بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘عبرت‌های تاریخ’

خلخالی درباره جسد رضا خان چه گفت؟

۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ بدون دیدگاه

در کتاب خاطرات «آیت‌الله خلخالی»، شخصی که روزگاری مقبره منتسب به رضاخان را تخریب می‌کند، ادعای وجود جسد رضاخان در این مکان رد شده است.

در بخشی‌هایی از این کتاب آمده است: «اطراف مقبره را گروه مسلح فداییان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرارسید ولی ما نتوانستیم مقبره را بخوابانیم، اگرچه خسارت زیادی به آن زدیم و به‌صورت مخروبه درآوردیم. ساعت حدود ۱۰ شب، برای استراحت، محل مقبره را ترک کردم. کمی بعد، جناب آقای حاج‌احمدآقا خمینی، برای دیدن مقبره و در واقع برای تقویت روحیه این‌جانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشویق کرد و با این عمل خود، فهماند که امام با تخریب مقبره، مخالفتی ندارند و این  امر، بی‌اندازه موجب تقویت ما شد».

در بخش دیگری از این کتاب آمده: «هرچه قبر رضاخان را کندند، حتی استخوان‌های او هم به دست نیامد. بعدا معلوم شد که شاه هنگام فرار، استخوان‌های پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن، در لس‌آنجلس، نگهداری می‌شود. این استخوان‌ها را در کنار جنازه فرزند اشرف، آقای شفیق، به امانت نگاهداری می‌کنند تا به‌اصطلاح، در یک فرصت مناسب، در ایران، دفن کنند». ایسنا


دو روز پیش در جریان تعمیر حرم شهر ری در محل دفن دضاخان جنازه‌ای مومیایی پیدا شد که تصاویر مخابره‌شده از آن، شباهت زیادی با رضاخان پهلوی نشان می‌دهد.

عمر کوته بین و امید دراز

 صبح روز سیزدهم حَمَل پیچی‌ئیل سنه‌ی ۱۳۱۳ اعتماد‌السلطنه مرا احضار کرد. در کتاب‌خانه بزرگ عالی که داشت خدمت‌ِشان رسیدم. فرمودند:‌ نوری تازه کشف‌شده ([اشعه] ریون ایکس) که با وجود آن دیگر هیچ جسمی حاجب ماورا نیست. روزنامه فرانسه، مقاله مفصلی در این باب نگاشته، عکس خرگوشی و عکس کیفی را با این نور انداخته‌اند و منتشرکرده، به‌طوری‌که ساچمه در استخوان پای حرگوش نمایان است، و سکه‌ها در کیف هم به‌خوبی دیده می‌شود. اعلی‌حضرت همایونی ترجمه آن مقاله را تا فردا خواسته، چون امروز خیال رفتن حضرت عبدالعظیم را دارم،‌ شما این مقاله را ترجمه کنید تا غروب بیاورید پس از ملاحظه خدمت شاه بدهم.

روزنامه را از روی میز برداشته و به من لطف کردند، و ضمنا گفت که: من خیلی از مردن ترس داشتم، لیکن با این انکشاف، عمر انسان زیاد شد، بعد از این، هر قِسم مرض داخلی را با این عکس تمیز می‌دهند و همان نقطه معیوب را عمل و معالجه می‌کنند. اقلا شصت‌سال بر عمر من افزوده شد.

 این‌را بگفت و با تنه‌ی فربه و بنیه قوی از جای برخاست. بنده هم به اقتضای جوانی، چنان‌که افتد و دانی، و مناسبت سیزده عید، با جمعی دوستان موافق به گردش بوستان رفتم. واجبات اعمال سیزده نگذاشت که آن مستحب را انجام کنم.

 نزدیک غروب آفتاب، با کمال شتاب به منزل آمدم. هنوز سطری چند ننوشته بودم که فرستاده صبح مرا ندا کرد. قطع داشتم که به مطلب ترجمه آمده، گفتم: به آقا عرض‌کنید تا ساعت دیگر ترجمه را می‌آورم. با لحنی ترکی و مخلط به فارسی جواب داد: ترجمه مرجمه به‌کار نَمی‌خورد، آقا مُرد!

 با عجله به مزلش رفتم، ایشان را در اطاق اندرون افتاده دیدم، و حکیم‌باشی طولوزون، رفیق شفیقش را با تمام خانواده مشغول گریه و زاری. عمر کوته بین و امید دراز. « قل‌ان‌الموت الذی تفرون منه فانه ملاقییکم»
منبع: روزنامه خاطرات اعتماد‌السلطنه به نقل از راهنمای کتاب ـ احمد گلچین‌معانی به نقل از سلطان احمد دولتشاهی

از مکافات عمل غافل مشو

۸ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

دکتر هادی انصاری در مطلبی به بهانه درگذشت دكتر ابراهيم يزدى نوشته: سه سال پيش به مجلسى وارد شدم و مورد لطف حاضرين قرار گرفته و مرا در كنار شخصى كه تمايل به نشستن در كنار وى را نداشتم، نشاندند. همه از چپ و راست به من خيرمقدم و باصطلاح صبًحكم‌الله‌بالخير گفتند! شخص موردنظر رو به من كرد و گفت: شما كدام دكتر انصارى هستيد؟ من كه با او يك بار در ابتداى انقلاب و در نمازجمعه مرحوم آية‌الله طالقانى رودررو شده و تقريبا مشاجره‌اى درباره امام موسى صدر و نخست‌وزير ليبى (عبدالسلام جلًود) كه در نماز حضور پيدا كرده بود، داشتم به او پاسخ دادم: دكتر انصارى در دنيا يكى است و آن‌هم من هستم و باقي قلابى هستند!

ايشان از پاسخم خنديده و گفت واقعا شما خود را معرفي كنيد! ابتدا وابستگى خود به بيت انصارى و ميرزاى نايينى را براى او عنوان كرده و سپس گفتم: كه مهم اين‌است كه بنده داماد مرحوم آيت‌الله‌العظمى[سید محمد] روحانى هستم! لحظاتى درنگ نمود و متوجه شدم كه وى درك نمود چرا من وابستگى خود به آن مرحوم را عنوان نمودم. لحظاتى را كه حس مى‌نمودم فيلم دوران گذشته و ابتداى انقلاب و ميزگرد خود و لاهوتى و [محمود] دعایی در عصر جمعه‌اى را كه در تلويزيون رسمى كشور تشكيل داده و چه بهتان‌ها و اتهاماتى را كه به اين سيد مظلوم نزدند، در ذهن خود به‌نمايش گزارده و چهره درهم‌رفته و ناراحتى او را حس مى‌كردم. تمامى اين مطالب و احساس‌ها، تنها چند ثانيه بود.

وى از من درخواست نمود كه مى‌تواند با من ديدارى داشته باشد كه بدون درنگ پاسخ دادم: ترجيح مى‌دهم كه ديدارى با هم نداشته باشيم و آن سخنان و اتهامات شما را بياد داشته و گوشه‌اى از ناراحتى‌هاى آن مرحوم را به وى يادآور شدم. و به او تذكر دادم كه ايشان در كنار سفره الهى قرار داشته و دير يا زود پاسخ آن مطالب را بايد در دادگاه عدل الهى ارائه دهيد. جالب اين بود كه وى گفت كه من به همين خاطر مى‌خواهم با شما سخن گويم، من در آن هنگام بنا بر مسموعات خود از آن دو نفر و ديگران، در آن ميزگرد شركت نموده و سال‌هاست كه يكى از مطالبى كه مرا رنج مى‌دهد، همواره اين مطالبى بود كه از سوى من درباره ايشان مطرح شد. او گفت كه جلال‌الدين فارسى نيز در كتاب خود به بسيارى از اين اتهامات اشاره كرده و خلاف‌بودن آن‌ها را عنوان كرده است.

به وى گفتم: فكر نمى‌كنيد كه تقاص اعمال خود را پس مى‌دهيد؟ سرى به عنوان تاييد تكان داده و گفت اميدوارم كه از سر تقصيرات من درگذرد! پاسخ دادم آية‌الله روحانى، شخصيتى ويژه داشتند و گذشت‌هاى بسيارى را در زندگى خود نسبت به افراد انجام مى‌دادند كه نمونه‌هاى بسيارى را خود بخاطر دارم. ايشان در آخرين جمله به من گفتند كه بسيار ناراحت از واردساختن آن اتهامات غيرواقعى هستم و امروز عجيب است كه چندان حال مساعدى براى حضور در اين مجلس نداشتم ليك حسى مرا به اين مجلس آورد و حال متوجه مى‌شوم كه چرا! اميدوارم كه در قيامت از من درگذرد و چشمان خود را لحظاتى به يك نقطه دوخته بود…

از مكافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو

اين دومين دیدار و آخرين ديدارم با دكتر ابراهيم يزدى بود.

منبع: کانال تلگرام سید مصطفی تاج‌زاده

تا ۱۶ آذر

۱۲ آبان ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

فردا روز سیزدهم آبان است. «سیزده» عددی است که در ادبیات سنتی و نوستالوژیک ایرانیان و بر اساس یک افسانه قدیمی «نحس» است.
در تاریخ معاصر ایران اما این نحسی در اوایل انقلاب گریبان «سیاست» و «سیاست خارجی» و روابط دیپلماتیک بین «ایران» و «آمریکا»، و در ماه‌های اخیر گریبان «سیاست‌مداران» جوان و خام دیروز و پا‌به‌سن‌گذاشته و پخته امروز را گرفت.

بانیان اشغال سفارت «ایالات متحده آمریکا» و حماسه‌سازان «انقلاب دوم» چند ماهی‌ست که با رای و نظر متولیان نظام آب خنک زندان می‌خورند، و این آب خنک آن‌قدر اثر معجزه‌آسایی داشته است که بعضی از آن‌ها طی‌‌ همان ماه اول متنبه گردیده، متوجه شدند رفتارشان طی سی سال گذشته اشتباه بوده است.

اما در توجه و تنبه و اعترافات این دسته از «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» و بانیان «دفتر تحکیم وحدت» اثری از پشیمانی از رفتاری که در «سیزدهم آبان ۱۳۵۸» منجر به «انقلاب دوم» شد وجود نداشت.

اما به نظر می‌رسد در شرایط آزادی و عدم اجبار هم دیگر این‌روز‌ها در نظر این دوستان اثری از تعلق‌خاطر و دفاع نسبت به آن اتفاق که «انقلابی عظیم‌تر از انقلاب اول» خوانده شد وجود نداشته باشد.

سال‌های پیش مراسم «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» از روز یازدهم تا سیزدهم به اشکال متفاوت و توسط گروه‌های مختلف از جمله «جامعه اسلامی دانشجویان» به رهبری «حشمت‌الله طبرزدی» و «دفتر تحکیم وحدت» و همچنین «سازمان تبلیغات اسلامی» برگزار می‌شد و علی‌القاعده هر گروه نیز به‌تنهایی مراسم خود را برگزار می‌کرد و در مراسم گروه دیگر حضور نداشت.

امسال اما ظاهرا در غیبت سران «دفتر تحکیم» که همه‌ساله مراسم خود را در روز سیزده آبان برگزار می‌کرد، خواست و اراده خداوند بر آن قرار گرفته است که همه گروه‌ها در یک روز واحد در مراسم هم‌دیگر حضور داشته باشند.

«دفتر تحکیم وحدت» از چند سال پیش در یک تغییر مواضع آشکار و برای احترام به همه کشور‌ها، مراسم نمادین «آتش‌زدن پرچم آمریکا» که اصلی‌ترین برنامه هر ساله خود بود را برای همیشه از دستور برنامه‌های خود حذف کرد.

فردا آیا این فرصت برای دوستان «دفتر تحکیم» پیش خواهد آمد که برای همیشه شعار «مرگ بر» را برای احترام به «انسانیت» از برنامه‌های خود حذف کند؟

فردا برای دفاع از تفکر «سبز» جنبش نوین عدالت‌خواهی ملت ایران در مراسم «سعد» سیزده آبان سبز ایران شرکت می‌کنیم و از هرگونه شعار با بار خشونت پرهیز می‌نماییم.

تایک‌خانه

جایی یادداشتی طنز با موضوع مدرک دکتری آقای «کردان» وزیر کشور نوشته‌ بودم. دوستم «مهدی» برایم پیام گذاشت که: «موضوع «کردان» دیگر قدیمی شد درباره موضوعی دیگر بنویس».

 و صدالبته که حق با اوست ما همیشه عادت داریم از موضوعات بزرگ و سخت به آسانی و کوچکی بگذریم. و ظاهرا برای عبور آسان و سریع ما از موضوعاتی این‌چنین٫ یک خرد پنهانی برای عبور؛ شرایط تدارک می‌کند.

گویا برای عبور از «عباس پالیزدار» «تاریک‌خانه فکر» تشکیل و سریعا تصمیم می‌گیرند که برای رهایی از شر «‌پالیزدار» باید از «کردان» گذشت.

این‌که «پالیزدار» و «کردان» برای تدارکات عالی‌جنابان از چندین و چند انسان و آبرو چگونه و به چه آسانی گذشتند، خود حکایت‌ها دارد و مجال‌ها می‌خواهد.

«مسعود بهنود» در کتاب «دربند اما سبز» حکایت دردناکی از گفت‌وگوی کوتاهش با «موسوی» یا‌‌ همان «کاظمی» قتل‌های زنجیره‌ای نقل می‌کند.

من اگر جای «عباس پالیزدار» و «علی کردان» بودم؛ بعد از خواندن حکایت «کاظمی» فی‌الفور چوبه دار عمر و آبرویم را از دوش برمی‌داشتم و از «تاریک‌خانه» به میان مردم می‌آمدم. اگر چه ظاهرا آقایان «پالیزدار» و «کردان» بهنود نمی‌خوانند، اما تاریخ درون خود «بهنود» و «کاظمی» بسیار دارد. و «شریعتمدارانی» که برای «نیمه تاریک» قلم می‌زنند.

آیا «پالیزدار»ان و «کردان»‌های امروز تصویر فردای آویخته شدن از داری که اکنون خود بر دوش می‌کشند را می‌بینند؟

تاریخ سرشار از چنین تصاویری است.