بایگانی

بایگانی مهر

دلیل بیل

«ﻓﺨﺮ ﺭﺍﺯﯼ» ﮐﻮﺷﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﺣﺪﺍﻧﯿﺖ ﺧدا ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺧُﻠﻒ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻃﻠﺒﻪﻫﺎ ﺑﻪ‌ﺯﺣﻤﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺗﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺳﻔﺮﯼ – ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺚ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ‌ﺷﺪﻥ ﺭﺍﻩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ – ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺁﺑﯿﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ.

ﻓﺨﺮ ﺭﺍﺯﯼ ﮐﻪ «ﺍﻣﺎﻡ ﺍﻟﻤﺸﮑﮑﯿﻦ» ﻫﻢ ﻟﻘﺐ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﺑﺲ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﺑﭽﻪ‌ﻃﻠﺒﻪﻫﺎ ﮔﻔﺖ: ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﻤﯽﺷﻮﯾﺪ؟ ﺍﻻﻥ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺳﺌﻮﺍﻝ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ.
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻃﻠﺒﻪﻫﺎ ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺿﻤﻦ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻋﻠﯿﮏ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ، ﺧﺪﺍ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺳﺖ؟ ﺩﻫﻘﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺖ: ﯾﮑﯽ.
ﻓﺨﺮ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭘﺪﺭﺟﺎﻥ، ﺩﻟﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ؟

 ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺯﺍﺭﻉ ﺑﯽ‌ﺗﺄﻣﻞ رگ‌هاﯼ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭﺷﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﻠ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻓﺨﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﺮﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽﺯﺩ: ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪ ﻻﻣﺬﻫﺐ، ﺩﻟﯿﻞ ﻫﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ!!!

 ﻓﺨﺮ ﻋﻘﺐ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺁن‌ها ﻣﯽﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﺪﺍ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎﯼ آن‌ها ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻣﯽﺷﻤﺮﺩ. ﺁﻥ‌ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻃﻠﺒﻪﻫﺎ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﯼ، ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻟﯿﻞ ﻫﺴﺖ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﯾﮑﻤﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﻮی‌تر ﺍﺳﺖ. ﻋﻘﻼﯼ ﻗﻮﻡ ﺑﻌﺪﻫﺎ، ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍ – ﮐﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﺗﻌﺒﺪﯼ ﺑﺎﺷﺪ ــ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ «ﺩﻟﯿﻞ ﺑﯿﻞ» ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ.

منبع: باستانی پاریزی ــ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﮐﻮﯾﺮ، ﭼﺎﭖ ﭼﻬﺎﺭﻡ، ﺹ ۷۶۵

بی‌گناهی که پای دار رفت، بالای دار نرفت

جمعی کثیری از دانشجویان هیتلری آلمان را گرفته بودند تا در میدان برلن اعدام کنند، یک دانشجوی ایرانی که سرش را مثل هیتلری‌ها اصلاح کرده‌بود در جزء آن‌ها آورده بودند.

 همه را شانه و چشم بسته به صف کردند تا فرمان آتش داده‌شود. رفیق ایرانی ما وقتی دیده‌بود کار جدی است و بی‌سؤال و پرسش تا دم تیر رسیده‌است، هیچ چیز دیگر نداشت بگوید. بی‌اختیار جمله معروف هر مسلمان را به‌یاد آورد و شهادت خود را بلند گفت: اشهدان‌لا‌اله‌الا‌الله!

 اتفاقأ فرمانده آتش، قفقازی مسلمان بود، به سربازان گفت: دست نگه‌دارید! سپس دست دانشجوی ایرانی را گرفت و آهسته گفت: فی‌امان‌الله!

 او بعد‌ها به قفقاز رفت و در آن‌جا مطب داشت و بعد به ایران آمد و هم‌اکنون [چاپ دوم کتاب در سال ۱۳۶۰] به‌عنوان دکتر «امینی»، در خیابان کریم‌خان‌زند، مشغول مداوای اطفال و خردسالان است!
قضا چو ساری و جاری به نارضا و رضاست/خوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست
کسی که گشت به رغبت به حکم قضا/قضا رود به رضای وی، این جزای رضاست

منبع: سنگ هفت‌قلم ــ باستانی پاریزی

تناسب نام و معنا و حوزه کاربری

در انتخاب یک نام، استاندارد‌هایی چون رسانابودن (ارتباط معنای مناسب بین نام انتخاب‌شده و خدمات یا مشخصاتی که به نام متعلق است)، کوتاه‌بودن، خوش‌آهنگ‌بودن و… و از همه مهم‌تر این‌که نام، تنافری با حوزه خدماتی که برند با آن تعریف‌شده، نداشته باشد، باید مدنظر باشد.

در اغلب سریال‌های تلویزیونی ایران، کاراکتر «کلاهبردار» غالبا آدمی که چندین دسته‌چک از چند بانک دارد و همیشه در حال «این چاله آن چاله‌کردن» است یا غالبا آدم‌های مفلوکی که بعد از برگشت‌خوردن همه چک‌هایشان در همه بانک‌ها و ثبت‌ نام آن‌ها در لیست سیاه بانک مرکزی، دیگر دسته‌چک به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد و دربه‌در به‌دنبال گرفتن چک امانت از دیگران هستند، نشان داده می‌شود. این نمایش‌ها البته بازتابی از واقعیات عینی جامعه هم شوربختانه هست.

انتخاب نام «صیاد» برای سامانه صدور الکترونیک یک‌پارچه دسته‌‌چک، یک کج‌سلیقگی صرف و خطای بزرگ برای انتخاب این نام برای آن حوزه خدماتی است.

«صیاد» یعنی «شکارچی» و پوشیده‌نیست که «صیاد» بلافاصله ذهن آدم را متوجه صید و شکار و خشونت و معانی منفی از این دست می‌کند. در حوزه مجاز هم عموما به آن‌ها که از راه کلاه سر مردم‌ گذاشتن یا کلاه از سر مردم برداشتن (که عموما از راه صدور چک بلامحل انجام می‌شود) کسب درآمد می‌کنند، مجازا «صیاد» می‌گویند.

با این وصف ناخواسته انتخاب این نام خود یک جو روانی منفی برای نوعی خدمات مورد نیاز جامعه ایجاد می‌کند و دارنده دسته‌چک، ناخواسته حکم «صیاد» و شکارچی و «مشتری» هم ناخواسته حکم «صید» و «شکار» پیدا می‌کنند.

این نام، نه‌تنها تناسبی با حوزه خدماتی متعلق به آن ندارد که نوعی تنافر را هم تداعی می‌کند.

ای کاش مسئولان در تمام نظام‌ها یک مشاور برندینگ و انتخاب نام داشتند تا برای هر چیز و از جمله سامانه‌هایی که برای خدمت به مردم طراحی می‌کنند، نام مناسبی با مشورت با آن‌ها انتخاب می‌کردند و ای‌کاش مسئولان بانک مرکزی پیش از این‌که این سامانه عملیاتی شود، نسبت به اصلاح نام آن اقدام و نامی مناسب برای آن انتخاب و سپس آن‌ را عملیاتی کنند.
منتشر شده در روزنامه آفتاب یزد این‌جا

حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی

تا کی به بزم شوقِ غمت جا کند کسی؟

خون را بجای باده تمنا کند کسی

 

تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد

صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی؟

 

دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم

سودا چنین خوشست که یکجا کند کسی

 

ای شاخ گل بهر طرفی میل میکنی

ترسم دراز دستی بیجا کند کسی

 

نشکفت غنچه ای که به باد فنا نرفت

در این چمن چگونه دلی وا کند کسی؟

 

خوش گلشنی ست حیف که گلچین روزگار

فرصت نمیدهد که تماشا کند کسی

 

عمر عزیز خود منما صرف ناکسان

حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی

 

بر روضه های خُلد، قدم میتوان گذاشت

“قصاب” اگر زیارت دلها کند کسی

قصاب کاشانی

سرمشق‌های «آب بابا» یادمان رفت

سرمشق‌های آب ـ بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم‌ها یادمان رفت

گل‌کردن لبخندهای هم‌کلاسی
در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

ترس از معلم، حل تمرین، پای تخته
آن لحظه‌های بی‌کَلَک را یادمان رفت

راه فرار از مشق‌های زنگ اول
«ای وای ننوشتیم آقا، یادمان رفت!»

آن‌روزها را آن‌قدر شوخی گرفتیم
جدیت «تصمیم کبری» یادمان رفت

شعر «خدای مهربان» را حفظ کردیم
یادش به‌خیر! اما خدا را یادمان رفت!

در گوش‌ِمان خواندند رسم آدمیت
آن حرف‌ها را زود، اما یادمان رفت

فردا چه کاره می‌شوی؟ موضوع انشا
ساده نوشتیم آن‌قدر تا یادمان رفت

شعر: حسین جعفرزاده آرانی

تنبیه طویله

۳۱ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

«فتحعلی‌خان کاشانی» ملقب به «صبا» از شعراء بزرگ و معروف و ملک‌الشعرا «فتحعلی‌شاه قاجار» بوده است.
فتحعلی‌شاه گاهی شعر هم می‌گفته و «خاقان» تخلص می‌کرده، و چون سواد نداشته، دیگران اشعار را برایش درست می‌کردند.

 روزی فتحعلی‌شاه شعری را که ساخته بود، برای «ملک‌الشعرا صبا» خواند و از او پرسید: شعر چگونه بود؟ شاه انتظار داشت صبا اشعار او را فوق‌العاده تمجید و تحسین کند.

صبا بی‌ملاحظه گفت: شعری است خالی از مضمون و پوچ.
فتحعلی‌شاه چنان از این گفته‌ برآشفت که فورا امر داد او را برده، در سر آخور طویله بسته، جلوش قدری کاه بریزند.

 جمعی از درباریان وساطت کرده، آزادش ساختند. پس از چندی دوباره فتحعلی‌شاه شعری ساخته برای ملک الشعراء خواند و از او نظر خواست. صبا هیچ نگفت و به‌طرف در خروجی رفت. شاه از این حرکت نابهنگام صبا متعجب شد و و پرسید: کجا می‌روی؟

 صبا جواب داد: طویله قربان! فتحعلی‌شاه از گفته او خندید و ازو بازخواستی ننمود.

منبع: تصحیح و تعلیقات خداوندنامه ي صباي كاشانی ــ زینب حمدیان به‌نقل از شرح رجال ایران ج۳ ص ۷۳ش و مجموعه لطایف ص۷۷

زندگی، ورای هر محدودیتی

۳۱ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

در این فیلم، علاوه بر آن‌که به شیواترین شکل داستان انسانی که در هیجانی‌ و بهترین دوره جوانی هردوپایش را از دست می‌دهد، اما امید را از دست نمی‌دهد و زندگی،ورزش و نشاط را از زوایه‌ای دیگر پی‌می‌گیرد، را روایت می‌کند، نمونه یک سخن‌رانی موفق و قوی هم هست.

❇️ اعتماد به نفس: مسلما انجام سخن‌رانی روی استیج ted ‌و در میان آدم‌های بزرگ دنیا، کار دشواری است و شاید آموخته‌ترین آدم‌ها در حوزه سخن‌رانی هم در چنین موقعیتی دچار لغزش شوند. اما با همه سختی، انجام آن سخت‌تر از اسکی با پاهای مصنوعی نیست. پس آدمی که با تمرین به مهارت سخت اسکی با پای مصنوعی دست یافته، اعتماد‌به‌نفس لازم برای سخن‌رانی در چنین جایگاهی را به‌راحتی دارد و به روانی، بدون لرزش دست و پا و صدا و ترس و استرس سخن‌رانی می‌کند.
آدمی که کارها با استاندارد بالا را به راحتی انجام دهد، ناخودآگاه اعتماد‌ به نفسش در مورد انجام کارها با استاندارد پایین‌تر قوی می‌شود.

✅ روایت: سخن‌ران، سخن‌رانی خود را با داستان آغاز می‌کند. اکسیر روایت و داستان یکی از بهترین روش‌ها برای شروع سخن‌رانی و به مرور تسلط و مدیریت کل سخن‌رانی و فضا است. دقت کنیم به چه راحتی سخن گفتن را آغاز می‌کند و به آسانی ادامه می‌دهد و به پایان می‌رساند.

❇️ احساسات: خیلی خوب از احساسات رقیق مخاطبین، زمانی که دارد داستان قطع‌شدن پاها و پایان رویاهایش را می‌گوید، کمک می‌گیرد. حتی خودش کنترلش را از دست می‌دهد و به بغض و گریه می‌افتد، اما این فضا‌سازی احساسی برای این‌که اصل داستان را تاثیرگذارتر کند لازم است.

✅ طنز: بعد از احساسات خیلی خوب از طنز کمک می‌گیرد و ضمن خندان مخاطبین و جلب توجه آن‌ها با فاکتور طنز، با قدرت القا می‌کند که می‌توان به سادگی به بزرگ‌ترین مسائل زندگی خندید.

🍀این فیلم و سخن‌رانی کوتاه، یک مدیای فوق‌العاده و با قدرت تاثیر بالا برای انتقال پیام امید و شادمانی، و نگاه مثبت به زندگی با همه سختی‌هاست.

قانون خودتان بود

۳۱ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

✅ به تاریخ یک‌شنبه چهاردهم تیرماه ۱۳۱۲، رای محکومیت «تیمورتاش» را این‌گونه خواندند:
«تیمورتاش محکوم است به پنج سال حبس مجرد، و تادیه ۹ هزار لیره، دویست هزار ریال به خزانه دولت. به تاریخ ۱۳۱۲/۴/۱۴ لطفی، یکانی، عقیلی»

❇️ وقتی رای را اعلام کردند؛ «تیمورتاش» که تا آن وقت سرش را روی عصا با دو دست تکیه داده بود؛ سربلند کرد و گفت: «این است رای محکمه؟ خیلی ظالمانه است!»

✅ «لطفی» جواب داد: «این‌‌ همان قانونی است که شما و «داور» و «نصرةالدوله» به نام قانون محاکمه وزرا، با عجلهٔ هرچه تمام‌تر از مجلس گذراندید.
دیگر تیمورتاش جوابی نداد.

⬅️منبع را فراموش کرده‌ام. ولی با توجه به این‌که از دفتر دست‌نوشته‌های زندان است، به احتمال قریب به‌یقین باید از کتاب «شبه‌خاطرات» مرحوم دکتر «علی بهزادی» باشد.

التماس دعا

۲۹ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

 اول مهر ۶۳ در حال رفتن به مدرسه بودم. سرِ چشمه یک ماشین کمپرسی باری که دو سرنشین داشت، وارد «وادقان» شد و از من پرسیدند: مدرسه راهنمایی کجاست؟ گفتم من می‌روم مدرسه راهنمایی اگر می‌خواهید می‌توانم سوارشوم و با هم برویم. گفت بیا بالا.

داخل ماشین که شدم، یک بسته کتاب ۷ جلدی «فرهنگ معین» که روی داشبورد جلو جوان بود توجهم را جلب کرد. (البته آن‌روز نمی‌دانستم که این کتاب‌های قطور فرهنگ معین است. بعدها فهمیدم.) جوان از من پرسید کلاس چندمی؟ دوم آقا! پرسید معلم ادبیات کلاس اولتان کی‌بود؟ گفتم: آقای قاسمی. گفت: امسال معلم ادبیات شما من هستم.

 جلو مدرسه راهنمایی از ماشین پیاده شدم و منتظر بودم معلم ادبیات ما هم پیاده شود. دیدم منتظر راننده است. راننده که پدر معلم ما بود، از سمت خود پیاده شد و آمد سمت شاگرد معلم را تقریبا بغل کرد و از ماشین کمپرسی که شاسی بلندی دارد پیاده کرد.

***
«مهدی عابدینی» معلم ادبیات ما که به علت دیسک کمر، نمی‌توانست خوب راه برود، و به سختی گام برمی‌داشت، آن روز برای نخستین‌بار وارد مدرسه راهنمایی وادقان شد، و تا چندین سال معلم ادبیات این مدرسه بود و بیشترین زمان تدریسش را در وادقان گذراند. از این منظر ایشان معلم ادبیات یک دهه و تقریبا دو نسل دانش‌آموزی این روستاست، و خیلی‌ها (از جمله من) بخش عمده‌ای از علاقه به شعر و ادبیات و نویسندگی‌مان را مدیون این معلم صمیمی هستیم.

 عابدینی بعدها به مدرسه امام جعفر صادق (ع) کاشان و بعد به زادگاهش اردستان منتقل، تا بازنشست شد و بعد از آن در مغازه کنار منزلش در اردستان خواربار فروشی می‌کرد.
امروز برای کاری به اردستان رفته بودم. با خودم دوربین و ریکوردر برداشتم تا سری به ایشان زده و ضمن تجدید دیدار، به بهانه اول مهر و بازگشایی مدرسه‌ها و ضمنا خاطرات سالیان زندگی در وادقان، با او گفت‌وگویی هم داشته باشم.

 وارد بازارچه کوچکی که منزل ایشان در آن قرار دارد که شدم، از اولین کاسب محل سراغشان را گرفتم. گفت: پسرخاله‌اش هستم. امروز صبح حالش بدتر شده و به بیمارستانی در اصفهان منتقل شده است. وقتی از احوالش پرسیدم، گفت: چندصباحی است، قدرت تکلم و تشخیصش را از دست داده و کسی را نمی‌شناسد. برایش دعا کنید.
درمانده برگشتم.

برای سلامتی «مهدی عابدینی» که نزدیک به یک دهه معلم صمیمی و مهربان ادبیات مدرسه راهنمایی وادقان بود و با اکثر اهالی رفاقت و دوستی صمیمی داشت، دعا کنید.

پی‌نوشت: مهدی عابدینی ۲۰ روز بعد یعنی پنج‌شنبه ۲۰ مهرماه دارفانی را وداع گفت.

خواندن پیام‌های تلگرام بدون نمایش تیک دوم

۲۵ شهریور ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

تلگرام چند روز پیش به توسعه‌دهند‌گان غیررسمی این اپ اخطار داد که حالت «روح» را از برنامه‌های خود حذف کنند. مهلت ۱۰ روزه‌ای هم برای آن اخطار تعیین کرد.

اما هنوز مهلت ۱۰ روزه توسعه‌دهنگان غیررسمی تلگرام (موبوگرام و…) تمام نشده، نرم‌افزاری معرفی شده است که کمک می‌کند کاربر در نرم‌افزار اصلی تلگرام هم پیام دریافتی را به‌طور کامل بخواند، بدون این‌که تیک دوم برای ارسال‌کننده پیام زده شود.

در اندروید شما با استفاده از اپلیکیشن Unseen می‌توانید به کلیه پیام‌ها و محتواهای دریافتی دسترسی داشته باشید، بدون این‌که برای فرستنده تیک دوم نمایش داده شود و یا وضعیت Last Seen شما تغییر کند.

پس از نصب و اجرای Unseen به قسمت نوتیفیکیشن‌های نرم‌افزار بروید چرا که این اپلیکیشن از طریق دسترسی به نوتیفیکیشن‌ها به محتوای پیام‌ها دریافتی شما دسترسی پیدا می‌کند و آن‌ها را در محیطی دیگر برای شما نمایش می‌دهد، بدون این‌که نیاز باشد شما برای خواندن پیام‌های دریافتی اپلیکیشن پیام‌رسان را بازکنید.

 این اپ از برخی پیام‌رسان‌ها پشتیبانی نمی‌کند و برای iOS هم هنوز نسخه رسمی منتشر نشده است.

این نرم‌افزار را در گوگل پلی روی این آدرس دانلود کنید https://play.google.com/store/apps/details?id=com.tda.unseen