آبراهام لینکلن

۲۴ فروردین ۱۳۹۷

«آبراهام لینکلن» در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹، در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. تحصیلات رسمی او احتمالاً فقط ۱۸ ماه آموزش، آن هم به وسیله معلمان غیر‌رسمی بوده است. در واقع، او خودآموخته بود، هر کتابی كه می‌توانست، قرض می‌گرفت و می‌خواند. بر انجیل، آثار «ویلیام شکسپیر»، تاریخ انگلستان و تاریخ آمریکا کاملاً مسلط بود و خود شیوه‌ای بسیار ساده برای سخن‌گفتن برگزید که حضار را متحیر می ساخت. روزی کتابی کهنه و موش خورده از شرح زندگی واشنگتن بدست آورد، آن‌را با دقت فراوان خواند و به‌قدری شیفته آن شد که شاید اساس فکری و شخصیت ترقی‌جوی آبراهام متاثر از آن باشد.


«لینکلن» اگرچه شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا و نخستین رئیس‌جمهور از حزب جمهوری‌خواه این کشور بود، و با قدرت قانون برده‌داری را در آمریکا لغو کرد و سرانجام هم جانش را بر سر همین اقدام از دست داد، اما شهرت برجسته و دیگر او سخنوری و چیره‌طبعی و تسلط او بر کلام است که نام او را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین سخنرانان در دنیا ثبت کرده است. 

وی اگرچه در رقابت‌های انتخاباتی ۱۸۵۶از «فریمونت» دیگر نامزد حزب جمهوری‌خواه شکست خورد، ولی همین سخنوری و قدرت کلام و تسلط قوی او در مناظرات انتخاباتی باعث شد در سمت معاون بالقوه وی به محبوبیت فراوانی در میان افکار عمومی آمریکا دست یابد. و توانست در کنوانسیون جمهوری‌خواهان برای رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۶۰ به کسب نامزدی این حزب نایل آید و بالاخره در این انتخابات به پیروزی برسد.  

لینکلن در جوانی اکثرا صبح زود زود خود را به دادگاهی که در ۱۸ مایلی منزلش تشکیل می‌شد، می‌رسانید و با دقت به سخنان قاضیان و دادستان و متهمان گوش می‌داد. همین مشاهده و دقت او به قوی‌تر شدن دید و قوت زبان و سخندانی غنی او کمک فراوان می‌کرد.

او كه در خانواده ای فقیر پا به دنیا گذاشت، در تمام طول زندگیش با ناكامی مواجه شد. در هشت دوره انتخابات شكست خورد و دو بار در كار تجارت ناكام ماند و به درهم ریختگی روانی دچار شد. بارها امكان داشت كه از همه چیز دست بشوید و تسلیم شود، اما چنین نكرد و بزرگ‌ترین رئیس جمهور در تاریخ آمریكا شد.

در نخستین روزی كه می‎رفت تا نطق افتتاحیه‎ خود را در مجلس سنای آمریكا ارائه دهد، درست موقعی كه داشت از جا برمی‎خاست تا به طرف تریبون برود، اشراف‌زاده‌ا‎ی بلندشد و گفت: «آقای لینكلن، هر چند شما بر حسب تصادف پست ریاست جمهوری این كشور را اشغال كرده‎اید، اما فراموش نكنید كه همیشه به همراه پدرتان به منزل ما می‎آمدید تا كفش‎های خانواده‎ ما را تعمیر كنید و در این جا خیلی از سناتورها كفش‎هایی به پا دارند كه پدر شما آن‎ها را ساخته است. بنابراین، هیچ‌گاه اصل خود را از یاد نبرید.»

این مرد فكر می‎كرد با این كار او را تحقیر می‎كند؛ اما انسان‎های بزرگ فراتر از تحقیرند. «لینكلن» پاسخ‌داد: «من از شما سپاس‌گزارم كه درست پیش از ارائه اولین خطابه‎ام به مجلس سنا، مرا به یاد پدرم انداختید. پدرم چنان طینت زیبایی داشت، چنان هنرمند خلاقی بود كه هیچ‌كس قادر نبود كفش‎هایی به این زیبایی بدوزد. من خوب می‎دانم كه هر كاری هم انجام دهم، هرگز نمی‎توانم آن‌قدر كه او آفرینش‎گر بزرگی بود، رئیس‌جمهور بزرگی باشم. من نمی‎توانم از او پیشی بگیرم. در ضمن، می‎خواهم به همه‎ شما اشراف‌زادگان خاطرنشان سازم، اگر كفش‎های ساخت دست پدرم پاهایتان را آزار می‎دهد، من هم این هنر را زیر دست او آموخته‎ام. البته من كفاش قابلی نیستم، اما حداقل می‎توانم كفش‎هایتان را تعمیر كنم. كافی است به من اطلاع بدهید تا خودم شخصاً به منزلتان بیایم.»
سكوتی سنگین بر فضای مجلس حكمفرما شد.
 
لینکلن چشم‌های کم‌فروغی داشت، صورت تکیده و ریش‌های غالبا پریشانی که انگار با شانه بیگانه بودند و لب‌ بالایی‌اش که سبیل و مو نداشت و تاثیر منفی می‌گذاشت روی جذابیت ظاهری او. با این‌همه اما نام «لینکلن» در تاریخ سخنوری دنیا برجسته است. او قهرمان بود و هیچ‌گاه اسیر یاس و ناامیدی نشد. وی در سال ۱۸۶۰ و در سن ۵۱ سالگی به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد و در سال ۱۸۶۵، در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری خود به قتل رسید

هر مطلبی را بازنشر نکنیم

۱۹ فروردین ۱۳۹۷

 «کاوه مدنی» معاون سازمان حفاظت محیت زیست، دیروز در کانال تلگرامی خود مطلبی از کانال «بی‌زباله» بازنشر، و لحظاتی بعد آن‌را حذف کرد. من در نگاه نخست آمار اعلام‌شده در آن پست را کمی اغراق‌آمیز و نادقیق حدس زدم و ترجیح دادم آن‌را بازنشر نکنم. امروز که دیدم آن مطلب از کانال آقای «مدنی» حذف‌شده، شَکّ‌َم بیشتر شد و لازم دیدم آمار را با منبعی دقیق‌تر چک کنم.

آمار پست یادشده که هنوز هم در کانال بی‌زباله هست این بود: «مردم ایران معادل ۶۰ درصد درآمد نفتی کشور و به اندازه ده کشور اروپایی، مواد غذایی به سطل زباله می‌ریزند!
#از_خودمان_شروع_کنیم و با چالش #بی_زباله کمی از این خسارت‌ها را برطرف کنیم!ا»

امروز با «مصطفی خوشنویس»، عضو هیات علمی مؤسسه تحقیقات مراتع و جنگل‌های کشور، تماس گرفتم. آقای مهندس «خوشنویس»، ضمن تایید میزان بالای هدررفت مواد غذایی در بخش کشاورزی، و ارائه مصادیقی مثل: دپوی هزاران تن سیب درختی در اطراف باغ‌های ارومیه سال قبل، یا معدوم‌‌کردن هزاران تن سیب‌زمینی در #شیراز ‌در سال گذشته، تاکید کرد که نمی‌تواند آمار پست یاد‌شده را تایید کند و به نظر ایشان هم اعداد کمی‌ اغراق‌آمیز می‌رسید. قرار شد با منایعی که امکان راست‌آزمایی را میسر می‌سازد، چک، و نتیجه را بعدا اعلام کند.

«خوشنویس» ضمن گفت‌وگو در این مورد، اشاره کرد که چند روز پیش در شبکه‌های مجازی پستی خوانده مبنی بر این‌که: ۱ دقیقه زودتر بیرون‌آمدن از حمام و بستن دوش، باعث جلوگیری از هدررفت ۶۰ لیتر آب می‌شود. ایشان توضیح‌داد که این عدد را کمی دور از واقعیت حدس زده و فردا برای آب‌دادن گلدان‌های منزلش، یک دقیقه دوش را باز گذاشته و آب جمع‌شده در ظرف را اندازه‌گیری کرده که حدود ۱۴ لیتر بوده.

بین ۶۰ و ۱۴ خیلی فاصله هست و کسی که می‌خواهد به مردم بگوید در مصرف آب صرفه‌جویی کنید، یا می‌خواهد سایر توصیه‌های شهروندی و جامعه‌شناختی داشته باشد، باید اعداد را با وسواس و دقت بیشتری به‌کار گیرد و بیان کند.

مسلما به قول کاشانی‌ها «گُتره‌ای»، و به قولی «کَتره‌ای» عدد و آمار اعلام‌کردن، هم لطمه به اعتماد می‌زند و هم شوربختانه به نتیجه عکس منجر می‌شود و بدتر از آن این‌که شهروندان، این آمار خطا را به کل اطلاعات و آمار آن منبع تعمیم داده و همه آن آمار را با وسواس و نادقیق می‌نگرند.

ما هم به عنوان کاربران شبکه‌های مجازی، بهتر است نسبت به بازنشر مطالبی که در گروه‌، کانال‌ها و سایت‌ها می‌بینیم، با وسواس و حساسیت بیشتری برخورد کرده و هر مطلبی را بازنشر و فوروارد نکنیم. اگر امکان درست‌سنجی و راست‌آزمایی داریم، خودمان چک کنیم اگر نه بعد از تایید یک کارشناس آن‌را بازنشر کنیم.
منتشر‌شده در مشکات آنلاین این‌جا

دوتا بچه کافی است

۱۹ فروردین ۱۳۹۷

فیس‌بوک یادآوری کرد که این مطلب را دوشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۲نوشته‌ام. دیدم ارزش دوبار خواندن دارد:

دو سال پیش، یکی دو هفته مانده به عید، برای کار رفتم منزل یکی از دوستان قدیمی. اول یاد‌آوری کنم که من در مغازه‌ای کار می‌کنم که حدود سه دهه در آن شاگردی کرده‌ام. مغازه متعلق است به شوهر خاله‌ام که سال ۸۲ که تازه من از‌ بانک بیرون آمده بودم، به رحمت خدا رفت و مغازه به من و پسر‌هایش رسید. پسرخاله‌ها یکی یکی از شیشه‌بری رفتند و پس از کش و قوس‌هایی فعلا آن مغازه را من می‌چرخانم. البته از ۳۰ روز ماه ۲۵ روز مغازه بسته است. خودتان معنی چرخاندن و حال و روز پریشان مشتری‌ها را بهتر درک می‌فرمایید.

بگذریم. غرض این‌ بود که خواهر دوست یادشده، که با صاحب خانه‌ و مغازه، صمیمیتی داشتند، به خاله من سپرده بود که: به علی‌آقا بگو برود شیشه‌های منزل برادر من را درست کند.

رفتم. مرد خانه سر کار بود. زن خانه در ‌‌نهایت متانت و کدبانو‌یی، هم خوب و موفق به تربیت دو دخترش که حالا در سن کودکستان بودند، رسیده بود، به‌طوری که هنگام ورود من در ‌‌نهایت ادب دلنشینی سلام و خوش‌آمد گفتند، هم به تر و خشک کردن پدر و مادر سال‌خورده شوهرش که در طبقه بالا زندگی می‌کردند، هم محیط منزل و محل زندگی‌شان فوق‌العاده مطبوع و منظم بود.


چندبار لازم شد که برای کارهای متفاوت از قبیل اندازه‌گیری، سوراخ زدن روی شیشه‌ها، تراش دور آن و چک کردن با محل نصب، بروم و برگردم. هر بار رفت و آمد من با پذیرایی، روی خوش و ادب شیرین کودکان و متانت همسر دوستم همراه بود.


در هیچ‌یک از بازه‌های مختلف زمانی که رفتم مرد خانه نبود، فضولی کردم و پرسیدم: «حمید آقا» کدام شیفت کار می‌کند؟

گفت:هر روز ۶ صبح می‌روند و ۶ غروب بر می‌گردند.
جالب است بدانید که دست خانواده پدری دوستم، آن‌قدر به دهانشان می‌رسید که خانه‌ای مستقل برای فرزندشان دست‌ و پا کنند، اما حضور در کنار پدر و مادر باعث شده بود زیر زمین را مرمت و به محل سکونت خود تبدیل کنند. حمیت و غیرت مردانه هم سبب شده بود که به‌رغم قناعت، اما از صبح تا شب سرکار باشد.
دو روز به عید که کار تمام شد دوستم هم بود. مبلغ را پرسید. عرض کردم: ۱۵ هزار تومان. بلافاصله ۲۰ هزار تومان داد و کلی هم سپاس‌گذاری نمود و عذر‌خواهی کرد که نبوده تا کمکم کند.

***
همان روز‌ها همزمان برای یک مشتری دیگر هم کار می‌کردم. مرد خانه همیشه ساعت ۱۰ از خواب بیدار می‌شد. ۶ فرزند قد و نیم قد داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها پسری ده ــ دوازده ساله می‌نمود. پشت سر هم این طرف و آن طرف لای دست و پا می‌لولیدند و مزاحم کار من بودند.

از تمام لوازم توسعه، فقط به توسعه انسانی آن‌هم در بعد کمّی اندیشیده بودند، والسلام. دست مرد خانه به دهنش نمی‌رسید. کار درست و حسابی هم نداشت. از همت و غیرت مردانه هم چندان بویی نبرده نبود. با این‌همه ۶ بچه قد و نیم‌قد، هر کدام با فاصله‌ سنی نهایتا دو سال داشت.

کار که تمام شد، مبلغ پرسید. عرض کردم: ۵۵ هزار تومان! گفت تا چند روز دیگر می‌آورد درب مغازه تقدیم می‌کند. اگر درب مغازه شما آمده‌است و شما او را دیده‌اید، درب مغازه من‌هم آمده. چندین بار رفتم درب منزلشان. هربار دو هزار تومن، ۵ هزار تومن و … خلاصه طی دو سال ۴۰ هزار تومن را داد و ما از خیر ۱۵ هزار تومان آن گذشتیم.

از بچه‌ی سوم به بعد، همه مال دوره‌ای بودند که اعلام شد ایران ظرفیت صدو پنجاه‌ میلیون جمعیت را دارد و طرح تنظیم خانواده اشتباه بوده است. و این خانواده‌ها واقعا فکر کردند علی‌آباد شهری است. تاوان اشتباهی که نظام ادعا می‌کند مرتکب شده را خدا می‌داند چه کسی خواهد داد، ولی تاوان اشتباه این نوع خانواده‌ها را جماعت شیشه‌بر دارند می‌پردازند.

فکر کنم یارانه‌ها را فردا به حساب بریزند.

برند سازی یا برندبازی

۱۳ فروردین ۱۳۹۷

فهیمه استادیان*: در ادبیات امروز واژگانی وجود دارند که اصل آن‌ها فارسی نیست و هنگامی که وارد زبان فارسی شده‌اند، معنی و مفهوم اصلی آن‌ها همراهشان منتقل نشده‌ است.
واژه‌ی «برند»(Brand) یکی از این واژگان است که از زبان انگلیسی وارد فارسی شده و این‌روزها نقل محافل کسب و کار و دنیای تجارت شده‌است.

ریشه‌ی “برند” واژه اسکاندیناوی «برندر»(Brander) به معنای سوختن و داغ‌گذاری است. داغ‌گذاری اشاره به عملی است که با با حرارت‌دادن نشان‌هایی معمولاً از جنس آهن و قراردادن آن‌ها روی بدن دام، بین احشام تمایز ایجاد می‌کردند تا دام‌های هر مالک، مشخص باشند. این که سروکله‌ی «برند» از کجا در تجارت و کسب و کار پیدا شد، بر می‌گردد به سیر تحول و تاریخچه‌ی بازاریابی.

زمانی که بعد از انقلاب صنعتی بازار از تولیدات انبوه و مشابه پُر شد، و تولیدکنندگان به این راه‌حل رسیدند که باید یک «نشان بصری» داشته باشند تا محصولشان را متمایز کند. این مقدمه‌ی پیدایش نخستین برند‌ها بود.

برند طی سال‌ها با رشدکسب و کار و تجارت برای انگلیسی‌زبان‌ها دارای معنا و مفهوم جدیدی شده و امروز «برندینگ» یا معادل فارسی آن «برند‌سازی» جزء استراتژی‌ها و برنامه‌های بنگاه‌های تجاری و سازمان‌های خدماتی است.

برای برند کلمات معادل زیادی مانند نام تجاری، علامت تجاری، شناسه، وَسم( معادل فارسی داغ‌گذاری) و نمانام را پیشنهاد داده‌اند. «نام تجاری» به نظر می‌رسد که بار معنایی لازم را منتقل نمی‌کند؛ چرا که ممکن است یک برند، تجاری نباشد.

از معنی برند که بگذریم، این‌که چرا به‌یک‌باره بحث برند و نام‌های تجاری در دنیای کسب و کار داغ شده‌است، بیشتر به موضوع رقابت کالاها و خدمات بر می‌گردد. کسب و کارهای تولیدی از تولید انبوه به سمت سفارشی‌ حرکت کرده‌اند و حق انتخاب مشتریان چند برابر شده‌است. در این بازار رقابتی، هر کالای جدید به محض ورود به بازار توسط رقبا شبیه‌‌سازی می‌شود. بنابراین سازمان‌های تولیدی و خدماتی به‌دنبال یک مزیت رقابتی هستند تا از گردونه خارج نشوند.

وقتی مزیت‌های رقابتی پررنگ می‌شود، و یک سازمان به این مزایا تکیه می‌کند، فرآیند برند‌سازی آغاز شده‌است. برندها این‌روزها به عنوان ارزش‌مندترین دارایی نامشهود سازمان‌ها هستند.

دارایی‌های مشهود یک سازمان، شامل ساختمان و زمین و کارخانه و … است که تنها عامل افزایش ارزش آن‌ها قیمت است. در حالی‌که دارایی‌های نامشهود مانند «برند» دارای عمر طولانی هستند و برند‌هایی که کارکرد مثبت دارند و از محبوبیت و شهرت برخوردار هستند، به خودی خود برای سازمان تولید ثروت می‌کنند. به‌همین دلیل است که سازمان‌ها و شرکت‌های بین‌المللی هزینه‌های زیادی را صرف برندسازی می‌کنند.

در این میان اما، بسیاری از مدیران بدون آگاهی و دانش اقدام به استفاده از برند کرده و گمان می‌کنند تنها با ثبت یک نام و یک «لوگو» صاحب برند شده‌اند. اگر برند را به کوه یخ شناوری تشبیه کنیم، لوگو، آن بخش از کوه یخ است که بیرون آب قرار گرفته و قابل مشاهده است؛ اما بخش اصلی که شالوده برند است زیر آب قرار دارد!

امروزه بسیاری از مؤسسات هستند که در فهرست خدمات خود ثبت برند یا نام تجاری را عنوان نموده‌اند و بدون هیچ‌گونه مشاوره تخصصی و یا حتی داشتن اطلاعات پایه در مورد برند و برند‌سازی اقدام به تبلیغ تحت عنوان «برندسازی» کرده‌اند. مؤسسات تبلیغاتی و خدمات گرافیکی که امور مربوط به طراحی لوگو و نشانه‌های بصری برند را انجام می‌دهند نیز از این قاعده مستثنا نیستند و این‌گونه شده که به‌زعم کارشناسان، “برند”  به یک بازیچه در درست افرادی درآمده که آگاهی کافی درباره آن ندارند.

ثبت یک برند و نشانه‌های بصری آن، البته از ملزومات برند‌سازی است؛ اما تنها جزء کوچکی از آن بوده و اصل برند‌سازی مسیری است که یک سازمان طی می‌کند تا مشتریان، محصولات و خدماتش را درک و تجربه کنند. برند‌ها مانند انسان‌ها شخصیت و هویت دارند. موجوداتی زنده که به دنیا می‌آیند، رشد می‌کنند و زمانی هم خواهند مرد. این هنر مالکان، صاحبان و برنامه‌ریزان یک برند است که بتوانند ارتباط قوی با مخاطبان خود برقرار کنند و از افول برند خود جلوگیری به‌عمل آورند.

یک برند قوی توانایی این را دارد که علاوه بر تصاحب سهم بیشتری از بازارهای هدف کارکنان ماهر و مستعد را نیز جذب نموده و باعث بهبود مستمر محصول و خدمت خود شود. اگر فرآیند برندسازی به طور صحیح و اصولی انجام شود، یک برند قدرت‌مند خلق می‌شود که نه‌تنها ارزش زیادی برای سازمان به همراه دارد، بلکه به واسطه‌ی جهت‌دهی مناسب به درآمد‌ها و هزینه‌ها از اتلاف منابع جلوگیری می‌کند.

در واقع می‌توان گفت لوگو بخشی از زبان یک برند است نه تمام آن؛ برند باید قادر باشد با زبان خود در ذهن مخاطب نسبت به یک کالا یا خدمت، شناخت ایجاد کند تا مشتری به محض شنیدن نام آن برند «تداعی ذهنی» مثبت درباره آن داشته باشد و ارتباط حسی قوی با برند محبوبش برقرار کند.

وقتی بازار هدف یک محصول به احساس باطنی مشابه یا یکسان رسیدند می‌توانیم بگوییم آن محصول “برند” است و مشتریان آن همان مشتریان وفاداری هستند که هر سازمان تولید یا خدماتی آرزویش را دارد. پس اگر قصد ثبت برند برای محصولات و خدمات خود دارید لازم است قبل از آن خط‌مشی و مسیری که می‌خواهید در بازار طی کنید مشخص باشد و با یک برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری سراغ برندسازی بروید.

* کارشناس ارشد بازرگانی- بازاریابی
منبع: هفته‌نامه کاشان امروز

الهی بشکند دست ظالم

۱۰ فروردین ۱۳۹۷
یک کامنت در یک وبلاگ:

آشنایی را می‌شناسم که پس از داشتن ۵ داماد و یک عروس، برای خانم اولش هوو آورده است.
بعد از ازدواج مجدد، نه‌ تنها با همسر اول خود به عدالت رفتار نکرد، بلکه هر روز شاهد کتک خوردن همسر اول این مرد بودیم و حتی خرجی روزمره او را هم نمی‌داد و زن با بافتن قالی در خانه این و آن مخارج روزمره خود را تامین می‌کرد و هنوز هم همین‌طور است.

در زمستان گذشته، بر اثر جروبحثی که با هم کرده بودند، تمام شیشه‌های خانه زن اول را شکسته بود که آن زن بیچاره باکارتن درهای اتاق را پوشاند تا در سرمای زمستان بتواند به زندگی اندوه‌بار خود ادامه دهد، و آقا در کنار زن دیگرش روزگار بگذراند.
این مرد حتی یارانه دریافتی این زن را هم به او نمی‌دهد و گاه نزدیک بوده است که آب و برق او را هم قطع کنند که با کمک خیرین قبض‌ها پرداخت شده است و هر از گاهی با کتک و مشت و لگد این خانم را نوازش می‌کند.

همه این‌ها را گفتم برای این مطلب: دیروز که از کوچه رد می‌شدم، دیدم این آقا پشت شیشه عقب ماشین خود نوشته است: الهی بشکند دست مغیره!!

alimoslehi.blog.ir

Categories: کشکول Tags: , ,

بهاریه

۷ فروردین ۱۳۹۷
این «بهاریه» که در قالب مخمس سروده‌شده، یک شاه‌کار در گونه ادبی بهاریه‌ است. بهاریه‌ای که در آن شاعر با مهارتی مثال‌زدنی، میوه‌ها را با تصاویری استعاری و بدیع به‌تصویر کشیده و معرفی کرده است. شاعر این بهاریه «میرزا نعیم سدهی» است:

فرّ جوانی گرفت طفل رضیع بهار
لب ز لبن شست باز شکوفهٔ شیرخوار
باز درختان شدند بارور و باردار
سِرّ نهان هر چه داشت کرد عیان روزگار
 تو گویی امروز شد سرّ خدا آشکار

به باغ بس فرودین به اُردی اولاد داد
پس آن‌گه اردیبهشت به‌دست خـرداد داد
پس مه ‌و خـــردادشان به تیـــر و مرداد داد
گاه به دایه سپرد گاه به استاد داد
 تا همه اطفال باغ شدند کامل عیار

طــارمِ پیچان تاک، سپهرْ آیین بوَد
خوشهٔ انگور او، سهیل و پروین بود
به شاخ نیلوفری، دستهٔ نسرین بود
یا به کف شیخ شهر، سُبحهٔ سیمین بود
 یا به گلوی عجوز عَقد دُرِ شاهوار

مهندس طبع ساخت ز هندوانه کُره
علوم جغرافیا جمع در او یکسره
بلندی و پست و سطح چشمه و کـوه و دره
به عرض چون بایدش زدن دگر دایره
 بزن خط استوا بر خط نصف‌النّهار

طبیعت لعل‌ساز، لعل تراشیده باز
لعل تراشیده را پهلوی هم چیده باز
پهلوی‌هم‌چیده را به‌نقــره پیچیده باز
به‌نقره‌پیچیده را به حقّه پیچیده باز
 به‌حقّه‌پیچیده را نام نهادست است نار

روی دلارای به از چه سبب زرد گشت
چهر مصفّای وی از چه پر از گرد گشت
گمان برم همچو من جفت غم و درد گشت
چنین شود هر که او ز دلبرش فرد گشت
 چنان‌که من گشته‌ام ز هجر زار و فکار

بر ز برِ شاخ بین سیبک سیمیـن ذقن
نیمه‌رخ سرخِ او نیم‌رخ زردِ من
عاشق و معشوق بین خفته به به یک پـیرهن
نی غلطم عاشقی است کشته و خونین کفن
 به جرم دلدادگی زدند او را بـه دار

درخت امرود بین حکمتی انگیخته
صراحی‌ای ساخته در او شکر ریخته
مشک و گل و زعفران به‌هم درآمیخته
برابر آفتاب به شاخه آویخته
 کز پسِ شش مه شود دوای بیمارِ زار

درخت نارنج بود دخترکی کامله
ز نفخ باد بهار به باغ شد حامله
طفل سمینی بزاد بی‌مدد قابله
طفل سمینش شده بدن پر از آبله
 به چهر گلگونش ماند آبلهٔ آب‌دار

به جان رسیدم ز درد ساقیکا خیز خیز
از آن می‌ دَردسوز به ساغرم ریـز ریـز
ز می‌ بــه چشم خِرَد خاک سیه بیـز بیـز
نامه کنم سخت‌سخت خامه کنم ریز‌ریز
 جامه کنم چاک‌چاک جامه کنم پار‌پار

آتش عشق و جنون شعله‌زنـد گاه‌گاه
گاه کنم وای‌وای گاه کشم آه‌آه
ناله‌کنان سال سال مویه‌زنان ماه‌ماه
صبح چو کبک دری خنده‌زنم قـاه‌قـاه
 شام چو مرغ سحر گریه کنم زار‌زار

جمع‌آوری نامحسوس اطلاعات در شبکه مجازی

۵ فروردین ۱۳۹۷

 متن زیر در قالب طنز، خیلی ملموس موضوع جمع‌آوری و طبقه‌بندی اطلاعات کاربران فضای مجازی که بیشترین بخش توسط موتور جست‌وجوی قدتمند «گوگل» انجام می‌شود را با زبانی ساده تبیین می‌کند:

«* الو، پیتزا ناپل؟
– خیر خانم، پیتزا گوگل.
* آه، ببخشید، اشتباه گرفتم.
ـ خیر خانم، گوگل اونو خریده.
*بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
– بله خانم، مثل همیشه باشه؟
* همیشه؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
– طبق برگۀ داده‌های سفارش‌دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
* بسیار خوب، این دفعه هم همون باشه.
– می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
* چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
– ولی وضعیت «کلسترول» شما خوب نیست، خانم.
* شما از کجا می‌دونین؟
– شماره تلفن ثابت شما با نام‌تان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به‌دست آمد.
* بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
– ببخشید، امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
* من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
– در این صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
* نقد پرداخت کردم.
– امّا طبق صورت‌حساب بانکی، شما آن‌قدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
* من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
– این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
* به جهنّم!
ـ متأسّفم خانم، ما این اطّلاعات را فقط به‌قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
* کافیه! از گوگل و فیس‌بوک و توئیتر و واتساپ، حالم به‌هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت و تلویزیون کابلی، که هیچ‌گونه خطّ تلفن موبایل در آن‌جا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
– متوجّهم خانم، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است!
منبع: شبکه‌های اجتماعی

در پیام تبریک‌ها عید کمی دقت کنیم

۲۸ اسفند ۱۳۹۶

در ارتباطات توصیه می‌شود که اگر در جمعی وارد شدید، به همه افراد جمع توجه نشان دهید و دقت هم داشته باشید تا نوع توجه نشان‌دادنتان یک مدل نباشد. با این تفاوت توجه‌، به همه افراد این حس را منتقل می‌کنید که برای همه «ارزش ویژه» قايل شده‌اید و هم متقابلا، این توجه در ذهن آن‌ها ماندگار می‌شود و آن‌ها هم برای شما «ارزش ویژه» قائل می‌شوند.

شاید اتخاذ چند مدل توجه که متفاوت باشد و حامل این پیام که من به شما توجه ویژه نشان دادم، در یک ارتباط حضوری و در فرصت کوتاهی که ذهن باید چند مدل توجه را طراجی و ارائه کند کار سختی باشد، با این حال آن‌ها که در ارتباط‌ها موفق هستند، حواس‌ِشان هست و دقت می‌کنند تا کسی از قلم نیفتد یا خدای ناکرده کسی مورد بی‌توجهی قرار نگیرد.

اما در طراحی یک پیامک تبریک عید، یا یک ارسال یک پیام در شبکه‌های اجتماعی به دوستان، و تبریک عید گفتن، فرصت برای طراحی پیام‌ها و نهایتا توجه متفاوت بیشتر فراهم است و آدم فرصت دارد تا کمی بیشتر بیاندیشد و برای یک نفر یک پیام تبریک، و برای دیگری پیام تبریکی متفاوت، مناسب با شان و شخصیت طرف طراحی و ارسال کند.

بدتر از این آن‌است که پیام یک‌سانی که برای همه می‌فرستیم، تولید و نوشته خودمان نباشد و از جایی کپی کرده باشیم. این دیگر غوزبالاغوز است. همه مردم بلدند پیام‌های شیک را کپی و ارسال کنند و احتمال خیلی بالا دارد که شما یک پیام را از چند دوست دریافت کنید. یعنی همه این دوستان پیام را از یک جا رونویسی کرده و برای دوستانشان فرستاده‌اند. این حس مطبوعی به گیرنده پیام منتقل نمی‌کند.

اما بدتر از این هم می‌شود و آن این‌که گاهی به‌خاطر شتاب‌زدگی در ارسال یک پیام شیک، یادمان می‌رود نام نویسنده اصلی، یا نام کسی که این پیام خطاب به او نوشته‌شده را پاک کنیم. دیگر خودتان حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.

البته همه نویسنده و طراح نیستیم. پس ساده و بهترین کار این است که به‌جای طراحی پیام‌های متفاوت، یک پیام ساده ــ مثلا: «سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و به‌روزی آرزو می‌کنم» ــ بنوسیم و برای دوستمان بفرستیم. اما نکته خیلی‌خیلی مهم این‌ است که؛ ابتدای این پیام نام گیرنده را حتما بنویسیم. مثلا:
جناب آقای علی مصلحی! دوست عزیز
سلام
سال نو و نوروز باستانی مبارک، برایت سالی همراه با سعادت و بهروزی آرزو می‌کنم.
محمدعلی چای‌ساز

روضه‌خواني با پول سفارت انگليس

۲۷ اسفند ۱۳۹۶

در كنار سفارت عثمانی (سفارت تركيه) در تهران مسجدی بوده كه مامورين سفارت كه سنی‌مذهب بوده‌اند در آن مسجد صبح‌ها نماز می‌خوانده‌اند.

در اين مسجد شيخی هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اين‌كه خليفه دوم در را به پهلوی حضرت زهرا زد و … مي‌خوانده.
كسی می‌گويد من گفتم اين‌كه اين شيخ هر روز اين روضه را در اين‌جا می‌خواند، يك چيزي بايد باشد. آمدم و به او گفتم: شيخنا! شما روضه ديگری بلد نيستيد بخوانيد هر روز صبح اين روضه را می‌خوانيد؟ گفت چرا، گفتم: پس چرا هر روز اين روضه را می‌خوانی؟ گفت: من يك بانی دارم روزي پنج ريال به من می‌دهد می‌گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم می‌خوانم.
گفتم: می‌شود اين بانيت را به من معرفي كنی؟ گفت: بله، یک دكاندار در همين خيابان است.

شخص می‌رود با آن دكاندار رفاقت می‌كند بعد می‌گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) ميگویی بخوانند؟
می‌گويد: یک كسی روزی دو تومان به من می‌دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) خوانده شود، من پانزده ريال آن‌را بر می‌دارم و پنج ريال را می‌دهم به اين شيخ روضه بخواند.

بعد تعقيب می‌كند ببيند كه بانی اين روضه چه كسی است. معلوم می‌شود روزی بيست‌وپنج تومان از سفارت انگليس می‌دهند كه صبح‌ها روضه حضرت زهرا(س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثمانی است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سنی هر روز گرم باشد.
منبع: آیت‌ا‌لله منتظری ــ جلوه‌های ماندگار ــ ص ۲۲۵

همه چیز را باهم قاطی نکنیم

۲۲ اسفند ۱۳۹۶

اغلب آن‌ها که به احتیاط چند مسئول برای کثیف‌نشدن کفش‌هایشان هنگام کاشت نمادین درخت در یک پارک اعتراض کردند، همان‌هایی هستند که اگر همین مقام مسئول با کفش واکس‌نخورده در محل کار یا انظار عمومی ظاهر شود هم به او اعتراض می‌کنند. این یعنی نقد مغرضانه.

می‌شد و باید به این شوآف‌ نمادین معترض یود و اعتراض کرد که کار یک وزیر و معاون و مدیر و … درخت‌کاشتن نیست و اگر قرار باشد آیین نمادینی انجام شود، همان یک درخت که رئیس‌جمهور یا رهبری نظام به‌شکل نمادین می‌کارند کفایت می‌کند، و وظیفه مدیری که حدود ۲۰ میلیون تومان در ماه حقوق می‌گیرد، حفاظت از درخت‌های موجود است و لازم نیست در این روز کلی هزینه شود تا هر نهادی جداگانه آیین نمادین برگزار کند.

از وزیر و وکیل و مسئول توقع عمومی این است که در شرایط ثبات کشور، لباس و کفش و ظاهر آراسته و مرتب داشته باشد و اگر مدیری هنگام اجرای یک آیین نمادین کوتاه دقت می‌کند، این آراستگی‌اش حفظ شود، نباید بر او خرده گرفت و اعتراض کرد.

به همان اندازه که در شرایط ثبات از یک مقام مسئول توقع می‌رود که آراسته و مرتب باشد، به همان اندازه هم از یک فرمانده بی‌باک در زمان جنگ توقع نیست که ظاهر آراسته‌ای داشته باشد و ای بسا که قواعد استتار نظامی گاهی ناآراستگی را هم توصیه کند. ناگفته پیداست که بین آرایش نظامی و انظباط پادگانی، با موقعیت خط‌مقدم تفاوت است.

مطئنا اگر شهید «مهدی باکری» در شهر و در موقعیت ثبات بود، به تمیزبودن کفش و آراستگی ظاهریش اهمیت می‌داد، همان‌گونه که دین مبین اسلام توصیه کرده است.
لطفا همه چیز را باهم قاطی نکنیم.