بایگانی

بایگانی مهر

چوپانان دروغ‌گو

«حسن‌ رشوند» طی یادداشتی با عنوان «نیویورک میزبان سفیر تمدن اسلامی» در روزنامه دولتی «ایران» نوشت: «اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل را می‌توان به عنوان مجموعه‌ای برای تبادل‌نظر دیپلماتیک مقامات عالی‌رتبه کشور‌ها دانست. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، این اجلاس فرصت خوبی برای انتقال پیام انقلاب و تظلم‌خواهی جمهوری‌اسلامی از قدرت‌های زورگو بوده است. تبلور این فعالیت را می‌توان طی سالهای۱۳۸۴-۸۷ و با حضور پررنگ دکتر «احمدی‌نژاد» جست‌وجو کرد.»

شایسته بود آقای «رشوند» توجه می‌نمودند تبلور واقعی و عینی تظلم‌خواهی مردم ایران، شهید «محمدعلی‌رجایی» بود که در صحن عمومی سازمان ملل، آثار شکنجه‌های خود را عریان در مقابل دیدگان مبهوت نمایندگان کشورهای جهان به نمایش گذاشت.

ضمنا شایسته‌تر بود فراموش نمی‌کردند که رییس‌جمهور موصوفشان در شعارهای تبلیغاتی انتخاباتی خود را «رجایی‌ دوم» می‌نامید.

شایسته بود نویسنده مذکور توجه می‌نمودند: پس از پیروزی انقلاب فقط یک‌بار سازمان ملل در مقابل نماینده ایران و طرح مبتکرانه «گفتگوی‌تمدن‌ها» سر تعظیم فرود آورد، و این اتفاق در دوره آقای «خاتمی» و دولت هفتم افتاد.

شایسته بود آقای نویسنده توجه می‌نمودند قبل از آقای «خاتمی» آقای «هاشمی‌رفسنجانی» رییس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و قبل از ایشان مقام رهبری به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل حضور داشته‌اند.

لیست بالابلندی از این نقطه‌توجهات می‌توان متذکر شد. اما ظاهرا آقای «رشوند» و طیف وسیعی از نویسندگان جوان و جویای‌نام همسو و همراه با همسر سخن‌گوی دولت، مرغشان یک پا دارد که: تنها پدیده و معجزه اتفاق افتاده در قرن بیست‌ویکم آقای «احمدی‌نژاد» است و تنها دولت موفق در این قرن «دولت نهم».
دراین باره بیشتر گفت‌وگو خواهیم داشت.
خرقه‌پوشی من از غایت دین‌داری نیست / پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

جدید‌ترین گاف ریس‌جمهور

هنوز جوهر گاف اخیر ریس‌جمهور از ذهن مردم پاک نشده، هنوز جوهر دستور کتبی آقای «احمدی‌نژاد» مبنی بر لزوم بازپس‌گیری شکایت دستگاه‌های دولتی از دست‌اندرکاران مطبوعات پاک نشده، آقای ریس‌جمهور به آمریکا رفت و باز طبق معمول بدون توجه به این‌که چه گفته‌است و چه دستور داده‌است، اظهار داشت «من خبر ندارم که کسی تاکنون به خاطر انتقاد از رییس‌جمهور تحت تعقیب قرار گرفته باشد». (+)

این‌که ریس‌جمهور حواسش نیست که همین چند روز پیش (ظاهرا به مناسبت روز خبرنگار) دستور بازپس‌گیری شکایت صادر کرده و چند روز بعد در یک اظهارنظر کاملا متفاوت از نبود شکایات این‌چنین سخن می‌گوید نشانه چیست؟ بهتر است جواب این سئوال را مشاور مطبوعاتی و رسانه‌ای ریس‌جمهور بدهند.

از گاف و این حرف‌ها که بگذریم اظهارنظر اخیر آقای «احمدی‌نژاد» از چند منظر دیگر قابل تامل است:
۱ ــظاهرا حق با آقای ریس‌جمهور است و تا کنون کسی در ایران به خاطر انتقاد از ریس‌جمهور مورد تعقیب قرار نگرفته: شاهد زنده آقای «حسین‌ شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه «کیهان» که سُر و مُر و گنده می‌آید، می‌رود، می‌نویسد…. هیچ تعقیب و پی‌گردی هم در کار نیست. لطفا ملانقطه‌ای ایراد نگیرید که «کیهان» منتقد دولت نیست. هست! همین امسال آقای «احمدی‌نزاد» به‌عنوان بهترین منتقد دولت به روزنامه «کیهان» جایزه داد.
باز ایراد نکنید که: وزیر ارشاد در این انتخاب پارتی‌بازی نموده. خیر! آقای «صفارهرندی» وزیر فعلی ارشاد قرار است پس از اتمام کار وزارت برود روزنامه «اعتماد» یا «آفتاب‌یزد» سرمقاله بنویسد و اصلا قصد رجوع به روزنامه‌ای که «بهترین منتقد دولت مطبوعش» بوده‌است را ندارد.

۲ ــ‌ از یک زاویه دیگر هم حق با ریس‌جمهور است. در زمان دولت هشتم (دولت آقای خاتمی) هم فقط روزنامه «کیهان» و روزنامه دوست و برادر «رسالت» بهترین و بیشترین منتقد بودند و البته آن‌زمان هم سر و مر و گنده می‌آمدند و می‌رفتند و می‌نوشتند و هیچ تعقیب و…. البته باز ایراد نگیرید که کسی در قوه قضاییه گوش به حرف دولت آن‌زمان نمی‌داد، خیر! شعار دولت آن‌ زما ن با افتخار: «زنده باد مخالف من» بود.

۳ ــ شکی نیست که همه انسان‌ها اشتباه می‌کنند و آقای «احمدی‌نژاد» هم. اما‌ ای کاش امثال آقای «احمدی‌نژاد» نصیحت پیر فرزانه «استاد ملاماشااله‌ محمدی» را گوش گیرند که:
«از برای مصلحت در روزگار / جای خالی بهر خاله واگذار.»

چوپانان دروغ‌گو

«‌هرچه بیشتر روش مردان سیاسی و چگونگی قوانین و رسوم روز را در نظر آوردم، و هرچه پیر‌تر شدم، تشخیص طرز حکومت صالحه را دشوار‌تر یافتم. … قانون و اخلاق با سرعتی سرسام‌آور رو به فساد می‌رفت، و من که همواره آرزومند ورود در سیاست بودم، از دیدن این وضع آشفته متحیر ماندم. … سپس به حکم اجبار معتقد شدم که تنها امید استقرار «عدل» در هیئت اجتماع و نفس انسانی، در ترویج فلسفه حقیقی است و نوع بشر هرگز از رنج و محنت آسوده‌گی نخواهد یافت، مگر آن‌گاه که فلاسفه حقیقی زمام‌دار امور سیاسی گردند، و یا مردان سیاسی به مدد معجزه فیلسوف شوند‍»
(قسمتی از نامه معروف به «نامه‌ هفت» افلاطون)

چند روز پیش در جریان مصاحبه مطبوعاتی رییس‌جمهور، خبرنگار روزنامه «حیات‌نو» از آقای دکتر «احمدی‌نژاد» پرسید: بعضی که قبلا در پست‌های حساس کشوری بوده‌اند، آمار ارائه‌شده شما را قبول ندارند و می‌گویند حقیقی نیست.

رییس‌جمهور که مثل همیشه نمی‌دانست کیست، کجاست، و صدایش به همه‌جا مخابره می‌شود، ابتدا به سراغ ترفند همیشه‌گی‌اش (سوال در برابر سوال) رفت و پرسید، منظورتان از بعضی کیست؟ و خودش به سراغ پاسخ رفت که: اگر منظور از این بعضی، رقبای ما هستند [در این لحظه جواب شنید که بله رقبایتان] و این‌جا بود که رییس‌جمهور بدون توجه به عواقب فرمایشات‌ش و این‌که دایره شمول آن حرف‌ها چه کسانی و چه مقدساتی را در بر می‌گیرد و چه سوءتعبیرهای فراوانی که تا کنون از طرف دشمنان وجود داشته، با این فرمایشات مصداق پیدا می‌کند و … فرمودند که: آمارهای بنده کاملا واقعی و حقیقی است و رقبا برای آن‌که نتوانسته‌اند در زمان زمامداری‌ِشان چنین خدماتی داشته باشند، البته که باید آن‌ها را واقعی ندانند.

و بعد نتیجه‌گیری کرد که: اگر بعضی به آمارهایی که از چندین فیلتر ردشده شک دارند، معلوم می‌شود می‌دانند که می‌شود این فیلتر‌ها را دور زد. چون این کار‌ها را می‌کرده‌اند و مطمن باشید دولت من از این کار‌ها بلد نیست.

در این مورد تذکر چند مورد خالی از لطف نیست:
۱ ــ اول این‌که نه‌تنها بعضی از رقبا بلکه اکثر رفقا و در کنار آن‌ها غالب کار‌شناسان اقتصادی، اکثر اساتید طراز اول دانشگاه، آمارهای دولت را قبول ندارند.

۲ ــ اگر در شرایط حاضر تمام رفقا و رقبا و کار‌شناسان هم رای بر صحت آمار آقای «احمدی‌نژاد» بدهند، اصل حقیقت موجود در جامعه: تورم و گرانی افسار گسیخته، هرج و مرج شدید اداری و از همه مهم‌تر سبد هزینه خانوار که هر روز به رغم افزایش درآمدهای فراوان دولت بیش از پیش لاغر‌تر می‌شود، این رای را باطل می‌کند.

۳ ــ آیا آقای «احمدی‌نژاد» نمی‌داند، این‌که اعلام می‌کند: می‌شود فیلتر‌ها را دور زد قبل از هر کس دیگر شامل رییس‌جمهور فعلی می‌شود بعد دیگران؟ و ظاهرا جواب اینست‌که: گاف‌هایی از این دست آن‌قدر زیاد است که اگر در سخنان آقای رییس‌جمهور نباشد، محل تعجب است.

۴ ــ و دست آخر این‌که، اگر سالیان سال بنگاه‌های سخن‌پراکنی غربی و کانال‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان آ‌نطرف، زحمت می‌کشیدند تا به مردم دنیا و ایران اعلام کنند که جمهوری اسلامی دروغ می‌گوید، و اینان چوپانان دروغ‌گویند، نمی‌توانستند به این خوبی بگویند که رییس دولت نهم اعلام کرد.
__________________________
پی‌نوشت: تمام نقل‌قول‌ها نقل به مضمون است.

چوپانان دروغ‌گو

۳۰ شهریور ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

من شخصا سعی می‌کنم آدم بی‌ادبی نباشم و خود را از موقعیت بی‌ادبی دور نگاه دارم.
گاهی که مجبور به تحمل انسان‌های بی‌ادب می‌شوم، به سختی تحمل می‌کنم. اکثرا به قصه گوش نمی‌کنم و سعی می‌کنم سیما یا سینمایی که مجبور به بی‌ادبی بوده ‌است را نبینم.

یادم می‌آید زمان اکران «هامون» یا مرحوم «مددپور» بود یا «فراستی» که در نقدی تند به بی‌ادبی دیالوگ‌های فیلم، که اکثرا توسط مرحوم «خسرو شکیبایی» گفته‌می‌شد حمله کرده بود. آن‌زمان علیرغم ناراحتی همه دوستان، من از آن نقد، من مدافع (البته فقط همین قسمتش) بودم. بعد‌ها نقد و اعتراضی از همین دست به مجموعه قصه‌ای شده بود، که باز نمی‌دانم مرحوم «گلشیری» یا استاد «دولت‌آبادی» به دفاع برخاسته بود که من آن دفاع را هم برنتابیدم.

اشکال در موارد قصه و ادبیات و سینما از من است. در موارد اخلاق شخصی چه ایراد دارد آدم باادب باشد و از بی‌ادبی دل‌خوش نباشد؟

اما اصل حرف بر سر اینست که اگر بی‌ادبی در یک کار هنری (مجسمه داوود، فیلم سینمایی هامون، شعر ایرج ‌میرزا، فلان قصه یا طرح و…) ایراد دارد، و به همین علت به دستور آقای «حسین مظفر» ــ‌ ریس شورای نظارت بر صدا و سیما ـــ پخش سریال «بزنگاه» متوقف شده و یا قرار است متوقف شود، چرا حضرت ایشان به دوست و رفیق گرمابه و گلستانش «مسعود‌ دهنمکی» تهیه‌کننده و کارگردان فیلم مبتذل «اخراجی‌ها» که از قضا تمام مخاطبش را از‌‌‌ همان تکیه‌کلام‌های بی‌ادبی داشت، اعتراض کوتاهی نکرد؟ و به دیگر رفیق گرمابه و… آقای دکتر «حسین‌ صفارهرندی» و دستگاه مجوزدهنده فیلم تذکری نداد؟ و یا اصلا چرا آقای «فراستی» بر سر این فیلم نقدنامه منتشر نکرد؟

سوال‌ها زیاد است اما جواب نمی‌دانم. ظاهرا چوپانان دروغ‌گو به این نتیجه رسیده‌اند که دروغ بد است، مگر ما و دوستان ما بگویند. اما آیا همیشه خطر گرگ نخواهد بود؟

پای«ریگ» در کفش دامادی

۲۳ شهریور ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

قبل‌التحریر: در مورد «درستکاری سیاسی» «علی‌فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.
***
می‌گویم: درست که من هنوز خیلی کودک و کوچک هستم. به سن تکلیف، ازدواج و قانون نرسیده‌ام. به قول بعضی، حالا اول چلچلی و به قول بعضی دیگر اول یللی‌تللی‌مان است. درست! اما از قدیم و ندیم گفته‌اند و چه خوب گفته‌اند که: ترس برادر مرگ است. و من می‌ترسم اگر زود برای ازدواج اقدام نکنم، بلا‌به‌دور! بلابه‌دور! بلایی بر سرم بیاید و تا بروم بجنبم، سرم را روی خشت خام بجنبانند که: یا فلان ابن فلان اسمع افهم.. الخ.

اصلا می‌ترسم نصف دینم کامل نشده بمیرم. یا «کام از دل بر نیامده جان از تن براید.»

خواجه رندان، «حافظ شیراز» می‌گوید:
«رقص بر شعر‌ِ تر و ناله نی خوش باشد/خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند.»
و چرا من از توفیق نگار و رقص و دست و … محروم باشم؟

بگذریم. این ترس‌ها و ترس‌های زیاد دیگری که درج آن‌ها از حوصله این مقال خارج است، بنده را بر آن داشت: «بسته پیشنهادی» خود را به محضرتان تقدیم نموده، دست گدایی‌ام دراز و منتظر مساعدت. خصوصا از جمعیت بزرگ‌وار نسوان. و اما:
محتویات «بسته پیشنهادی»
بدینوسیله اینجانب: ریگ۳۶ ساله دارای مدرک تحصیلی دیپلم، بی‌کار، اهل کشور ایران که: اخیرا (یعنی ظرف همین سه سال اخیر) به بمب (ببخشید) انرژی هسته‌ای دست پیدا کرده (که کپی مدارک مصدق آن نیز نزد «موسویان» موجود است) آمادگی کامل خود را برای امر مهم ازدواج اعلام می‌نمایم.
من خیلی سخت‌گیر نیستم اما از باب رعایت سنت‌های مرسوم چند شرط مختصر.
و اما شروط و شرایط:
۱-خیلی مهم نیست که تا به حال تجربه ازدواج دارد یا نه؟ یا این‌که از همسر قبلی‌اش طلاق گرفته یا همسر قبلی‌اش او را طلاق داده. مهم اینست که: فرق سهم فعلی کشور ایران از «دریای خزر» و ثروت‌ها و منابع آن، با سهم کشور ایران قبل از «دعای فرج» و ثروت‌ها و منابع آن قبل از دعای مذکور را بداند. این‌که مثلا عروس‌ها و پری‌های دریایی دریای خزر طلاق گرفتند یا طلاقشان دادیم؟

۲ ــ خیلی مهم نیست که بچه دارد یا نه؟ یا اصلا چند بچه دارد؟ مهم اینست که: نسل اسلام در چنین شرایط حساسی احتیاج مبرم به افزایش نسل دارد. آیا توانایی بارداری‌های متعدد برای افزایش سربازان اسلام، به جهت حملات احتمالی دشمن را خواهد داشت. (تربیت آن‌ها خیلی مهم نیست)

۳ ــ خیلی مهم نیست که بساز است یا نه؟ مهم اینست که فرق بین «مسجد مقدس جمکران» و صحن عمومی سازمان ملل را بداند.

۴ ــ خیلی مهم نیست که سر چند شوهر قبل از من را خورده و راهی گورشان کرده؟ مهم اینست که مرا به سمت گور سرازیر نکند. (توضیح اضافی) رای به «خاتمی» مرا به گور می‌فرستد. رای به «مخملباف» کشور مرا.

۵ ــ خیلی مهم نیست خوشگی یا زشتی؟ (من خیلی به این چیز‌ها گیر نمی‌دهم) اما مهم است که فرق بین سفره ایضا دوشیزه‌های خوشگل «لبنان» و «فلسطین» را با سفره‌ها و دوشیزه‌های ترشیده ایران را بداند. ضمنا بداند، نفت آن‌قدر‌ها نیست که سر سفره ما برسد. ما می‌توانیم به جای نان و نفت: نان و پنیر یا نان و مرغ و مسما و…… الخ بخوریم و جوش به دل مردم لبنان کنیم که نان و نفت می‌خورند. (توضیح اضافی) من نمی‌دانم چرا این‌ها نفت می‌خورند و این‌قدر خوشگلند و مردم ما مسما و این‌همه…..

۶ ــ خیلی مهم نیست از هر انگشتش صد هنر ببارد و در فنون متعدده مثل: کوزه‌گری، رفوگری، رفوزه‌گری، نگارگری، انگشت‌نگاری از اتباع بیگانه و……. الخ دیپلم داشته باشد. اما خداییش خیلی مهم است «دکترای افتخاری» داشته باشد فقط از «آکسفورد». جای دیگر باشد قبول نمی‌کنم.

۷ ــ خیلی مهم نیست که دقیقه به ساعت به درآمد ناچیز من گیر بدهد. اما مهم است فرق نفت ۷دلار با نفت ۱۴۷دلار را بداند.

۸ ــ خیلی مهم نیست اهل سینما و سینما رفتن باشد یا نباشد. اما این دیگه خداییش نامردیه که: خبر نداشته باشه: «دهنمکی» و «کیمیایی» هر دو «مسعودند» اما این کجا؟ و آن کجا؟

۹ ــ خیلی مهم نیست که: اهل شعر و ادبیات و فرهنگ و این‌جور چیز‌ها باشد. اما بد نیست فرق بین «فرهنگ‌سرا» و «کشتارگاه» را بداند.

۱۰ ــ و اما خیلی هم مهم نیست که خیلی مهم باشد. برای عروسی همگی تشریف بیاورید. پذیرایی با: کتک. چوب. چماغ. کیـــــــــــــــــــــــک زرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت‌ها:
در مورد: «درستکاری سیاسی» آقای «علی فلاحیان» بیشتر خواهیم نوشت.