زلزله

۲۲ آبان ۱۳۹۶

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را
این دهان واکرده، غران اژدهای سهمگین را

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون
تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!
کاینچنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را

مادری آنک به سجده در نماز وحشت خود
خسته می‌ساید به خاک کودکان خود جبین را

دخترک خاموش، بهتش برده از تنهایی خود
می‌کشد بر چشم‌های بی‌نگاهی آستین را

نوعروسی، خیره در آفاق خون‌آلوده، در چنگ
می‌فشارد جامه‌ی خونین جفت نازنین را

«باز می‌پرسی که‌ها مردند؟ می‌گویم: که زنده‌ست؟!»
پیرمرد انگار با خود، زیر لب، می‌موید این را

دیگری سر می‌دهد غم‌ناله‌ی شکر و شکایت:
تا کجا می‌آزمایی ای خدا، این سرزمین را؟

کودکان، از خواب این افسانه، بیداری ندارند
با که خواهد گفت مادر، قصه‌های دل‌نشین را؟

از تمام قریه، یک تن مانده و دیگر کسی نیست
تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترین را

مرده چوپان و نی‌اش افتاده، خون‌آلود، جایی.
خسته در وی می‌نوازد باد آهنگی حزین را

حسین منزوی

کتاب نخرید!

۱۴ آبان ۱۳۹۶

بله درست متوجه شدید، «کتاب نخرید!» نه این‌که من مخالف کتاب‌خریدن، یا خدای‌ناکرده کتاب‌خواندن باشم، نه! قویا هم توصیه می‌کنم که کتاب بخوانیم و برای این‌که یکی از بزرگ‌ترین موانع کتاب‌نخواندن را از پیش پای خودمان برداریم، توصیه می‌کنم: کتاب نخرید!.

کمی به دور و بر خودمان و به پوشه‌ها و فایل‌های کتاب‌های الکترونیکی دانلودشده روی رایانه و گوشی و تبلت‌های‌مان نگاه کنیم! بینیم چه‌قدر کتاب خریده یا دانلودشده داریم که نخوانده مانده؟ یعنی خریده و دانلود کرده‌ایم به امید این‌که سر صبر بخوانیم و این «سر صبر» هنوز فرا نرسیده.

حرص به انباشت اطلاعات (خرید و دانلود کتاب و فیلم و …) و نگرانی برای این‌که کتابی، فیلمی، آهنگی یا مجله‌ای از دست برود و دیگر دسترسی به آن نباشد، باعث می‌شود، آدمی بدون توجه به این‌که فرصت مطالعه این‌همه کتاب را دارد یا نه، پشت‌سرهم آن‌ها را خریداری یا دانلود و تلنبار نماید.

وقتی تعداد این کتاب‌ها و سایر آثار در فضای فیزیکی کتاب‌خانه، یا در فضای مجازی رایانه و گوشی بیش از حد زیاد شد، به‌مرور یک بی‌میلی از سرزدن به این آثار در آدم شکل‌می‌گیرد و از آن بدتر خیلی از آثار، طراوت زمانی خود را از دست داده و به تعبیر ارباب سفره «بیات» و به تعبیر ارباب خبر، «سوخته» می‌شود و خواندن آن چند وقت دیگر ارزشی ندارد، و به‌قولی از حیز انتفاع ساقط است.

یک تجویر راهبردی به تعبیر آقای دکتر «مجتبی لشکربلوکی» برای حل مشکل انباشت صرف اطلاعات و نخواندن و عدم مراجعه به آن، این است که از همین الان و همین امروز از کتاب‌های قبلا خریده‌شده شروع کنیم و هر روز خود را مقید به خواندن دست‌کم۵۰ صفحه، کم‌تر یا بیش‌تر کنیم تا ذهن ما آرامش و اشتیاق لازم برای خواندن این آثار را پیدا کند.

کتاب‌های قبلا خریداری‌شده که خوانده‌شد، حالا کتاب بخرید. نگران نباشید کتاب از دسترس خارج نمی‌شود. بسیار بیش‌تر از فرصت عمر ما کتاب‌های سودمند جدید و به روز نوشته می‌شود و در دسترس ما هست.
منتشرشده در روزنامه آفتاب یزد این‌جا

ضوابط «نیویورک تایمز» برای حضور خبرنگاران در شبکه‌های اجتماعی

۶ آبان ۱۳۹۶

«نیویورک تایمز» دستورالعمل جدیدی برای استفاده روزنامه‌نگاران[اش] از رسانه‌های اجتماعی منتشر کرد.
در این دستورالعمل تاکیدشده خبرنگاران این رسانه باید آگاه باشند هیچ صفحه شخصی در رسانه‌های اجتماعی ندارند و فعالیت آ‌نها در این فضا از سوی تایمز رصد می‌شود.

فناوران- نیویورک تایمز که پیش از این دستورالعمل خلاصه‌ای برای فعالیت کارکنان اتاق خبرش در رسانه‌های اجتماعی داشت، با استفاده از تجربیات روزنامه‌نگاران مشهور در رسانه‌های اجتماعی و نیز نظرات کارشناسان، دستورالعمل خود را اصلاح و به‌روز کرده است.

در این دستورالعمل به نقش رسانه‌های اجتماعی و اهمیت حضور روزنامه‌نگاران در این رسانه‌ها اشاره‌شده و «تایمز» از روزنامه‌نگارانش خواسته برای جلوگیری از بیان دیدگاه‌های حزبی یا انتشار مطلب در مورد موضوعاتی که در «نیویورک تایمز» منتشر می‌شود، دقت بیشتری داشته باشند.

همراه این دستورالعمل «دین‌باته» سردبیر اجرایی نیویورک تایمز @deanbaquet نامه‌ای خطاب به اعضای تحریریه این روزنامه منتشر کرده که در آن آمده: «نیویورک‌تایمز سال‌هاست در رسانه‌های اجتماعی به‌صورت جدی فعالیت می‌کند. حساب‌های کاربری نیویورک تایمز در رسانه‌های اجتماعی ده‌ها میلیون دنبال‌کننده دارد. بسیاری از روزنامه‌نگاران ما در توییتر، فیس بوک، اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند و صاحب تاثیر و نفوذ هستند. از سوی دیگر نظراتی که مخاطبان در این شبکه‌ها منتشر می‌کنند، گزارشات و شیوه اطلاع‌رسانی ما را بهبود می‌بخشد».

دین‌باته گفته: ما معتقدیم برای حفظ تایمز به‌عنوان بهترین سازمان خبری دنیا، باید حضوری پررنگ و فعال در رسانه‌های اجتماعی داشته باشیم. اما باید مطمئن باشیم در رسانه‌های اجتماعی متعهد و مسوولیت‌پذیر هستیم. به‌همین دلیل ما دستورالعمل حضور در رسانه‌های اجتماعی را برای کارکنان اتاق خبر اصلاح و به‌روز کرده‌ایم.»

در دستورالعمل جدید نیویورک تایمز که تاکید شده برای همه کارکنان اتاق خبر از جمله کسانی که در حوزه سیاست و دولت فعالیت نمی‌کنند لازم‌الاجرا است آمده: روزنامه‌نگاران ما نباید در رسانه‌های اجتماعی نظرات سیاسی خود را منتشر کنند، از نامزدهای سیاسی حمایت کنند، اعتراض کنند و یا کاری انجام دهند که شهرت روزنامه‌نگاری تایمز را کاهش دهد. همچنین روزنامه‌نگاران ما باید توجه و دقت خاصی در مشارکت در بحث‌هایی داشته باشند که تایمز برای کنار آمدن با آن‌ها با تردید عمل می‌کند.

تایمز اعلام کرده «ما فعایت روزنامه‌نگاران را در رسانه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم و با سیاست‌های جدید نیویورک تایمز می‌سنجیم. ممکن است کارکنان اتاق خبر ما فکر کنند صفحات‌شان در اینستاگرام، توییتر، اسنپ چت، فیس‌بوک یا سایر رسانه‌های اجتماعی، صفحات خصوصی آن‌هاست و از نقش آن‌ها در تایمز جداست. اما در حقیقت آن‌چه ما در رسانه‌های اجتماعی «منتشر می‌کنیم» عمومی است و هیچ چیز خصوصی وجود ندارد. آن‌چه هر کدام از ما در رسانه‌های اجتماعی انجام می‌دهیم به نوعی به تایمز مربوط است.»

Nick Confessore، خبرنگار سیاسی نیویورک تایمز می‌گوید: واقعیت این است که حساب توییتر من حساب تایمز است، تایمز آن را کنترل نمی‌کند اما برای آن‌چه من منتشر می‌کنم به نوعی پاسخ‌گو است. در واقع خواننده گاهی صفحات مرا در رسانه‌های اجتماعی به عنوان فرمتی از سیستم دیجیتال تایمز تفسیر می‌کند.

وی که یکی از افراد مشارکت‌کننده در تهیه دستورالعمل جدید نیویورک تایمز برای فعالیت کارکنان اتاق خبر در رسانه‌های اجتماعی است می‌گوید: دلیل این‌که شما در رسانه‌های اجتماعی تاثیرگذار و صاحب نفوذ هستید این است که در تایمز کار می‌کنید.

در دستورالعمل تایمز خطاب به کارکنان اتاق خبر این‌گونه آمده است: پیوستن به گروهای خصوصی و مخفی که ممکن است جهت‌گیری‌های حزبی داشته باشند در فیس‌بوک و سایر رسانه‌های اجتماعی ممنوع است. کارکنان اتاق خبر همچنین باید از ثبت‌نام برای شرکت در رویدادهای حزبی در رسانه‌های اجتماعی خودداری کنند.

همیشه با دیگران در رسانه‌های اجتماعی با احترام رفتار کنید. اگر یک خواننده سوالات یا انتقاداتی در مورد پست‌های شما در رسانه‌های اجتماعی داشت، به سرعت به او پاسخ دهید و این کار را با تفکر و احترام انجام دهید.

اگر انتقاد به شما همراه با تهاجم یا بی‌پروایی باشد، شاید بهتر است از پاسخ دادن خودداری کنید. همچنین ما از حق خبرنگاران‌مان حمایت می‌کنیم. اما لطفا فقط به‌خاطر این که از شما یا گزارش‌هایتان انتقاد می‌کنند کاربران را مسدود نکنید.

اگر حس کردید در رسانه‌های اجتماعی تهدید می‌شوید، لطفا فورا سرپرست خود را مطلع کنید. تایمز سیاست‌هایی برای حفاظت و تامین امنیت روزنامه‌نگارانش دارد.
ما به ارزش استفاده از رسانه‌های اجتماعی برای پوشش زنده رویدادها و به‌روزرسانی در لحظه واقفیم. اما ممکن است بعضی اوقات ترجیح دهیم روزنامه‌نگاران ما تلاش‌های اولیه خود را روی پلتفرم دیحیتال تایمز متمرکز کنند.

ما معمولا خواهان انتشار انحصاری روی بستر دیجیتال خویش هستیم نه روی رسانه‌های اجتماعی، اما ممکن است مواردی وجود داشته باشد که برای اولین‌بار بهتر است در رسانه‌های اجتماعی منتشر شود. برای این کار با مشاوران مشورت کنید.

شفاف باشید؛ اگر می‌خواهید پستی را در رسانه‌های اجتماعی یا توییتی را در توییتر حذف کنید مطمئن شوید چیز نامناسبی است یا خطا کردید و به سرعت اقدام به اصلاح کنید.
انتشار اخبار و نظرات دیگران درباره موضوعی و جمع‌آوری مجموعه‌ای از نظرات بسیار مفید است اما توجه کنید که پیوسته به یک طرف بحث نپردازید که به نظر برسد طرف‌داری می‌کنید.

هنگام تفسیر داستان‌های تحریک‌آمیزی که از سوی تایمز تایید نشده‌اند احتیاط کنید.
در این دستورالعمل اعلام شده: ما می‌خواهیم روزنامه‌نگاران ما احساس کنند می‌توانند از رسانه‌های اجتماعی برای آزمایش سبک‌های مختلف گزارش‌نویسی و شنیده‌شدن صدایشان استفاده کنند. به‌ویژه هنگامی که سبک های‌مختلف گزارش‌نویسی و داستانی بتواند به تایمز در پلتفرم دیجیتالش کمک کند.

توصیه شده اگر کارکنان اتاق خبر نیویورک تایمز با خواندن این دستورالعمل هنوز نمی‌توانند تشخیص دهند پستی که در رسانه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، مطابق با استانداردهای این رسانه است یا خیر این سوالات را پیش از انتشار پست از خود بپرسند:
آیا در نوشته خود نظراتی مشابه آن‌چه در تایمز منتشر می‌کنید دارید؟
آیا کسانی که پست شما را می‌خوانند دلایلی مبنی بر تعصب شما روی یک مساله خاص خواهند داشت؟
اگر خوانندگان پست شما را ببینند و متوجه شوند روزنامه‌نگار تایمز هستید، آیا دیگاه شما را به عنوان پوشش بی‌طرفانه روزنامه تایمز تلقی می‌کنند؟
آیا پست شما مانع ارتقای توانایی همکاران‌تان می‌شود؟
اگر کسی همه صفحات شما را در رسانه‌های اجتماعی مرور کند، لینک‌ها نظرات و غیره را ببینند در مورد توانایی شما برای پوشش رویدادهای خبری به‌روشی عادلانه و بی‌طرفانه شک می‌کند؟

تاکیدشده در صورتی‌که روزنامه‌نگاران با وجود این سوالات از استانداردبودن پست‌شان مطمئن نیستند، با مشاوران و سرپرستان تایمز مشورت کنند. تایمز اعلام کرده: ما همیشه تاکید کرده‌ایم کارکنان اتاق خبر نباید چیزی در رسانه‌های اجتماعی منتشر کنند که به اعتبار اتاق خبر تایمز به عنوان یک رسانه بی‌طرف آسیب بزند.

علاوه براین دستورالعمل که مربوط به فعالیت روزنامه‌نگاران در شبکه‌های اجتماعی است، کارکنان اتاق خبر باید دستورالعمل‌های روزنامه‌نگاری اخلاقی را نیز مد نظر قرار دهند.

منبع:فناوران

نابرابری در برابری

۴ آبان ۱۳۹۶

با داستان ردصلاحیت سپنتا_نیکنام عضو زرتشتی شورای شهر یزد و حاشیه‌های آن، یاد داستان و دردی از دوران مشروطه افتادم که بعض بزرگان مشروطه‌خواه ما هم هنوز نمی‌توانستند برابربودن انسان‌ها را به سادگی بپذیرند.

در کتاب مشروطه ایرانی، شرح مخالفت‌های روحانیون با مدارس سبک جدید که «میرزا حسن رشدیه» باعث و بانی آن بوده، و شرح مصیبت‌های «رشدیه» از تکفیر و نجس و بابی‌نامیدن، تا تبعید و توبیخ و زندانی‌شدن و … آمده است. همچنین اشاره می‌شود که با همه این مصیبت‌ها، «رشدیه» دست از همکاری با مشروطه‌خواهان از یک‌طرف، و پی‌گیری مدارس از طرف دیگر برنمی‌داشت.

در ادامه »ماشا‌الله آجودانی» (مولف مشروطه ایرانی) می‌نویسد: اما از همین «رشدیه» با آن همه حرارت و درستکاری و مشروطه‌خواهی، امروزه سندی در دست است افشاگر و رسواکننده.

«آجودانی» قبل از شرح این سند، داستان اصل «حریت» و برابری همه مردم اعم از مسلمان و غیره در برابر قانون و مخالفت‌های شیخ فضل‌الله و … را نقل می‌کند تا می‌رسد به ماجرای قتل شخصی به‌نام فریدون فارسی که زرتشتی‌ بوده.
یکی دو روز قبل از کشته‌شدن «فرویدن فارسی» شاهزاده سالارالدوله وکالت‌نامه‌ای به «رشدیه» می‌دهد که یکی از دهاتش را بفروشد.

رشدیه می‌نویسد: «مشتری‌های مسلمان زیاده بر هفت و هشت و نه هزارتومان نمی‌خریدند. مگر غیرمسلم که قیمت‌ها را بالا می‌بردند.»
یکی از همین غیرمسلم‌ها «فریدون فارسی» بوده و شاهزاده هم عرصه را بر «رشدیه» تنگ می‌کند که زمین را به او بفروشد.

 بعد می‌نویسد: «دو شب قبل[دو شب پیش از قتل فریدون] از شدت اضطراب خواب نکرده، با روح مقدس نبوی صلی‌الله‌علیه‌و‌اله در مناجات بودم که یا رسول‌الله… فردای قیامت این مواخذه را از من خواهید کرد که: من به هر یک ذرع مربع خاک ایران را، اقلا یک مسلمان به کشتن داده، این خاک را از زرتشتیان گرفته به دست شما دادم. و تو به چه دلیل این همه اراضی را به زرتشتیان دادی؟ پس شر این آدم از سر من رفع کن. بحمدالله صبح آن شب، خبر در شهر پیچیده که فریدون… بدان تفصیل که می‌گویند مقتول شده‌است. ما رمیت اذرمیت ولکن‌الله رمی.»

آجودانی پس از شرح سند می‌نویسد: این‌جا دیگر شیخ فضل‌الله و یاران او نیستند که از قتل «فریدون فارسی» مشروطه‌خواه، شادی می‌کنند. این «رشدیه‌»ی مشروطه‌خواه و «رشدیه» معارف‌پرور است که تناقض عمیق مشروطه ایرانی را در پنج سطر پایانی یک یادداشت یک‌صفحه‌ای در سینه تاریخ به یادگار می‌نهد.

وجه نیکو، حج نیکو

۲ آبان ۱۳۹۶

نقل است که یکی با «بُشر»[حافی] مشورت کرد که دوهزار درم دارم. حلال می‌خواهم که به حج شوم.
گفت: تو به تماشا می‌روی. اگر برای رضای خدای می‌روی برو وام کسی بگزار، یا بده به یتیم و به مردی مقل حال، که آن راحت که به دل مسلمانی رسد، از صد حج اسلام پسندیده تر.
گفت: رغبت حج بیشتر می‌بینم.
گفت: از آن‌که مال‌ها نه از وجه نیکو به دست آورده ای، تا به ناوجوه خرج نکنی قرار نگیری.
تذکرهّ‌الاولیاء ــ ذکر بشر حافی رحمة‌الله علیه

این شعر

۱ آبان ۱۳۹۶
باران آمد
این شعر در باران آمد
این شعر بدون چتر در باران آمد
در دست این شعر یک سبد بود
در سبد این شعر نور بود و روشنی
و گرما و کلمه
***
باران آمد
این شعر در باران رفت

 

عیاری و نمک‌گیری

۱ آبان ۱۳۹۶

وقتی کسی به شخصی یا اشخاصی مدیون می‌شود یا به‌دلیل محبتی که دیده، نمی‌خواهد کار ناشایستی در حق آن‌ها بکند، این ضر‌ب‌المثل را به‌کار می‌برد و می‌گوید:من نمک‌گیرشان هستم.

در زمان قدیم، قوانین خاصی درباره‌ی جوان‌مردی وجود داشت و به‌خصوص، احترام و پای‌بندی «عیاران» نسبت به قوانین جوان‌مردانه بیش‌تر بود.
عیاران کسانی بودند که خودشان را مدافع حقوق مردم ضعیف می‌دانستند و از ثروت‌مندان می‌دزدیدند و به فقرا می‌دادند.
یکی از مشهورترین ماجراهای نمک‌گیر شدن، مربوط به «یعقوب لیث صفاری» است که از عیاران معروفی است که به حکومت رسید و در مقابله با خلفای عباسی، سلسله‌ی «صفاریان» را تأسیس کرد.

یعقوب که تحمل رنج و بدبختی مردم را نداشت، تصمیم گرفت که همراه برادران و دوستانش یک گروه عیاری تشکیل دهد.

او که مرد باهوشی بود، خیلی زود گروه بزرگ‌تری ساخت و بین مردم؛ مشهور شد. یک روز به یعقوب خبر دادند که «درهم بن‌ حسین» حاکم شهر خزانه‌ی بزرگی دارد و جواهرات گران‌بهایی را در آن نگه‌داری می‌کند.

عیاران تصمیم گرفتند که شبانه به خزانه‌ی درهم بن حسین دست‌برد بزنند. وسایل‌شان را برداشتند و شبانه راه افتادند. آن‌ها آهسته از دیوار بالا رفتند و بعد با احتیاط، دیوار خزانه را سوراخ کردند و داخل شدند.

با واردشدن به خزانه، نفس همه‌ی آن‌ها بند آمد. جواهرات رنگارنگ، زیر نور چراغ‌هایی که همراه برده بودند، مثل ستاره می‌درخشیدند. با اشاره‌ی یعقوب، عیاران با عجله جواهرات را جمع کردند و داخل کیسه‌های‌شان ریختند.

یعقوب که گوشه‌ای ایستاده بود و به کار عیاران نظارت می‌کرد، یک‌دفعه چشمش به سنگ درخشانی افتاد. سنگ را بلند کرد و زیر نور چراغ، به آن نگاه کرد. سنگ می‌درخشید ولی شبیه جواهرات دیگر نبود. سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت:هرچه برداشته‌اید، دوباره سر جایش بگذارید.

عیاران با تعجب به یعقوب نگاه کردند. یکی از عیاران پرسید: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است. من به خیال این‌که جواهر است، آن‌را در دهان گذاشتم تا سختی‌اش را امتحان کنم. صدای آه عیاران بلند شد. یعقوب گفت:متوجه شدید؟ من نمک‌گیر شده‌ام. حالا که نمک درهم بن حسین را خورده‌ام، نمی‌توانم به مال او خیانت کنم!

عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک‌خوردن و نمک‌گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه‌هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند. روز بعد، به درهم بن حسین خبر دادند که دزد وارد خزانه‌اش شده است. درهم با عجله به محل خزانه رفت. مسؤل خزانه جلو دوید و گفت: قربان نگاه کنید!دیوار خزانه را سواخ کرده‌اند و از آن‌جا وارد شده‌اند. درهم بن حسین با وحشت گفت: لابد تمام جواهرات را دزدیده‌اند.

خزانه‌دار گفت: «نه قربان! اتفاق عجیبی افتاده است! جواهرات را جابه‌جا کرده‌اند ولی هیچی نبرده‌اند! درهم با تعجب پرسید:هیچی! عجب حکایت عجیبی است!

نزدکی غروب؛ یکی از یاران لیث به مخفی‌گاه عیاران رفت و گفت:خبر سرقت دیشب، همه جا پیچیده است. درهم بن حسین هم اعلام کرده است که به دزدی که دیشب وارد خزانه‌اش شده است، امان می‌دهد؛ به شرط آن‌که بگوید چرا وارد خزانه شده ولی چیزی نبرده است.

یعقوب لیث، آن شب تا صبح فکر کرد و عاقبت تصمیم گرفت که به دیدن درهم برود. درهم بن حسین در خانه‌اش نشسته بود که به او خبردادند که مردی آمده است و ادعا می‌کند که عیار است. درهم بلافاصله دستور داد که او را به داخل، راهنمایی کنند. یعقوب با احتیاط جلو رفت و گفت: من به‌خاطر قول شما که امان داده‌اید، به این‌جا آمده‌ام.

درهم بن حسین لبخندی زد و گفت: بله! چون می‌خواستم بدانم که علت اتفاق عجیب دیشب چیست! چرا به خودتان زحمت دادید و وارد خزانه شدید ولی چیزی نبردید؟

یعقوب مستقیم به چشمان درهم نگاه کرد و گفت: چون نمک‌گیر شدم! در خزانه‌ی شما سنگ نمکی بود که من به اشتباه؛ به آن زبان زدم. درهم بن حسین با تعجب گفت:همین! یعقوب با ملامت به او نگاه کرد و گفت:برای ما نمک‌گیر شدن، مسئله‌ی مهمی است.

ما اگر نان و نمک کسی را بخوریم، نمک‌گیرش می‌شویم و در حق او؛ خیانت نمی‌کنیم. درهم با حیرت به سخنان یعقوب لیث صفاری گوش کرد و بعد با تحسین او را که می‌رفت، نگاه کرد. اما این پایان ارتباط یعقوب و درهم نبود. وقتی درهم به حکومت سیستان رسید، فرمانده‌ی سپاهش را به یعقوب لیث سپرد و به این ترتیب، راه رسیدن یعقوب به حکومت، هموار شد.
منبع: سایت اینترنتی نم‌نمک با اندکی تغییر

حلالیت‌طلبی فضیلتی فراموش‌شده

۱ آبان ۱۳۹۶

در روانشناسی از فاکتور و متغییری تحت عنوان «اثر جمع» صحبت می‌شود که بر مبنای آن، اکثر رفتارها متاثر از تاثیر کنش‌ها و رفتار غالب است و «رفتار غالب» هم عموما رفتاری است که یک شخص انجام می‌دهد و راه را باز می‌کند و بقیه هم همان را راه ادامه می‌دهند و آن رفتار می‌شود غالب، و بقیه افراد ناخودآگاه بر اساس همان رفتار غالب تصمیم می‌گیرند و رفتار می‌کنند.

به عنوان مثال، اگر در یک جمع خودمانی از همه بخواهند خاطره تعریف کنند، عموما خاطره‌ها به سمت شباهت با خاطره‌ای می‌رود که نفر اول تعریف می‌کند. یعنی به محض این‌که نفر اول خاطره‌‌اش را تعریف کرد، بقیه در ذهنشان دنبال خاطره‌ای با مختصات مشابه همین خاطره می‌گردند و در نوبت خودشان همان خاطره مشابه را تعریف می‌کنند.

این قاعده قابل تعمیم به اعلب تصمیم و رفتارهای اجتماعی است و حتی می‌تواند قاعده‌ای برای موج‌سازی‌های اجتماعی باشد.

دقت کنیم! وقتی در شبکه‌های اجتماعی، عکس یا گزارشی از یک کودک‌آزاری منتشر می‌شود، نخست این‌که این عکس یا گزارش به خاطر بار هیجانی و احساسی آن، بلافاصله در تیراژ وسیع منتشر، و در ادامه موجی از از تنفر از کودک‌آزاری همه جامعه را فرا می‌گیرد و در سایه آن برخی مشکلات دیگر اجتماع که شاید برجسته‌تر و دارای اولویت بیشتری باشد، به حاشیه رانده‌شده و نادیده می‌ماند.

همین قاعده در جوامع استبدادی، ابزار مهندسی افکار عمومی است. یعنی مثلا وقتی جامعه استبدادی می‌خواهد توجه افکار عمومی را از ظلمی منحرف کند، موضوعی هیجانی که قابلیت جذب افکار عمومی را دارد، جعل و طراحی‌می‌کند، و به محض این‌که توجه افکار عمومی، به سمت موضوع جعلی جلب شد، حالا در سایه آن، هدف غیرانسانی و ظالمانه خود را، بدون مانع پیش می‌برند.

همه این مقدمه را گفتم برای پرداختن به خبر خیر و ارزشمند و بسیار مهم «طلب حلالیت آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» از «سیدمحمد خاتمی.»

می‌خواهم بگویم آنچه امروز برجسته و درشت و مهم است، این وجه از شخصیت این استاد اخلاق حوزه است، که باید به آن بها، و آن‌را شایسته و برجسته مورد توجه و عنایت قرارداد و از نتایج خیر بسیار عالی آن بهره فراوان برد.

بسیار مهم است در شرایطی که اقلیتی ذی‌نفوذ در کشور در تلاش برای ایجاد محدودیت و دمیدن در طبل توخالی خطاهای «خاتمی» هستند، ناگهان استاد اخلاق حوزه، از «خاتمی» طلب حلالیت می‌کند.

در این فقره، صرف شخصیت «خاتمی» مهم نیست. البته شخصیت کسی که از ایشان طلب حلالیت کرده، با توجه به وزن و جایگاه شخصیتی ایشان، و از طرفی کسی که ایرادهای بسیاری را متوجه شخص خاتمی و دوره ریاست جمهوری وی کرده، قابل اعتنا و توجه است.

مهم‌تر از شخصیت‌ها، توجه به فضیلت اخلاقی کم‌رنگ یا فراموش‌شده، «حلالیت طلبیدن» و خود را خیرمطلق نپنداشتن و ندیدن است. فضیلتی که اگر اندکی مورد توجه و عنایت جامعه قرار بگیرد، بدون تردید، خیلی از سوء‌تفاهم‌ها و به‌دنبال آن کدورت و کینه‌ها که هزینه‌ها بر دوش نظام و کشور می‌گذارد، مرتفع خواهد شد.

گام نخست و خشت اول عمارت زیبای کدورت‌زدایی و حلالیت‌طلبی را آیت‌الله «محی‌الدین حائری شیرازی» برداشته. حالا نوبت دیگران است که به استقبال آن رفته و این کار را برجسته و ارزش‌مند معرفی، و ضمن تقدیر از اقدام مومنانه آیت‌الله «حائری»، فضایی بوجود آورند، تا «طلب‌حلالیت» و مهربانی رفتار غالب شود و نامهربانی و ترس از قضاوت جامعه و هراس از برخی واکنش‌ها، به حاشیه برود.

بدون شک خیلی از آدم‌ها در سطح آیت‌الله «حائری»، و بالاتر یا پایین‌تر هستند، که مرور زمان به آن‌ها ثابت کرده که؛ برخی اخبار در مورد خیلی‌ها، صحیح نبود و کذب بوده است. همین اخبار کذب هم باعث و بانی واکنش و رفتار خطایی شده است که اغلب بر خطا‌بودن آن واقفند. اما «جو روانی» غالب، جو روانی عکس رفتار آیت‌الله حائری است.

حالا که آیت‌الله «حائری» گام نخست را برداشته و خاطره تلخ نخستین را به شیرینی تعریف‌کرده، راه برای گسترش حلالیت و بخشش و در سایه آن گسترش وسیع آرامش و سکینه و اعتماد و ترمیم خطاها باز شده است.

آیا «سید محمد خاتمی» چراغ دوم این راه را روشن خواهد کرد و نفر دومی خواهد بود که در تکمیل راه گشوده استاد اخلاق، از یک نفر حلالیت بطلبد؟

پی‌نوشت: چندی پیش، عبدالله نوری هم در اقدامی مشابه از خیلی از رفتار گذشته خود به نوعی طلب حلالیت کرده بود.

 منتشرشده در زیتون این‌جا

خاطره‌ای از نوه گاندی

۳۰ مهر ۱۳۹۶

 دکتر «آرون گاندی» نوۀ «مهاتما گاندی» و مؤسّس مؤسّسۀ «ام‌کی‌گاندی» نقل می‌کند: شانزده ساله بودم. یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خواروبار مورد نیاز را نوشت و به من داد و چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم هم از من خواست که اتومبیل را برای سرویس به تعمیرگاه ببرم.

وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: ساعت ۵ همین‌جا منتظرت هستم. بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیک‌ترین سینما رفتم. آن‌قدر مجذوب بازی «جان وین» در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم. ساعت ۵:۳۰ بود که یادم آمد. دوان‌دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً ۶ شده بود.

پدرم با نگرانی پرسید، چرا دیر کردی؟ گفتم، اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور‌ءشدم منتظر بمانم. ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.

پدرم مچ مرا گرفت و گفت: «در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن‌که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده‌ام، این هجده مایل را پیاده می‌روم که در این خصوص فکر کنم.»

پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه‌های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی‌توانستم او را تنها بگذارم. مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل می‌راندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه‌ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه می‌کردم.
همان‌جا و همان وقت تصمیم گرفت دیگر هرگز دروغ نگویم.

منبع: خبرآنلاین، وبلاگ محمدهادی مؤذن جامی با اندکی تغییر

چرا مطالب اکونومیست بدون نام است؟

۲۷ مهر ۱۳۹۶

معمولا نام روزنامه‌نگاران و نویسندگان گزارش‌ها و تحلیل‌ها در بیشتر رسانه‌ها درج می‌شود. با این حال، اکونومیست از چنین سیاستی تبعیت نمی‌کند. مقالات اکونومیست فاقد نام نویسنده است. روزنامه‌نگاران اکونومیست بی‌نام ‌و نشان‌اند. چرا؟

بخشی از پاسخ این است که اکونومیست دارای سنتی تاریخی است . از جمله این که در گذشته، بسیاری ازیادداشت‌ ها و مقالات بدون معرفی نام نویسنده یا با نام مستعار منتشر می‌شد تا نویسنده‌ها برای رساندن صدای متفاوت‌شان آزادی عمل داشته باشند. این کار همچنین به این دلیل انجام می‌شد که تحریریه نشریه از آن‌چه هست بزرگ‌تر به نظر برسد.

اکونومیست این سنت را حفظ کرده و از آن برای هدفی خاص استفاده می‌کند. بی نام بودن نوشته‌ها اجازه می‌دهد نویسندگان متعدد با صدای جمعی سخن بگویند. هر هفته در نشست‌هایی که شرکت در آنها برای همه اعضای تحریریه آزاد است، درباره موضوعات بحث و گفت‌وگو می‌شود. روزنامه‌نگاران اغلب در نوشتن یادداشت‌ها همکاری می‌کنند. برخی از یادداشت‌ها به شدت ویرایش می‌شوند. بر همین اساس، یادداشت‌ها بیشتر کار ذهن جمعی اکونومیست است تا کار یک نویسنده واحد.
با این حال، دلیل اصلی برای بی‌نام بودن مطالب این باور است که آنچه نوشته می‌شود مهم‌تر از فردی است که آن را می‌نویسد.

استثنای قابل اشاره برای این قاعده، گزارش‌های ویژه و مجموعه یادداشت‌های مربوط به موضوعی خاص است که هر ماه در این نشریه منتشر می‌شوند. این نوع یادداشت‌ها همواره توسط یک نویسنده واحد نگاشته می‌شوند که نام او در ابتدای یادداشت آورده می‌شود. بر اساس سنت موجود، سردبیرهای بازنشسته یک سرمقاله خداحافظی می‌نویسند که امضای‌شان نیز در پایان آمده است.غیر از این،حجم گسترده ای از مطالب اکونومیست فاقد امضای شخصی خاص است.
منبع: تجارت فردا