به اشتباه سه ماه پیش خود نمودند.

مددی

۱۱ آبان ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

حجاب چون بدری، زین فرشتگان چه کسی است
که پشت صورتکش، صورت مهیبی نیست؟
مگر تدارک این شور و شر برای بشر
همه به جزیه دندان‌زدن به سیبی نیست؟
(حسین منزوی)

به هیچ عنوان قصد اهانت یا تخطئه « حسین مددی» را ندارم. هم‌چنان‌که بر آن هم نیستم تا حکم به معصومیت یا برائت او بدهم.
قصد ایراد ندارم چرا که من هم یک انسان هستم و غریزه جنسی دارم و شاید جنون سکس هم داشته باشم. می‌توانم بالقوه «مددی» دیگری باشم و اگر مسئول «معاونت‌فرهنگی» یک دانشگاه شدم، دانشجویی از جنس مخالف به من مراجعه کرد و … الخ، آیا به یک «مددی» بالفعل تبدیل می‌شوم یا نه؟ الله‌اعلم.

پس از آن‌که حدود یک‌سال بود دیدن موبایل و اصطلاحا بلوتوث‌بازی را بر خود حرام کرده بودم، شب گذشته در دفتر یکی از دوستان ناغافل و البته علاقه‌مند، فیلم مربوط به حادثه دانشگاه زنجان(+) را دیدم. باور کنید حالم به شدت خراب شد و به‌شدت از خودم که یک مرد هستم متنفر شدم.