بایگانی

بایگانی آبان

شعر

برف، اسب، ویفر، کفترچاهی، جیغ بنفش، اوستا….

***
بی‌سوادید اگر از من ارتباط این‌ها را بخواهید
کاری ندارد:
اسب از برف ساخته شده است
ویفر، شکل تخته است
کفتر، بنفش

***
بی‌سوادم من که این‌ها را توضیح می‌دهم

***
سال‌ها پیش
آهنگر عادلی
ما را نجات داد از دست ضحاک
که شانه‌هایش مغز جوانان ما را می‌کاوید
امروز چشم ما
به
«حداد عادل» است
که جوانان ما را دریابد
که مغز‌ها فرار نکنند
«حداد» اما
فوتبال بازی می‌کند در فرهنگستان
فارسی را پاس
می‌دهد به عربی
و عربی را به فارسی

***
وزارت تحقیقات و فن‌آوری اطلاعات

 

زامبول‌ها به بهشت نمی‌روند

به گزارش «وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی» نوع حادی از ویروس بیماری‌زا به نام «زامبول» که از طریق چای‌نخود آلوده وارد بدن شده و تولید بیماری می‌کند، در تیرماه گذشته به شکل غیرمنتظره‌ای توسط عده‌ای از مهاجرین غیرقانونی که از مرزهای شمالی و از کشور «برره» وارد کشور شده بودند، به کشور منتقل و سراسر کشور را فراگرفته بوده است.

بنا بر آمار رسمی وزارت‌خانه که در تاریخ سوم تیرماه گذشته تهیه و تنظیم شده، بیش از ۱۷میلیون از هم‌وطنان‌مان به این بیماری مبتلا بوده‌اند. سایر هم‌وطنان به علت مطالعه روزنامه و کتاب و مجاورت با سرب در مقابل این بیماری واکسینه بوده‌اند.

ظاهرا واکسن این بیماری سرب و آب‌سرب البته از نوع سرد آن می‌باشد. از مهم‌ترین عوارض این بیماری آنست که به محض ورود به بدن مغز و در نتیجه عقل را از کار می‌اندازد.

این گزارش حاکی‌ست: ۱۷میلیون فوق‌الذکر اکنون دو دستی بر سر خودشان می‌کوبند که: خودم کردم که لعنت بر خودم باد.

اکثر هم‌وطنان مبتلا، چای‌نخود خود را در کافه گلاسه «مصباح» سرو کرده بودند. تا کنون شکایتی از کافه گلاسه فوق به قوه قضاییه ارسال نشده است. پایان گزارش

Categories: طنز Tags:

چرا و چگونه «صادق محصولی» برای وزارت نفت انتخاب نشد

یک روزآقای «احمدی‌نژاد» نشسته بود و با خودش به زمان‌های خیلی‌خیلی دور فکر می‌کرد که تلفن زنگ زد:
ـ بله
ـسلام‌علیکم برادر!
ـ علیکم‌السلام شما؟
ـ «محصولی» هستم حاج آقا!
ـ به‌به سردار! چطوری؟ کجایی؟ چه خبر؟
ـ محصولی: سلامتی حاج آقا. غرض از مزاحمت…
ـاحمدی‌نژاد: اختیار دارین شما مراحمین.
ـمحصولی: خواهش می‌کنم، عرض کنم که همان‌طور که اطلاع دارید، آقای «ولایتی» برای انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کردن. ایشون صددرصد نفر اول هستن. اما برای این‌که رای ایشون از «خاتمی» بیشتر باشه، باید همه دست به دست هم بدیم و از همه امکانات موجود ‌‌‌نهایت استفاده رو ببریم. درباره فضاهای تبلیغاتی شهرداری خواستم بگم ما همه رو به قیمت مناسب پیش‌خرید می‌کنیم. به کسی دیگه ندید.

ـ احمدی‌نژاد: دست شما درد نکنه سردار! پیشنهاد سوءاستفاده از اموال دولتی! اونم به من؟ شرمنده‌ام خدا روزی‌تان را جای دیگری حواله کند. خداحافظ. و گوشی را گذاشت.

***
این ماجرا گذشت تا این‌که مجلس به «سعیدلو» به عنوان وزیر پیشنهادی نفت رای نداد و دست ریس‌جمهور در پوست‌گردو ماند.

دو ماه بعد آقای «احمدی‌نژاد» برای پست خالی‌مانده نفت، بی‌آن‌که ماجرای تلفن آن‌روز خاطرش باشد، یاد آقای «محصولی» افتاد و او را به عنوان وزیر جدید نفت همراه سه وزیر کابینه به مجلس معرفی کرد.

هرچه مجلسیان درباره آقای «محصولی» اعتراض داشته تقاضای معرفی شخص دیگری به جای او نمودند، مرغ ریس یک پا داشت و اعتراضات کارگر واقع نشد، تا روز معارفه آقای «احمدی‌نژاد» همراه چهار وزیر جدید تا پشت در مجلس هم آمد. اما پشت در مجلس قضیه تلفن آن‌روز ناگهان به یاد آقای ریس‌جمهور آمد.

چشمتان روز بد نبیند چنان لرزی آقای «احمدی‌نژاد» را گرفت که نگو و نپرس. با رای آوردن «محصولی» دیگر «ولایتی» بر وزارت نفت باقی نمی‌ماند. آقای «احمدی‌نژاد» که می‌خواست «تسلطی» نزدیک بر وزارت نفت داشته باشد تا به موقع آن‌را بر سر سفره مردم بیاورد، از پشت در مجلس به خانه رفته سریع یک استعفانامه بنام «محصولی» می‌نویسد و به مجلس برمی‌گرد، البته با دو سه ساعت تاخیر (جانم به قربانش ولی حالا چرا).

آقای ریس پس از این واقعه قبراق و سرحال به خراسان جنوبی رفت و ظرف ۳ساعت ۱۰۰ طرح را از تصویب گذراند. اصل قضیه این است و باقی قضایا کشک.
آره قربونش؟؟!

در شماره ۱۶۸هفته‌نامه «چلچراغ» صفحه ۱۳مقاله‌ای چاپ شده است با عنوان «سرسلسه عشق و جنون» در لید مقاله نویسنده، آقای «پیربابایی» به عنوان یکی از مولوی‌شناسان معروف معرفی شده است. با هم قسمتی از مقاله را مرور می‌کنیم:

…. به گمان نگارنده -….. -دختر خانمی که اخیرا اشعار معروفی می‌گوید و ظاهرا هم نابیناست به شدت تحت تاثیر اشعار مولاناست چه به لحاظ تماتیک و چه به لحاظ وزن. به عنوان مثال او در شعری سروده است:
تو رو چی‌جوری بکشم
تو رو چی جوری بکشم
نیست مداد مخملی
که طبق قوالب شعر فارسی در بحر؛ فعلاتن، فعلاتن، فعولن، مفعول (؟؟؟؟) سروده شده است. حالا همین قالب را در چهارپاره‌ای از مولوی بررسی می‌کنیم:
هنگام سپیده‌دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه‌گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
یک شام دگر زعمرو تو بی‌خبری……..)
اولا: صحیح بیت آخر چنین است: از عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری.
ثانیا: وزن نه بحر ترانه خانم «حیدرزاده» ‌ فعلاتن… الخ نیست.
ثالثا: وزن معرفی شده اشتباه است.
رابعا: وزن رباعی: «لاحول‌ولاقوت‌الا‌بالله» است.
خامسا وازهمه مهم‌تر: اصلا رباعی فوق ــ نه چهار پاره ــ از «مولوی» نیست و از رباعیات معروف «خیام» است.
از «عمو‌زاده خلیلی» چنین سهل‌انگاری بعید است.
تابعد
پی‌نوشت: بعد متوجه شده‌ام که مطلب طنز بوده و من گاف داده‌ام

دین افیونی

«افیون» در جیب راست من لانه کرده‌است

فرهنگ‌های جیبی لغت
«افیون» را بد معنی کرده‌اند
«دین» در جیب چپ من آشیانه دارد
فرهنگ‌ها «دین» را بد
ترجمه کرده‌اند
«دین» «افیون» توده‌هاست

Categories: شعر Tags: ,