بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فن بیان’

زندگی، ورای هر محدودیتی

۳۱ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

در این فیلم، علاوه بر آن‌که به شیواترین شکل داستان انسانی که در هیجانی‌ و بهترین دوره جوانی هردوپایش را از دست می‌دهد، اما امید را از دست نمی‌دهد و زندگی،ورزش و نشاط را از زوایه‌ای دیگر پی‌می‌گیرد، را روایت می‌کند، نمونه یک سخن‌رانی موفق و قوی هم هست.

❇️ اعتماد به نفس: مسلما انجام سخن‌رانی روی استیج ted ‌و در میان آدم‌های بزرگ دنیا، کار دشواری است و شاید آموخته‌ترین آدم‌ها در حوزه سخن‌رانی هم در چنین موقعیتی دچار لغزش شوند. اما با همه سختی، انجام آن سخت‌تر از اسکی با پاهای مصنوعی نیست. پس آدمی که با تمرین به مهارت سخت اسکی با پای مصنوعی دست یافته، اعتماد‌به‌نفس لازم برای سخن‌رانی در چنین جایگاهی را به‌راحتی دارد و به روانی، بدون لرزش دست و پا و صدا و ترس و استرس سخن‌رانی می‌کند.
آدمی که کارها با استاندارد بالا را به راحتی انجام دهد، ناخودآگاه اعتماد‌ به نفسش در مورد انجام کارها با استاندارد پایین‌تر قوی می‌شود.

✅ روایت: سخن‌ران، سخن‌رانی خود را با داستان آغاز می‌کند. اکسیر روایت و داستان یکی از بهترین روش‌ها برای شروع سخن‌رانی و به مرور تسلط و مدیریت کل سخن‌رانی و فضا است. دقت کنیم به چه راحتی سخن گفتن را آغاز می‌کند و به آسانی ادامه می‌دهد و به پایان می‌رساند.

❇️ احساسات: خیلی خوب از احساسات رقیق مخاطبین، زمانی که دارد داستان قطع‌شدن پاها و پایان رویاهایش را می‌گوید، کمک می‌گیرد. حتی خودش کنترلش را از دست می‌دهد و به بغض و گریه می‌افتد، اما این فضا‌سازی احساسی برای این‌که اصل داستان را تاثیرگذارتر کند لازم است.

✅ طنز: بعد از احساسات خیلی خوب از طنز کمک می‌گیرد و ضمن خندان مخاطبین و جلب توجه آن‌ها با فاکتور طنز، با قدرت القا می‌کند که می‌توان به سادگی به بزرگ‌ترین مسائل زندگی خندید.

🍀این فیلم و سخن‌رانی کوتاه، یک مدیای فوق‌العاده و با قدرت تاثیر بالا برای انتقال پیام امید و شادمانی، و نگاه مثبت به زندگی با همه سختی‌هاست.

خوب سخن بگوییم

۲ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

بیان خوب به آدمی امتیاز ویژه می‌بخشد. تصور کنید در جمعی حضور دارید که افراد با سطح سواد، سن، جنس و با مسؤلیت‌های مختلف حضور دارند و هر کسی هم به تناسب و به قدر وقتی که در اختیارش قرار می‌دهند، سخنی ساز می‌کند.

در این بین مخاطبین و شنوندگان، به سواد، سن، جنس و شغل یا مسؤلیت افراد خیلی توجه نمی‌کنند. بیش‌ترین توجه، متوجه کسی می‌شود که بتواند در وقت مقرر، مفهوم مورد نظر خود را با بیان شیوا، صحیح، دقیق و با تسلط ادا کند. این خوب سخن‌گفتن و مورد توجه مخاطبین و جمع قرارگرفتن، خود فرصت‌های جدید‌ی پیش پای گوینده می‌گذارد. ادامه ی نوشته

در ضرورت بیان درست کلام

۲ مرداد ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

عموما مردم هنگامی که طرف گفت‌وگوی یک خبرنگار قرار می‌گیرند، یا قراراست به سؤالی جلو دوربین پاسخ بدهند، یا در مراسمی که در یک سالن عمومی برگزار می‌شود، مثلا سالن عروسی، یا موارد مشابه، وقتی قرار است در مقابل جمع حرف بزنند، دست و پای خود را گم‌کرده و اصطلاحا به «تپقزدن» می‌افتند.

بعید می‌دانم کسی بتواند ادعا کند که هیچ‌گاه با چنین تنگنایی روبه‌رو نشده، و همیشه توانسته است به‌راحتی و بدون هراس حرف بزند و منظورش را برساند، یا به سؤالی که از او پرسیده‌شده، در هر شرایطی پاسخ بدهد.

از این مدل دست و پا گم‌کردن‌ها و خیس‌عرق‌شدن‌ها و تپق‌زدن‌ها، حتی در خاطرات گویندگان زبده و باتجربه رادیو و تلوزیون هم فراوان یافت می‌شود.
این‌ها کاملا طبیعی است. خصوصا در جوامعی مثل جامعه‌ای که ما در آن زندگی‌می‌کنیم و اغلب رادیو و تلوزیون و میکروفون و دوربین آن، کالا و خدماتی لوکس و دور از دسترس همگانی و مخصوص از ما بهتران شناخته و تعریف می‌شود.

یک دلیل عمده و اصلی این رفتار بر می‌گردد به عادت‌هایی که از زمان طفولیت در وجود کودک نهادینه می‌شود. اغلب خانواده‌ها به جای استفاده از آموزش‌های صحیح تربیت کودک، و آماده‌نمودن صحیح آن‌ها برای داشتن واکنش‌های صحیح در شرایط مختلف، آن‌ها را از همه‌چیز می‌ترسانند.

داستان «لولو»، «یک سر و دو گوش»، «آقا دیو» و … که ما از کودکی شناخته‌ایم، همیشه با ما هستند. کافی است ما در موقعیت جدیدی قرار بگیریم تا «لولو» از خواب بیدارشود و ما دست و پای خود را گم کنیم و زبانمان به «تپق‌زدن» بند بیاید.

اما علاوه بر این ترس یادگار دوران کودکی، گاهی ما در یک شرایط مشابه، نه‌تنها دست و پا، که اصلا خودمان را هم گم می‌کنیم و سخن گفتن به زبان مادری هم فراموشان می‌شود. جایی که به‌سختی تلاش می‌کنیم ادای آن‌هایی را درآوریم که حرف‌زدن و اجرایشان را در تلوزیون دیده، یا در رادیو شنیده‌ایم. دلیل اصلی «تپق‌زدن» این‌جا دقیقا‌‌ همان است که تلاش می‌کنیم تا در یک تقلید ناشیانه، کس دیگری باشیم غیر از خودمان و حرف‌هایی را بزنیم که مال خودمان نیست و بلد نیستیم کلمات آن‌را دقیق ادا کنیم و حتی اطلاعات کاملی هم در مورد موضوعی که تلاش می‌کنیم درباره آن «اظهارفضل» کنیم، نداریم.

مورد سؤال قرارگرفته‌ایم و شهامت آن‌که بگوییم «نمی‌دانم» را نداریم یا می‌دانیم و گمان می‌کنیم که باید چیز دیگری یا جور دیگری گفت.
گاهی ظرف چند دقیقه کلماتی را زنجیره‌وار به‌هم بافته و بیان می‌کنیم که نه سر دارد نه ته! نه معنی دارد، نه می‌توان یک معنی فرضی برای آن با پس‌و‌پیش‌کردن کلمات ایراد شده، دست و پا کرد.

گذشته از نابلدی خوب و مفید سخن‌گفتن در شرایط خاص، اکثر مردم ما متاسفانه در شرایط عام و معمولی نیز مختصر و مفید سخن‌گفتن را بلد نیستند. نه این‌که عمدی در کار باشد، نه! بلد نبوده‌اند و اموراتشان به این‌گونه ناسره سخن‌گفتن تاکنون گذشته است و به همین دلیل نیازی به آموختن احساس نکرده‌اند.

اما حقیقت تلخ و دردناک آنست که این امورات می‌توانسته به‌گونه‌ای دیگر، و صد‌البته بهتر و همراه با رضایت‌مندی و آرامش بیشتری بگذرد که «ندانستن» باعث‌شده این‌گونه بگذرد.

«مولوی» همان‌گونه که معتقد است «همدلی از همزبانی بهتر است»، به‌گونه و در جاهای دیگری هم معتقد است که؛ اغلب همدلی از همزبانی پدید می‌آید. شوربختانه باید اعتراف کرد که خیلی از ناهمدلی‌ها از ناهمزبانی پدید می‌آید. این نه به معنای آن باشد که دو یا چند نا‌همدل، به زبان‌های مختلف سخن می‌گویند. چنان‌که در داستان اختلاف بر سر نام انگور و عنب و الخ وجود داشت. نه! به یک ربان سخن می‌گویند اما ناقص و نامفهوم.

لزوم توجه به «زبان» در علوم انسانی و مجهز و مسلط‌شدن به شیوه‌های مختصر و مفید بیان مقصود و سخن گفتن، بر هیچ کسی پوشیده نیست. اما متاسفانه مورد غفلت همه هست. حتی در میان روشنفکران و مدعیان سواد و فهم. از این رهگذر بسیار آسیب‌ها متوجه فرد و به تبع آن جامعه شده است.

شاید در جامعه، دبستانی برای آموختن چگونه سخن‌گفتن نباشد، شاید اراده‌ای برای برآورده‌کردن چنین نیازی نزد جامعه موجود نباشد، اما هر کس به اندازه خود آن اندازه قابلیت و استعداد را دارد که خودش برای آموختن دست‌به‌کار شود. هر کس می‌تواند قبل از آن‌که دست و پایش را در سخن‌‌گفتنی خاص گم کند، از هم‌اکنون دست‌به‌کار آموختن شود.
«لو‌لو» را به خواب ابدی بفرستیم تا دیگر زبان‌مان بند نیاید.

 

اگر ما مطالعه کنیم، چه کسی «شب‌های برره» ببیند؟

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

همه ما که به دو جوانک برنامه «دورهمی» «مهران مدیری» که بلد نبودند یک غزل «حافظ» یا «سعدی» را درست بخوانند خندیدیم، خودمان چه‌قدر بلدیم حافظ و سعدی بخوانیم؟ و اگر خوب بلدیم و هنر مطالعه و شعر‌خواندن‌مان خوب است، آیا اگر در شرایط آن دو بنده خدا قرار بگیریم، دست‌پاچه نمی‌شویم و اصطلاحا حافظه‌‌امان سفید نمی‌شود؟

پایین‌یودن سرانه مطالعه در ایران، یک واقعیت تلخ اجتماعی است، و آثار زیان‌بار این‌ واقعیت هم به عریان‌‌ترین شکل در همه جامعه مشهود است، و اگر آن دو جوانک هم خوب می‌توانستند، سعدی و حافظ بخوانند،‌ باز نقض‌کننده این واقعیت نمی‌توانست باشد.
اما پرسش این‌است که در به‌وجود ‌آمدن این وضعیت، چه کسی، چه نهادی یا چه شرایطی دخیل و مقصراند؟

شاید اغلب شما، فایل تصویری از یک روحانی شوخ‌طبع، که در آن روحانی یادشده به لهجه شیرین مشهدی و با طنز و شوخی، خیلی از رفتارهای نامطلوب اجتماعی ما، از جمله فقدان مطالعه در ایران را زیر سؤال می‌برد، دیده‌اید.
اگر خاطرتان باشد، در آن فایل، روحانی یادشده، در توضیح این پرسش که شماها مطالعه نمی‌کنید، توضیح می‌داد که اگر شما مطالعه کنید، پس چه کسی برود «شب‌های برره» ببیند؟

آقای «مهران مدیری» در برنامه دور‌همی یادشده، همچنین در بخشی ار سریال «شوخی کردم» مدام این پرسش را مطرح می‌کند که چقدر مطالعه می‌کنیم و چرا مطالعه نمی‌کنیم؟ پاسخ ساده به آقای مدیری پاسخ همان روحانی شوخ‌طبع است: اگر ما مطالعه کنیم، چه کسی دورهمی و شب‌‌های برره ببیند؟

بدون تردید یکی از عوامل مهم بی‌توجهی ما به مطالعه، تلوزیون و از جمله برنامه‌هایی است که همین آقای «مهران مدیری» که امروز کاسه داغ‌تر از آش شده باعث و بانی آن هستند. و از آن جمله سریال لوس «شب‌های برره» که فاقد بدیهی‌ترین شاخصه‌های یک برنامه تلوزیون ملی بود.
اما امروزه تهیه‌کننده و منتفع اصلی این برنامه در یک فرار به جلو دست پیش می‌گیرد که اصطلاحا پس نیفتد، و از موضع حق‌به‌جانب تمام تقصیر‌های خود را بر سر دو جوانک بدشانس خالی می‌کند و خود را اهل و مدافع مطالعه نشان می‌دهد. اما حقیقت آنست که هزینه‌های ملیاردی که باید صرف ساختن برنامه‌های تشویقی برای مطالعه، یا طراحی برنامه‌های مبتکرانه و علمی برای افزایش سرانه مطالعه در کشور می‌شد، صرف آقای مدیری و دوستان ایشان و ساخت برنامه‌های آبکی مثل شب‌های برره شد، تا نه تنها سرانه مطالعه افزایش پیدا نکند، بلکه آن سرانه متوسطی هم که وجود داشت، همراه با شعور اجتماعی و عمومی جامعه سقوط کند، تا مردم به‌جای مطالعه و کتاب، تکیه‌کلام‌های یخ آقای مدیری را یاد بگیرند و فرهنگ گفتاری نازلی بر ادبیات گفتاری جامعه حاکم شود.

شکی نیست که به قول آن روحانی شوخ‌طبع، وقتی مزاج مردم، به شب‌های برره عادت کرد، جایی برای گفتمان مطالعه و کتاب و جست‌وجو نمی‌ماند، و الگوهای رفتاری جوانان و نوجوانان جامعه، به‌جای باباگوریو، بینوایان و هوگو و سعدی و حافظ و قائم‌مقام فراهانی و ملک‌الشعرا، می‌شود: یاورطغرل و بگوری و شیرفرهاد و سالارخان و … و کودکانمان به جای «ای دیو سپید پای در بند» یا «کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب» و «هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات» و … «ووی‌گولنزج» و «کته‌کله» و «قازقولنگ» و … یاد می‌گیرند و این‌ها می‌شود تکیه‌کلام و ادبیات و افتخارشان.

همه باید بخوانیم و بیاموزیم و تقصیر بپذیریم و هریک به سهم خود در ترمیم این عقب‌ماندگی و پر کردن این خلا تلاش کنیم.