بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سیاست’

قانون خودتان بود

۳۱ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

✅ به تاریخ یک‌شنبه چهاردهم تیرماه ۱۳۱۲، رای محکومیت «تیمورتاش» را این‌گونه خواندند:
«تیمورتاش محکوم است به پنج سال حبس مجرد، و تادیه ۹ هزار لیره، دویست هزار ریال به خزانه دولت. به تاریخ ۱۳۱۲/۴/۱۴ لطفی، یکانی، عقیلی»

❇️ وقتی رای را اعلام کردند؛ «تیمورتاش» که تا آن وقت سرش را روی عصا با دو دست تکیه داده بود؛ سربلند کرد و گفت: «این است رای محکمه؟ خیلی ظالمانه است!»

✅ «لطفی» جواب داد: «این‌‌ همان قانونی است که شما و «داور» و «نصرةالدوله» به نام قانون محاکمه وزرا، با عجلهٔ هرچه تمام‌تر از مجلس گذراندید.
دیگر تیمورتاش جوابی نداد.

⬅️منبع را فراموش کرده‌ام. ولی با توجه به این‌که از دفتر دست‌نوشته‌های زندان است، به احتمال قریب به‌یقین باید از کتاب «شبه‌خاطرات» مرحوم دکتر «علی بهزادی» باشد.

حکایت همچنان باقی است

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند …
نزدیک به ۲۵۰۰ سال پیش «سقراط» به‌علت کشف و اقرار به «حقیقت» و حقیقت‌جویی و حقیقت‌پرستی، ‌مجبور به نوشیدن جامی شد که تلخی آن تا به امروز در ذائقه حقیقت مانده است.

به‌راستی آیا آنان‌که به آسانی «شوکران» را تهیه کردند، و آنان‌که به آسانی جام آوردند و در جام ریختند، و آنان‌که جام را به‌دست «سقراط» دادند، و آنان‌که دستور دادند و مجبور کردند بنوشد، و آنان‌که تماشاکردند نوشیدن «شوکران» را به‌آسانی، و خیلی‌های دیگر که به‌آسانی در افسانه «حقیقت» و «شوکران» حضور داشتند، آیا نمی‌توانستند به‌‌ همان آسانی که «سقراط» به «حقیقت» نگاه می‌کند، نگاه کنند؟ یا این‌که بوده‌اند فقط و فقط برای کشف «شوکران»؟ (۱)

تاریخ لابه‌لای هر یک از برگ‌های خود رنگی به رنگ «شفق» دارد. «مشقی» به بلندای «عشق» و «حقیقتی» به عظمت «شوکران».

تاریخ یک روز «هابیل» دارد. یک روز «سقراط» یک روز «عین‌القضات».

دیرو‌ز («بابی ساندز» را خودکشی کردند) (۲)
امروز احتمالا «عماالدین باقی» زندان نیست.
فردا: حکایت همچنان باقی است.

پانوشت:
۱-نگاه کنید به «کاشفان فروتن شوکران» ترجمه زنده‌یاد احمد شاملو
۲-نگاه کنید به «با آفتاب صمیمی» مجموعه «از آسمان سبز» زنده‌یاد سلمان هراتی

نامه معروف «سروش» به «خاتمی»

آقای خاتمی «می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزد» و در پس پشت، خرمنی از امیدهای سوخته و دل‌های شکسته را به جا می‌نهی‌.
«بهر یک جرعه که آزار کسش در پی نیست»، دانشجویان زحمتی از مردم نادان کشیدند و به چنگال عسس و حرس چنان گرفتار آمدند که چشم روزگار بر آنان فاش گریست و دل خویش و بیگانه بر آنان پاک بسوخت. پس «به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی.»

نمی‌دانم آن‌چه می‌نویسم فریادی است بر سر چاه یا از ته چاه. هر چه هست حدیث چاه و فریاد است یا کوه و فرهاد. نعره نومیدانه‌ای است در سنگ‌ستان ناکامی‌ها که تنها پژواکی از آن نصیب ما می‌شود. آیا این همه تلخی و ترشی و شوری را پایان شیرینی هست؟

آقای خاتمی! دیر شده‌است، طفل انتظار پیر شده‌است، دل صبر از این شیوه سیر شده‌است. اگر ایران است، اگر ایمان است، اگر کرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است همه دست‌خوش تاراج و طوفان است. «کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد؟»

حیف خوردن زِ کاردانی نیست / با گرانان بِه از گرانی نیست
عبدالکریم سروش
هفدهم تیر